نقیضه‌پرداز فاجعه

۲۲ شهریور ۱۳۹۲
نقد کوروش اسدی بر داستان " آقا، باور كن، آقا!‏" یارعلی پورمقدم
عباس آقا اصلا رحم ‏سرش نمی‌شه؛ پسر سیزده ساله‌شو گرفته از خونه انداخته بیرون. اون هم رفته توی ‏کوچه‌پس‌کوچه‌ها ول شده. حالا خدا می‌دونه کجاس.

متن داستان "آقا، باور کن، آقا!" نوشته يارعلي پورمقدم

 

 کورش اسدی

شیوة روایت این داستان تک‌گویی است. در تک‌گویی، گویندة داستان، برابر شنونده‌ای خاموش ‏سرگذشتی را تعریف یا به واقعه‌ای اعتراف می‌کند. اعتراف کردن اساس تک‌گویی است. انگیزة سخن ‏گفتن کاظم، به تنگ آمدن از زندگی در یک محلة تباه است و اصرارش بر باوراندن وقایعی که در ‏جغرافیای زندگی‌اش رخ داده. کاظم چیزی از خودش نمی‌گوید، او فقط بر دیده‌هایش شهادت ‏می‌دهد. دخالتی در این مکان نکرده تا سبب‌ساز واقعه‌ای باشد، او صرفاً می‌خواهد با شهادتش از زیر ‏بار بختک این جغرافیا رها شود. این است که ما، در «آقا باور کن، آقا!» با پرداخت مألوف ‏داستان‌نویسی، با ایجاد گره، درگیری و چیزهایی از این دست رو به رو نیستیم؛ کاظم هم یک راوی ‏قصه‌گو نیست، او گوینده‌ای‌ست که می‌خواهد فاجعه را بیان کند. یعنی معیاری که این داستان در ‏اختیار ما می‌گذارد تا در دقایق آن باریک شویم زبانِ روایت و نوع نگاه راوی است به جهان ‏پیرامونش. ‏
در تک‌گویی، کمتر فرصتی برای شخصیت‌پردازی معمول وجود دارد، اما چون اساسِ تک‌گویی، ‏گفتن است، گوینده به عنوان یک شخصیت داستانی باید پرداخت شود، به عبارت دیگر محدودیتی ‏برای نویسندة این نوع داستان به وجود می‌آید که باید از آن قدرت بیافریند. این پرداخت در این نوع ‏داستان‌ها با زبان صورت می‌گیرد. شهادت کاظم بیشتر بیرونی است، کمتر از خودش و درونش ‏چیزی بیان می‌کند، مشغلة ذهنی آنچنانی نیز ندارد، او فقط به اعتبار زبانی که در اختیار دارد ‏شخصیت پیدا می‌کند.‏
راوی از نامش شروع می‌کند، محله را شرح می‌دهد، از خانواده و مرگ و میر مادران و پدران ‏می‌گوید و بعد از به پایان بردن خوابی هذیانی، جغرافیایی از فاجعه پیش چشم ما می‌گشاید.‏
جایی که در آن مردم یا می‌میرند یا تباه می‌شوند. تمام ارزش داستان در زبانی است که با آن بر ‏این جغرافیا شهادت داده می‌شود. به گمان من شخصیت اصلی این داستان، زبانِ نقیضه‌گوی آن ‏است.‏
زبانِ راوی داستان، زبانی است مایه گرفته از محل زندگی راوی، با کلمات و جملاتی چون: اثاث ‏مثاث، دعوا مرافعه، حال‌مونو جا می‌آره، آقا مگه شهر هرته و …، جملاتی کوتاه، سرزنده و شوخ: «ده ‏بیست روز پیش باباش از داربست افتاد زمین عکس برگردون شد، مرد.» ظاهراً با چنین زبانی ‏نمی‌توان عمق فاجعه را نشان داد. اتفاقی که می‌افتد فاجعه است، اما زبانی که این فاجعه را توصیف ‏می‌کند نقیض آن می‌شود. کاظم با چنین زبانی از کنار فاجعه می‌گذرد، و نویسنده با تکنیکِ نثر ‏نقیضه‌پردازی فاجعة رنگ باخته را تازه می‌کند. دلیل آن نوع رفتار در داستان، کاملاً‌ مشهود است. ‏وقتی فاجعه تبدیل به واقعیتی روزمره شده باشد، امری شده عادی و دیگر فاجعه نیست؛ این ‏روزمره‌گیِ فاجعه طنزی با خود دارد که در زبان داستان به خوبی متجلی است. بیان فاجعه با زبانی ‏عامیانه و شوخ یکی از دستاوردهای نیک این داستان است. راوی کتک می‌خورد، کتک درد دارد اما ‏راوی می‌گوید «حالمونو جا آورد.» نوعی پوست کلفتی در برابر درد، بی‌تفاوتی. او نقیض درد را ‏می‌گوید و این، درد را دردناکتر می‌کند. مرگ مادر فاجعه است، اما مگسی که روی کفن می‌نشیند ‏و بعد می‌پرد و می‌رود، از اندوه فضای گورستان می‌کاهد. نگاهی که مگس را در این موقعیت ‏می‌بیند نگاهی خسته از دیدار مرگ است که می‌خواهد از وصفِ مرده طفره برود. و این طفره شدت ‏تأثیر مرگ را دوچندان می‌کند. این نقیضه‌پردازی در پایان داستان و در کابوس راوی به اوج می‌رسد. ‏در خوابی که راوی می‌بیند، هذیان و واقعیت طوری با هم ترکیب می‌شوند که نمی‌توان به صراحت ‏گفت کابوس واقعیت است یا واقعیت چون بختکی بر این جغرافیا سایه انداخته. ساخت حاکم بر ‏کابوس، با تمام تصاویر تند و بریده بریده و ضد و نقیضش همان ساخت حاکم بر کل داستان است. ‏فاجعه در خواب و بیداری حیّ و حاضر است و تمام تلاش کاظم (و نویسنده) از اول همین بوده است ‏که وسعت فاجعه را به مخاطب بباوراند، می‌خواهند از فاجعه‌ای بگویند که از فرط تکرار دیگر فاجعه ‏نیست. و این تلاش در پایان حاصل می‌دهد. حاصل این تلاش خلق جغرافیایی از فاجعه است که ‏ابعادش از داستان بیرون می‌زند و به اعتبار نوع زبان انتخاب شده در تقابل با واقعیت قرار می‌گیرد. ‏راوی با مخاطبی حرف می‌زند که نه با این جغرافیا آشناست و نه با زبان آن. اینجا تقابلی زیبا شکل ‏گرفته است. تقابل زبان غیر رسمی راوی با زبان رسمی مخاطب (یادمان باشد همه جا تأکید بر باور ‏کردن است.) فجایعی که رسماً اتفاق می‌افتند اما غیر رسمی بیان می‌شوند و همین‌طور است که ‏رنگِ ریای رسم برداشته می‌شود و فاجعه رنگ خودش را می‌گیرد؛ شکل تازه‌ای می‌گیرد. این ‏داستان، آن سوی زبان و جغرافیای رسمی را نشان می‌دهد که برای هر مخاطبی در نگاه اول ‏ناآشناست و بیشتر به هذیان می‌برد و هذیان مگر جز این است که پردة میان واقعیت و کابوس ‏برداشته شود؟ کابوس نه با زبان کابوس که با زبان واقعیت گفته می‌شود و مدام این دو با هم ترکیب ‏می‌شوند تا که از طاقت راوی نیز درمی‌گذرد. کاظم در پایان در این گردونه اسیر می‌شود. او حتی ‏در خواب نیز از شرّ بختکِ فاجعه رها نمی‌شود. چه باید کرد؟ کاظم راهش را در شهادت دادن ‏می‌بیند. و این است که یک بند حرف می‌زند و با جادوی زبان طلسم این فاجعه را می‌شکند. حالا ‏کاظم راحت شده است یا نه، نمی‌دانیم؛ اما می‌دانیم که از این فاجعه گذشته است. و داستانی که از ‏آب درآمده، داستان فاجعه‌ای است که دیگر فاجعه نیست و کاظم زبان درخشان این فاجعه است.‏

نظر شما چیست؟

  1. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment even thread-even depth-1" id="li-comment-13">
    پوریا :

    داستان بسیار فوق العاده ی بود .خواهش می کنم باز هم از اقای پور مقدم داستان منتشر بکنید چون من هیچ کتابی از ایشان گیر نیاوردم.

  2. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment odd alt thread-odd thread-alt depth-1" id="li-comment-23">
    بهاره :

    حداقل من ده سالی است که به جد ادبیات داستانی را پیگیر هستم ولی تاکنون داستانی ازاقای پورمقدم ندیده بودم.انچه خواندم تکان دهنده حیرت اور و داستانی بسیار قوی است . درخواست دارم عنوان و مشخصات مطالب وداستانهای جاپ شده ایشان رااعلام کنید.

  3. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment even thread-even depth-1" id="li-comment-32">
    امیرعلی :

    بنده هم مانند بقیه دوستان.ضمنا این داستان نقیض فاجعه نیست بلکه ضریب فاجعه است.بنده هم چشم انتظار داستان های دیگری از ایشان هستم.

  4. بازتاب: درنگ | آقا، باور کن، آقا!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (8)