کارکرد ابهام در فرایند خوانش متن

۲۴ مهر ۱۳۹۲
در فرایند ارتباط بین نویسنده و خواننده، متن عنصر برقراری ارتباط است که هر کدام از دو رکن نویسنده و خواننده در خلق و هویت یافته آن نقش اساسی دارند؛ نویسنده با عمل نوشتن موجب خلق اثر، و خواننده از طریق خوانش و تأویل، عامل هویت و تشخص و معرفی آن می‌شود.

34638«هر اندیشه‌ای برای انتقال به دیگری به دو شکل «گفته» و «نوشته» جنبة عینی پیدا می‌کند. گفته مربوط به زمانی است که گوینده و مخاطب هر دو حضور دارند اما نوشته با این‌که می‌تواند در حضور مخاطب عینیت پیدا کند، غالباً مربوط به زمانی است که مخاطب حضور ندارد.

در فرایند ارتباط بین نویسنده و خواننده، متن عنصر برقراری ارتباط است که هر کدام از دو رکن نویسنده و خواننده در خلق و هویت یافته آن نقش اساسی دارند؛ نویسنده با عمل نوشتن موجب خلق اثر، و خواننده از طریق خوانش و تأویل، عامل هویت و تشخص و معرفی آن می‌شود.

بر این مبنا، هر اثری با نویسنده، خواننده، خوانش و تأویل پیوند و مناسباتی پیدا می‌کند که بیان این مناسبت‌ها موضوع نظریه‌های ادبی دوره‌های مختلف است و تأکیدی که هر نظریه‌ای بر یکی از عناصر دارد موجب تمایز آن از نظریة دیگر می‌شود».

دکتر فروغ صهبا پیش‌گفتار کتاب خود را این‌گونه آغاز می‌کند. او که کتابش را در دو فصل «هرمنوتیک و خوانش متن» و «ابهام و خوانش متن» تنظیم کرده است، درباره این تقسیم‌بندی می‌نویسد: «در فصل اول، بدون پرداختن به گفته‌های معمول در کتاب‌های هرمنوتیک و مباحثی هم‌چون نقد نظریه‌های مختلفی که بر تک‌معنایی و چندمعنایی و نقش مؤلف دلالت دارد، به بحث در مورد آن‌چه مبنای همة حرف و حدیث‌های بعدی شد، یعنی مباحث محوری «خواننده‌مداری»، می‌پردازیم.

فصل دوم به برخی از شگردهایی که نویسنده برای ابهام‌آفرینی و حفظ صدارت خود به کار می‌بندد اختصاص داده شده است.

لازم به یادآوری است که در ضمن فصل دوم بعضی داستان‌ها اشاره‌وار تکرار شده که هر بار از نقطه‌نظر خاصی مورد توجه بوده است، مانند راوی و ابهام‌آفرینی، چندلایگی متن، سمبول و اسطوره.

آن‌چه مایة پیوند فصل اول و دوم است و به هدف عمده از نگارش این متن می‌پردازد، این است که با آن‌که همه‌جا حرف از نقش خواننده در «خوانش متن» است و این‌که «مرگ مؤلف» مهر ختمی بر پایان نقش مؤلف، و مهر تأییدی بر نقش آفرینندگی خواننده به شمار آمده است، باید گفت نویسنده به این راحتی در مقابل مخاطب و خوانش او تسلیم نشده است، چراکه نویسنده تلاش می‌کند به هر ترفندی شده، همچنان بر صدارت خود باقی بماند و زمام امور را در دست داشته باشد، به بیان دیگر نویسنده به مثابة صراف سخن بهتر می‌داند چه زر نقدی را در کدام بوته، و به چه ترتیبی بنشاند. هرچند در ظاهر امر خواننده به خوانش متن می‌نشیند، همه چیز حول محور اندیشة نویسنده می‌چرخد تا آن‌جا که او متن و خواننده را هدایت می‌کند و با شل و سفت کردن زمام امور متن که آن را در اختیار اندیشة خود دارد، نوع و درجة شدت و ضعف خوانش متن یعنی حدود اختیارات خواننده را تعیین می‌کند».

او این‌طور ادامه می‌دهد: «نویسنده از روزگار مدرنیسم تلاش کرده است خواننده را آن‌گونه که می‌پسندد به دنبال خود بکشاند، از این رو بر رعایت غموض و پیچیدگی متن همچنان مصر مانده است، به عبارت دیگر تلاش کرده است با ارائة مطالب به شیوة‌ قطره‌چکانی و مبهم‌تر کردن هر چه بیشتر آن، و با در اختیار گذاشتن حداقل اطلاعات ممکن، زمام روایت داستان را همچنان در اختیار خود داشته باشد. همین امر باعث شده که ابهام مهم‌ترین ویژگی سبکی مدرنیسم به شمار آيد. نویسنده با ارائة مطالب به شیوة استعاره‌گونه، پیچش معنا در لایه‌های متفاوت روایی و دوپهلوگویی و ایجاد چندمعنایی و بی‌معنایی، و قرار دادن صداهای نهان در پس‌زمینة داستان، موجبات ابهام و درهم‌پیچیدگی بیان روایی را فراهم می‌کند تا از این طریق بر صدارتش خدشه‌ای وارد نشود.

ابهام از دو جنبه،‌ یعنی «نظرگاه خواننده» و «دیدگاه نویسنده»، قابل بررسی است. گروهی بر این عقیده‌اند که با بالا رفتن شعور خواننده، نویسندة داستان به شیوة صحیح به اعماق روح انسان و لایه‌های نهانی آن نفوذ می‌کند و با آموزش غیرمستقیم، اندیشة مخاطب را به کار می‌گیرد تا او را در بازی زبانی خود سهیم کند. نویسنده با به کارگرفتن واژگان و بیانی مناسب، خواننده را به جای خواندن سادة متن به خوانش آن دعوت می‌کند، از این رو داستان نو فعال بودن ذهن خواننده را می‌طلبد. در داستان نو نویسنده به خود اجازة چنین جسارتی را نمی‌دهد که با توضیح دادن صحنه‌ها، به شعور خواننده توهین کند، گویی خواننده شاهد یک فیلم است…

گروهی دیگر صدارت خواننده و حرمت او را، به حساب حرمت مخاطب نزد مؤلف می‌گذارند. داستان‌نویس امروز به خود اجازه نمی‌دهد که از جایگاه برتر به خواننده بنگرد و شخصیت‌های داستانی، چون آدم‌کوچولوها زیر نگاهش باشند و در نتیجه خواننده نیز از چنین موقعیتی برخوردار باشد. نویسندة امروزی آن‌قدر برای خواننده احترام قائل هست که او را تا مسند خود بالا بکشد و مثل کودکی که باید همه چیز را برای او شرح دهند با او برخورد نکند و سرانجام شناخت و نیتی که نویسنده از نثر دارد، به او اجازة چنین رفتار مقتدرانه و خودبزرگ‌بینی را با کلام و در نتیجه با شخصیت‌ها که کلام هستند، نمی‌دهد. نویسنده با خالی گذاشتن بعضی قسمت‌های داستان خواننده را وادار می‌کند تا در پرکردن جاهای خالی متن و کامل کردن ماجرای داستان مشارکت داشته باشد. بدین ترتیب ماجرای داستان در عمل متقابل و دوجانبه از سوی نویسنده و خواننده ساخته می‌شود، نه این‌که خواننده گیرندة صرف و منفعل باشد.

آن‌چه ذکر شد مربوط به دیدگاه خواننده است اما از دیدگاه نویسنده قضیه برخلاف آن است. گفتار پیش رو بر آن است که نویسنده خود این بازی را به راه انداخته است وگرنه نیازی به این همه بازی زبانی و به کار گرفتن شگردهای مختلف نبوده و نخواهد بود. الزام در به کارگیری این همه ترفند از جانب نویسنده است که می‌خواهد همچنان اقتدار و صدارت خود را حفظ کند، این‌که نویسنده می‌کوشد به شیوه‌های مختلف ابهام و دوپهلوگویی را در داستان به کار گیرد دلیلی بر اثبات محکم‌تر این نظریه است».

دکتر صهبا در این کتاب بر آن است که اثبات کند با همة جایگاهی که برای خواننده قائل شده‌اند و هرچند در آخر کار اوست که به خوانش متن آن‌گونه که می‌پسندد می‌پردازد، هنوز نویسنده زمام امور را در دست دارد و خواننده را به هر سمت و سویی که می‌خواهد هدایت می‌کند؛ اما تعیین جهت از طرف نویسنده و پذیرش آن از طرف خواننده، هر یک حد و مرزی دارد که رابطة بده‌بستان آن دو، این حد و مرز و ضوابط حاکم بر عمل «خوانش متن» را تعیین می‌کند.

او معتقد است خواننده از مطالب زیربنایی که شالوده کار بر آن نهاده شده استفاده می‌کند و اما معنی مورد نظر نویسنده را نمی‌توان شرح و تفسیر کرد و از طرفی هم، معنی یک پیام نیست و مؤلف نمی‌خواهد مانند واعظ با تمسک به امری مقدس چیزی را تلقین کند یا معلمی نیست که بخواهد نکتة درسی را تعلیم دهد. معنای مورد نظرش نسبت به مجموع واژه‌هایی که در صحنة متن عرض اندام می‌کنند، بی‌اندازه متفاوت است؛ زیرا این معنی به واکنش‌های هر یک از خوانندگان بستگی دارد و به تعداد خوانندگان از آن، معنی به دست می‌آید.

نویسنده در بخشی از کتاب خود با عنوان «ابهام، اهرم ارتباط نویسنده‌ـ خواننده» می‌نویسد: «برای نویسنده ابهام از بهترین شیوه‌های در دست گرفتن زمام امور روایت و پردازش متن است. اگر نویسنده همه چیز را بدون هیچ‌گونه فروگذاشتی در اختیار مخاطب خود قرار دهد و در دریافتن متن و به پیش بردن جریان روایت چندان سد محکمی در برابر خواننده نباشد، ادعای خواننده برای در اختیار داشتن سر رشتة درک متن و به پیش بردن جریان روایت از حد خود می‌گذرد، و جایگاه و منزلت نویسنده در نظرش خدشه‌دار می‌شود. اما برعکس، وقتی سدها زیادتر شود خواننده با احتیاط بیشتر اظهار نظر می‌کند تا مبادا جایی از نویسنده عقب بماند یا حداقل تلاش می‌کند فاصله‌اش تقلیل یابد. با توجه به موارد مذکور، وجود ابهام بیشتر که به عمد از طرف نویسنده در متن گنجانده شده باشد همچنان نویسنده را بر مسند قدرت نگه می‌دارد. در این صورت ترفند نویسندة مدرن این است که از شیوة سنتی تغییر مرام دهد و از زاویة دید دانای کل به دانای محدود نقل مکان کند و در دل یکی از شخصیت‌ها جای بگیرد تا همچنان‌که از او انتظار می‌رود از صدارت ادعایی‌اش کاسته شود و جنبة خداگونگی خود را رها کند. از این رو، با به کار گرفتن ترفند تغییر زاویة دید و پنهان شدن در پشت سر راوی که معمولاً یکی از شخصیت‌ها (اصلی یا فرعی) است، از نقش ظاهری‌اش کاسته می‌شود و آگاهی‌های خود را از زبان کاراکترهایش به مخاطب تقدیم می‌کند».

او کمی جلوتر در بخش «فرم داستان و ابهام» این‌چنین ادامه می‌دهد: «داستان هر عصر و زمانی برگرفته از بایدها و نبایدهای همان دوره‌ای است که روایت داستان در آن شکل می‌گیرد. در هر زمان انسان با مشکلاتی از واقعیت و عالم خارج از ذهن خود درگیر بوده است و برای حل آن تلاش کرده است. در داستان‌های کلاسیک، روایت با آرامش نسبی شروع می‌شد و رفته‌رفته تعادل موجود بر هم می‌خورد تا این‌که قهرمان داستان با مشکلی روبه‌رو می‌شد و سرانجام این مشکل بزرگ‌تر می‌شد و تعادل و توازنی که بین نیروها بود بر هم می‌خورد. ضد قهرمان از هر جنسی که بود پروبال می‌گرفت. با افزایش این هول و ولا، شکاف موجود ژرفای بیشتری می‌یافت تا سرانجام گره به حد نهایی خود می‌رسید. در این شیوه که امروزه نیز گه‌گاه مورد توجه قرار می‌گیرد، نویسنده مخاطب خود را در یک نگرانی و پریشانی دائمی در سراسر داستان نگه می‌دارد. آن‌چه می‌بیند و از روایت داستان درمی‌یابد هیچ مطابق میل‌اش نیست. اگرچه گه‌گاهی صحنه‌های جزئی دلپسند دیده می‌شود ولی در کل همچون زندگی واقعی انسان، بر وفق مراد نیست. هرچند تعلیق و ابهام از نظر دربرگرفتن عرصة داستان زمان کوتاه‌تری را در بر می‌گیرد، ذهن مخاطب از درگیری با مشکل داستان فارغ است و همه از پیش مهیاست. همه‌چیز ساخته و پرداختة ذهن مؤلف است و خواننده به مثابة شوهر شهرزاد منتظر است تا هر شب شهرزاد با داستان دیگری که می‌سازد و می‌پردازد و به سرانجام می‌رساند او را سرگرم کند.

نویسندة امروزی می‌کوشد خواننده را در داستان شرکت دهد. او این را یک ضرورت می‌داند، چراکه مخاطب امروزی روایت شهرزادگونة داستان را توهینی به شعور و درایت خود می‌داند. خواننده‌ای که داستانی از این دست به مذاق‌اش خوش آید پس از آن، داستان کلاسیک کمتر می‌تواند لذتی نصیب او کند. نویسنده باید ترفند یا ترفندهایی به کار گیرد تا در سرتاسر روایت، خواننده او را همراهی کند از جمله ایجاد لذت حاصل از حل یک معما، نامعلوم بودن روایت و ناآشنا بودن شخصیت یا شخصیت‌ها و عمل آن‌ها تا پایان روایت، و لزوم صبر و بردباری خواننده تا رسیدن به فرجام داستان تا این‌که گره‌ها یکی‌یکی باز شوند، آن هم با تلاش ذهنی خواننده و گاهی ضرورت سه چهار بار خواندن متن و ایجاد پیوند میان اطلاعاتی که خردخرد و به شیوة «قطره‌چکانی» ارائه شده است، استفادة کمتر نویسنده از راوی دانای کل و رویکرد بیشتر به نظرگاه سوم شخص و یا یکی از افراد داستان، به گونه‌ای که گویی دانایی او در حد دانایی همین شخص است، به عبارت دیگر می‌توان گفت: نظرگاه سوم شخص باعث به وجود آمدن متنی دراماتیک‌تر و با جذابیت بیشتر است و از طرفی دعوتی است از خواننده برای مشارکت بیشتر در پردازش داستان و در نهایت این‌که فرم داستان امروز متأثر از فلسفة ادبیات امروز نیز هست».

دکتر صهبا درباره «ابهام و جریان سیال ذهن» معتقد است: «آشفتگی روانی انسان این امکان را به او می‌دهد که در دریای اندیشه‌ها غوطه‌ور باشد و از یک مرکب اندیشه به مرکب دیگر تغییر مکان دهد و بدون این‌که اختلالی در جریان روایت داستان ایجاد شود، سیر داستان همچنان به پیش برود. برخی از نویسندگان همچون ویرجینیا وولف از عدم تعادل روانی و بحران درونی خود در راستای شکل بخشیدن به رمان‌های خود استفاده برده‌اند. در بین نویسندگان ایرانی نیز این شیوه با استقبال بسیار مواجه شد از جمله هوشنگ گلشیری در شازده احتجاب و دولت آبادی در رمان سلوک.

…کشمکش درونی، جریان سیال ذهن، گفت‌وگو کردن با خود، گفتن آن‌ها به خواننده از جمله شگردهای جدید داستان‌نویسی هستند. راوی از عنصر زبان، از طریق بلند حرف زدن، برای پالودن ناخالصی‌های بیان و پالودن از حشو‌های ذهنی استفاده می‌کند. گاهی بدون رجوع مستقیم به درون فرد، درون پرکشمکش او به نمایش گذاشته می‌شود…».

در فصل دوم این کتاب چند رمان سمبلیک معرفی شده‌اند؛ از جمله به سوی فانوس دریایی اثر ویرجینیا وولف، تنگ اهریمنی اثر هنری جیمز، در جست‌وجوی زمان از دست رفته اثر مارسل پروست و بوف کور اثر صادق هدایت.

«کارکرد ابهام در فرایند خوانش متن» را انتشارات آگه در 1100 نسخه و با قیمت 13000 تومان در بهار 92 منتشر کرده است.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (6)