حق به شهر

۲۷ مهر ۱۳۹۲
ریشه‌های شهری بحران‌های مالی

wsحق به شهر، نوشته دیوید هاروی و با ترجمه خسرو کلانتری، کتابی است که در زمستان 1391 و در 112 صفحه با شمارگان 1100 نسخه از سوی انتشارات مهرویستا به بازار کتاب عرضه شده. در بخش ابتدایی این کتاب می‌خوانیم: «ما در دورانی زندگی می‌کنیم که آرمان‌های حقوق بشر، چه از نظر سیاسی و چه اخلاقی، نقش مرکزی یافته‌اند. نیروی بسیاری صرف ترویج اهمیت آن در ساختمانِ جهانی بهتر شده است. با این حال، اکثر مفاهیمِ مورد بحث، منطق‌های مسلط لیبرال و نئولیبرالِ بازار، یا شیوه‌های غالب مشروعیت و کنش دولت را به گونه‌ای بنیادین به چالش نمی‌طلبند. از همه چیز گذشته، ما در جهانی به سر می‌بریم که در آن حق مالکیتِ خصوصی و نرخ سود دیگر مفاهیم حق را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. من در اینجا می‌خواهم نوع دیگری از حقوق بشر، یعنی حق به شهر را مورد بررسی قرار می‌دهم. آیا سرعت و میزان حیرت‌آور توسعه‌ی شهری در طول صد سال گذشته کمکی به بهبود رفاه انسان‌ها کرده است؟ رابرت پارک، جامعه‌شناسِ شهر، آن را چنین توصیف می‌کند: «موفقیت‌آمیزترین کوشش بشر برای نوسازی جهانی که در آن زندگی می‌کند بر مبنای آرزوهایش. ولی اگر شهر جهانی آفریده‌ی انسان است، از آن پس جهانی است که انسان محکوم به زندگی در آن است. از این رو انسان با ساختن شهر، به گونه‌ای غیرمستقیم و بدون داشتن آگاهی از ماهیت عمل خویش، خویشتن را بازآفرینی کرده است». این پرسش که چگونه شهری مطلوب ما است نمی‌تواند جدا از این پرسش باشد که خواستار چه نوع روابط اجتماعی، ارتباط با طبیعت، شیوه‌ی زندگی، تکنولوژی، و ارزش‌های زیباشناختی هستیم. حق به شهر بسیار فراتر از آزادی فردی در دسترسی به امکانات شهری است. حق به شهر حقِ تغییر دادن خودمان از طریق تغییر دادن شهر است. به علاوه، این حقی عمومی و نه فردی است، چه این دگرگونی به طور اجتناب‌ناپذیری وابسته به اِعمال نیروی جمعی در تغییر شکل دادن به روند توسعه‌ی شهری است. من می‌خواهم چنین استدلال کنم که آزادیِ ساختن و بازساختن شهرها و خودمان یکی از باارزش‌ترین، و در عین حال فراموش‌شده‌ترین، حقوق بشر است». در ادامه دیوید هاروی به موضوع انباشت سرمایه از طریق توسعه شهری اشاره می‌کند و در پی پاسخ دادن به این سؤال برمی‌آيد که چگونه حیات شهری، خارج از مناسبات طبقاتی حاکم، و بیشتر در پی خواسته‌های قلبی تولیدکنندگان توسعه شهری و شهرگرایی احیا شود: «حق به شهر حقی است هدف‌مند نه حقی انحصاری. و دربرگیرنده‌ی نه تنها کارگران ساختمانی بلکه همه‌ی کسانی است که به تجدید تولیدِ زندگانیِ روزمره کمک می‌کنند: پرستاران و آموزگاران، تعمیرکارانِ فاضلاب و گذرگاه‌های حمل و نقل زیرزمینی، لوله‌کش‌ها و برق‌کارها، کارکنان بیمارستان و رانندگان کامیون، اتوبوس و تاکسی، کارکنان رستوران و بازیگران، کارمندان بانک و مدیران شهر. حق به شهر در پی وحدتی است از درون تنوع شگفت‌انگیزی از فضاهای اجتماعی پراکنده. و بسیاری اشکال سازمانی رایج وجود دارند ـ از باشگاه کارگران و گردهم‌آیی‌های کارگری منطقه‌ای (مانند نمونه‌ی تورنتو) گرفته تا هم‌پیمانی (مانند اتحاد حق به شهر و کنگره‌ی کارگران کنار گذارده شده و اشکال دیگر سازمانیِ کارگرانِ بدون تأمین) که این هدف را در رادار سیاسی خود دارند. این آن نیروی پرولتاریایی است که باید سازمان‌دهی شود اگر قرار است جهان تغییر کند. این است نحوه و نقطه‌ای که ما باید شروع کنیم اگر می‌خواهیم تمام شهر را سازمان دهیم. سازندگان شهری باید برخیزند و حق‌شان را به شهری طلب کنند که خود به طور جمعی تولید می‌کنند. دگرگونی زندگی شهری و، مهم‌تر از همه، الغای مناسبات طبقاتی در تولید توسعه‌ی شهری باید راهی باشد، اگر نه تنها راه، به سوی یک دگرگونی ضدسرمایه‌داری. این چیزی است که چپ باید در سال‌های آینده به عنوان تشکیل‌دهنده‌ی هسته‌ی مرکزی استراتژی سیاسی‌اش مد نظر داشته باشد».

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (5)