چرا نویسنده بزرگی نشدم؟

۳ دی ۱۳۹۲
پژوهشی کیفی به روش فرهنگ‌نگاری روایی
نویسنده در این کتاب گفت‌وگوهای درونی خویش را با مخاطب در میان می‌گذارد و از دل آنها احساساتی را که زاییده می‌شوند و می‌بالند، خیلی آزاد و روان به تصویر می‌کشد.

درنگ| «کتاب ماجراي زني است که براي ديدن فرزندش به امريکا مي‌رود. در آنجا رها از دغدغه‌های زیست‌محیطی همیشگی‌اش، و در جريان ارتباطي که با طبیعت برقرار مي‌کند، به مکاشفه‌اي دروني مي‌رسد و بر آن می‌شود به دیرینه‌ترین رؤياي زندگي‌اش بپردازد. کتاب، شرح پاسخ‌جویی به یک پرسش است که از قضا پرسش پنهان بسياري از دوستداران قلم‌ورزی هم هست، و دیالوگی است صمیمانه که در فرایند آن، راوی از دل تماشا در آینه خویشتن، به کاوشی اجتماعی در متن جامعه مرزوبومش نقب می‌زند. خواننده را که بخشی از پروژه واکاوی‌اش شده، به تجربة زیسته‌اش می‌کشاند، و دست در دست او می‌گذارد تا پابه‌پای هم از مه عبور کنند، و پرده‌ای را کنار بزنند برای نگاه به «نوشتن» در نور و نگاهی تازه».

این متن را در پشت جلد کتابی می‌خوانیم که بهار رهادوست آن را نوشته و انتشارات ناهید نیز برای نخستین بار در سال 1392 با قیمت 8500 تومان منتشر کرده است.

رهادوست در این کتاب مخاطب را با تجربيات خود همراه مي‌کند و وقایع جامعة نويسندگي را تحليل مي‌کند. او در این بحث‌ها بسياري از مسائل مربوط به نويسندگي را تفسیر می‌کند و از خاطرات و تجربيات خود مي‌گويد.

در بخش دیباچه کتاب می‌خوانیم: «دو ساعتی است که آزاد و سبکبال راه می‌روم. آزاد و سبکبال. تقریباً به میانة جنگل رسیده‌ام. دیگر حتی صدای دور خیابان را نمی‌شنوم. گاهی دونده‌ای از کنارم یا از برابرم می‌گذرد. دوروبرم سراسر سبز است و بالای سرم شاخه‌های برافراشتة درختانی که گاه سر به‌هم آورده‌اند و تنة‌شان با پیچک‌های بالارونده پوشیده شده است. گاهی صدای پرنده‌ای، جهش سنجابی و وزش پروانه‌ای. اما بیشتر سکوت است و حس خنک هوایی که به پوست تنم می‌خورد و مرا به فضای شعر رابرت فراست می‌برد. شاعر، روی علف‌های پامال‌نشده‌ای راه می‌رفت و من نه. اما اتفاقی که دارد می‌افتد، درست مثل راه رفتن روی علف‌های پانخوردة جنگل است.

سال‌ها بود که از ارتباط با طبیعت نومید شده بودم…».

نویسنده در این کتاب گفت‌وگوهای درونی خویش را با مخاطب در میان می‌گذارد و از دل آنها احساساتی را که زاییده می‌شوند و می‌بالند، خیلی آزاد و روان به تصویر می‌کشد که نمونه‌ای از آن را در بخش زیر می‌خوانیم: «اینجا روی کنارة سنگی پل کوچکی که آب باریکی از زیر آن می‌گذرد می‌نشینم. از توی جیبم خودکار و کاغذ مچاله‌شده‌ای در می‌آورم. کاغذ را روی سنگ می‌گذارم و می‌نویسم: «امروز نخستین پاراگراف کتابم را خواهم نوشت.» کاغذ را در جیبم می‌گذارم. برمی‌خیزم و به رفتن ادامه می‌دهم. با این‌که حس لطیفی مثل پا گذاشتن روی علف‌های بکر به من دست داده، یک حالت جدی هم در من ایجاد می‌شود و این حس لطیف را به چالش می‌کشد:

– آیا می‌توانم؟

صدایی از درونم پاسخ می‌دهد:

– چرا نتوانی؟

– نمی‌دانم.

– دلیلی داری که فکر می‌کنی نمی‌توانی؟

با کلافگی پاسخ می‌دهم:

– از دلیل آوردن برای خودم خسته شده‌ام.

– بسیار خوب، پس فقط به یک سؤال جواب بده. آیا می‌توانی در یک کلمه اعتراف کنی که ناتوانی؟

– نه، ولی نگرانم…

راستش در زندگی‌ام از این نوع گفت‌و‌گوهای درونی زیاد داشته‌ام. اما این اواخر به قدری فشارهای اضطرابی‌ام زیاد بود که نه‌تنها گفت‌و‌گوها بلکه تک‌گفتارهایم هم نصفه‌نیمه رها می‌شدند و امروز به‌رغم شکنندگی‌هایی که هنوز آثارش در من هست، می‌توانم با خودم گفت‌و گو کنم:

– درست است که نویسندة بزرگی شدن رؤیای زندگی‌ام بوده و سال‌هاست به چگونگی و چرایی‌های تحقق آن فکر کرده‌ام، اما واقعیت این است که فرصت چندانی هم در کار نیست. زنی هستم 66ساله و شاید به‌رغم تجربه‌هایی که اندوخته‌ام، آن جسارت‌های گذشته را نداشته باشم و شاید انعکاس حقیقت‌ها دربارة خودم کاری است پرمخاطره و سخت…».

از همین آغاز خوب مشاهده می‌کنیم که تلاش نویسنده برای شریک کردن خواننده در تجربیات حسی و عملی خود موفق بوده است. خواندن این کتاب قطعاً برای علاقه‌مندان به نویسندگی و دنیای نویسندگان، جذاب و پر از مسیرهای نرفته خواهد بود.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (10)