در جستجوی غیرممکن

۵ دی ۱۳۹۲
گفتگوی ری فیلار با جودیت باتلر/ ترجمه بنفشه رنجی
در سیاست، گاهی آنچه که هرگز اتفاق نمی‌افتد، شروع به اتفاق افتادن می‌کند. باید مردمی باشند که برای آن صبر و تلاش می‌کنند، مردمی که می‌پذیرند ایده‌آلیست هستند و بر اساس اصولی عمل می‌کنند که مخالف سیاست واقع‌گرایانه است. اگر چنین آرمان‌هایی وجود نداشت، تمام حساسیت سیاسی ما توسط این فرایند خراب می‌شد.

بنفشه رنجی: جودیت باتلر، متولد ۱۹۵۶، فیلسوف پسا ساختارگرا و نظریه‌پرداز فمنیست امریکایی است. کارهای او تاثیر قابل توجهی در زمینه‌های فمنیستی، کوییر، نظریه ادبی، فلسفه، فلسفه سیاسی و اخلاق داشته است. باتلر از سال ۱۹۹۳ استاد گروه ادبیات تطبیقی و از مدیران رشته «تئوری انتقادی» در دانشگاه کالیفرنیا است. او با وجود یهودی بودن، از منتقدان سیاست‌های اسرائیل به شمار می‌رود. این نظریه‌پرداز، سال ۲۰۱۲ موفق به دریافت جایزه ادبی تئودور آدورنو شهر فرانکفورت شد.

 «ری فیلار» نیز روزنامه نگاری است که تجربه کار با روزنامه‌های گاردین و تایمز را دارد و در حال حاضر از اعضای هیئت تحریریه opendemocracy است. حوزه کاری او شامل سیاست‌های کوییر، فمنیسم، خرده-فرهنگ و دیگر مبارزات سیاسی می‌شود.

گفت‌و‌گوی زیر با محوریت کتاب جودیت باتلر با عنوان: «راه‌های افتراق: یهودیت و نقدی بر صهیونیسم»* انجام شده است، این کتاب سال ۲۰۱۲ منتشر شد و هنوز هیچ ترجمه‌ای به فارسی از آن در دست نیست. باتلر در این کتاب که در آن به مسئله یهودیت، صهیونیسم و فلسطین می‌پردازد، استدلال ادوارد سعید را دنبال می‌کند که تنها از طریق توجه به سلب مالکیت فلسطینی و سنت دیاسپورایی یهودی می‌توان به اخلاقی جدید برای یک دولت به عنوان راه حل مناقشه فسطین/اسراییل رسید. او بر این باور است که با درکی حقوقی و سیاسی از حقوق پناهندگان می‌توان این مسئله را حل کرد، به این صورت که با برطرف کردن مشکل گروهی، برای گروهی دیگر مشکل ایجاد نشود.


 

 

ری فیلار: جودیت باتلر به اتهامات عجیب عادت کرده است، او از طرف ضد یهودیان «احمق مفید»، حامی تروریسم و یهودی پیر کلاسیکی که از خودش نفرت دارد، نام گذاری شده است.

این نوع اتهامات به ندرت علیه فیلسوفان پسا ساختارگرا وارد است. با این حال باتلر، استاد گروه ادبیات تطبیقی دانشگاه کالیفرنیا، از شهرت خاصی در آکادمی برخوردار است. کارهای او درباره جنگ، جنسیت و دولت-ملت دیدگاه ما را به طور چشمگیری نسبت به جامعه عوض کرده است.

برخلاف بسیاری از نظریه پردازان، باتلر به طور علنی از دیدگاه بحث انگیز یهودیِ ضد صهیونیستی حمایت می‌کند. سخنرانی او در فوریه ۲۰۱۳ در کالج بروکلین درباره جنبش بایکوت و تحریم با واکنش شدیدی رو به رو شد. باتلر می‌گوید که استرس باعث شد او از صحبت کردن صرف نظر کند.

کتاب «راه‌های افتراق: یهودیت و نقدی بر صهیونیسم» پاسخ باتلر به کسانی است که ضد صهیونیسم را خارج از مرزهای قابل قبول گفتمان یهودی در نظر می‌گیرند. همزمان با تلاش وزیر امور خارجه امریکا «جان کری» برای احیای راه حل دو-دولتی، اسرائیل/ فلسطین، «راه‌های افتراق» این پرسش را مطرح می‌کند که چه راه حل‌هایی برای گفت‌و‌گو پیش رو هستند. باتلر فقر بصیرت را به چالش می‌کشد، و سیستمی اخلاقی را پیشنهاد می‌کند که روابط با دیگری را در قلب آنچه یهودی بودن معنا می‌دهد نگه می‌دارد. با مطرح کردن نوعی دو-ملیتی، او حرکت از جداسازی به همزیستی را، اگرچه متزلزل و شکننده باشد، دیدگاه اخلاقی بهتری نسبت به مسئله اسرائیل/فلسطین می داند. او دگرگونی بنیادینی را از جامعه طلب می‌کند و معتقد است که هر همزیستی واقعی مستلزم یک تغییر شخصی و اجتماعی در رفتار با مردم به حاشیه رانده شده است.

هیچ راه حل خیالی وجود ندارد. باتلر می‌گوید: «مردمی که انتظار دارند دشمنی، ناگهان به عشق تغییر کند احتمالا از سرمشق اشتباهی استفاده می‌کنند. زندگی با یکدیگر می‌تواند ناراحت کننده، اسفبار، متزلزل و یا حتی پر از ستیز باشد، اما همه اینها می‌تواند بدون توسل به اجبار یا نسل‌کشی در عرصه‌ای سیاسی نقش بازی کند، و این وظیفه ماست».

هنگامی که یکدیگر را ملاقات کردیم، باتلر خسته به نظر می‌رسید. موقعیت  او دشوار و در برابر اطلاعات نادرست آسیب پذیر است. با این حال، استادی که خودش را به عنوان «روشنفکر خودآگاهِ در حاشیه ایستاده» معرفی می‌کند به خطوط مقدم سیاسیِ یکی از مهم‌ترین درگیری‌های زمان ما قدم گذاشته است.

ری فیلار: در مقدمه «راه‌های افتراق» می‌گویید ممکن است در آینده «آزار» را بررسی کنید، که روایتی شخصی و یک داستان فقدان خانوادگی در زمان حکومت نازیسم از آن دارید، اما مربوط به اینجا نیست. چرا نیست؟

جودیت باتلر: این یک مشکل است، من نام خانوادگی یهودی ندارم. اما این مربوط به آن چیزی است که در مهاجرت اتفاق افتاد. خانواده مادری من دهه ۱۹۴۰ در مجارستان کشته شدند و من با آگاهی از این جریان و ترومایی که خانواده‌ام از آن سرشار بودند، بزرگ شدم. از طرفی، این را می‌گویم و این به من چنین اعتبار می‌دهد: او یهودی است و یهودی بزرگ شده، او نسل دوم نجات‌یافتگان هولوکاست است.

 اما آیا باید چنین ادعایی کنم؟ آیا این اعتبار بیشتری به من می‌دهد؟ این موضوع من را عصبانی می‌کند. چرا  باید چنین کاری کنم؟ نمی‌خواهم خود را به هر طریقی عرضه کنم. می‌خواهم استدلال‌های من بر اساس آنچه برای گفتن دارم خوب باشند. من خود را در این موقعیت می‌گذارم که یهودی هستم، کسی که نمی‌خواهد نماینده دولت اسرائیل باشد، دولتی که ادعا می‌کند نماینده همه یهودیان است و از من یک شهروند بالقوه می‌سازد. شهروندی‌ای که مطمئنم به من اجازه آن را نمی‌دهند.

اگر توبه می کردید چطور؟

خوب… ما وارد این مقوله نمی‌شویم. می‌خواستم به آن اشاره کنم، اما نمی‌خواستم از آن بهره برداری شود. اگر به هیچ وجه به آن اشاره نمی‌کردم هم یک مشکل دیگر بود. مردم باید بدانند من چه کسی هستم و از کجا می‌آیم.

در اغلب موارد، اگر سوال کنند: «شما صهیونیست هستید؟» و جواب «نه» باشد، تصور می‌شود که خواستار نابودی دولت اسرائیل هستید و در حمله‌های خشونت‌بار واقعی یا بالقوه نقش دارید. اما در واقع، می‌توانید بگویید: «نه بر این اساس».

من صهیونیست به دنیا آمدم زیرا انتخاب دیگری نداشتم. این نتیجه زندگی خانوادگی من بوده، اما از این قضیه جدا شدم در حالی که سوال‌های زیادی در این مورد از من شد. این به آن معنا نیست که خواهان نابودی مردم هستم، به این معنی است که می‌خواهم ساختاری دولتی‌ را ببینم که اصول بنیادی دموکراسی را تجسم می‌بخشد.

چرا همزیستی موضوع مهمی در کتاب است؟

برخی سیاست‌مداران اسرائیلی پیشنهاد انتقال فلسطینی‌ها را از جایی که امروزه اسرائیل خوانده می‌شود به سرزمین‌های اشغالی، اردن یا کشورهای عربی داده‌اند. آنان بر این عقیده‌اند که اجتماعاتی متشکل از فلسطینی‌ها و یهودیان اسرائیل یا فلسطینی‌ها و یهودیان وجود نخواهد داشت.

اما به نظر من، این ایده جداسازیِ کامل، غم‌انگیز است. به طور مشابه، در برخی اظهار نظر‌های حماس مشاهده می‌کنید که خواستار ریختن اسرائیلی‌ها به دریا هستند؛ اما بسیاری از سیاستمداران فلسطینی می‌گویند مخالف چنین امری هستند و حتی درون حماس بحث‌هایی در مورد این ادعا وجود دارد؛ البته تا زمانی که این ادعا از بین نرود، موقعیت هنوز مهلک است.

بنابراین می کوشم به این فکر کنم چه اتفاقی می‌افتد اگر گزینه اخراج را برای همه حذف کنیم و به جای آن به حقوق افرادی فکر کنیم که پیش از این اخراج شده‌اند، حقوق پناهندگانی که بعد از جنگ جهانی دوم و کسانی که از کشورهای دیگر به اسرائیل آمدند. اینکه فلسطینیانی که از زمین‌ها و خانه‌های خود محروم شده‌اند چه حقوقی دارند.

ما به درکی حقوقی و سیاسی از حق پناهندگان نیاز داریم که به موجب آن راه حلی برای یک گروه، گروه جدیدی از پناهندگان را ایجاد نمی‌کند. شما نمی‌توانید مشکل پناهندگان را با ایجاد یک مشکل جدید و بزرگ‌تر حل کنید. زمانی که این امر به عنوان یک قانون اولیه درک شود، قانونی که برای من منطقی و روشن است، می‌تواند نقطه شروعی برای اندیشیدن به همزیستی باشد.

ادوارد سعید فکر می‌کرد امیدی برای دو-ملیتی وجود دارد زیرا اگرچه تاریخ سلب مالکیت و تبعید یهودیان بسیار متفاوت‌تر از تاریخ سلب مالکیت و تبعید فلسطینیان است، اما هر دوی آنان تجربه‌های جدید و دردناک دارند که اجازه می‌دهد به درک مشترکی از حقوق پناهندگان و یا آنچه به معنای با هم زندگی کردن با این نوع تاریخ است برسند.

در میان بحث درباره همزیستی می‌گویید: «مطمئنا دو ملیتی عشق نیست، اما می‌توان گفت یک پیوند لازم و غیر ممکن وجود دارد که باعث به سخره گرفتن هویت می‌شود، یک تزلزل که منتج از تمرکززدایی از اخلاق ملی است و اساس یک نیاز اخلاقی دائم را تشکیل می‌دهد». پس نیازی اخلاقی وجود دارد که انتخاب نمی‌کنیم که با چه کسی همزیستی کنیم و اگر این موضوع تزلزل ایجاد کند ما تنها به سادگی مجبور به پذیرش آن هستیم.

درست است. افرادی که انتظار دارند دشمنی به طور ناگهانی به عشق تبدیل شود احتمالا روش اشتباهی را استفاده می‌کنند. هانا آرنت می‌گوید: «ما نمی‌توانیم آنهایی را که در جهان همراه‌شان زندگی می‌کنیم انتخاب کنیم»، فکر می‌کنم منظور او این است که همه کسانی که در جهان زندگی می‌کنند حق دارند اینجا باشند به موجب اینکه اینجا هستند. در این جهان بودن این حق را به شما می‌دهد که اینجا باشید.

نکته‌ای که آرنت در نظر دارد این است که نسل‌کشی مشروع نیست. درست نیست که تصمیم بگیریم که عده‌ای حق زندگی در جهان را ندارند. مهم نیست که روابط بسیار نزدیک یا دور است، هیچ حقی برای حذف کردن یک گروه از مردم یا تحقیر انسانیت آنان وجود ندارد.

پس زندگی کردن با دیگران به چه معنی است؟ این زندگی می‌تواند ناراضی کننده، اسفبار، متزلزل یا حتی پر از تضاد باشد، اما همه این‌ها می‌تواند بدون توسل به تبعید یا نسل کشی در حوزه سیاسی نقش بازی کند. این وظیفه ماست که با هر مقدار خشم مرگباری که داریم و بدون عمل به این خشم، در این عرصه بمانیم.

کمی پیش بینی کنیم، اگر اسرائیلی ها این تزلزل را بپذیرند، این می تواند راهی برای تحول اندیشه ی آنان باشد؟

فکر می‌کنم برای برخی از آنان باشد. فضاهای معمولیای وجود دارد که در آن مردم کم و بیش در همسایگیشان با هم شریکند. در حیفا، تمام اجتماعات کم و بیش یکپارچه‌اند. البته اسرائیلی‌های فلسطینی در بیشتر موارد انواع خاصی از روش‌های مشارکتی را دارند و شهروند درجه دوم بودن را پذیرفته‌اند.

باید از روش‌های مشارکتی که نابرابری را تثبیت می‌کند انتقاد کنیم. می‌خواهیم مدل‌های همزیستی یا اتحاد -که بعضی آن را همزیستی مسالمت‌آمیز می‌نامند- در همه ابعاد تحول ایجاد کنیم تا برابری واقعی سیاسی و اقتصادی داشته باشیم، به اشغال پایان دهیم و راه‌های معقولی برای احترام به حق بازگشت داشته باشیم.

آیا «راه‌های افتراق» فراخوانی برای دگرگونی است؟

فکر می‌کنم چنین است. در این کتاب به سه فراخوان اصلیِ موجود پرداخته‌ام، فراخوان‌هایی که از فعالان فلسطینی و محققانی برگرفته شده که درباره این مسئله برای مدتی طولانی کار کرده‌اند. اول، ایجاد بنیانی قانونی برای برابری همه شهروندان، صرف نظر از دین، قومیت و نژادشان است.

فراخوان دوم درخواستی برای پایان دادن به اشغالی است که غیر قانونی و ادامه یک پروژه استعماری محسوب می‌شود. به نظر من، هم کرانه غربی و هم نوار غزه استعمار شده‌اند، اگرچه غزه به‌‌ همان صورت کرانه غربی اشغال نشده است. دولت اسرائیل و ارتش تمام کالاهایی را که وارد یا خارج این منطقه می‌شود کنترل می‌کنند و اشتغال و ساخت و ساز را محدود کرده‌اند در حالی که ساخت و سازها به فلسطینیان این امکان را می‌دهد که خانه‌ها و بناهایی را که در بمباران خراب می‌شوند دوباره بسازند.

فراخوان سوم احتمالا بحث‌برانگیز‌ترین است، فکر می‌کنم که به مفهوم سازی حق بازگشت و احترام به این حق چه از راه اسکان مجدد و چه از راه جبران خسارت، به اندازه کافی پرداخته نشده است. برخی طرح‌ها شامل بازگشت به مناطقی می‌شود که مردم در آن زندگی کرده‌اند، نه لزوما به خانه‌هایی که در آن زندگی می‌کردند؛ اما اگر افرادی که توسط ارتش اشغالی بی‌وطن شده‌اند حق بازگشت به وطن دارند، پس سوال این است که به کدام وطن، حکومت و منطقه؟ کسانی که اموالشان گرفته شده است مستحق خسارت هستند. این‌ها قوانین عمومی بین المللی است.

در فصل آخر کتاب به شعر محمود درویش اشاره می‌کنید که می‌گوید: «یک زندگی ممکن زندگی‌ای است که خواهان غیر ممکن است» این را یک پارادوکس می‌دانید، می‌توانید آن را توضیح دهید؟

کسانی هستند که به سیاست واقع‌گرایانه باور دارند و می‌گویند: «هرگز یک وطن، برابری و صلح وجود نخواهد داشت، خود را گول نزنید. اگر می‌خواهید سیاسی باشید، به هم بپیوندید و ببینید که چه اصلاحاتی در رژیم کنونی می‌توانید انجام دهید».

چه می‌شد اگر در جهانی زندگی می‌کردیم که در آن هیچ کس برای برابری سیاسی یا برای توقف کامل شیوه‌های استعماری تلاش نمی‌کرد، زمانی که از حق بازگشت صحبت می‌کنید مردم مسخره می‌کنند. من در جلسه‌ای با اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها بودم که مردم می‌گفتند: «بازگشت هرگز اتفاق نمی‌افتد» من گفتم: «این گزینه وجود خواهد داشت».

در سیاست، گاهی آنچه که هرگز اتفاق نمی‌افتد، شروع به اتفاق افتادن می‌کند. باید مردمی باشند که برای آن صبر و تلاش می‌کنند، مردمی که می‌پذیرند ایده‌آلیست هستند و بر اساس اصولی عمل می‌کنند که مخالف سیاست واقع‌گرایانه است. اگر چنین آرمان‌هایی وجود نداشت، تمام حساسیت سیاسی ما توسط این فرایند خراب می‌شد.

شاید یکی از کارهای تئوریک یا فلسفی، افراشتن اصولی است که غیر ممکن به نظر می‌رسد و یا در شرایط غیر ممکن قرار دارد، باید برای آنها ایستادگی کرد و خواهانشان بود، حتی زمانی که درک آنها بسیار بعید به نظر می‌رسد. اما مشکلی نیست این یک خدمت است. چه اتفاقی می‌افتاد اگر در جهانی زندگی می‌کردیم که در آن هیچ کس چنین کاری انجام نمی‌داد؟ چنین دنیایی فقیر خواهد بود.


* Parting Ways: Jewishness and the Critique of Zionism

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (13)