ادبیات و انقلاب از زبان ضد انقلاب

۳ بهمن ۱۳۹۲
درباره «ادبیات و انقلاب» نوشته یورگن روله
«ادبیات و انقلاب» هجویه‌ای علیه دیکتاتور‌ها چه هیتلر و چه استالین و دفاع از آزادی اندیشه و بیان است. روله در کتاب خود سرگذشت شاعران و نویسندگان قرن بیستمی در سال‌های سیاه خفقان و استبداد را نشان می‌دهد. در این سال‌ها هر چند شاعران و نویسندگان از هیچ گونه امنیت جانی و مالی برخوردار نیستند، ادبیات اما به رشد و بالندگی خود ادامه می‌دهد.

/ محمدجواد صابری/

زیستن در شرایط دیکتاتوری و استبدادی اگر چه همیشه و برای همه مردم رنج‌آور نبوده -که آن هم از فقر آگاهی و فلاکت‌زدگی برخی اقشار یا منفعت‌طلبی برخی گروه‌ها ناشی می‌شود- اما هنر و ادبیات را بدون شک به شکل محسوسی تحت تاثیر قرار داده است. حاکمان در وضعیت استبدادی، یا نویسندگان و هنرمندان را زیر چتر خود فرا می‌خوانند و هنرفروشی را دست‌مایه محبوبیت خود می‌سازند تا اقشار فلاکت‌زده یا ناآگاه را با خود همراه کنند، یا اگر در این کار موفق نشدند، آن‌ها را منزوی یا متواری می‌کنند تا صدای آزادی‌خواهی در جایی به گوش نرسد. دستگاه غول‌پیکر سرکوب و سانسور در سیستم‌های خودکامه آنچنان موشکافانه هر تولید هنری و ادبی را رصد می‌کنند که گمان می‌رود هیچ اثر هنری یا ادبی خارج از حیطه همگرایی با آن نظام تولید نخواهد شد. اما تاریخ نشان داده آثار بزرگی در پستوهای زندگی هنرمندان آزاده تولید شده است و این مسئله راوی ناتوانی سیستم‌های خودکامه از به انقیاد در آوردن همه فکر‌ها و ذهن‌ها خواهد بود.

اهمیت کتاب سه جلدی «ادبیات و انقلاب» که یورگن روله نویسنده آلمانی‌تبار نگارش آن را قبل از سال ۱۹۶۰ به پایان رسانده است، بیشتر در عباراتی که جورج استاینر در مقاله‌ای تحت عنوان «نویسنده و کمونیسم» نوشته، خودنمایی می‌کند: «روله نشان می‌دهد که راست افراطی و چپ افراطی غالبا در زمینه مشترک گرایش‌های توتالیتر به یکدیگر می‌رسند. پیمان هیتلر و استالین، هر چند فریبکارانه و زودگذر، تمثیل‌وار از رابطه‌ای واقعی حکایت می‌کرد.» (ادبیات و انقلاب. ص ۱۱)

این کتاب که اکنون کار ترجمه دو مجلد آن یعنی نویسندگان روس و نویسندگان آلمان توسط علی اصغر حداد به پایان رسیده و توسط نشر نی به بازار فرستاده شده است، در واقع هجویه‌ای علیه دیکتاتور‌ها چه هیتلر و چه استالین و دفاع از آزادی اندیشه و بیان است. روله در کتاب خود سرگذشت شاعران و نویسندگان قرن بیستمی در سال‌های سیاه خفقان و استبداد را نشان می‌دهد. در این سال‌ها هر چند شاعران و نویسندگان به قتل می‌رسند، خودکشی می‌کنند، به زندان یا اردوگاه کار اجباری فرستاده می‌شوند، به تبعید می‌روند و در یک کلام تنها و تنها به دلیل نوشتن، از هیچ گونه امنیت جانی و مالی برخوردار نیستند، ادبیات به رشد و بالندگی خود ادامه می‌دهد.

هنرفروشان و آزادگان

چه در مجلد نویسندگان روس و چه در مجلد نویسندگان آلمان، روله وقتی شاعران و نویسندگان هنرفروش را در کنار شاعران و نویسندگان آزاده قرار می‌دهد، معلوم می‌شود آنچه باقی می‌ماند و تاریخ درباره آن به قضاوت مثبت می‌نشیند نه هنرفروشی که اندیشه و بیان آزادانه است.

در مورد شوروی استالینی و آلمان هیتلری البته هنرفروشی شکل و شمایل ویژه خود را دارد. شاید در قرن‌های گذشته یا هم اکنون شاعران و نویسندگانی باشند که تنها برای امرار معاش و گذران زندگی چوب حراج به هنر خود می‌زنند. آن‌ها اغلب اعتقادی به آنچه انجام می‌دهند ندارند و هر چند این عملِ ریاکارانه مذموم است اما، روله شاعران و نویسندگانی را توصیف می‌کند که به معنای کلاسیک هنرفروش نیستند. آن‌ها اغلب اعتقادی راسخ به آنچه انجام می‌دهند دارند. در شوروی گمان می‌کنند استالین منجی بشریت است و در آلمان هیتلر را نجات‌دهنده می‌دانند.

اینکه الکساندر بلوک (۱۹۲۱-۱۸۸۰) شاعری که در دوران نقره‌ای پرستیده می‌شد، انقلاب بلشویکی را تأیید می‌کرد، به نظر بسیاری از دوستانش امری عجیب بود. زینائیدا هیپوسِ نویسنده که چمدان‌های خود را برای خروج از کشور بسته بود، تلفنی از او پرسید: «نکند با بلشویک‌ها همکاری می‌کنید؟» بلوک در جواب گفت: «اگر منظورتان این است که آیا ترجیح می‌دهم پیش بلشویک‌ها بمانم، باید بگویم آری.» هیپوس به گفته خودش از این حرف به شدت تعجب کرد. بلوک در نظرسنجی پتروگراد به این پرسش که آیا روشنفکران می‌توانند با بلشویک‌ها همکاری کنند، پاسخ داد: «می‌توانند، و وظیفه دارند همکاری کنند… روشنفکران همیشه انقلابی بوده‌اند. فرمان‌های بلشویکی نماد‌های روشنفکران بوده‌اند.» (ص ۲۵ و ۲۶)

« دو سال بعد، بلوک واقع‌بینانه به آثار دوران انقلاب نگاه می‌کند: «در ژانویه ۱۹۱۸ برای آخرین بار تسلیم آن نیروی عظیم شدم… چیز‌هایی را که آن موقع نوشتم نفی نمی‌کنم، چون در هماهنگی با آن نیروی عظیم نوشته شدند…» آن روز‌ها بلوک از انقلاب کاملا فاصله گرفته بود، در شرایط بسیار بدی زندگی می‌کرد، سلامتی‌اش لطمه دیده بود و روز به روز بیشتر دچار فقر و نا‌امیدی می‌شد.» (ص ۲۶ و ۲۷)

روله این داستان را به کرات و برای نویسندگانی دیگر تعریف می‌کند. او وقتی به شوروی استالینی نگاه می‌کند تعداد زیادی نویسنده نا‌امید از انقلاب را می‌بیند؛ کسانی که خود روزگاری با نوشته‌هایشان موتور انقلاب را روغن کاری می‌کردند.

در این بین البته نویسندگان دیگری هم هستند که در سراسر دورانی که از آن به عنوان «عصر یخبندان» تعبیر می‌شود، سکوت می‌کنند.

« در بیستمین کنگره حزب اتحاد جماهیر شوروی در بهار سال ۱۹۵۶، میخائیل شولوخف در تصفیه حساب با دو دهه سیاست فرهنگی استالینی گفت کتاب‌های خوبی را که در بیست سال اخیر در شوروی منتشر شده‌اند می‌توان با انگشت‌های دست شمرد. نزول وحشتناک ادبیات شوروی در دوران فرمانروایی استالین و ژدانوف وقتی به درستی درک می‌شود که سرشت خودکامگی را برای خود روشن کنیم.» (ص ۲۱۱)

عده‌ای، تنها وقتی عصر یخبندان به پایان می‌رسد، می‌توانند آنچه را می‌خواستند و ننوشته‌اند یا نوشته‌اند و پنهان کرده‌اند، عرضه کنند. ادبیات شوروی به یکباره شکوفا می‌شود و پیام روله این است: آزادی به رشد و نمو هنر یاری می‌رساند.

در مورد آلمان هیتلری نیز چنین اتفاقی می‌افتد. آنجا البته وضعیت کمی پیچیده‌تر است. اگر در شوروی در عصر خفقان نویسندگانی شجاعانه گلوله را به جان می‌خرند تا آلوده به لجن دیکتاتور نشوند، فریاد‌های آزادی-خواهی در آلمان کمتر به گوش می‌رسد؛ همه با نازی‌ها هستند یا می‌ترسند حرفی بزنند.

« ادبیات و انقلاب» هر چند آن مایه از پختگی و ظرافت را ندارد که به عنوان کتابی مرجع شناخته شود یا در حوزه نقد ادبی تأثیرگذار باشد اما، همین که گزارشی ژورنالیستی از دوران سیاه ادبیات و هنر شوروی و آلمان را در اختیار ما می‌گذارد، از اهمیت کافی برخوردار است.

روله البته به دلیل گرایشات سیاسی، بریدن از کمونیسم و رفتن به اردوگاه لیبرالیسم، ‌گاه موضع گیری‌های نه چندان درستی دارد. گاهی دیکتاتوری استالینی را با کمونیسم پیوند می‌زند و هر دو را به یک چوب می‌راند. اینجا مجبور می‌شود بسیاری از آثار را نادیده بگیرد و به مجادله‌ای دامنه دار با لوکاچ به عنوان یک جامعه‌شناس مارکسیست بپردازد. این مجادله، ‌گاه باعث می‌شود او نظری مخالف لوکاچ اتخاذ کند در حالی که، این مخالفت نقض‌کننده گفته‌های خود او نیز هست. با این همه، یک جا، در مورد ماکسیم گورکی، هر دو متفق القولند که او نویسنده بزرگی است هر چند لوکاچ، او را نماینده رئالیسم سوسیالیستی می‌داند و روله به فاصله گرفتن او از سوسیالیسم تأکید دارد.

از دو جلد منتشر شده «ادبیات و انقلاب» اولی (نویسندگان روس) از جذابیت بیشتری برخوردار است. اگر از برخی استثنا‌ها (عدم اشاره به بولگاکف) بگذریم، روله تاریخ ادبیات شوروی از سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰ را کامل نوشته است. جلد دوم (نویسندگان آلمان) هر چند از جذابیت کمتری برخوردار است اما، اشراف نویسنده بر آنچه می‌نویسد کار را پخته‌تر از آب در آورده است.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (31)