آهنگ‌هایم غم‌انگیز نیستند

۱۷ بهمن ۱۳۹۲
مصاحبه با سعید مدرس به بهانه انتشار آلبوم جدیدش
من تلاش خودم را کرده‌ام تا امید بوجود بیاورم حرف‌های مثبت بزنم و از ترانه‌هایی که بار منفی دارند استفاده نکنم اساسا ملودی‌های من و فواصلی که برای آن‌ها انتخاب می‌کنم غم‌انگیز نیستند و هیچ‌وقت این طور نبودند.

زهرا ناظری- از نوجوانی به فراگیری پیانو در سبک کلاسیک پرداخت و در حدود ۱۸ سالگی با آهنگسازی کامپیوتری آشنا شد. بسیاری از قطعاتش را به تنهایی آهنگسازی و تنظیم کرده است. او در مقطع کار‌شناسی در رشته عمران فارغ التحصیل شده و همزمان نقاشی و مبانی هنرهای تجسمی و تاریخ هنر را زیر نظر استاد پاکباز و علیزاده آموخته است. پس از اتمام تحصیلات بر خلاف مخالفت‌های خانواده بخصوص مادرش به هنر موسیقی روی آورد. او خوانندهٔ خلاقیست که بخش زیادی از خلاقیت خود را وامدار آموخته‌ها و کوشش‌هایش در سایر بخش‌های هنری است. این خوانندهٔ جوان تا به امروز دو آلبوم بنام‌های «زندگی» و «یک اتفاق خوب» را در کارنامه هنری خود دارد.

سعید مدرس متولد اولین روز دومین ماه تابستان سال پنجاه و شش، خواننده‌ای است که کمتر درگیر حاشیه‌ها می‌شود و با وجود آنکه به تازگی به جرگهٔ خوانند‌های مجاز پیوسته همواره هنر ناب و اصیل خود را بی‌منت در اختیار مخاطب فهیم خود فرار داده است. سعید مدرس علاوه بر خوانندگی نقاش خوبی هم هست و از این هنر خود در ساخت موزیک ویدئو‌های موفقی که به یادگار گذاشته فراوان بهره برده است. «دنیای وارونه» یکی از آن دست ویدئو‌های پرطرفدار اوست. آلبوم جدید این خواننده بنام «ساحل چمخاله» هفتهٔ اول اسفند ماه در سراسر ایران منتشر می‌شود.

 پرسش‌ها در باب هنر بسیار است و همواره مجال اندک، در یک روز سرد زمستانی از حال و هوای خوب او در این روزهای نزدیک به انتشار آلبوم بهره برده‌ایم برای طرح پرسش‌هایمان.

آقای مدرس از آخرین آلبوم شما ۴ سال می‌گذرد، این وقفه طولانی تعمدی بود یا اینکه آلبوم جدید زمان زیادی نیاز داشت؟

 متاسفانه به دلیل پخش تعدادی از موزیک ویدیو‌های ساخته شده توسط من از شبکه‌های ماهواره‌ای مدتی در این زمینه ممنوع‌الکار بودم که خوشبختانه بعد از قطع این همکاری و پروسه‌ای که سپری شد در ‌‌نهایت بعد از ۲-۳ سال موفق به اخذ مجوز شدم.

ساحل چمخاله شامل چند قطعه است و همکاران شما در این آلبوم چه کسانی هستند؟

این آلبوم شامل یازده قطعه است. من در این آلبوم با خانم رویا شکیب در ۶ قطعه با آقای علیرضا عبداللهی در ۴ قطعه و با خانم نیلوفر لاری‌پور در ۱ قطعه همکاری داشتم.

به نظر شما جنس ترانه‌های زنانه و مردانه چقدر متفاوت است؟ در درون آثار آن‌ها دغدغه‌ها یکسانی حس می‌کنید یا اینکه دیدگاه‌ها متفاوت است؟

اکثر حس‌هایی که آدم‌ها با آن درگیرند فرا جنسیتی و انسانی است و در نتیجه الزاما من به عنوان یک مرد نباید صرفا حسم را در ترانه‌های ترانه‌سرایان مرد جستجو کنم.

یعنی اینکه هیچ تفاوتی بین ترانهٔ یک ترانهسرای زن با مرد نیست؟

 چرا تفاوت هست و در بعضی مسائل دیدگاه خانم‌ها و آقایان ترانه سرا متفاوت است من در هر دو زمینه کار با ترانه‌سرای مرد و زن تجربه دارم. نه اینکه متفاوت نباشند اما در بعضی مسائل دیدگاه خانم‌ها عاطفی‌تر است برای مثال در ترانهٔ «برو» اثر علیرضا عبداللهی در آلبوم جدیدم به مسائل عشقی مردانه‌تر نگاه می‌شود. کار دیگری از عبداللهی وجود داشت که من روی آن کار نکردم و مضمون آن حسی بود که از نگاه به چشم سبز یار منتقل می‌شود. یک خانم معمولا راجع به چشم سبز معشوقش شعر نمی‌گوید!

 با توجه به اینکه علاوه بر خوانندگی آهنگسازی و کارگردانی هم می‌کنید، خودتان را خواننده موفقتری می‌دانید یا آهنگساز یا کارگردان؟

من خودم را کارگردان موفقی می‌دانم و بعد از آن خواننده، این را بر اساس پیشینه‌ای که در بازار موسیقی داشتم و مراجعاتی که به من می‌شد عرض می‌کنم.

با توجه به تجربه‌های موفقی که در کارگردانی ویدئو داشته‌اید تا بحال به کارگردانی ِ فیلم فکر کرده‌اید؟

بله همین طور است وکارگردانی فیلم را دوست دارم اما در سبک خاص خودم.

اولین چیزی که در یک اثر هنری موسیقایی توجه شما را جلب می‌کند چیست؟

من بیشتر از هرچیز به موسیقی توجه می‌کنم، اول خط ملودی و المان‌های تنظیم را می‌شنوم و معمولا آخرین چیزی که به آن گوش می‌کنم مفهوم ترانه است.

در یک مصاحبه دیگر هم گفته بودید که ترانه بدون آهنگ معنایی ندارد؟

آنقدر موسیقی مرا درگیر می‌کند که ترانه را آخر از همه می‌شنوم شاید به همین دلیل است که گاهی ترانه کارهای خودم را فراموش می‌کنم و قادر به حفظ کردن آن‌ها نیستم.

هنر سعید مدرس در خلوت شکل می‌گیرد یا در ارتباط با آدم‌ها؟

در خلوت

نقش آدم‌ها در این هنر چیست؟

من معتقدم زمانی که هنرمندان در معرض ارتباطات اجتماعی قرار می‌گیرند و اتفاقات زندگی را تجربه می‌کنند تاثیر جامعه و اتفاق‌ها در خلوت آن‌ها می‌تواند تبدیل به یک کار هنری شود. من تاثیر خودم را از اجتماع می‌گیرم اما لحظه‌ای که کاری را تولید می‌کنم تنها هستم.

چقدر انتقادپذیر هستید و به نظرشما انتقاد چقدر در یک کار هنری پیش برنده است؟

من در کل از انتقاد بیزارم (می‌خندد) و فکر می‌کنم مثل آمپول دردناک است اما به هر شکل باید وجود داشته باشد. یک مقداری شنیدن انتقاد برای من سخت است اما آن را می‌شنوم و به آن توجه می‌کنم و ترجیح می‌دهم که دوستانم منتقدانم نباشند چرا که بیش از انتقاد، من به دریافت انرژی مثبت و تشویق نیاز دارم.

یعنی اینکه دوستانتان به شما انرژی منفی می‌دهند؟

 دلم نمی‌خواهد انتقاد را از دوستانم بشنوم چون دوست دارم کسانی که منتقدم هستند دوستم نباشند.

یعنی اینکه دوست دارید با یک نگاه جدید روبرو شوید؟

برای مثال اگر در رسانه انتقادی از خودم بشنوم یا در صفحه شخصی من انتقادی نوشته شود تقریبا ۹۹ درصد به آن‌ها اجازهٔ نقد می‌دهم و پیام‌ها را پاک نمی‌کنم ولی ترجیح می‌دهم کسانی که با آن‌ها در رابطهٔ روزانه هستم این‌ها منتقدینم نباشند که مدام از من انتقاد کنند.

با توجه به اینکه امروزه شبکه‌های اجتماعی فعال هستند و امکان ارتباط مستقیم مردم و هنرمندان میسر شده است چقدر این ارتباط به شما در کارتان کمک می‌کند؟

به اعتقاد من بیشتر نوعی تفریح است و گمان نمی‌کنم که کارکرد تبلیغاتی موثری از این شبکه‌ها وجود داشته باشد. چرا که از دیدگاه من آنچه در سطح جامعه اتفاق می‌افتد با آنچه در شبکه‌های اجتماعی هست دو مقولهٔ جدا از هم به شما می‌رود و تنها بخشی از جامعهٔ ما عضو شبکه‌های اجتماعی هستند.

یعنی کاربران شبکههای اجتماعی بخش زیادی از جامعه نیستند؟

نه. مثلا پدر و مادر من عضو شبکه‌های اجتماعی نیستند اما بخشی از جامعه هستند.

فکر نمی‌کنید که عمدهٔ مخاطب شما که نسل جوان هستند در این شبکه‌ها حضور دارند؟ شاید بیش از ۶۰ درصد آن‌ها؟

نه من با این قضیه موافق نیستم و فکر می‌کنم این طور نیست.

پس در ارتباط دوسویه چه در بخش تبلیغاتی خودتان و چه در بازخورد‌هایی که دریافت می‌کنید شبکه‌های اجتماعی را مفید نمی‌دانید؟

 نه مفید هست اما بخش کوچکی از ماجرا است. به نظرم همچنان یکی از مهم‌ترین شاخصه‌هایی که می‌تواند یک کار را به جامعه معرفی کند تبلیغات زبانی است. یعنی که افراد جامعه کاری را به یکدیگر توصیه کنند.

دوست دارید روی همین مخاطبی که در شبکه‌ها هست یا نیست چه تاثیری بگذارید؟ صرفا اینکه کار شما را دوست داشته باشند و شما را صاحب سبک بدانند یا اینکه شما بوجود آورندهٔ تغیر باشید؟

من در درجهٔ اول دوست دارم که مخاطب موزیک مرا بپسندد و ازآن لذت ببرد و بعد اینکه فکر می‌کنم بطور خودکار این باعث ایجاد تغییر در سطح سلیقه مخاطب می‌شود.

پس این برمی گردد به ویژگی‌های فنی یک آلبوم خوب که سطح سلیقه مخاطب را بالا می‌برد؟

– بله

آیا موضوع ترانه‌ها در آهنگ‌های شما الزاما دغدغه‌های خودتان نیز بوده است؟

نه واقعا این طور نبوده. به اعتقاد من موضوع یک پارامتر مهم در کل اثر نیست حتی ممکن است که من با موضوع یک ترانه در لحظه‌ای که آن را اجرا می‌کنم موافق نباشم. موضوع مثل یک سناریو است و خواننده را در لحظهٔ اجرا در آن موقعیت قرار می‌دهد و طبیعتا افرادی که در آن لحظه احساسی مشابه دارند جذب آن قطعه می‌شوند، برای من محتوای کلی یک اثر هنری مهمتر است. یعنی قدرت تاثیرگذاری آنکه وابسته به یک سری المان‌های شنیداری است مثل ساختار تنظیم، ساختار ملودی، هارمونی کلی شاخصه‌های فنی کار، مجموعهٔ این‌ها یک کار هنری را تاثیرگذار می‌کند و الزاما موضوع تنها شاخصهٔ کار هنری نیست.

آن طوری که من متوجه شدم تعریف شما از التذاذ هنری حس همذات پنداری است، درست میگویم؟

نه فقط این مسئله، من معتقدم موضوع یک کار هنری خیلی حائز اهمیت نیست. بگذارید از هنر نقاشی که ملموس‌تر است مثالی بیاورم: من قصد دارم یک گلدان پر از گل نقاشی کنم. این یک موضوع است اما یک هنرمند مثل ون گوگ آن را طوری ترسیم می‌کند که تبدیل به یک کار هنری ماندگار می‌شود فرد دیگر ممکن است هنر نازل‌تری داشته باشد و یک گلدان گل ِ کم ارزش نقاشی کند. المان‌هایی که یک کار را باارزش می‌کنند و تاثیرگذاری آن را بالا می‌برند وابسته به موضوع نیستند. وابسته به فن، تکنیک و محتوایی هستند که در مجموع بصورت یک کل یکپارچهٔ هارمونیک به مخاطب ارائه می‌شوند که باید از لحاظ روانی تائیرگذار باشند. برای مثال موضوع خیلی از آهنگ‌ها شکست در عشق است انواع و اقسام آهنگ‌ها در این زمینه وجود دارد اما بعضی از آن‌ها تاثیرگذارند و بعضی نیستند. اگر پی‌ریزی ِ آن قوی باشد طبیعتا آن موضوع را تاثیرگذار‌تر ارائه می‌دهد.

شما موافقید که هنر موسیقی از  آن جایی که هنری مردمی است می‌تواند درارتباط با بعضی موضوعات تغییراتی را در جامعه بوجود بیاورد. برای مثال نگاهی که خیلی آثار به عشق رواج می‌دهند شکست و نفرین است، آیا می‌توان با یک موسیقی درست این دید را تغیر داد؟ آیا می‌توان جنبشی را ایجاد کرد؟

بله. من هم تلاش خودم را کرده‌ام تا امید بوجود بیاورم حرف‌های مثبت بزنم و از ترانه‌هایی که بار منفی دارند استفاده نکنم اساسا ملودی‌های من و فواصلی که برای آن‌ها انتخاب می‌کنم غم‌انگیز نیستند و هیچ‌وقت این طور نبودند.

رسیدیم به ترانه‌ها و حس امیدی که در آن‌ها هست. ترانه‌ها چقدر مطابق سلیقه شما هستد؟ چه تعداد از آن‌ها به سفارش شما گفته می‌شوند؟

من راجع به بعضی ترانه‌ها موضوع پیشنهاد داده‌ام. بعضی ترانه‌ها هم این طور هستند که از بین مجموع ترانه‌های، ترانه‌سرا انتخاب می‌شوند و روی تعدادی ترانه‌ها تغییراتی را پیشنهاد می‌دهم.

این روحیه امید از درون شما به ترانه‌ها رسوب کرده است؟

این سلیقهٔ من است که کار‌ها امید بخش باشند.

خودتان در زندگی آدم امیدواری هستید؟

بله من امیدوارم. مثل خیلی از آدم‌ها زندگیم پر از موانع بوده است اما معتقدم فردا بهتر خواهد بود پس انرژی‌ام را از دست نداده‌ام.

سعید مدرس بعنوان یک خوانندهٔ پر امید یک نقاش و یک کارگردان خوش ذوق باید با دنیای رنگ‌ها ارتباط خوبی داشته باشد.

بله همین طور است. البته نگاه من به رنگ‌ها نگاه سمبلیکی نیست در یکسری طرز تفکر‌ها رنگ‌ها نمادگرایانه است مثلا رنگ قرمز نماد عشق و رنگ زرد نماد نفرت است یا مثلا بعضی‌ها یک رنگ خاصی را دوست دارند و آن را رنگ خودشان می‌دانند. من بیشتر از خود رنگ‌ها به هارمونی رنگ‌ها معتقدم و به تاثیرگذاری آن‌ها اعتقاد دارم. اگر این امکان را داشته باشم که در محیط زندگی‌ام رنگ‌ها را کاملا تغیر دهم رنگ اطاق استراحتم را با رنگ استودیوی شخصی‌ام متفاوت می‌کنم. بسته به کاربرد رنگ‌ها شناخت نسبتا محدودی از رنگ‌ها دارم اما این برای من در اولویت نیست. من در کل نسبت به جزئیات زندگیم آدم سختگیری نیستم.

خود سعید مدرس چه رنگی است و رنگ آثارش؟

متن تعصب خاصی روی رنگ خاصی ندارم. یک رنگ در یک جایگاهی زیبا و در جایگاه دیگر نازیباست. فرض کنید شما یک گل صورتی رنگ دارید که بسیار زیباست.‌‌ همان رنگ صورتی برای کت و شلوار رنگ قشنگی نیست. من اصولا در ویدئوها و نقاشی‌هایم احساس می‌کنم به بنفش و نارنجی علاقه‌مند بوده‌ام. البته در روان‌شناسی رنگ‌ بنفش نماد ناشناختگی و رمز و راز است. من نه به این خاطر بلکه به این خاطر که در کار‌هایم از بنفش زیاد استفاده کرده‌ام باید بگویم که احساس می‌کنم رنگ من بنفش است.

شما ایده‌های هنریتان را در کلیپ‌ها و در بخش کارگردانی پیاده می‌کنید و در خوانندگی به فن و سبکی که به مخاطب ارائه می‌دهید اهمیت می‌دهید؟ این طور نیست؟

جنس خلاقیت در تصویر و کلیپ با آنچه در موسیقی اتفاق می‌افتد متفاوت است ضمن اینکه مخاطب عام خلاقیت را در تصویر راحت‌تر درک می‌کند تا در موسیقی، شاید به این دلیل که برخورد با موزیک فنی‌تر است تا تصویر. در هردو خلاقیت هست اما جنس آن‌ها متفاوت است.

منبع الهام شما در تولید اثر چیست؟

این ماجرا شبیه ترانه نیست که موضع خاصی برای الهام گرفتن وجود داشته باشد. وقتی شما شروع به ساز زدن می‌کنید بر اساس روحیات و حس و حالی که دارید ملودی شما به سمت و سوی خاصی می‌رود و وقتی آن را پرداخت می‌کنید ممکن است‌‌ همان تبدیل به آهنگ شود.

اگر از لحاظ مالی در سطحی قرار بگیرد که احساس بی‌نیازی کنید باز هم به سراغ کار هنری می‌روید؟

صد در صد چون من از کار هنری صرفا به دنبال پول نیستم و از آن لذت می‌برم. در واقع من از خیلی موقعیت‌های مالی گذشته‌ام تا بتوانم کار هنری انجام دهم.

رشته تحصیلی شما در دانشگاه چه بود؟

من فارغ التحصیل رشته عمران در مقطع کار‌شناسی هستم.

در رابطه با رشته تحصیلیتان کارنمیکنید؟

خیر. منبع درآمد من، فقط از راه موسیقی است.

دیدگاه شما درباره احترام به مخاطب چیست؟

من فکر می‌کنم هیچ خواننده‌ای وجود نداشته باشد که نخواهد به مخاطبش احترام بگذارد اما بعضی‌ها ناخواسته و بعلت کم تجربه‌گی و دانش کم، کارهایی تولید می‌کنند که مخاطب در آن‌ها نیست.

مقصود من بیش از این ارتباط با مخاطب بود؟ شما جوابگوی احساسات مخاطبتان هستید؟

صددرصد

و چطور این را نشان می‌دهید؟

من نمی‌توانم با تک تک کسانی که به من پیام می‌دهند یا به هر شکل ارتباط برقرار می‌کنند رابطهٔ مستیم برقرار کنم. به هر صورت زندگی انسان محدود است اما تقریبا اکثر پیام‌ها را می‌خوانم و خیلی وقت‌ها در غالب یک پیام کلی احساسم را نسبت به مخاطب می‌نویسم اما به شکلی کلی.

اگر بخواهید یک کار را از میان آثارتان انتخاب کنید کدام است؟

به نظرم «ساحل چمخاله» تا امروز جز بهترین کارهای من است.

از میان ترانه‌ها کدام یک نزد شما محبوب‌تر است؟

تبانی

هردوی این‌ها مربوط به آلبوم جدید شماست؟

بله.

و اما سوال آخر برنامهٔ خاصی برای کنسرت ندارید؟

اردیبهشت ماه کنسرتی برگزار خواهم کرد که گمان می‌کنم با توجه به ایده‌هایی جدیدی که در ذهنم دارم در میان کنسرت‌های امروز ایران اتفاق متفاوتی باشد.

قصد دارید که این تفاوت را تا انتهای فعالیت هنریتان حفظ کنید؟

بله و پیشنهاد می‌کنم در انتظار برگزاری یک کنسرت متفاوت باشید.

نظر شما چیست؟

  1. اکبر امیری :

    اهنگ گفتگو خیلی تند و سریع است. به خانم ناظری پیشنهاد می کنم اهنگ مصاحبه را ارام تر نمایند تا مخاطبشان بتوانند در مواردیکه حرف برای گفتن دارند و همین حرفها وجه تمایز گوینده ان می شودبیشتر و دقیقتر حرف بزند.در همین گفتگو میشد از اقای مدرس در باره رنگ ،هارمونی، التداد هنری و…بیشتر و راحتتر حرف بزنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (20)