پای بهمن فرزانه قطع نشده است

۲۰ بهمن ۱۳۹۲
در ستایش مترجمی که دیگر زنده نیست
بهمن فرزانه مترجم نام آشنای ایرانی ۱۷ بهمن پس از گذراندن یک دوره بیماری دیابت در ۷۵ سالگی در تهران درگذشت. فرزانه که بیش از همه با ترجمه شاهکار گابریل گارسیا مارکز، صد سال تنهایی، شناخته می‌شود صاحب نزدیک به ۵۰ تالیف و ترجمه به زبان فارسی است.

 

/محمدجواد صابری/

دوست نویسنده‌ای که هر از چند گاهی یادداشتی برای روزنامه‌ها می‌نوشت، مدام گله می‌کرد که ویراستار روزنامه در مطالب او دست می‌برد. او بیشتر از همه روی این دستکاری تاکید می‌کرد: «سال‌ها سال‌ها بعد را می‌کند سال‌ها بعد!» بعد بلافاصله ادامه می‌داد: «صد سال تنهایی را نخوانده است!» می‌شنید: «صد سال تنهایی ترجمه بهمن فرزانه را نخوانده است!»

گله گذاری دوست نویسنده هر چند باری که تکرار می‌شد به همین دیالوگ‌ها می‌رسید و عاقبت به «ویراستاری که صد سال تنهایی را نخوانده است، ویراستار نیست!» یا چیزی از این دست ختم می‌شد. همه چیز ستایش رمان افسون کننده گابریل گارسیا مارکز بود هر چند، تعمدا سعی می‌شد، پای مترجم اثر هم به ماجرا باز شود؛ دقیقا روزی که خبر رسید پای بهمن فرزانه را قطع کرده‌اند، تحلیل فوق به ماجرا اضافه شد. واقعیت این بود که این بار دیگر گله گذاری از ویراستار نبود که سال‌ها سال‌ها بعد، صد سال تنهایی، مارکز و نهایتا فرزانه را به موضوع گفت‌وگو بدل می‌کرد؛ فرزانه در بیمارستان بود و اینکه پایش را قطع کرده بودند، مدام آدم را وسوسه می‌کرد یک جور بازی زبانی میان پای واقعی و پای مجازی، برقرار کند. اینکه برای شاعر نامداری مانند احمد شاملو همین اتفاق افتاده بود یعنی، اول پایش را قطع کرده بودند و بعد مرده بود، این امیدواری را به وجود می‌آورد که قطع شدن پا در دنیای واقعی هرگز نمی‌تواند نشانه این باشد که یک نویسنده و مترجم تاثیرگذار، دوره‌اش سپری شده باشد یا به تعبیر بهتر دیگر پایش به ماجرا‌ها، ادبیات، باز نباشد. نفوس بد بود اما، واقعیت داشت که وقتی پای فرزانه قطع شده بود، آن رابطه‌ای که میان پای واقعی و پای مجازی برقرار شد، در خود پیش بینی مرگ آقای مترجم را پنهان کرده بود. وقتی آدم نام آشنایی می‌میرد، مراسم خاکسپاری‌اش با شکوه باشد یا نباشد، اغلب، رسانه‌ها درباره او حرف می‌زنند. کاری که رسانه‌ها در چنین مواقعی می‌کنند رفتاری احساسی است؛ مثل وقتی که کسی می‌میرد و خویشاوندان، دوستان و آشنایان دور هم جمع می‌شوند و سعی می‌کنند با نقل خاطراتی از او یادش را گرامی بدارند. آن‌ها یک هفته بعد، چهل روز بعد، یک سال بعد و سال‌ها سال‌ها بعد، دیگر لزومی نمی‌بینند آن خاطرات را نقل کنند. وقتی چنین اتفاقی رخ می‌دهد، آدم بیشتر نگران می‌شود. مرگ و فراموشی همزاد همه‌اند و آدم می‌ترسد مردگان فراموش شوند. واکنش احساسی رسانه‌ها، تیترهای سوزناک و‌گاه گله‌گذاری از بی‌توجهی به مرده بزرگ، ترس را تشدید می‌کند. با این وجود، جز این واقعیت‌ها، حتما مسایل دیگری هم هست که باعث می‌شود حتی پای قطع‌شده هنوز به مسایل باز باشد.

 «سال‌ها سال‌ها بعد، هنگامی که سرهنگ آئورلیانوبوئندیا در مقابل سربازانی که قرار بود تیربارانش کنند، ایستاده بود، بعد از ظهر دور دستی را به یاد می‌آورد که پدرش او را به کشف یخ برده بود. در آن زمان، دهکده ماکوندو تنها بیست خانه کاهگلی و نئین داشت. خانه‌ها در ساحل رودخانه بنا شده بود. آب رودخانه زلال بود و از روی سنگ‌های سفید و بزرگی، شبیه به تخم جانوران ماقبل تاریخ، می‌گذشت. جهان چنان تازه بود که بسیاری از چیز‌ها هنوز اسمی نداشتند و برای نامیدنشان می‌بایست با انگشت به آن‌ها اشاره کنی.» (صد سال تنهایی/ گابریل گارسیا ماکز/ ترجمه بهمن فرزانه)

می‌شود گفت اعجازی که در این کلمات هست، عاقبت، حضور پای قطع شده را ثابت می‌کند.

بهمن فرزانه مترجم نام آشنای ایرانی ۱۷ بهمن پس از گذراندن یک دوره بیماری دیابت در ۷۵ سالگی در تهران درگذشت. فرزانه که بیش از همه با ترجمه شاهکار گابریل گارسیا مارکز، صد سال تنهایی، شناخته می‌شود صاحب نزدیک به ۵۰ تالیف و ترجمه به زبان فارسی است. بسیاری رمان صد سال تنهایی را که سال ۱۳۵۳ توسط او به فارسی ترجمه شده است، یکی از مهم‌ترین رمان‌های غیر فارسی می‌دانند که بر ادبیات داستانی ما تاثیر گذاشته است

در روزهای اخیر نوشته‌های زیادی با این ادبیات و در رسانه‌های مختلف منتشر شده است. این حرف‌ها کاملا واقعی است هر چند، عاقبت، این نوشته‌ها نیستند که حضور فرزانه را ابدی می‌کنند. بیشتر از این‌ها،‌‌ همان اعجاز کلمات،‌‌ همان سال‌ها سال‌ها بعد، است که پای آقای مترجم را به ماجرا‌ها باز می‌گذارد. تاثیرگذاری نثر فرزانه؛ ترجمه‌های فرزانه به ویژه ترجمه صد سال تنهایی نوعی بازآفرینی است، انگار، آن کتاب‌ها اصلا به فارسی نوشته شده است؛ اغلب به این دلیل است که بسیاری از فارسی‌زبانانِ دست به قلم که اتفاقا صد سال تنهایی را هم خوانده‌اند، چه در نوشته‌های ادبی و چه در آنچه نقد، مقاله، یادداشت و… می‌نامیم، علاقه‌مند به بازآفرینی اعجاز او هستند: کاربرد سال‌ها سال‌ها بعد در یک یادداشت روزنامه‌ای تنها یکی از هزاران تاثیرپذیری و اثبات‌کننده این است که پای بهمن فرزانه قطع نشده است.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (26)