دویدن روی صندلی‌ها

۴ اسفند ۱۳۹۲
نقدی بر «در انتظار گودو» به کارگردانی همایون غنی‌زاده
کارگردانی نمایش تا جایی که توانسته وامدار متن و متعهد به آن است و برخوردی تازه با یک متن نمایشی از همایون غنی‌زاده محسوب می‌شود. او در بیشتر آثارش ساختاری متفاوت از یک درام را به ما هدیه می‌کند ولی در انتظار گودو کاملا به متن وفادار بوده و در عین این تعهد توانست مخاطب خود را به مدت سه ساعت بروی صندلی‌ها میخکوب کند.

علی صفری


 

این روز‌ها از کنار تئا‌تر شهر که بگذرید بوی چسب به مشامتان می‌خورد. هرچه نزدیک‌تر شوید چسبندگی را بیشتر احساس می‌کنید و قدم‌هایتان آهسته‌تر می‌شوند تا اینکه ناغافل خود را مهر و موم شده بروی صندلی‌های سالن اصلی می‌یابید.

 «در انتظار گودو»

به تماشای کسی که نمی‌آید خوش آمدید

همایون غنی‌زاده در مقام کارگردان در سال‌های اخیر نشان داده برای تئا‌تر ایران نفسی تازه در سینه دارد. چند سال پیش، وقتی به دیدار کالیگولای ذهن غنی‌زاده رفتیم با خاطره‌ای خوش ما را به سوی آنتیگونی سحرانگیز فراخواند. اکثر آثار این کارگردان جوان دارای الگوهای خاص خود بوده و وی توانسته برای آثارش، چه خوب و چه بد زبانی شخصی بیافریند. زبانی که می‌توان آن را در سایرعناصر این نمایش همچون طراحی صحنه و نور و به ویژه بازی‌ها به وضوح دید.

کارگردان خواسنه است تا دین خود را به نویسنده‌ای به نام بکت ادا کند. یادمان نمی‌رود که ساموئل بکت در اجرای خط به خط اثرش تاکیدی ویژه داشت. لحظات نمایش می‌گذرند و ما هر آن وجود ساموئل بکت را در سالن حس می‌کنیم که در جواب متنی که کامل اجرا می‌شود سری به نشانه تایید تکان می‌دهد.

طراحی صحنه کاملا سفید در نمایش آن هم برای حدود سه ساعت کمی در ابتدا ملال آور به نظر می‌رسد ولی همین یکدست بودن وانزوای روشن در دید، روحمان را بیشتر با فضای ابزود اثر آشنا می‌کند.

وجود درختی از جنس آهن به عنوان عنصر بی‌بدیل مدرنیته در انتهای صحنه، نازایی انسان را در جهان انتظار فریاد می‌زند. درختی که وظیفه اصلی خود یعنی رویش را، به چوبه اعدام سپرده است. درخت در انتظار گودوی غنی‌زاده کاملا ماهیت خود را به داستان باخته است. درخت به مبدا و مقصد یک راه، محلی برای قرار و یا چوبه دار استحاله پیدا کرده و تنها کاری که نمی‌کند جوانه زدن است که انگار آینده‌ای در کار نیست. آن هم در نمایشی که تمامیت آن به آینده‌اش وابسته است.

سفید بودن فضا خلایی را ساخته که انگار با حضور تمام عناصر باز هم خالی است و چه چیز مطلوب‌تر از این برای بکت؟

شاید اینکه نمایش در انتظار گودو با نمایشی دیگر از همین کارگردان مقارن شده به نوعی توفیقی اجباری بوده و این تغییر آنی دکور با استفاده چسب چوب باعث شده تا به محض ورود به سالن بوی چسب چوب مشامتان را تحریک کند. گویی شما هم به سان شخصیت‌های نمایش به اجبار به این مکان و زمان میخ شده‌اید. زمان و مکانی دایره‌وار که چرخش آن را می­توان در نوع شکست‌های دکور هم به خوبی مشاهده کرد.

بازی بازیگران کاملا با برنامه و منظم و تکنیکی بوده و هیچ چیز خارج از قاعده اتفاق نمی‌افتد جز خود قاعده

تکرار و توالی حرکات پیمان معادی و بیان جادویی‌اش به همراه خستگی همیشگی رضا بهبودی بر روی تخت سنگی‌اش در ذهن تماشاگران به یقین خواهد ماند.

رامین سیار دشتی همواره نشان داده نقش‌های پیچیده را به خوبی ایفا می‌کند و در این نمایش هم آنی را ساخت که خستگی و خمودگی سالیان سال زیستن ما بود. اما بازی علی سرابی کمی از کلیت نقش‌ها جدا و جنسی ایرانی به اثر بخشیده بود. جنسی که با سایرکارکتر‌ها همخوانی نداشت و گا‌هی دارای لهجه‌ای ایرانی نیز می‌شد. پوتزو با بازی علی سرابی کمی عقب‌تر از اثر بکت و خود سرابی ایستاده بود.

کارگردانی نمایش تا جایی که توانسته وامدار متن و متعهد به آن است و برخوردی تازه با یک متن نمایشی از همایون غنی‌زاده محسوب می‌شود. او در بیشتر آثارش ساختاری متفاوت از یک درام را به ما هدیه می‌کند ولی در انتظار گودو کاملا به متن وفادار بوده و در عین این تعهد توانست مخاطب خود را به مدت سه ساعت بروی صندلی‌ها میخکوب کند.

صندلی‌های فرسوده تئا‌تر شهر که خبر از کهنگی و زوال در مدیریت هنر نمایش در ایران را می‌دهند توان و تحمل این نمایش را نداشتند. نشسته بودیم اما درونمان هیاهویی بود از هیچ… و این‌‌ همان آنتروپی درخواستی بکت است

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (17)