زنانگی محض در تقابل با تاریخ

۱۵ اسفند ۱۳۹۲
«مریم» در مقام تعین رویداد
صدای فریاد «سکوت مریم» هنوز از پس فردیت فراتاریخی دردمندانه‌اش گوش زمان را کر می‌کند، او بر فرایند سوار است و انسان نه در وضعیت «هلاک» که در وضعیت «حیات» حتی اگر ناامیدانه، همچنان تداوم تاریخی/ فراتاریخی‌اش را از دل مریم ادامه می‌دهد.

لیلا پاپلی یزدی:

 

 

تکلیف قرآن با «تاریخ» روشن است. تاریخ در قرآن در بسترِ فرایند رخ می‌دهد. داستان یوسف گرچه از منظر روایت ساختارشکنانه است، ولی از نقطه‌ای آغاز می‌شود و در جایی تمام. از بُعدِ تاریخ، «یوسف» به غایت کلاسیک است؛ چنانچه روایت «موسی» در طاها نیز گرچه از عاملیت انسانی دورتر است و در آن «رویداد» بر فردیت برتری دارد، همین ویژگی توضیح فرایند را دارد. قرآن اما نسبتش را با تاریخ در رویارویی با «مریم» به هم می‌ریزد. روایت مریم از این منظر روایتی کلاسیک نیست، گویی ساختارشکنی قرآن است از منظر زنی که نه در بستر فرایند تاریخی که در مقام «رویداد» می‌زید.

مریم از این منظر استثناست؛ گویی آنچه قرار است در لباس تاریخ در موردش روایت شود، در «آل عمران» شده و در «مریم»، خود او بر تاریخ برتری می‌یابد. داستان دوپاره او در «مریم» تغییر می‌یابد، از آنجا که کلیت فرایند در سه آیه (17، 18 و 19) توضیح داده می‌شود و سپس روایتگر خود مریم می‌شود: «مرا چگونه پسری است حال آن که دست بشری به من نرسیده و بدکاره نبوده‌ام؟» (مریم:20). پرسش مریم از خود و کنکاشش در آنچه کرده گام نخست رویداد است؛ رویدادی که قرآن آن را از تاریخ جدا می‌کند و از‌این‌رو عاملیت مریم را بر کلیت فرایند غلبه می‌دهد: «قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَّقْضِيًّا» (مریم: 21). مریم بر تاریخ برتری دارد و از‌این‌رو، آنچه خدا از او می‌خواهد از جانب عاملیت پروردگار «هین» است و برای مریم نیست؛ اما در این رویداد او نه همراه فرایند که سوار بر آن پیش می‌رود. نقطه ثقل سوره اما «ناامیدی» مریم است: «يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا» (مریم: 23). ناامیدی غریبی که مجوزش را قرآن حتی به یوسف در چاه و زندان نمی‌دهد: «فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَأَجْمَعُواْ أَن يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ» ﴿یوسف: ۱۵﴾، مجوزش را نمی‌دهد و بنابراین سکوت نمی‌کند. یوسف با وحی می‌فهمد که در آینده چه خواهد شد یا دست‌کم دلگرم می‌شود. در مقابل، مریم تنها می‌داند آنچه در حال رخ دادن است، «فرمان» است؛ پس تنهاست و ناامیدی‌اش در این لحظه هم‌زمان ترس است از گذشته و وهم آینده. او تنها انسانی است که از فرمان سرباز می‌زند با آرزوی مرگ: کاش پیش از این مرده بودم… و همین‌جا قدرت پروردگارش را به چالش می‌کشد.

این ناامیدی مطلق اما هم‌روایت است با زن بودن مریم که تنها بودگی‌اش یا تنها ماندگی‌اش با جنسیتش در هم می‌آمیزد و نسبتی دارد با سکوت. این سکوت و درد قاعدتاً جز با تفسیری زنانه از واقعه «زایمان» قابل دستیابی نیست؛ چه اگر مفسر تنها از وجه مردانه به این تجربه زیست بنگرد، موضوع را به خود و تجربه‌ای که برایش ممکن نیست فرو خواهد کاست.  

توضیح این ناامیدی مطلق، «زن» است؛ ناامیدی‌ای که در جان مریم جریان دارد. او که خود عصاره ناامیدی زکریاست و خدا به همو هم فرمان سکوت می‌دهد: «قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا» (مریم: 10). مریم خود حاصل سکوت زکریاست که از عصاره یحیی و از زنی نازا و پیر متولد می‌شود؛ تو خود گویی در روایت یحیی و زکریا هم زنانگی مادر یحیی و همسر زکریا بیش از جوان بودنش مهم است. قرآن اما در روایت حیرت‌آور سوره مریم «یحیی و زکریا» و مریم را نه در دنباله تاریخی یکدیگر که در موازات هم قرار می‌دهد. ما نخست داستان یحیی را می‌خوانیم و بعد «مریم» را. تو گویی یحیی با آن نام عام «زنده بودگی» قرار است در مریم به تعین زنانه برسد و همه این نه در فرایند تاریخ، که در فرایند «سکوت» حاصل می‌شود. حاصل یا پاداش؟ چنانچه عیسی حاصل سکوت مریم است… حاصل ناامیدی مطلق… حاصل آرزوی مرگ… آرزوی فراموشی…

درباره مریم بی‌ایمانی ضد خودش است؛ بی‌ایمانی او ایمان مطلق است؛ اویی که در مقام موج‌سوار رویداد نمی‌داند چه رخ خواهد داد و همین است که ایمان ندارد، که امید ندارد و در عین حال، امید مطلق است، شک دارد و دائم می‌پرسد و در عین حال، امیدوار است به رخداد؛ رخدادی که نمی‌داند ماهیتاً چه خواهد بود. «مریم» هبوط مطلق است، از نگاه اسطوره گویی میراث‌دار «حوا»ست: هبوط در هبوط. مریم اما حیوانی‌ترین درد انسان را دارد و «تنهایی» را که انسانی‌ترین درد آدمی است. می‌تواند خودش را تکذیب کند؟ مثل ابراهیم که یک لحظه تصمیم می‌گیرد پشت کند به خدایش؟ یا مثل «محمد» که به روایت مولانا می‌خواهد ببیند تا باور کند، می‌خواهد به عینیت مطلق برسد؛ اما دیدن تنها شهپری از «عالم» چنان از خود بی‌خودش می‌کند که جبرئیل در آغوش می‌کشدش و محمد می‌پرسد مرا چه می‌شود و جبرئیل می‌گوید طاقت تو هم اندازه دارد! در مقام عامل، محمد هم گاه فراموش می‌کند که تنها «انسانی شبیه ماست» و طاقتش اندازه دارد. فرقش اما با «کلیت مای انسان» این «انتخاب» است که مؤمن بماند. همه قدر مطلق این بی‌ایمانی ایمان است. اما مریم قدرت تکذیب ندارد، درد در او «تنانه» است و قاعدتاً «انتخاب» او نقش چندانی ندارد. پس آرزوی مرگ راه‌حل است: کاش پیش از این مرده بودم!

«زن بودگی» اما این نسبت را به آدمی می‌دهد که در مریم قرآن خودش را کشف کند. زنی که درد زایمان را کشیده باشد، می‌داند که مریم خود اوست یا می‌تواند خود او باشد. «مریم» نام مطلق زن است. به عبری «مریم» یعنی زنی که به معبد خدمت می‌کند. این نام «خاص» هست و نیست یا می‌تواند هم نباشد و همین ربطش می‌دهد به مای معاصر در هر جای تاریخ. مریم قرآن، مریم عهد جدید نیست؛ زن یوسف… مادر عیسی نیست. مریمِ قرآن خودش است. عامل است. زن است. سوره دارد. زنی که درد دارد و هر زنی که این درد را زیسته باشد، می‌داند حد نهایت تنهایی است. هیچ نیست جز خودت، آن‌قدر هست که جایی بخواهی که آن کودک نیاید که بمیرد. این غریب‌ترین تضاد «زایمان» در فرهنگ انسانی است. همان جایی است که هر مادری توسط مادرش به «سانسور» تشویق می‌شود؛ این که مادر جدید نباید بگوید این درد او را به فهم نویی از مرگ هم سوق داده است: کاش مرده بودم! انگار این مرگ‌خواهی ضدخودش باشد، مثل بی‌ایمانی در قدر مطلق ایمان. بعد به خودت فحش می‌دهی، به گذشته‌ات، به آینده‌ات، به عشقت، به خودت و به دردت و آرزوی مرگ می‌کنی و بعد همان می‌شود که در فرهنگ ما «چهار درد» می‌نامندش و آن‌قدر زیاد است که دیگر حسش نمی‌کنی و در سکوت مطلق غرق می‌شوی؛ سکوتی که تنها با شنیدن صدای قلب خودت و نه دیگر حتی نفست همراه است؛ همان که گویی مریم تجربه‌اش می‌کند: «فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا» (مریم: 26). بعد اما ناگهان درد کم می‌شود و زندگی از نو آغاز می‌شود؛ آغازی که با فوران خون و دوباره اوج گرفتن درد آغاز می‌شود و تو فقط صدای آرامی می‌شنوی ته وجودت که می‌گوید تمام شد! رستگاری!… حاصل آن همه درد «مادری» است.

نقطه عطف قرآن در باب مریم برخلاف مشابه عهد جدیدی‌اش «بکارت» نیست، مریم آنجا که از خود روایت می‌کند، می‌گوید: «بدکاره نبوده‌ام» و توضیح بیشتر در مورد حریم خصوصی‌اش نمی‌دهد. آنچه درباره او مهم است، ناامیدی و کلام و بی‌کلامی است که در تأکید بر «بودن و حیات» تعین می‌یابد: «مَا كَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ» ﴿مریم: ۳۵﴾. روایت اما پس از این از زبان عیسی است که گویی زبان مریم است، سکوت تاریخی زن! قرآن روایت مریم را با روایت انسان تمام می‌کند: «وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا» ﴿مریم: ۳۳﴾. حکایت زیستن و مرگ و رستاخیز که در بدن زن نمود مادی می‌یابد و باز از نو. روایت اما در شکلی به شدت مدرن در روایت بَعدی مستحیل می‌شود که روایت «ابراهیم» است که نشانگان تولد از آتش است و پس از او موسی و ادریس؛ همه آنان در زیر نام «مریم» و در سوره‌اش که گویا تجمیع مفهوم «انسان» است. اما پایان سوره نقطه آغاز این دایره است: «وَمَا يَنبَغِي لِلرَّحْمَنِ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًا» ﴿مریم: ۹۲﴾؛ «خدا را نسزد که فرزندی اختیار کند». پس فرزند از آن کیست؟ مریم؟…

همه آن مردان اما در سوره مریم پس از ابراهیم در مقام تاریخی خویشند؛ پس از او اسماعیل و اسحاق و یعقوب و موسی. مریم اما تنهاست؛ چه حتی قرآن بر نسبتش با زکریا هم تأکید نمی‌ورزد. مریم خودش است. آدمی که مجوز ناامیدی را از لحظه حیات‌بخشی به انسان دیگر گرفته است. فرق مسیحیت با اسلام در نسبتش با مریم در همین است. مسیحیت او را محکوم ابدی رنج می‌داند و اسلام «ناامیدی» او را قسمتی از حیات، و بین این محکومیت با آن انتخاب زمین تا آسمان راه است: «مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى» (طاها: 2).

درد مریم پایدار نیست؛ چنانچه هیچ درد انسانی پایدار نمی‌ماند و هیچ خوشبختی‌ای نیز و این داستان انسان است؛ انسانی که قرآن از منظر «زن بودگی» در مقام خود قرار می‌دهد: روایتی بالاتر از تاریخیت. اگر آنانِ دیگر در شکل ابراهیم و اسماعیل و ادریس در مفهوم تاریخی تکرار می‌شوند، مریم و ناامیدی‌اش یگانه می‌ماند.  مریم به مثابه «زن» سیالیت ذهنیت انسان در قرآن است؛ سیالیتی نه لزوماً مختص آدمی با نام خاص «مریم»، بل هر زنی یا انسانی که چنین دردی را تجربه کرده است یا می‌کند.

مریم ِآل عمران، مریمِ تاریخ است؛ مریمی است که گفت‌و‌گو می‌کند و از «تورات و انجیل» می‌شنود (آل عمران: 47 و 48) و در مقابل، مریم سوره مریم، مریم تقابل با تاریخ است: زنانگی محض، سیالیت ذهن آدمی، ناامیدی مطلق و امیدوار به رویداد رخ نداده. و این مریم، زنی که سالیان سال در معبد خدمت کرده که فرزند پیامبری است، که «یحیی» نوید فرزندش را می‌دهد، خود یک‌تنه در مقابل مطلقیت سهمناک پروردگارش می‌ایستد، نه التماس می‌کند، نه منتظر کمک می‌ماند و نه منتظر فرمان: کاش مرده بودم! …آرزوی او در مقابل غلظت خدایش، در مقابل عاملیت آفریننده‌اش، فردیت محض انسان است. شاید همین است که همین یک «مریم» همه آن مردان را که نام‌شان در پسش می‌آید، بس است؛ چه آنان پیامبرند و منتظر فرمان و او منتظر رویدادی از درون خودش و آنان اگر دردشان تعین کنش‌شان است، در مورد مریم، دردش کنش نیست، که حسی غریزه‌ای و به شدت عمومی است: اگر ابراهیم، ابراهیم است با قصه مختص خودش… داستان مریم اما داستان هر «زن» است یا… می‌تواند باشد.  

مریم سوره مریم، مریمی است که از سکوت زکریا برآمده و خود سکوت می‌کند؛ سکوتی که چون ایمان و امیدواری‌اش ضدخودش است؛ سکوتی که عین «کلام» است؛ زیرا در اینجا «کنش»، روایت است نه واژه… کنشی که مریم را از آرزوی مرگ به زندگی بخشیدن، نه فقط به کودکش، که به درختان خشک و چشمه‌های بی‌آب سوق می‌دهد و این همان سکوتی  است که «نابودی» نیست. این همان تمایزی است که خودِ قرآن در آخرین آیه سوره مریم به رخ «زن» می‌کشد؛ سکوت «زن» که حالا مجوز نومیدی و ایستادگی را در مقابل هرچه حتی اگر «خدا» باشد دارد، تفاوت دارد با نابودی: «وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُم مِّنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزًا» ﴿مریم: ۹۸﴾؛ «و چه بسيار نسل‌ها كه پيش از آنان هلاك كرديم. آيا كسى از آنان را مى‏يابى يا صدايى از ايشان مى‏شنوى».

پرسش آخرین قرآن نه لزوماً از انسان که از تاریخ است؛ پرسشی که گویی در مقام پاسخ به مریم هم هست آنجا که می‌خواهد فراموش شده باشد و نشده است؛ پرسشی از سکوت: «صدایی که نمی‌شنویم» و در مقابلِ صدای فریاد «سکوت مریم» که هنوز از پس فردیت فراتاریخی دردمندانه‌اش گوش زمان را کر می‌کند، او بر فرایند سوار است و انسان نه در وضعیت «هلاک» که در وضعیت «حیات» حتی اگر ناامیدانه، همچنان تداوم تاریخی/ فراتاریخی‌اش را از دل مریم ادامه می‌دهد.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (30)