مقاومت خشونت‌پرهیزانه: ساعت به وقت امتناع

۲۳ اسفند ۱۳۹۲
اسلاوُی ژیژک/ ترجمه: علی‌رضا پاکنهاد
خطری که امروزه تهدیمان می‌کند انفعال نیست بلکه فعالیت کاذب است، اشتیاق به «فعال بودن»، «مشارکت کردن» و پنهان ساختن پوچی آنچه جریان دارد است. مردم همواره مداخله می‌کنند و «کاری می‌کنند»؛ دانشمندان در بحث‌های بی‌معنا شرکت می‌کنند، و غیره. کاری که به‌راستی دشوار است عقب نشستن و پا پس کشیدن است.

روایتی از داستان «بینایی» خوزه ساراماگو

 

 

داستان بلند خوزه ساراماگو به نام دیدن* را (که ترجمه واژه به واژه عنوان اصلی آن رساله‌ای درباره شفافیت است)[۱] عملاً می‌توان آزمایشی روانی در سیاست از نوع بارتلبی دانست.[۲] این کتاب، داستان رویدادهای شگفتی است که در پایتخت بی‌نام و نشانی از یک کشور مردم‌سالار نامشخص رخ می‌دهد. وقتی صبح روز انتخابات، به دلیل باران سیل‌آسا، برگزاری انتخابات به مشکل برمی‌خورد میزان آرای ریخته شده به صندوق‌ها به شکل نگران‌کننده‌ای پایین می‌افتد ولی وضع آب و هوا تا عصر تغییر می‌کند و انبوه مردم روانه محل‌های اخذ رأی می‌شوند. با این حال آرامش خاطر دولت چندان دوام نمی‌آورد زیرا شمارش آرا مشخص می‌سازد که بیش از ۷۰ درصد از آرای ریخته به صندوق‌های رأی در پایتخت سفید است. دولت که از این روی‌گردانی مدنی آشکار سردرگم شده است به شهروندان این شانس را می‌دهد که تنها یک هفته پس از آن با شرکت در انتخابات دیگری جبران مافات کنند. ولی نتایج [انتخابات دوم] بدتر است: حالا ۸۳ درصد آرای ریخته شده به صندوق‌ها سفید است. دو حزب سیاسی اصل ـ حزب دست‌راستی حاکم و حزب میانه که رقیب اصلی حزب حاکم به شمار می‌رود ـ دچار وحشت می‌شوند حال آن‌که حزب دست‌چپی که از بد روزگار به حاشیه رانده شده است با ارائه تحلیلی مدعی می‌شود که آرای سفید ریخته شده به صندوق‌ها اساساً رأی به دستور کار مترقی آن حزب است.

 

آیا این دسیسه‌ای سازمان یافته نه تنها برای سرنگون ساختن دولت حاکم بلکه برای برانداختن کل نظام مردم‌سالاری نیست؟ اگر چنین است دست چه کسانی پشت این دسیسه در کار است و چگونه آن‌ها موفق شدند بدون آن‌که کسی متوجه شود صدها هزار نفر از مردم را در این توطئه براندازی سازمان‌دهی کنند؟ وقتی از مردم عادی پرسیده می‌شود که چه رأیی داده‌اند صرفاً پاسخ می‌دهند که این‌گونه اطلاعات جزو مسائل شخصی است و به کس دیگری مربوط نیست و از آن گذشته، آیا رأی سفید انداختن به صندوق از جمله حقوق آن‌ها نیست؟ دولت که مطمئن نیست چگونه به این اعتراض آرام واکنش نشان دهد ولی یقین دارد که دسیسه‌ای بر ضد مردم‌سالاری در کار است به سرعت به این حرکت برچسب «تروریسم ناب و مطلق» می‌زند و با اعلام وضعیت اضطراری این امکان را برای خود فراهم می‌سازد که تمامی ضمانت‌های موجود در قانون اساسی را به حال تعویق درآورد.

پانصد نفر از شهروندان به شکل تصادفی دستگیر و ناپدید و در بازداشتگاه‌های سرّی نگه داشته می‌شوند و وضعیت‌شان فوق محرمانه اعلام می‌شود. به خانواده‌های آن‌ها به شیوه‌ای اورولی خبر می‌دهند که نگران بی‌اطلاع بودن از عزیزان‌شان نباشند زیرا «همین سکوت، کلیدی است که می‌تواند ایمنی شخصی آن‌ها را تضمین کند». وقتی این تمهیدات نتیجه نمی‌دهد دولت راستگرا دست به یک رشته اقدامات هر چه کوبنده‌تر، از اعلام وضعیت محاصره شهر و کشیدن نقشه‌هایی برای ایجاد بی‌نظمی تا بیرون کشیدن نیروی انتظامی و مقرّ دولت از پایتخت، بستن تمامی راه‌های ورودی و خروجی شهر، و سرانجام تراشیدن رهبر دار و دسته تروریست‌های خودش می‌زند. در تمام این مدت شهر تقریباً روال عادی امور خود را دارد و مردم با اتحادی غیر قابل توضیح و با سطحی از مقاومت خشونت‌پرهیزانه به راستی گاندی‌وار تک‌تک تلاش‌های دولت را بی‌نتیجه می‌گذارند.

مایکل وود در نقد و بررسی باریک‌بینانه‌اش درباره این داستان اشاره به نمونه مشابهی در آثار برشت می‌کند:

برشت در چکامه معروف خودش که در ۱۹۵۳ در آلمان شرقی سروده است از قول یکی از هم‌عصرانش نقل می‌کند که دولت اعتماد خودش را به مردم از دست داده است. برشت به شکل معنی‌داری می‌پرسد بنابراین آیا آسان‌تر نیست که مردم را منحل کنیم تا دولت، مردم دیگری را انتخاب کند؟ داستان ساراماگو نمونه مشابهی است از آنچه وقتی نه دولت را می‌توان منحل کرد و نه مردم را رخ می‌دهد[۳].

گرچه این شباهت وجود دارد به نظر می‌رسد نتیجه‌گیری وود به جا نباشد: پیام نگران‌کننده داستان دیدن بیش‌تر برملاساختن سرشت گریزناپذیر آداب آزادی مردم‌سالارانه است تا انحلا‌ل‌پذیری مردم و حکومت. چیزی که رخ می‌دهد این است که مردم با امتناع از دادن رأی مثبت یا منفی عملاً حکومت را منحل می‌سازند ـ نه تنها در معنای محدود سرنگون ساختن دولت موجود بلکه به شکلی ریشه‌ای‌تر. چرا حکومت با امتناع رأی‌دهندگان چنین وحشت‌زده می‌شود؟ حکومت ناگزیر از روبه‌رو شدن با این واقعیت می‌شود که تنها مادام که اتباعش آن را بدین عنوان بپذیرند ـ پذیرش حتی در قالب نه گفته به آن ـ وجود دارد و اعمال قدرت می‌کند. امتناع رأی‌دهندگان بالاتر از نفی درون چارچوب نظام سیاسی و دادن رأی عدم اعتماد است: چنین امتناعی خودِ چارچوب تصمیم‌گیری را انکار می‌کند.

به زبان روانکاوان، امتناع رأی‌دهندگان از دادن رأی مثبت یا منفی چیزی شبیه Verwerfung روان‌پریشانه (سِقط، طرد/ انکار) است که ریشه‌ای‌تر از سرکوب (Verdrangung) است. به گفته فروید، کنشگر به لحاظ فکری امر سرکوب شده را می‌پذیرد زیرا آن را به زبان می‌آورد و در عین حال چون از شناسایی آن و تصدیق گرفتار بودن خودش در آن سر باز می‌زند آن را نفی می‌کند. برخلاف این، در سلب حق، کنشگر اصلاً اصطلاح را انکار می‌کند. انسان وسوسه می‌شود که برای مشخص کردن حدود و ثغور این انکار ریشه‌ای از نظریه نیشدار بدیو مدد بگیرد: «به جای این‌که به ابداع شیوه‌های رسمی نمودار ساختن آنچه که امپراتوری پیشاپیش وجودش را پذیرفته است کمک کنیم بهتر است هیچ کاری نکنیم»[4]. بهتر است به جای دست زدن به اقدامات محدود محلی که کارویژه نهایی‌شان روان‌تر کردن گردش چرخ نظام است (اقداماتی چون فراهم ساختن فضایی برای انبوه ذهن‌بنیادی‌های تازه) هیچ کاری نکنیم. خطری که امروزه تهدیمان می‌کند انفعال نیست بلکه فعالیت کاذب است، اشتیاق به «فعال بودن»، «مشارکت کردن» و پنهان ساختن پوچی آنچه جریان دارد است. مردم همواره مداخله می‌کنند و «کاری می‌کنند»؛ دانشمندان در بحث‌های بی‌معنا شرکت می‌کنند، و غیره. کاری که به‌راستی دشوار است عقب نشستن و پا پس کشیدن است. صاحبان قدرت غالباً حتی مشارکت «انتقادی» و گفت و شنود را به سکوت ترجیح می‌دهند ـ صرف وارد ساختن ما در «گفتن و شنود» مطمئن‌شان می‌سازد که انفعال نامیمون ما را شکسته‌اند. بدین‌ترتیب امتناع رأی‌دهندگان [از دادن رأی مثبت یا منفی] اقدامی به راستی سیاسی است: چنین روشی ما را با بی‌محتوایی مردم‌سالاری‌های امروزی روبه‌رو می‌سازد. اگر منظور از خشونت، به هم زدن مناسبات اجتماعی اساسی باشد در این صورت گرچه شاید احمقانه و بی‌مزه به نظر رسد ولی مشکل دیوهایی تاریخی که میلیون‌ها نفر را کشته‌اند این است که به اندازه کافی خشن نبوده‌اند. گاهی کاری نکردن خشونت‌بارترین کاری است که می‌توان کرد.

 


*. دو ترجمه از این کتاب با عنوان بینایی به فارسی ترجمه و منتشر شده است.

۱٫ Jose Saramago, Seeing (New York: Harcourt, 2006).

 

 

 

[۲] . مسلماً این‌جا منظور از «بارتلبی» هرمن ملوین بارتلبی، همان کارمند فوق‌العاده منفعل نیویورکی است که در برابر تمام درخواست‌های رئیس خودش دایر بر این‌که فلان کار را بکند پاسخ می‌دهد «ترجیح می‌دهم نکنم».

 

 

 

[۳]. Michael Wood, “The Election with No Results,”  http://www.slate.com/id/2139519)

داستان ساراماگو یک بُعد برشتی دیگر هم دارد که وود که درباره کتاب‌های ساراماگو اظهارنظر کرده بدان اشاره نموده است: «این‌ها داستان بلندند نه رساله یا جُستار. ولی گوشه چشمی هم به قالب رساله یا جُستار دارند. در این آثار آدم‌ها نامی ندارند بلکه فقط نقش دارند: وزیر دادگستری، زنِ دکتر، مأمور نیروی انتظامی، مأمور محل اخذ رأی، و غیره. حرف‌هایی که بین آن‌ها رد و بدل می‌شود تنها با علامت ویرگول و حروف بزرگ مشخص می‌شود؛ نشانی از هیچ‌گونه علامت نقل یا ایجاد فاصله بین سطرها نیست. هم شخصیت‌های داستانی و هم گفت‌وگوها در قالب‌های اجتماعی یک کاسه می‌شوند گویی کل یک فرهنگ دارد از طریق مشخص‌ترین نمایندگان خود سخن می‌گوید و عمل می‌کند». آیا این دقیقاً با «نمایش‌نامه‌های آموزشی» خشک برشت همساخت نیست، نمایش‌نامه‌هایی که در آن‌ها نیز انسان‌ها نامی ندارند و تنها نقش‌ها (سرمایه‌دار، کارگر، انقلابی، مأمور نیروی انتظامی) حضور دارند. به نحوی که گویی «کل یک فرهنگ [یا به بیان دقیق‌تر، کل یک ایدئولوژی] دارد از طریق مشخص‌ترین نمایندگان خود سخن می‌گوید و عمل می‌کند»؟

 

 

 

۴٫  Alain Badiou, “fifteen Theses on Contemporary Art”, lacanian ink 23 (Spring 2004), p. 119.

 

برگرفته از کتاب، خشونت، نوشته اسلاوُی ژیژک، ترجمه علی‌رضا پاکنهاد.

 

 

 

نظر شما چیست؟

  1. امیر :

    فقط می توان گفت: فوق العاده است و ای کاش …..

  2. مهمان :

    بی نظیر بود. خسته نباشید

  3. کاربر :

    بدون توضیح واضحتر است . درود بر ساراماگو

  4. مهمان :

    دبر متوجه شدن بد تراز اصلا متوحه نشدن است.

  5. امیر امیری :

    رمان بینایی به نوعی ادامه رمان کوری به حساب می ایدو خواندن ان پیش از بینایی برای فهم بیشتر این اثر لازم است. از ترجمه های موجود ترجمه اقای عبداله روز خوش ترجمه نسبتا خوبی است.

  6. مهمان :

    تاریخ نشان داده برای حرف زدن با مردم بهترین وسیله ادبیات است.ودر این دوران رمان بهترین وموثرترین قالب است.در اکثر کشورهای دیکتار زده ،مانند امریکای لاتین و…رمان نویس ها در سنگر مقدم قرار دارند.

  7. کاربر :

    چنان به نظر می رسد :جهر مطلبی که در باره

    چهار کتاب:بینایی ،حال اسب از ما بذتر است ، میرا و تن به مثابه…همه در یک سمت وسوی مشخص ومعین قرار دارد. این گزینش جه اتفاقی باشدچه ااکاهانه بسیار ارزشمند می باشد و برای همه حرفی برای اموختن دارد. خسته نباشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (10)