ناسیونالیسم پدرسالار ایرانی

۲۱ فروردین ۱۳۹۳
لیلا پاپلی یزدی
کلیت گفتمان ناسیونالیسم ایرانی، گفتمانی به شدت پدرسالارانه است. به نظر می‌رسد مخدوش شدن تصویر خانواده ایرانی از خود و جایگزینهای محتمل و البته بالقوه بودن این امکان با تضمینهای معانی مربوط به زنانگی و وطن در یک کلیت در بازتولید نظم پدرسالار ایرانی به شکل ناسیونالیسم شکل داشته است.

 

از واژه تاریک[1]: آیا ناسیونالیسم ایرانی امری پدرسالارانه[2] است؟

 

 

1عکس 1) علی منصور، محمدعلی فروغی، مصطفی‌قلی بیات، علی‌اکبر داور و محمود جم ایستاده‌اند و خیره شده‌اند به دوربین (عکس1). در این عکس همه‌شان فراک سیاه به تن دارند و کلاه سیلندری و کراوات: مردان ناسیونالیست ایرانی در لباس رسمی انگلیسی. در این پرفرمنس ابدی، سیاه بر هر رنگی غلبه دارد، لباس رنگی ایرانیان سنتی در این عکس نیست. این نقطه‌ای است گویا که تصویر بر اجرا برتری دارد، خشک‌شدگی تن و انتشارش بر کلیت یک ساختار. اینجا بدن است که خود را بازمی نمایاند و عنصر هویت بخشنده‌اش، لباس، به شمایل آنچه در ذهن می‌گذرد بدل می‌شود: ایرانی در لباس اروپایی، ناسیونالیست می‌شود.

2) نخستین نمودهای ناسیونالیسم مدرن در شکل علاقه‌ی شاهان قاجار به بازنمایی خود به شکل پادشاهان ساسانی و هخامنشی مشاهده می‌شود. فتحعلی شاه یا ناصرالدین شاه قاجار خود را در جایگاه شاپور ساسانی بر روی اسب یا در حال بار دادن به درباریان حجاری می‌کنند (عکس 2). کلیت پدیده اما از بازپیرایی «شکوه» شاهان باستانی ایران و به ویژه پادشاهان ساسانی خبر می‌دهد. پس از این حجاری‌ها در سطح عام‌تر جامعه، تولید کاشی‌ها‌یی با باسمه‌ی شاهان هخامنشی و به ویژه داریوش (عکس3) شروع می‌شود. در دوره پهلوی بناهای مدرنی که کاربرد امروزین دارند مانند ساختمانهای شهربانی، وزارت امور خارجه و ساختمان بانک مرکزی با معماریی برگرفته از هنر هخامنشی ساخته می‌شوند، سنتی که امروز به خانه‌ها‌ی مسکونی و تزئینات بیرونی نماها هم رسیده است.

در مقام هنر، علاقه ناصرالدین شاه به عکاسی وجهی بسیار استعاری از رخدادی در بطن جامعه است. ناصر به شدت علاقه‌مند به عکاسی از دو پدیده بود: پورنوگرافی و آثار باستانی (که او عتیقه یا بنای کهنه می‌نامد). ذهن ناصر استعاره‌ای از ترکیب دو وجه بازنمایی حاد ارضاکننده‌ی ذهن است، بازنمایی حادی که ذهن را همزمان درگیر و اغنا می‌کند: تاریخ و سکس. عکس تاریخی اما از همان آغاز عکسی با نگاه عام است و سطح مشاهده می‌تواند کل یک جامعه باشد، شاید از این رو حاشیه‌نویسی عکس‌ها را هم شاه و هم دستیاران عکاسش انجام می‌دهند اما در مورد پورنوگرافی قضیه فرق می‌کند، این موضوعی است مختص شاه و در فضای خصوصی او. اینجا فضای خصوصی و عمومی به هم می‌پیوندد آن هم توسط تکنولوژی نوینی که کارکردش «ثبت» است. این مفاهیم در ذهن شاه، پدر ساختار، در هم می‌آمیزند تا به تدریج، تصویر ناسیونالیستی وارداتی از غرب با تصویر زنان متعددش در مقام بازیگر پورنوگرافی خصوصی ترکیب نویی از ذهنیت را بیافریند. شکلی از آمیختگی که نه فقط در دربار که در ذهن روشنفکر آخر قاجاری  که آرام آرام در توده‌ی مردم به سنتی نو ظهور بدل می‌شود.

اما در مقام نوشتار، ناسیونالیسم با موضوع مادر/ وطن و محتمل بودن تجاوز به او رسما آغاز می‌شود. زن/ناموس آسیب‌پذیر است و وطن در شکل مادر/زن/ناموس هر لحظه ممکن است در کنشی ناغافل مالکیتش از آن دیگری شود. این دلالت معنایی واژه‌ی «تجاوز» به رفتار زورمدارانه‌ی معمولا مردانه در وادار کردن انسانی به رابطه‌ی جنسی در کنار واژه‌ی حمله و هم معنی شدن هر دو در واقع یک بار معنایی را به واژه تحمیل می‌کند. واژه ناخودآگاه در ذهن خواننده به مسئله‌ی حمله بازتولید می‌شود. صادق هدایت در یکی از نخستین داستان‌های ناسیونالیستی ایران «سایه‌ی مغول» در کتابی که با بزرگ علوی تدوین کرده به نام «انیران»، تم اصلی داستان را به تجاوز به زنان و انتقام اختصاص می‌دهد. در همین قدم اول ذهن خواننده مفهوم تهاجم سیاسی را با تجاوز به «زن/ناموس» در هم می‌آمیزد. زنی که مادر/وطن است و از سویی قوی و از دیگر سو به شدت آسیب‌پذیر.

ایران در جنگ با روسیه تحقیر شده است، این حس با حس نوستالژی «ایران بزرگ» و نگاه تازه از غرب رسیده‌ی ناسیونالیسم ترکیب می‌شود و مفهوم وطن/ناموس به موجود می‌آید. تهدید ارضی در ایران معمولا با تصور یا وهم تهدید «خانه/ناموس» هم راستا می‌شود: اگر رزمندگان به جنگ نمی‌رفتند و سربازان دشمن خانه‌ها‌یتان را تسخیر می‌کردند چه بر سر ناموستان می‌آمد؟! ناموس به منزله‌ی زن/ دختر/مادر/خانه مقیاس کوچکتر و استعاره‌ی وطن/مادر است. در متون قرون میانه (حدود قرن چهارم تا قرن دهم) «حمله» به یک سرزمین مسئله‌ای کاملا سیاسی است. در متن «نفثه‌المصدور»[3] که تنها نوشتار باقی مانده در توصیف حمله‌ی مغول به ایران است علی‌رغم نوستالژی تلخ متن اشاره‌ای به «تجاوز» به زنان نشده است، برای نویسنده تسخیر وطنش و درد مردمش مهم است، چنانچه درتاریخ بیهقی[4] نیز نویسنده به سختی آنان را که با ترکمانان و مهاجمان آسیای مرکزی دست یکی می‌کنند مورد نقد قرار می‌دهد اما سخنی از وطن/مادر نیست.

زن در قرون میانه بالقوه می‌تواند نقش جنگجو را به عهده داشته باشد؛ چنانچه در روایت‌هایی که از امثال «بی‌بی مریم» و شرکت در جنگ در قرن پنجم هجری[5] ذکر شده،­ حیرتی در کار نیست گرچه نوعی نوستالژی و تعبیر «شهادت» یا مظلومیت هست. در مقام ناموس/ وطن امروزین اما زن کنش جنگجویانه‌اش را از دست می‌دهد چعکس 2را که جنگ بر سر او یا وطن/مادر مشابه اوست و قاعدتا او تنها در نقش نظاره‌گر یا حمایت‌گر (به تعبیر جنگ‌ها‌ی معاصرتر در پشت جبهه) وارد عمل می‌شود. نقاشی‌های بزرگ دیواری در رابطه با جنگ ایران و عراق زنان را در شکل حمایت‌گر، مادر، شیون‌کننده و نه کنشگر مستقیم جنگ نشان می‌دهد و تصویر یک‌جانبه ، تقدس‌گرایانه و در عین حال نگران از منظر همه نوع آسیب اجتماعی دلالت‌کننده بر «همسر شهید» شکل مدرن چنین گفتمانی است. گفتمانی که گاه چنان قوی است که آنتی‌تزش هم خودش است به این معنا که ترس درونی اپوزیسیون با تاکید هر روزه بر «تجاوز» در کلیت، بازمعنای همان نوع نظم پذیرفته‌شده‌ی پدرسالارانه و زن/آسیب پذیر است اما این بار نه در شکل تز که آنتی‌تز.

3) شاید یکی از قدیمی‌ترین نگاره‌ها‌یی که تضمین معنایی زن به منزله‌ی موضوع حمایت را در خود دارد نقش برجسته‌ی بهرام پنجم است که از همسرش در برابر دو شیر حمایت می‌کند. مشخص نیست که این نقش برجسته معنای سمبلیک دارد یا یک رویداد واقعی است اما در هر روی زن در حال حمایت‌شدگی است.

نویسندگان مدرن ایرانی چون هدایت و علوی[6] با نسبت مفهوم پیچیده‌ی «ناموس» به زن تاریخی در واقع تصویر «ضعیفه»ی دوره­ی قاجار را به زن/وطن/ مادر تحمیل می‌کنند. در هر دو داستانِ هدایت در باب حمله‌ی اعراب و مغولان به ایران، زنان ایرانی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند. این داستان‌ها البته احتمالا از ذهنیت انتهای قاجاری و قاعدتا تصویر زن ضعیف آسیب‌پذیر منبعث می‌شود. مشخص است که نویسنده‌ی ادبیات داستانی نویسنده‌ی ادبیات تاریخی نیست که لزوما نیاز به ارجاع علمی به متن تاریخی داشته باشد، منتها این متون در واقع بار تاریخی به خود گرفتند از آن رو که نویسنده سعی کرده داستانی تاریخی بنویسد. روایت اما در روایت باقی نمانده و در سطح اجتماعی جای تاریخ و در سطحی دیگر باور تاریخی را گرفته و خود به نوعی گفتمان مجادله‌ای در برابر هر استدلال مبتنی بر متن تاریخی بدل شده است.

در اوایل پهلوی این داستان‌ها زمانی مطرح می‌شود که خانواده‌ای سنتی ایرانی[7] در حال فروپاشی است. شکل سنتی خانواده ایرانی به شدت مورد هجمه قرار می‌گیرد و خانواده به سمت کوچک شدن پیش می‌رود. روابط متعدد مردان با مردان، و زنان با زنان و مرد با زنان به رابطه‌ی یک زن- مرد کوچک می‌شود، این خانواده‌ی نو هسته‌ای‌تر است و قاعدتا شکل پدرسالاری از مفهوم کلی اجتماعی آن که مترتب بر تعداد زیادی زن و مرد و کودک است تقلیل یافته است، اما «مفهوم» اجتماعی پدرسالاری باقی مانده است. بنابراین همین نوع استفاده از مفهوم وطن و التقاطش با تصویر زن راهکاری است برای بسط مفهوم به مفهومی بزرگتر.

در واقع وطن به منزله‌ی ناموس این قابلیت را می‌یابد که جای خانواده را بگیرد و در کل به منزله‌ی یک سیستم تربیتی جدید، فرزند پسر یاد می‌گیرد که علاوه بر مادر و خواهرش موجود دیگری در خطر تجاوز است، «وطن» و همه این فرایند در نخستین زمزمه‌ها‌ی «ارتش سازمان یافته» و سربازی اجباری شکل می‌گیرد.

ناموس هم در یک کنار، واژه‌ای است که پیش از این معنای شریعت و حکم الهی[8] می‌دهد و ناگهان تغییر جهت می‌دهد به بار معنایی جدید که مفهوم خانواده و حرمت شدید آن را دارد. چنین تغییری در استفاده واژه قاعدتا می‌تواند از منظری با نیازهای جامعه مرتبط باشد جامعه‌ای که در فرایند تغییر ساختار خانوادگی با تغییر معنا در کل مفهوم مواجه است. حالا «زن» از ستر در می‌آید و پدیده‌ای دیگر باید مستور شود تا مورد حفظ قرار بگیرد. نظام خانوادگی تغییر می‌کند اما ساختار پدرسالارانه نه!

4) ناسیونالیست ایرانی عموما مردی در فراک و کراوات تصویر می‌شود که نگران تجاوز به مادر/وطن است. نگرانی او ممکن است لزوما متضمن خانواده‌ی عینی‌اش نباشد، او ممکن است همسری کنشگر داشته باشد که فعالیت اجتماعی و شغلی بیرون خانه دارد اما بازی فرهنگی- ذهنی «ناموس» ادامه دارد، این بار در فرایندی چند دهه‌ای از سمت خانواده به سمت وطن سوق داده شده است. وطنی که از منظر ناسیونالیست همواره در خطر تجزیه است، خواه اگر قومی بخواهد زبانش را استفاده کند یا دیگری فیلمی درباره‌ی آن یکی قوم بسازد، وطنی که ممکن است از آنِ دیگری شود یا به عبارت دیگر مورد «تجاوز» قرار گیرد. آن بار معنایی که واژه‌ی حمله به دوش می‌کشد اکنون دلالت‌های ضمنی جنسیتی پیدا می‌کند، ناخودآگاه وطن در مقام همسر/مادر/ فرزند دختر قرار می‌گیرد و مرد را به مثابه نخستین قربانی همواره نگران چنین کنشگریی در تلاش ابدی برای بازیابی نقشش به مثابه مرد/جنگجو قرار می‌دهد. «مرد» هماره در این نیمه آمادگی باقی می‌ماند که اگر خانه/همسر/ وطن مورد «تجاوز» قرار گرفت کنش نشان دهد. اگر کشته شود این کشته‌شدگی نه لزوما از منظر کنشمندی او یا عاملیت انتخاب‌گرانه‌اش در جهت «مرگ در راه هدف یا استعلای ذهنی‌اش» که از منعکس 3ظر «دفاع مشروعش از ناموس» معنا می‌یابد: مردان، نخستین قربانیان پدرسالاری اجتماع ناسیونالیستی‌اند.

جودیت باتلر[9] با ابداع مفهوم «پرفرمنس اجراگری» در واقع رفتارهای کنشگرانه‌ی ما را در معنابخشی بدن‌مند به مفاهیم جاری در جامعه که در شکل اجرایی همیشگی هویت جنسی/جنسیتی ما را شکل می‌دهند، تعریف می‌کند. به نظر می‌رسد در فرایند مدرن شدن جامعه طبقه متوسط شهری ایرانی و قاعدتا مشغولیت زنان به وظایف بیرون از خانه تنها ساختار نگاه مردسالارانه به «زن» کمی جابه جا شده است و مفهوم سرجایش مانده است. تضمین معناییش در یک کلیت وطن و در طبقات بالای اقتصادی زن/ وطن است، تضمینی که با استفاده هر روزه و مسلسل‌وار رسانه‌ها‌ از واژه‌ها‌ی «تجاوز به خاکِ… »، «سربازان، محافظان ناموسِ… » گسترش معنایی می‌یابد. به نظر می‌رسد رسانه در معنایی کلی با تحریک هر روزه‌ی مرد ایرانی به دفاع از «ناموس/ وطن» او را در وضعیتی به شدت اِنفعالی نسبت به کلیت رابطه‌ی خدشه‌دارش با جهان نگه می‌دارد یا دست کم به نظر می‌رسد رسانه‌ها این تلاش را در ایران می‌کنند. در مقابل نیز زن ایرانی در مقام اپوزیسیون یا تاییدکننده، نگران حمله به بدنش است. رسانه سنت می‌شود، او را سوق می‌دهد به سمت «مستورشدگی»، پوشاندن خود و مظلومیت. بدن زن در دو سوی طیف ناموس/ مورد تجاوز واقع شده میدان جنگ ساختار فرهنگی و حاکمیت می‌شود. در مقام استعاره دیگر نه فقط بدن زن به مثابه موجودی عینی که کل بدنِ نامتعین یک وطن به بدن زن تبدیل می‌شود: بدنی که نباید مورد تجاوز قرار بگیرد.

به نظر می‌رسد وطن، ملیت و مفاهیمی از این دست برای مخاطب ایرانی در آستانه‌ی مدرنیزاسیون چندان مفهومی ندارد اما به واسطه‌ی زندگی درون قبیله‌ای، دفاع از قبیله مفهوم قابل درک‌تری است، قبیله‌ای که به زن/ناموس تقلیل می‌یابد. ایران اما در این زمان بارها شکست خورده است، افغانستان و آذربایجان و ترکمنستان را از دست داده، حس حقارت ناسیونالیستی به حس بازی‌کننده‌ی ناسیونالیستی/ مردی بدل می‌شود که «مادرش» مورد تعدی قرار گرفته است. این حس با حس نوستالژیی قوی نسبت به وطن همراه می‌شود، حالا شعر و موسیقی «مرد» را به جنگ تحریک می‌کند، او در معرض تحلیل نیست یا قرار نیست آن را بشنود…جنگیدن از مقام «انتخاب» به مقام کنشی غریزی در برابر تهدید مادر/زن/ دختر/ خانه تغییر می‌کند.

کلیت گفتمان ناسیونالیسم ایرانی، گفتمانی به شدت پدرسالارانه است. به نظر می‌رسد مخدوش شدن تصویر خانواده ایرانی از خود و جایگزینهای محتمل و البته بالقوه بودن این امکان با تضمینهای معانی مربوط به زنانگی و وطن در یک کلیت در بازتولید نظم پدرسالار ایرانی به شکل ناسیونالیسم شکل داشته است. مشخص است در این فرایند اگر «نفثه المصدور» امروز در باب جنگی معاصر بازنوشته می‌شد و نویسنده داستان فرارش از جنگ را شرح می‌داد‌، «بی‌غیرت» و «بی‌ناموس» تلقی می‌شد نه کسی که به قول خودش در محاسبه‌ای منطقی توان خود را کمتر از آن دیده که به مثابه یک منشی و دبیر در مقابل سرداران جنگ آزموده‌ی جنگجوی مغول بایستد. یا تعبیر بیهقی از هوش برخی بزرگان خراسان در مقابله با ترکمانان و در واقع خریدن زمان‌، می‌توانست در دوره معاصر نه هوش سیاسی که فروختن ناموسِ وطن تلقی شود.

تصویر پدرسالارانه از وطن/ناموس البته قاعدتا تصویری نسبتا جدید شکل گرفته در اوایل پهلوی و با تغییر معنایی واژه‌ی ناموس از شریعت و حکم الهی به حرمت خانوادگی است اما نمی‌توان به سادگی قضاوت کرد که آیا این «مفهوم» هم مفهوم جدیدی است یا نه. آنچه مسلم است آنکه بر اساس متون تاریخی دلالت کننده به زنان چنین شکلی از محدودیت/حرمت/ تبدیل شدن به ابژه‌ی مورد جنگ دست کم در قرون میانه نیاز به واکاوی دارد و در یک بررسی اولیه چندان به چشم نمی‌آید.

به نظر می‌رسد این مفهوم ساخته‌ی نخست روشنفکران اوایل پهلوی باشد که در واقع واردکنندگان ناسیونالیسم مدرن اروپایی به ایرانند، ناسیونالیسمی که با فهم یک سویه‌ی تاریخ و تحمیل مفهوم امروزین «تجاوز» به وطن و حتی شکل دادن مفهوم «مرز» که قاعدتا با چنین شکلی در قرون میانه وجود ندارد و احتمالا اختراعی بعد صفوی است، وطن را به زن/خانه تبدیل کرده است. از منظری سوسوری در واقع ناموس در ذهن دلالتهای معنایی متعددی گرفته است. در این تغییر معنایی، معنایش بسط یافته و هر مفهوم قابل دفاع توسط مردان را شامل شده است. این دلالت در زبان فارسی که واژه‌ها‌ مذکر /مونث ندارند چنان عمیق شده که ناخودآگاه مفهوم وطن/ مام میهن/مادر-زمین را به مفهومی زنانه بدل کرده است.

به نظر می‌رسد این دلالت‌های زبانی پس از شکل‌گیری نخستین دولت مدرن ایران در دوره پهلوی خود توسط حاکمیت مورد استفاده قرار می‌گیرد. شاید ضعف ایران در مقابل متفقین و تقسیم شدن ایران دوباره تصویر «تجاوز» به مام میهن را عینیت بخشیده باشد و این در قدرتمند شدن این تصویر و حتی پروپاگاندیستی‌شدنش نقش داشته باشد، هر چه هست پس از این زمان سربازِ دفاع‌کننده از ناموس/وطن معنا می‌گیرد. معنایی که در جمله‌ی متداول عامیانه‌ی «تا سربازی (اجباری) نروی «مرد» نمی‌شوی» یا «سربازی که برود می‌شود برایش «زن» گرفت» بازتولید می‌شود. در اینجا «مرد شدن» در مقابل «زن ماندن» آنان که به سربازی اجباری نمی‌روند ، طرح دو سویه‌ی مطلب است: او آموزش می‌بیند از خانواده‌اش دفاع کند/ به او پس از این «زن» خواهند داد/ او در وقت «تجاوز به مام میهن» آماده است.

تصویر مردسالارانه از ناسیونالیسم و زن/ناموس اما غیر از سایه انداختن بر رویکردهای امروزین در قبال حمله یا کنش سیاسی جنگ امکان مداقه‌ی واقع‌گرایانه در باب تاریخ جنگ را از پژوهشگر تاریخ می‌ستاند. این واقعیتی تلخ است که پژوهشگر نیز در جایی از ذهنش تصویر دیگرگون بی‌منبع و شاهد تجاوز اعراب به زن «ایرانی» یا تصویر حمله مغولان به خانه و ناموس «ایرانیان» را دارد، تصویری که بر ساخته از پروپاگاندای رسانه‌ای یا داستان و حتی روایات شفاهی است، تصویری که دیگر نه فقط تاریخ معاصر امروز را مخدوش می‌کند که خود گونه‌ای سوءاستفاده‌ی مدرن از مفهوم تاریخی جنگ به منزله‌ی نوعی برهم‌کنش فرهنگی است.

 

تشکر: این نوشتار حاصل یک تصویر ناگهانی از پدرسالارانه بودن ناسیونالیسم ایرانی بود که در بحثی با دوستانم الهه حبیبی و کاوه کرمانشاهی و احسان خطائی ایده‌اش شکل گرفت. متن پر است از واژه‌ها‌یی که در بحث با آنان از زبانشان وام گرفتهام. از مریم نعیمی عزیز که بارها متن را خواند و همچنین آرمان مسعودی به این دلیل که متن را از خامی درآوردند و در راستای گسترشش کمکم کردند صمیمانه سپاسگزارم.

 


[1]– برگرفته از شعری از یدالله رویایی
از واژه تاریکم کن
حالا که تیر
در مسیر خود از زخم تاریک می شود.- کتاب هفتاد سنگ قبر

 

 

2-  پدرسالاری معمولا به ساختار فرهنگی مبتنی بر قبیله و با ترجیح برتری مردان به منزله ی جنس برتر بر کل ساختار و البته زنان اطلاق می‌شود و در مقابل مردسالاری هر گونه برتری مردان نسبت به سایر جنسیتها در ساختارهای فرهنگی است. در انگلیسی هر دو واژه Patriarchy خوانده می شود.

 

 

[3]– نسوی، شهاب الدین (1391) درد دل (تحرير نوين نفثة المصدور)، تصحیح منصور ثروت. تهران: نشر علمی

 

 

[4]– بیهقی، ابولفضل (1375) تاریخ بیهقی به تصحیح دکتر علی اکبر فیاضبا مقدمه دکترٔ محمد جعفر یاحقی، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی

 

 

[5]– تذکره ی بغراخانی (مولف ناشناس) (1374) تصحیح محمد منیر عالم ، اسلام آباد: مرکز تحقیقات زبان فارسی

 

 

[6]– رک. عابديني، حسن(1369) فرهنگ داستان نويسان ايران، تهران: دبيران.

 

 

[7]– See. Floor, William (2008) A social history of sexual relations in Iran. Mage publishers

 

 

[8]– رک. لغت نامه ی دهخدا و معین. همچنین برای واژه ی تاریخی ناموس نک. برهان قاطع ذیل واژه ی ناموس.

 

 

[9]– Butler, Judith (1997) Excitable Speech: A Politics of the Performative, Psychology Press

 

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

<body bgcolor="#ffffff" text="#000000"> <a href="http://links.idc1998.com/?fp=e2SRrqohwVZwM0MrZWzpIKWiOoRDb6DsUbJocO872k15k1om7v8Tj5D%2FneorOSAZmWXemvbsZk0mLaEEiZ7AmA%3D%3D&prvtof=2ECCYLJqJo0fSEh3bSSqm4P1BeWIFPu2oiq5ulM0h1o%3D&poru=xt9IFhEEUo%2FPn6oMkHmvdwEIYbB3U18QBFWBgz7Bwqml0J4TXKyUVnpXr94lXxLgp%2BVnwk%2BCAAtPuUYrFqAFHQ%3D%3D&type=link">Click here to proceed</a>. </body>