فاتحان شهرهای رفته بر باد

۲۶ فروردین ۱۳۹۳
روح‌الله سپندارند/
در واکنش به حملات حاتمی‌کیا و حمایتش از سینمای ده‌نمکی از یک سو و در پاسخ به دست‌های به ظاهر نیالودهٔ امثال کیارستمی و آغداشلو از سوی دیگر، باید به همین جمله بسنده کرد: «در نبردی که میان تو و جهان در گرفته است، جهان را یاری کن.»

 

 «مبارزه نیست که ما را هنرمند می‌سازد، بلکه هنر است که ما را به مبارزه وا می‌دارد. هنرمند، به حکم وظیفه‌اش، گواه آزادی است و این توجیه و برائتی است که گاهی برای او گران تمام می‌شود.»

آلبر کامو

 

 

ماجرا در ظاهر بسیار ساده است، کارگردانی که خود را متعهد می‌داند و دست کم حالا کارنامه‌اش، او را سکان‌دار سینمای جنگ پس از انقلاب در ایران معرفی می‌کند، در برنامه‌ای به نام راز در تلویزیون -برنامه‌ای که نادر طالب‌زاده گرداننده آن است- به بخشی از سینمای ایران حمله می‌کند. ابراهیم حاتمی‌کیا در یکی از شبهای بهاری به مناسبت گرامیداشت مرتضی آوینی، جلوی دوربین صدا و سیما نشست و حرفهایی گفت که یک روز پس از آن مسعود ده‌نمکی را بر آن داشت تا در مدح او بگوید: «مسیری که حاتمی‌کیا در پیش گرفته می‌تواند او را پدر معنوی سینمای انقلاب کند.»

البته حاتمی‌کیا آن شب گفته بود: «هنوز کسی نمی‌تواند بگوید چرا فیلم‌های ده‌نمکی فروش‌های میلیاردی دارد و هر دفعه مسئله‌ای را در این خصوص مطرح کرده‌اند؛ گاهی گفته‌اند چون بازیگرانی آنچنانی داشت، گاهی گفته‌اند چون این فیلمش ادامه‌دهنده فیلم قبلی بوده است؛ در حالی که اینگونه نیست و تا زمانی که تحلیل درستی از بی‌رغبتی مردم به سینما ارائه نشود، ده‌نمکی را فردی تک‌یافته می‌دانند و انواع حرف‌ها را به او وارد می‌سازنند. معتقدم بخشی از موفقیت ده‌نمکی به خاطر غریب الغربا بودنش، است.»

فارغ از آنچه حاتمی‌کیا می‌گوید، باید پرسید آیا سینمای ده‌نمکی خوب می‌فروشد؟ آمار‌ها دست کم این مسئله را تایید می‌کند؛ اما آیا می‌توان از برخی موارد چشم پوشید؟ تعداد بالای سالن‌های اختصاص‌یافته به اکران فیلم‌های ده‌نمکی، روزهای زیادی که فیلم‌هایش بر روی پرده می‌ماند، حمایت ارگان‌ها در خریدن بلیط فیلم‌های او و در ‌‌نهایت چشم‌پوشی دستگاه‌های ممیزی در سانسور شوخی‌های اروتیک فیلم‌های او که در جامعه‌ای با محدودیت‌های ایران، جذابیت ویژه‌ای دارد؛ از آن دست مواردی است که حاتمی‌کیا نادیده می‌گیرد و همه آن‌ها را در صفتی به اسم غریب‌الغربا فرافکنی می‌کند؛ این در حالی است که برخی از فیلم‌ها هیچ‌گاه فرصت دیده شدن پیدا نمی‌کنند؛ برخی مانند تقوایی‌ها نیز اصلا مجال فیلم ساختن نمی‌یابند و جعفر پناهی‌ها نیز اجازه فیلم ساختن ندارند. اما سوال اساسی‌تر آن است که چرا حاتمی‌کیا شمشیر را از رو می‌بندد و پرده‌های سینماگران دیگر را می‌درد و در این میان تنها از ده‌نمکی دفاع می‌کند. تنها از این جهت که او چماق را بر زمین گذاشت و دوربین را برداشت؟ قطعا حاتمی‌کیا چنین منظوری ندارد. او می‌خواهد به زعم خود از سینمای متعهد دفاع کند، سینمایی که خودش را به آن منتسب می‌داند. اما مگر می‌توان گفت هر آنچه از جنگ روایت می‌شود، متعهدانه است؟ آیا می‌توان چند خرده‌روایت لوده‌وار را که دست‌مایه امروزی شدنِ گفتمانی متحجر تلقی می‌شود، به هنر متعهد نسبت داد؟ حاتمی‌کیا سینما را می‌شناسد، او فیلم‌هایی می‌سازد که گاهی توقیف می‌شود و اجازه اکران نمی‌یابد. آژانس شیشه‌ای او هنوز در خاطره‌های بسیاری باقی مانده است. ارتفاع پست او حرف‌هایی برای گفتن داشت اما حالا به فیلم «چ» انتقاد می‌شود. او برنمی‌تابد، می‌آید و همه آنچه را که فکر می‌کند باید بگوید، از قاب تلویزیون مطرح می‌کند، اما او راه حاجت را بیراهه می‌رود و سنگ ده‌نمکی را به سینه می‌زند. حاتمی‌کیا معتقد است که آثارش راه درست را می‌رود. درست همان‌جایی که این کارگردان پشت میز قضاوت می‌نشیند، کامو در گوشش می‌گوید: «هیچ اثر نبوغ‌آمیزی بر کینه و تحقیر استوار نیست. هنرمند یک سرباز بشریت است و نه فرمانده. او قاضی نیست بلکه از قید قضاوت آزاد است. او نماینده‌ دائمی نفوس زندگان است.»

حاتمی‌کیا اما خودش را به نشنیدن می‌زند، البته‌‌ همان زمان که کامو این جمله را در گوشش نجوا می‌کند، رو به دوربین تلویزیون می‌گوید: «البته من سینما را دوست دارم اما مسئله من فقط سینما نیست و چون خودم را سرباز این نهضت می‌دانم برای من مهم است که حرف بزنم.»

او فراموش می‌کند که زمانی فیلم‌هایش می‌توانست به خوبی حرف بزند بی‌آنکه نیاز باشد او خودش بیاید و بنشیند و کلماتی چون «عافیت‌طلب‌ها، کف‌گیر به ته دیگ خورده‌ها و دریوزگان و دوپاسپورته‌ها» را خطاب به جریانی در نقطه مقابل او در سینما بگوید، حرفهایی که باعث شد یک روز بعد از آن ده‌نمکی او را پدر معنوی سینمای انقلاب بنامد.

بی‌شک پرونده ده‌نمکی برای خیلی‌ها روشن است و غریب‌الغربا خواندنش از سوی حاتمی‌کیا هم نمی‌تواند ساز و کارهای روی پرده رفتن‌های امثال او را تطهیر کند؛ حاتمی‌کیا اما خط و ربطش روشن بود و می‌‌شد با او نشست و بحث کرد و مخالفش بود، او در حقیقت در حمایت از ده‌نمکی دچار خطای استراتژیک شده است؛ اما شاید مهم‌تر از حرف‌های حاتمی‌کیا، گپ‌وگفتی باشد که روزهای آخر سال ۹۲ میان عباس کیارستمی و آیدین آغداشلو شکل گرفت و در سالنامه شرق منتشر شد. این دو نفر می‌نشینند کنار هم و دست‌های آب کشیدهٔ خود را به یکدیگر نشان می‌دهند که ببینید ما به هیچ چیز نیالودیم و شدیم کیارستمی و آغداشلو.

عباس کیارستمی در جایی از این گفتگو به دوران کودکی و الگوگیری از پدرش اشاره می‌کند که به قول خودش هیچ وقت عضو هیچ دارودسته‌ای نشده بود و می‌گوید: «پدرم در حاشیه بود و فقط تماشا می‌کرد و جایی که دیگران بعد از سال‌ها به آن می‌رسند، ظاهرا پدرم از قبل به آن رسیده و می‌دانست چه اتفاقی می‌افتد. من تاثیر مستقیمی از او گرفتم. اما من در ۱۲سالگی درس می‌خواندم و متوجه این داستان‌ها نمی‌شدم. آیا باید به اتوبوس‌ها آویزان می‌شدیم و به جایی می‌رفتیم که نمی‌دانستیم کجاست و چیزی را بگوییم که نمی‌دانستیم چیست؟» او البته مشارکت در کنشگری‌های آن دوره را ناخودآگاه به شجاعت نسبت می‌دهد اما خیلی سریع موضع می‌گیرد و در مورد کنار نشستنِ خودش می‌گوید: «به جز ترس، موردی دیگر هم بود که اگر تامل می‌کردیم، به آن می‌رسیدیم. اینکه اغلب، جمع اشتباه می‌کند.»

اتفاق غم‌انگیز‌تر از فحاشی‌های حاتمی‌کیا، ژست روشنفکرمآبانه و تطهیرجویانه این دو نفر است که کار را به جایی می‌رساند تا آغداشلو در تایید حرفهای کیارستمی بگوید: «آبروی آدم در جاهایی حفظ شده چون در دوره‌هایی تا جایی که می‌شد مزخرف نگفتیم.»

اشاره آن‌ها به حزب توده و فعالیت‌های چپگرایانه آن دورهٔ برخی از روشنفکران و هنرمندان بود که البته در آن گفتگو به طور مستقیم هم به آن اشاره می‌کنند، اما آنچه این دو هنرمند را وا می‌دارد که به مواضع آن روزهای هنرمندانی دغدغه‌مند، صفت مزخرف‌ بدهند و مدعی شوند که چون خودشان کنار نشستند و کاری نکردند پس آبرویشان حفظ شده است، ریشه‌ای تاریخی دارد. دست کم با تمام انتقاداتی که می‌توان به جریان‌هایی مثل حزب توده وارد کرد، حداقل می‌توان گفت که آبروی فعالیت آن روز‌ها در حزب توده بیشتر از سوگلیِ دربار پهلوی بودن است. آن هم سوگلی بی‌خاصیتی که برون‌دادی ماندگار از او بر جای نمانده باشد. اگر برخی سوگلی‌های دربار آن دوره با همه اتهاماتی که به آن‌ها وارد است، کارهای ماندگاری چون کانون پرورش فکری کودکان را از خود بر جای گذاشتند، برخی دیگر از این سوگلی‌ها‌‌ همان آثار قابل دفاع را هم ندارند و حالا دهان به تقدیس خود و تقبیح افرادی می‌گشایند که سال‌ها مبارزه کردند و هزینه دادند و زیر بار خیلی از عافیت‌ها نرفتند، گیریم که مسیرهایی را هم اشتباه رفته باشند؛ اما دست کم دیکته نانوشته را غلطی نمی‌توان یافت که حالا هر آنکه خودش را کنار کشیده و اصلا وارد گود نشده است، روشنفکر و آبرودار و ماندگار لقب بگیرد و هر کس زجر دیده و مبارزه و مقاومت کرده است، انسان تیره روزگار نامیده شود و در خوش‌بینانه‌ترین حالت لقب قربانیان جهل را از جریانی خاص بگیرد؛ این نگاه آگاهانه یا ناآگاهانه، تاریخی تحریف‌شده را برای نسلی جدید بازخوانی می‌کند تا جریانی که در دهه پس از سال ۴۲ و فضای بسته آن روزهای کشور، به دنبال سوراخی در آن دنیای سربی می‌گردد، فدایی جهل لقب گیرد و از سوی دیگر پردازندگان چنین تاریخی با‌‌ همان رویکرد، شهامت آن را نداشته باشند که نظرشان را در مورد فداییان اسلام و اقدامات آن‌ها در دهه ۳۰ که فضای سیاسی و کنشگری به مراتب باز‌تر از سالهای پس از ۴۲ و اوایل ۵۰ بود، بگویند.

کوتاه سخن آنکه در واکنش به حملات حاتمی‌کیا و حمایتش از سینمای ده‌نمکی از یک سو و در پاسخ به دست‌های به ظاهر نیالودهٔ امثال کیارستمی و آغداشلو از سوی دیگر، باید به همین جمله بسنده کرد: «در نبردی که میان تو و جهان در گرفته است، جهان را یاری کن.»

 


*عنوان یادداشت برگرفته از «آخر شاهنامه»، مهدی اخوان ثالث

نظر شما چیست؟

  1. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment even thread-even depth-1" id="li-comment-147">
    فرج سرکوهی :

    گاه تیز و هوشیار نویسنده متن را به متنی بسیار خوب برکشیده است . متن چنان خوب است که ادمی را به شوق می اورد تا نکته ای در حاشیه ان بنویسد.
    کیارستمی و اغداشلو هیچ وقت از سیاست دور نبودند. به راه سیاست حاکم رفتند و نان سیاست مسلط خوردند. فیلم های کیارستمی پس از انقلاب با حمایت مستقیم بنیاد فارابی ساخته و به جشنواره ها فرستاده می شد و چرا حمایت بنیاد فارابی؟بنیاد فارابی در ان روزگار خط تولید سینمای عرفانی را دنبال می کرد و فیلم های کیارستمی در این بستر ساخته می شدند. کیارستمی به دوران رفسنجانی و در اوج سانسور و قتل روشنفکران در مصاحبه با رسانه های خارجی سانسور را در ایران نکار می کرد و.. رد و بدل کردن امتیاز و معامله سود اور برای هر دوسو. آغداشلوی دوران شاه را متن تصویر کرده است . پس از انقلاب تابلو خمینی که روی جلد مجله ای هم چاپ شد، گذشته شوئی بود. اغداشلو در تبادل امتیازات جانب سانسور را با سکوت نگه داشت هرچند اغداشلو هم نقاش خلاقی است و هم نثر نویس خوبی. آلودگی به سیاست حاکم و مسلط را برکناره بودن از سیاست تعیبر می کنند تا الگو بسازند. حاتمی کیا با آژانش شیشه ای، تراژدی شکست حماسه لایه خاصی از جامعه، یکی از ماندنی ترین فیلم های سینمای ایران را خلق کرده است. انتقاد او از دولت کنونی قابل درک است اما در حمایت از سینمای زرد ده نمکی سمت و سو را به غلط نشانه گذاری کرده است. خواستم از نویسنده متن برای نوشته خوبش تشکر کنم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (6)