از تعلقات جسم تا تمایلات جان

۲۹ فروردین ۱۳۹۳
«معماری چیست؟» - بخش نخست
معماری آن شأن از بناست که مشمول زمان و مکان نیست، ولی در لباس زمان و مکان ظهور می‌یابد. این دید می‌تواند معماری گذشتة کشور را از اتهاماتی که مدرن‌گرایی متوجه آن می‌سازد، مبری کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

سید محمد بهشتی (شیرازی):

 

معماری چیست؟ این سؤال بسیار مقدماتی دربارة هیچ‌یک از علوم مطرح نمی‌شود ـ شاید از آن رو که ماهیت علوم بر همگان مشخص است ـ اما در خصوص معماری و بیشتر رشته‌های هنری، در وهلة اول از چیستی و موضوعیت آنها، حتی از سوی دانشجویان همان رشته، سؤال می‌شود. در واقع، همه کمابیش می‌دانند فیزیک به چه مقوله‌ای می‌پردازد و یا علم شیمی از چه سخن می‌گوید، ولی دانشجوی معماری همواره باید جست‌وجوگر این معنای بنیادین باشد که معماری چیست و به چه چیزِ یک بنا، معماریِ آن می‌گویند؟

آنچه در اینجا ارائه می‌شود،‌ حاصل تجربه‌ای است که شاید برای همة معمارها فرصت به دست آوردنش فراهم نشود. این فرصت، در واقع نگاهی ژرف در طول بیست سال به سینما و عمیق‌تر دیدن معماری از زاویة‌ سینماست. در عالم سینما، اصطلاحی وجود دارد که «ماسکه» نام دارد و زمانی به کار می‌رود که سوژه پشت چیزی پنهان شده است و برای دیدنش باید دوربین را جابه‌جا کرد و زاویة مطلوب‌تری انتخاب کرد تا سوژه از حالت «ماسکه» خارج شود. دقت بر این خصلت، الهام‌بخش راهی شد که به کمک آن می‌توان موضوع معماری را از حالت ماسکه خارج کرد. اگر صرفاً از دریچة معماری به معماری نگاه کنیم، زوایایی که پیش رو خواهیم داشت «ماسکه» است؛ باید از زوایای دیگری وارد شد.

اما یک بنا، چه مراتبی می‌تواند داشته باشد؟ به نظر راقم، برای بناها سه مرتبه می‌توان در نظر گرفت. مرتبة اول، ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین صورت بنا، یعنی «سرپناه» است. انسان از لحاظ جسمانی،‌ موجودی بسیار حساس است و تاب مقاومت در برابر عوارض محیطی چون سرما، گرما و … را ندارد. سرپناه ساخته می‌شود تا او را از این عوارض طبیعی مصون دارد. در مرتبة نخست، بنا تنها یک چهار دیواری است که انسان در آن به همة امور خود می‌پردازد و فاقد تفکیک است؛ یعنی اتاق خواب، آشپزخانه، نشیمن و انواع و اقسام فضاهایی که با نسبتی موزون در کنار هم، یک بنای خوب را ایجاد می‌کنند وجود ندارند. در مرتبة «سرپناه»، عموماً مصالح را در طبیعی‌ترین صورتی که می‌توان از آنها استفاده کرد، به کار می‌گیرند؛ مثلاً سنگ‌ها را به همان صورت طبیعی بر روی هم می‌چینند و سرپناهی به وجود می‌آورند، از تنه‌های درخت بی‌هیچ تغییر و تصرفی استفاده می‌کنند و خاک را در طبیعی‌ترین حالت فقط با آب مخلط می‌کنند و سرپناهی گلی به وجود می‌آورند. در روستاها، می‌توان سرپناه‌هایی را یافت که مصالح آن از اطراف محل بنا به دست آمده است. در این مرحله، قواعد و معادلات علمی جایی ندارند و در واقع فیزیک، شیمی و مکانیک نقشی در ساخت سرپناه ایفا نمی‌کنند. گاه دیوار از حد لازم زخیم‌تر است یا سقف با تیرهای قطورتر یا نازک‌تر از حد لازم پوشیده شده است. به همین جهت، می‌بینیم که برخی از آنها در طول قرون و اعصار به جای مانده‌اند و برخی زود از میان رفته‌اند. نکتة دیگر این است که سرپناه به نسبت محیط اطراف و منطبق با شرایط طبیعی محل ساخته می‌شود. برای مثال، در محیط سرد، سرپناه کوچک‌ترین روزنه‌ای ندارد؛ در گرما و تابش شدید آفتاب، نورگیر و روزن سرپناه بسیار کوچک است؛ در منطقة بادخیز، سرپناه پشت به باد ساخته می‌شود و … همة موارد یاد شده حکایت از آن دارد که انسان در این مرتبه، یا زمانی که بنا را تنها به مثابة سرپناه می‌شناسد، در صدد برقراری مناسبات مسالمت‌آمیز با طبیعت نیست، و قصد تحت کنترل در آوردن آن را ندارد. از این رو، سرپناه‌های مرحلة اول در همة نقاط جهان شباهت‌های بسیاری با هم دارند؛ چراکه پاسخگوی نیازها و وجه مشترک همة انسان‌ها در تمام نقاط کرة زمین هستند. وجه مشترک آنها فیزیک انسان است که در مقابل عوارض طبیعی واکنش مشابه نشان می‌دهد. اگر تفاوتی در سرپناه‌های جهان دیده می‌شود، بیشتر به نوع مصالح موجود در محیط و یا نوع تهدیدهای محیطی مربوط می‌شود.

مرتبة دوم، مرتبة ساختمان‌سازی است. در این مرحله، انسان به جهت تمکنی که یافته است، این امکان را می‌یابد که با تدبیر و درایت، فضای مطلوب و مطبوع‌تری برای زندگی بسازد. در اینجاست که به یکباره بنا پیشرفت می‌کند. برخلاف مرحلة سرپناهی که مصالح با کمترین تصرف به کار می‌رفت، در این مرحله نهایت تغییر و تصرف در آن صورت می‌گیرد تا بنا مقاوم‌تر، زیباتر و با صرفه‌تر شود. در این مرحله یافته‌های فیزیک، شیمی و مکانیک و دیگر علوم نیز به کمک انسان می‌آيند و بنا را مقاوم‌تر می‌کنند. بر مبنای عملکردها فضاها تفکیک می‌شوند. دیگر جای خواب و خوراک و نگهداری احشام و انسان در یک چهاردیواری نیست؛ بلکه به نسبت استفاده و عملکردهای متفاوت، قسمت‌های مجزایی در بنا به وجود می‌آيد. انسان در این مرحله مناسبات مسالمت‌آمیزی با طبیعت برقرار می‌سازد و تناسب موزونی ایجاد می‌کند. از باد شدید استفادة‌ مفیدی می‌برد (ساخت بادگیر و ایجاد جریان مناسب هوا در خانه)، از تابش خورشید نیز حداکثر روشنایی را می‌گیرد و از دیگر مظاهر طبیعی بیشترین بهره را می‌جوید. در نهایت، در مرتبة ساختمان‌سازی، یک بنا به مثابة ماشین بسیار دقیقی می‌تواند تمام نیازها و حوایج کسانی را که از آن استفاده می‌کنند مرتفع سازد. در این مرحله، نیازهای جسمی انسان و مناسبات اجتماعی و اقتصادی وی در نوع ساختمان‌سازی تأثیر می‌گذارند.

اما، حوایج انسان‌ها به تبع زمان، مکان، مناسبات اقتصادی،‌ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آنها فرق می‌کند؛ در نتیجه ساختمان‌سازی نیز با این شرایط انطباق می‌یابد. البته این مسائل در حیطة معماری نیستند؛ یعنی بنا می‌تواند دقیق، درست، مقرون به صرفه و کاملاً منطبق بر یافته‌های علمی باشد و نیازهای انسان را کاملاً مرتفع سازد ولی فاقد معماری باشد.

از این رو، «معماری اقلیم گرم و خشک»، عبارت نادرستی به نظر می‌رسد و بهتر است بگوییم: «ساختمان‌سازی اقلیم گرم و خشک»؛ زیرا اقلیم با ساختمان‌سازی نسبت دارد نه با معماری. در مورد عملکرد هم همین‌طور است. ساختمان با نوع حوایج بشری، که تحت تأثیر زمان و مکان است، رابطه دارد و باید نسبت به متغیرهای محیطی منعطف باشد؛ یعنی مرتبة ساختمان‌سازی، نسبت به شرایط زمان و مکان منفعل است.

در مرتبة سرپناه‌سازی، نازل‌ترین وجهِ وجود انسان، یعنی نیازهای حیوانی مطرح هستند. سرپناه فقط جوابگوی شأن حیوانی وجود انسان است، در حالی که بشر شئون دیگری نیز دارد که به آنها در این مرتبه توجه نمی‌شود.

اما در مرتبة ساختمان‌سازی، به وجه «انسان، حیوان ناطق» توجه می‌شود؛ حیوانی که اهل عقل است، مدنی‌الطبع است و به طور اجتماعی زندگی می‌کند؛ لیکن وجود انسان به این مراتب هم ختم نمی‌شود و او مراحل متعالی‌تری هم دارد.

انسان در مرتبة والاتر از موجود مدنی‌الطبع، موجودی بالطبع همدلانه است؛ مرتبه‌ای متعالی که در مباحث اعتقادی و ادبیات کشور ما، به روشنی بیان شده است. حقیقت وجودی انسان، چیزی است که به زمان و مکان تعلق ندارد، به عالمی که ما اکنون درک می‌کنیم متعلق نیست، بلکه از مکانی دیگر است. آیة «اِنا لله» یعنی «ما از او هستیم» و از نزد او آمده‌ایم، و «انا الیه راجعون» یعنی «دوباره به سوی او بازمی‌گردیم» به همین امر اذعان دارد. اگر انسان از نزد کسی یا جایی آمده و بدان جا تعلق داشته باشد و قرار باشد باز هم به همان مکان رجعت کند، یعنی در اینجا غریب است و در غربت به سر می‌برد. در حقیقت در آیة «انا لله و انا الیه راجعون» به انسان گوشزد شده است که وطنش جای دیگری است و اهل این دنیا نیست و قرار است که دوباره به همان وطن مراجعت کند. از همین روست که پیامبر می‌فرماید: «حبُ الوطن منَ الایمان»،‌ دوست داشتن و حب وطن آغازین، از ایمان است. به قول مولانا:

این وطن، مصر و عراق و شام نیست               این وطن جایی است کو را نام نیست

و حافظ بر همین مضمون تأکید می‌کند:

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

                                                آدم آورد به این دیر خراب‌آبادم

این کنایات شکوة‌ دوری از وطن است. همة پیامبران نیز تعلق انسان را به جهانی دیگر به وی گوشزد کرده‌اند. بدین‌سبب انسانِ معتقد، همواره به دنبال نشانه‌هایی است که تعلق او را به جهانی دیگر به اثبات برساند.

اما، از نشانه‌های تعلق انسان به جهان دیگر این است که همواره آرزوی چیزهایی را در دل می‌پروراند که در این جهان ندیده است. چنین تجربه‌ای از کجا آمده است؟ چرا انسان اگر میل به زیبایی دارد، زیباییِ مطلوب او مطلق است؛ و اگر ثروت طلب می‌کند در سرشاری آن هم، هنوز گمشده‌ای دارد. او در جست‌وجوی زیبایی، علم، عزت، قدرت، ثروت و غنا به مفهوم مطلق آنهاست؛ ولی اینجا جهان نسبیات است و چیزی به مفهوم مطلق در این جهان وجود ندارد. پس، حتماً انسان این مطلق‌ها را در جای دیگری تجربه کرده است. او که روزگاری در جهانی دیگر می‌زیسته و با حقیقت و خداوند اُنس داشته است، اکنون از آنجا دور افتاده، دچار نسیان شده و موطن خویش را فراموش کرده است؛ مانند شاهزاده‌ای که تاج و تخت از کف داده و از دیار خویش رانده شده است. تمایلات، رفتار و منش او شاهزاده‌وار است، اما در این دیار جز پوستینی کهنه چیزی به همراه ندارد. او پاسخ این میل درونی و این درد دوری از وطن را در کجا باید جست‌وجو کند؟ از این زمان، به حوزة بحث معماری وارد می‌شویم. معماری یعنی پاسخ به نیازی که به عالم دیگر مربوط است و در این جهان محملی ندارد.

مخاطب معماری شأنی دیگر از وجود انسان است؛ شأنی که سیر به باطنِ عالم می‌کند، این عالم را وطن خویش نمی‌بیند و رو به سوی وطن غایی دارد. این شأن در وجود انسان منشأ ظهور نیازهایی است که با نیازهای طبیعی و معمولی وی متفاوت است. کوتاه سخن این‌که انسان در مرتبة «معماری»، آنی متفاوت با انسان در مرحلة «ساختمان‌سازی» و یا «سرپناه‌سازی» دارد و طبعاً نیازها و راه‌حل‌هایش هم متفاوت است. البته مرتبه‌های ساختمان‌سازی و معماری کاملاً از هم جدا نیستند، بلکه ربط طولی دارند: اگر بنایی معماری داشته باشد حتماً از لحاظ ساختمان‌سازی نیز بنای دقیقی است. در معماری (مثلاً معماری ایران)‌ می‌بینیم جوهره‌ای برای فرد در نظر گرفته شده که اساساً معماری برای پاسخ به آن وارد صحنه می‌شود، و الا مرتبة ساختمان‌سازی برای رفع حوایج مادی وی کفایت می‌کند.

انسان به نسبت تمکن و بهره‌مندی از جنبه‌های گوناگونی مثل اقتصاد، علم، آرامش سیاسی و …، فرصت بیشتری برای تأمل در این مرتبه می‌یابد. در دوران‌هایی که بشر به آشوب‌های سیاسی ـ اجتماعی مبتلا بوده است، آثار معماری زیادی پدید نیامده است. آن جوهره، مانند گلی است که در شرایط زیست‌محیطی ویژه‌ای رشد می‌کند و اگر شرایط فراهم نباشد به شکل بذر باقی می‌ماند.

آنچنان که گفته شد، مباحثی چون اقلیم، مصالح و عملکرد در حوزة معماری نیستند. در نتیجه معماری وابسته به آنها نیست و می‌توان با تفکری واحد در اقلیم‌های گوناگون بناهایی ساخت که همگی از یک معماری حکایت کنند. مثلاً در میدان نقش جهان، بناهایی چون مسجد شیخ لطف‌الله، عالی‌قاپو و سردر قیصریه، از لحاظ نوع عملکرد و مصالح با یکدیگر کاملاً تفاوت دارند؛ اما در مرتبة معماری، همه از یک خانواده‌اند؛ نغمه‌هایی هستند در یک دستگاه موسیقی.

امروزه، بسیاری بر این باورند که دنیا متحول شده است و عصر ارتباطات، ویژگی‌های بسیار متفاوتی با گذشته دارد؛ گویا انسان تغییر ماهیت داده است و دیگر انسان دیروز نیست؛ اما انسان با دیدن دستاوردهای گذشتگان (اهرام مصر، شاهکارهای دورة صفویه در اصفهان و …) همچنان شگفت‌زده می‌شود، که در حالی که او به سبب تکنولوژی جدید، خود را توانمندتر از انسان اعصار گذشته می‌بیند و فکر می‌کند حقیقت وجودی‌اش با انسان‌های پیشین متفاوت است. ولی آیا واقعاً چنین است؟

معماری در حبس زمان و مکان در نمی‌آید. آنچه در حبس زمان و مکان است، مرتبة ساختمان‌سازی است. البته هر ساختمانِ حاصل معماری، بالاخره ساختمان است و باید به عملکردی پاسخ دهد؛ پس فقط از این حیث، در زمان و مکان محبوس می‌شود.

محبوس نبودن معماری در زمان و مکان اشاره به مکانی در وجود ما دارد که در زمان و مکان نمی‌گنجد. این مکان مشترک میان ما و مردم روزگاران گذشته همان شأن آن جهانی ما است. سخاوت، صفت حسنه‌ای است که در اذهان ما با نام حاتم طایی گره خورده است. آيا این بدان معنا است که هر کس خواست بخشش و انفاقی کند باید به یک قرن پیش از اسلام بازگردد و همان اعمال حاتم را انجام دهد؟ در زمان و مکان ما هم می‌توان سخاوت داشت و البته با انجام این عمل به یاد حاتم طایی هم افتاد. مثال دیگر شجاعت است که حقیقتی است فارغ از زمان و مکان. مفاهیمی چون سخاوت و شجاعت فی‌نفسه از زمان و مکان آزاد هستند، اما در لباس زمان و مکان ظهور می‌کنند.

در وجود انسان، آن بخش که متناسب با شرایط زمان و مکان است تغییر می‌کند، اما آن بخش دیگر که از حبس زمان و مکان آزاد است تغییر نمی‌کند. معماری با همین بخش وجود انسان تناسب دارد. پس، معماری آن شأن از بناست که مشمول زمان و مکان نیست، ولی در لباس زمان و مکان ظهور می‌یابد. این دید می‌تواند معماری گذشتة کشور را از اتهاماتی که مدرن‌گرایی متوجه آن می‌سازد، مبری کند.

نظر شما چیست؟

  1. انجمن علمی علوم‌اجتماعی :

    آنچه که در مباحث پربار شما هنوز در هاله‌ای از ابهام است وجود علایق و سلایق مختلف در معماری است، که چنانچه معماری چینی با هندی و یا رومی متفاوت است. بنابرین می‌توان این پرسش را مطرح کرد که؛ آیا ین انسان از دنیاهای متفاوت آمده که به موجب آن معماری های مختلف به وجود امده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (8)