می‌نویسم پس هستم

۳۰ فروردین ۱۳۹۳
«یک رمانس دانشگاهی مرگبار» و مسئله مرگ و زندگی
«یک رمانس دانشگاهی مرگبار» بر عکس فانتزی‌های آبکی که در سال‌های اخیر در ایران از روی دست فانتزی‌نویسان بزرگ کپی شده است، پیوند‌های محکمی با واقعیت‌های جامعه ما دارد.

محمد جواد صابری:

ما داستان می‌نویسیم تا زنده بمانیم یا داستان می‌نویسیم تا بمیریم؟ شاید اولین واکنش در پاسخ به چنین سوالی این باشد که بگوییم سوال اشتباه است، چرا که به جز دو گانه در نظر گرفته شده، هزار و یک کار دیگر می‌توان انجام داد. با این وجود، هر چند که این پرسش بسیار ساده و دم دستی به نظر می‌رسد، نه ساده و دم دستی است و فراتر از آن، نه اشتباه است و پاسخ به این پرسش که مطلق نیز هست، کلید راه بردن به فلسفه داستان نوشتن است. در واقع، اینکه باید عنوان کرد ما داستان می‌نویسیم تا زنده بمانیم، به این معنا است که اگر بشر از دیرباز به عمل داستان‌گویی و داستان‌نویسی به عنوان یک فعالیت ذهنی مبادرت ورزیده، در راستای ارضای میل جاودانگی عمل کرده است. واضح است ارضای میل جاودانگی جنبه‌ای معنوی دارد و اگر از دیدگاه ماتریالیستی نیز به این مقوله نگاه کنیم، داستان‌گویی و داستان‌نویسی به عنوان کوششی برای زنده‌ماندن نقض نمی‌شود. به عبارت روشن‌تر، مسئله این نیست که آیا با گفتن یا نوشتن یک داستان زنده می‌مانیم یا نه؟ منظور از این مقدمه‌چینی این است که اگر یک نفر عنوان کند که می‌نویسم تا زنده بمانم و یک نفر دیگر بگوید می‌نویسم تا بمیرم، این هر دو نفر نیستند که راست می‌گویند بلکه، تنها اولی راست می‌گوید و دومی کنش نوشتن برای زنده ماندن را انکار می‌کند در حالی که، انکارش به معنای اصرار است.

مبنای روان‌کاوانه چنین حرفی همان انکار به معنای اصرار است. آنکه قصد نابودی خویش را دارد علاقمند به گذاشتن یادگاری از خود نیست. او اگر دست به خودکشی بزند یا چیزی نمی‌نویسد یا نوشته اش را در لحظه آخر پاره می‌کند.

از نظرگاه هستی‌شناسانه، باید این تعریف از کنش داستان نوشتن را بپذیریم که داستان نوشتن شکل دادن به زمان بی‌شکل است. زمان بی‌شکل که بی‌شکلی‌اش را از نا‌متناهی بودنش می‌گیرد، در ذات خود نابودکننده است. فرض کنید زمان محدود بود یعنی، به جای وجود میلیون‌ها سال در گذشته و میلیون‌ها سال در آینده، تنها حال وجود داشت. در این صورت مرگ وجود نمی‌داشت چون آنان که زنده‌اند در حال زنده‌اند و مردگان مربوط به گذشته یا آینده هستند. داستان نوشتن دقیقن محدود ساختن زمان و گرفتن خصلت مرگبار آن است.

ارتباط این مقدمه نسبتن طولانی به «یک رمانس دانشگاهی مرگبار» که موضوع این نوشته است، چیست؟ از اینکه محمود سعیدنیا در رمان خود که به تازگی به عنوان یکی از نامزدهای دریافت جایزه گلشیری معرفی شده است، دوگانه نوشتن برای زنده ماندن و نوشتن برای مردن را مطرح می‌کند، نباید به سادگی گذشت. می‌شود گفت مطرح ساختن این دوگانه محور اصلی نوشته او است. او به هزار و یک شب و اینکه شهرزاد قصه‌گو مجبور است قصه بگوید تا زنده بماند اشاره می‌کند و همزمان، از «مالون می‌میرد» ساموئل بکت حرف می‌زند که در آن شخصیت داستانی می‌نویسد تا بمیرد. شخصیت داستانی سعیدنیا می‌گوید من جزء دسته دوم هستم اما، اگر مقدمه بالا را بپذیریم نه تنها چنین ادعایی صحت ندارد که خلاف آن صادق است. با این وجود، نمی‌توان گفت نویسنده یکسره به خطا رفته است. طرح این مسئله که می‌نویسم تا بمیرم چه از جانب بکت و چه از جانب نویسنده «یک رمانس دانشگاهی مرگبار» یک کنش داستانی ویژه و گونه تشدیدشده نوشتن برای زنده ماندن است. به این معنا، باید از نوشته سعیدنیا که در برخی نقدها مروج خودکشی قلمداد شده، اعاده حیثیت شود. همانطور که این رمان رد این ادعای برخی از منتقدان است که داستان ابزوزد در جامعه ما زمینه ظهور و بروز ندارد.

اگر قرار باشد از روندهای ادبی یک جامعه به واقعیت‌های آن پی ببریم، تحلیل جامعه‌شناختی «یک رمانس دانشگاهی مرگبار» به ما نشان می‌دهد که شرایط اجتماعی به زندگی و تفکر ابزورد دامن زده است. وقتی رمان‌نویس که کنش نوشتنش اثبات میل بقا و جاودانگی است، نوشته‌اش را در لفافه «نوشتن برای مردن» می‌پیچد، اولین و کوبنده‌ترین پیام را با محور کلی نوشته‌اش به خواننده داده است؛ پیامی که دلیل کافی برای ابزورد بودن نوشته است. لفافه‌ای که انگیزه راوی «یک رمانس دانشگاهی مرگبار» در آن پیچیده شده است، به روشنی نشان‌دهنده وضعیت کلی جامعه است. به این معنا سعیدنیا جامعه‌ای را به تصویر کشیده است که بقای خود را در تباهی جست‌وجو می‌کند. شاید اینکه او می‌گوید: «من این شماره‌های معکوس را با دست چپ می‌نویسم، با چشم‌های اشک‌ریز، عینک ته استکانی، دود سیگار، بخار قهوه، و با قلب، کلیه، کبد، ریه، مخ و مخچه نامرغوب؛ و با یک صندوقچه خاطره حاوی 55 کلمه ناقابل، و یک دنیا دروغ و جعل و یاوه» (صفحه 8) اثبات کننده چنین ادعایی باشد همانطور که، شروع رمان و ویژگی اصلی راوی یعنی معمر بودن، چنین چیزی را اثبات می‌کند: «زندگی‌ام آنقدر به درازا کشیده است که هیچ چیز مگر مرگ قریب‌الوقوع علاجش نمی‌کند. دور نیست انتظار برای درمان هم آنقدر به درازا کشیده شود که مرضم به مرحله درمان‌ناپذیری برسد. بدیهی است: درمانی که شفابخشی اش منوط به «قرابت وقوع» باشد، با تعویق‌های مکرر بی‌اثر می‌شود؛ همچون داروی فاسدی که تاریخ انقضایش طی شده؛ نوش داروی پس از مرگ.» (صفحه 7)

از معمر بودن راوی داستان می‌توان برداشت‌هایی از این قبیل داشت که نویسنده نه از زمان و برهه‌ای خاص و محدود که از تاریخی گسترده حرف می‌زند. به طور کلی، «یک رمانس دانشگاهی مرگبار» به گونه‌ای نوشته شده که امکان تحلیل‌های فراوان را به خواننده می‌دهد. بخشی از این امکان را فانتزی‌نویسی نوشته به وجود می‌آورد. «یک رمانس دانشگاهی مرگبار» بر عکس فانتزی‌های آبکی که در سال‌های اخیر در ایران از روی دست فانتزی‌نویسان بزرگ کپی شده است، پیوند‌های محکمی با واقعیت‌های جامعه ما دارد. رمان نهایتاً می‌خواهد توصیف و تحلیلی رئالیستی باشد. رئالیسم به هیچ وجه محدود به فرمی نیست که باید آن را واقع‌نما قلمداد کرد. رمان رئالیستی قرار نیست توصیف جزء به جزء ماجراها باشد بلکه، قصد بر آن است که واقعیت‌های جامعه که مجموعه دیدنی‌ها و نادیدنی‌ها است، دیده شود. منگول‌آباد و شنگول‌آباد، شخصیت‌های داستانی که هیچ کدام اسم واقعی ندارند و حتی در مواردی نام شخصیت‌های داستان‌های روسی را به خود می‌گیرند و … همگی خصلت تیپیک پیدا کرده‌اند.

 باید از اینکه «یک رمانس دانشگاهی مرگبار» در بین نامزدهای جایزه گلشیری است خوشحال بود و البته از این واقعیت ناراحت‌کننده نباید گذشت که این رمان آنطور که باید و شاید دیده و خوانده نشده است.

 


«یک رمانس دانشگاهی مرگبار» نوشته محمود سعیدنیا توسط انتشارات حرفه هنرمند در دو هزار نسخه و با قیمت 4800 تومان روانه بازار کتاب شده است.

 

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (11)