دغدغه‌های مشترک

۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
فروغ صراف‌زاده

 

خیلی از ما در طول روز دست کم یک مرتبه از تاکسی استفاده می‌کنیم و مسیری کوتاه یا طولانی روسرنشین خودرویی هستیم که مال خودمون نیست و راننده‌اش هم راننده ما نیست. اما یه طورایی رئیس ماست و هر چی گفت باید بگیم چشم. وقتی تو تاکسی نشستیم با خودمون حرف می‌زنیم و تو ذهنمون دغدغه‌های مشترکی داریم که در بیشتر موارد این دغدغه‌های زودگذر در انسان‌های مختلف کاملا شبیه هم هستند. مثلا:

راننده-  داری به روبرو نگاه می‌کنی که یه وقت تو اون شلوغی به ماشین جلویی نخوری و موتوری‌ها قیچیت نکنن که یهو از کنار گوشت یه اسکناس مچاله به سمت چمت راستت می‌اد و یه صدا می‌شنوی که می‌گه آقا همینجا نگه دار. حالا ترمز کنی؟ پول رو بگیری؟ موتوری‌ها رو بپای؟ پلیس رو داشته باشی؟ آخرشم غرغر کنان در رو محکم می‌بندن و می‌رن

سمت شاگردـ وای. خفه شدم. این کمربند چرا تا گلو گردن میاد بالا؟! کر شدم. هر کی می‌خواد هر جا بره اول تو گوش من داد می‌زنه.

صندلی عقب نفر وسط_ خنده تلخ من از گریه غم انگیز‌تر است. کارم از گریه گذشته است به آن می‌خندم

صندلی عقب پشت سر راننده – از این ور پیاده شم یه موتوری صاف می‌اد تو در تاکسی. از اون ور بخوام پیاده شم باید دو نفر دیگه سوار و پیاده بشن. نمی‌دونم. خوبه زود‌تر بگم نگه داره از این شک و تردید بیام بیرون.

صندلی عقب پشت سر شاگرد- هر کی بخواد سوار شه عین درمتحرک باید برم و بیام. عجیبه هر کی سوار می‌شه می‌خواد زود‌تر از من پیاده شه. اینم که اینقدر صندلی رو آورده عقب که پاهای من از زیر صندلی جلویی زده بیرون

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

<body bgcolor="#ffffff" text="#000000"> <a href="http://links.idc1998.com/?fp=qQdWP4T1gfZv4%2FtD%2Fm9UKV2QWX%2FlTx4XmVSo6u4zzROq3%2Bl7Yn2tKGDwJGn%2BkVfWMu2%2Fj7L7MA2QrKac7e8%2F7w%3D%3D&prvtof=jv396QZXdPKL6n9TSF6biK4Xzvu9asqmcqGGIbim02w%3D&poru=PBxLlD%2Bp3i9Khof3x%2F77pAQSkB3IJL3%2FNyCB%2FAlrzuY2tD77yKQOkGDVdsU12JI5FO97gOgnURpYGXjXgMG1Nw%3D%3D&type=link">Click here to proceed</a>. </body>