سیطره سیاست

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
نمایشگاه کتاب و سامان فرهنگی جامعه
فرهنگ در ایران، سال‌هاست از امری آسیب دیده است که امور مهم دیگر مانند اقتصاد وغیره نیز از آن لطمه خورده‌اند و آن صرفاً ناشی از سیطره سیاست بر تمامی امور است.

میراصغر موسوی:

 

سوگند به قلم و هر آنچه ]با آن[ می‌نویسند

بیست‌وهفتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران امروز آغاز به کار می‌کند. برگزاری این نمایشگاه که نزدیک به سه دهه سابقه دارد، اکنون به یک سنت تبدیل شده است و دولتمردان آن را امری الزامی می‌دانند. این الزام از چنان قدرتی برخوردار است که اهمیت برگزاری نمایشگاه را تا حد یک آئین ملی ارتقا می‌بخشد و در مقابل، اصل مسئله، یعنی ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی، گسترش صنعت نشر و توسعه فعالیت‌های فرهنگی، مورد کم‌لطفی واقع می‌شود؛ چنان‌که سال‌هاست صنعت نشر در ایران ورشکسته شده و روند تولید کتاب دچار چنان رکودی شده که تیراژ میانگین آن به هزار نسخه رسیده است. ضمن این که تیراژ هزار نسخه در هیچ کجای دنیا جزو صنعت نشر محسوب نمی‌شود و در ردیف کار تکثیر و کپی قرار می‌گیرد.

باید توجه داشته باشیم که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی که جمعیت ایران در مرز سی میلیون نفر بود، نه هفتاد‌و‌پنج میلیون، و کشور درگیر نبرد بی‌امان با دشمن متجاوز اشغالگر بود و بالطبع، بیشترین امکانات ملی صرف جنگ می‌شد، حداقل تیراژ کتاب سه‌هزار نسخه بود. سال‌های پیش از آن، یعنی از نیمه دوم سال 1356 تا سال 1359 تیراژ کتاب به صدهزار نسخه رسیده بود. گفتنی است که افت این نرخ در دوران هشت‌ساله جنگ نیز نه به سبب استقبال نکردن مردم، یعنی کاهش تقاضا، بلکه صرفاً ناشی از نبود امکانات کافی از جمله تعطیلی کارخانه کاغذسازی پارس از‌یک‌سو و مشکل واردات کاغذ از‌سوی‌دیگر بود. بر این توضیح، این نکته بسیار مهم را نیز باید افزود که این تیراژ (سه‌هزار نسخه) در مدت زمان دو، سه ماهه به فروش می‌رسید؛ ولی اکنون فروش تنها هزار نسخه حتی بیش از یک سال زمان می‌برد.

حال این پرسش پیش می‌آید که با چنین وضعیتی، برگزاری نمایشگاه کتاب با هزینه زیادی که صرف آن می‌شود، آیا ضرورت دارد و مهم‌تر از آن این که دولتمردان با چه انگیزه و هدفی اقدام به این کار می‌کنند؟ آیا هدف، ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی بین مردم و گسترش فعالیت‌های فرهنگی است یا صرفاً آئینی شدن آن مد نظر قرار دارد؟

این بحث دامنه‌ای طولانی دارد که در جای خود باید به آن پرداخت؛ ولی پرسش اصلی که پیش روی همه ما قرار دارد این است که مردم چرا کتاب نمی‌خوانند؟ در پاسخ به این پرسش نظرات گوناگونی بیان می‌شود. کارشناسان صدا و سیمای آقای ضرغامی با صراحت از بی‌علاقگی مردم به کتاب و عادت نداشتن آنها به کتاب خواندن سخن می‌گویند. مطبوعات و جراید هم عواملی چون گرانی کتاب، نبود شبکه‌های گسترده پخش و توزیع و مهم‌تر از هر دو، سانسور را دلیل اصلی روگردانی مردم از مطالعه می‌دانند.

هرچند هر سه مورد مطرح‌شده مهم هستند، ولی نمی‌توانند دلایل قانع‌کننده‌ای باشند. آشکار است که بحران معیشتی بر زندگی همه ما سایه افکنده و در این که مردم ایران در شرایط بسیار سختی زندگی می‌کنند، شکی وجود ندارد. درباره شبکه‌های توزیع نیز باید گفت که صنعت نشر ایران همواره از این مشکل صدمه دیده است و ما با پدیده نوظهوری رو‌به‌رو نیستیم. سانسور نیز این‌چنین است. این روالی است که همیشه وجود داشته و گاهی فراگیر و گاه نیز محدود شده است. ازسوی دیگر باید گفت که ما سانسور سر خود هستیم و در واقع، آن‌چنان نیازی به سانسورچی‌های رسمی نداریم.

واقعیت این است که موضوع کتاب، فرهنگ و هنر از مشکل بسیار جدی و مهمی رنج می‌برد که توجیه‌های پیشین در مقایسه با آن اهمیت چندانی ندارند. مسئله سانسور یا ضعف شبکه‌های توزیع همیشه دامنگیر صنعت نشر ما بوده است. درباره فقیر شدن بیش از اندازه مردم نیز باید گفت مسئله‌ای نیست که تأثیر محسوسی بر سرنوشت کتاب و کتاب‌خوانی در کشور بگذارد؛ زیرا مخاطبان کتاب، هنر و کالاهای فرهنگی، افراد وابسته به طبقات نیمه‌مرفه و مرفه هستند که آنان اکنون نیز در جامعه حضور دارند و خوشبختانه دست‌شان به دهان‌شان می‌رسد.

فرهنگ در ایران، سال‌هاست از امری آسیب دیده است که امور مهم دیگر مانند اقتصاد وغیره نیز از آن لطمه خورده‌اند و آن صرفاً ناشی از سیطره سیاست بر تمامی امور است. در ایران مدت‌هاست که سیاست بر دوش همه امور سوار شده و کمر آنها را خم کرده است. و همچنان که اقتصاددانان می‌گویند، مشکل اقتصاد ایران سیاسی است، نه اقتصادی. مشکل فرهنگ و هنر و کتاب نیز صرفاً سیاسی است. ولی، سیاست نه به معنای امر اجتماعی و ضروری برای سامان‌دهی و پیش بردن جامعه؛ بلکه به همان شکلی که ما با آن رو‌به‌رو هستیم؛ یعنی پدیده‌ای که با هدف فرسایش توان ملی، امنیت روانی مردم و در هول و هراس نگه داشتن آنان طراحی و به کار گرفته می‌شود.

در چنین اوضاعی نه صنعت نشر، بلکه هیچ امری به سامان نمی‌رسد و حتی روز‌به‌روز شرایط دشوارتر نیز خواهد شد.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (20)