«آشوویتسِ درون» زیر بار اقتدار

۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
معرفی کتاب: «مرگ کسب و کار من است»
انسان اروپایی در دهه ۱۹۴۰ و درست پس از پایان جنگ جهانی دوم با این سوال حیرت‌آور مواجه شد که بر سرش چه آمده است. در چه فرایندی، هیولایی اینچنین مخوف از درون آدمی که می‌توانست فرهنگمند باشد و گوته و ولتر تحویل جهان بدهد خارج شده بود.

لیلا پاپلی یزدی: رودلف لانگ در خانواده‌ای مذهبی در آلمان پرورش می‌یابد. فضای خانه خفقان شدیدی دارد، پدر هرگز با خشونت با فرزندانش رفتار نمی‌کند اما ترس و وسواس نسبت به گناه تمام روح و روان بچه‌ها را پر کرده است. پدر حتی برای پس از مرگ و شغل فرزندانش هم تصمیم می‌گیرد اما راوی کتاب، که اول شخص مفرد است، زندگی‌اش را درست از زمان رویارویی با خواست پدرش آغاز می‌کند. زندگی‌ای که با تصمیم به افسر شدن و زیر پا گذاشتن وصیت پدر مبنی بر کشیش شدنش شروع می‌شود. او در آغاز شانزده سالگی راهی جبهه‌های جنگ می‌شود و در این راه تا جایی پیش می‌رود که سرانجام مامور اس. اس می‌شود و وظیفه کشتن یهودی‌های لهستانی را بر عهده می‌گیرد و در این راه از هیچ کوششی برای اطاعت از وظیفه‌اش فروگذار نمی‌کند. او عاشق میهنش و انضباط شدید زندگی نظامیست. ساختار هم به او اعتماد می‌کند و او به تدریج به سوی سطوح مدیریتی سازمان اس اس سوق داده می‌شود و مسئولیت کوره‌های آدم‌سوزی آشویتس را بر عهده می‌گیرد. سرانجام کتاب اما «سقوط» رودلف به مثابه نه لزوما یک مامور اقتدارگرا که یک انسان را نشان می‌دهد. انسانی که گرچه از سوی دیگر مورد پرسش قرار می‌گیرد اما تو خود گویی از درستی آنچه انجام داده، مطمئن است.

***

انسان اروپایی در دهه ۱۹۴۰ و درست پس از پایان جنگ جهانی دوم با این سوال حیرت‌آور مواجه شد که بر سرش چه آمده است. در چه فرایندی، هیولایی اینچنین مخوف از درون آدمی که می‌توانست فرهنگمند باشد و گوته و ولتر تحویل جهان بدهد خارج شده بود. به طور کلی دو مقیاس فردی و اجتماعی در فهم چنین فاجعه‌ای بررسی شد. رمان مرل، مرگ کسب و کار من است، در واقع در مقیاس فردی و روان‌شناختی به کنکاش رویداد فاجعه می‌پردازد. چگونه یک انسان ممکن است به آن حد از بی‌سوژگی محض برسد که بتواند آدم دیگری را در کوره بسوزاند؟.

مرل برای روایت خود، از شخصیت واقعی رودلف هوس، فرمانده ارشد آشویتس، وام گرفته است و داستان مخوفش را بر پایهٔ این شخصیت ترسیم کرده است. رودلف سمبلی است از انسانی معمولی با احساسات نرمال که به تدریج به چنان شخصیت هیولاواری می‌رسد که درد و مرگ برایش به ابژهٔ کسب و کار و تجارت بدل می‌شود، با آرامش تمام مواد شیمیایی را روی آدمهای دربندش آزمایش می‌کند تا ببیند کدام سریع‌تر آن‌ها را می‌کشد. در مقابل، همین آدم زندگی خصوصی نسبتا عادی دارد، توانایی عشق‌ورزی‌اش در فضای خصوصی‌اش حفظ شده، و سمت هیولای وجودش وقتی شعله می‌کشد که او در مسند «اقتدار» است. اقتداری که در شکل سهمگین عدم درکِ انسانیت یا درد انسانی دیگر و ترجمان او به «آن دیگری» شکل مشهود می‌یابد. رودلف از شکنجه یا کشتن دیگری حتی لذت نمی‌برد و این در واقع برای او تنها یک پله از پله‌هایی است که در پلکان قدرت و اطاعت باید بپیماید. قدرت، نقطه ضعف رودلف است و همین است که نویسندهٔ کتاب، فرویدگونه به کودکی بیمارگونه و ترس همیشگی‌اش از پدر بیش از حد مقتدرش مرتبط می‌داند.

اما نقطهٔ اوج کتاب در صفحات پایانی رقم می‌خورد آنجا که جنگ تمام شده است و رودلف در مقام «متهم به کشتار» مشاهده می‌شود با این حال او در نمی‌یابد که چرا «متهم» است. رودلف به نظر خودش وظیفه‌اش را خوب انجام داده و برای آلمان یک «آلمانی خوب» بوده است و حالا نباید در کسوت متهم قرار بگیرد که برعکس انتظار تشویق دارد. اینجا شاید نویسندهٔ کتاب با آرنت همراه می‌شود که آیشمن را نه لزوما یک شهروند بد که اتفاقا شهروندی دانسته بود منطقی و کاملا سالم که تنها به ادای وظیفه‌اش به شدت پایبند بوده است.

شاید مرلِ نویسنده اینجا تلاش دارد که ذهن خواننده‌اش را به چالش بکشد نه لزوما در باب سیستم توتالیتر هیتلری که در بابِ سیستمی آموزشی که از عنفوان کودکی چنان فرد را مطیع بار می‌آورد که در فرایند ادای وظیفه هرگز از خودِ درونی‌اش پرسش چرایی طرح نمی‌کند. مرل ما را در مقابل این پیش فرض قرار می‌دهد که شهروند خوب یا بد بودن مسئله‌ای به غایت مرتبط با سیستم حاکمیتی و دلایل وجودی‌اش است نه مسئله‌ای که از خود واقعی انسان منشا بگیرد.

 «مرگ کسب و کار من است» را نخست بار احمد شاملو در سال ۱۳۵۲ ترجمه کرد پس از آن، این کتاب بار‌ها تجدید چاپ شده است. ترجمهٔ شاملو گرچه با روش ترکیب کردن واژگان آلمانی و فارسی چندان روان نیست اما ترجمه‌ای خوب و قابل اتکا از متن فرانسوی است. خواندن «مرگ کسب و کار من است» را به همه کسانی که دوست دارند فرایند چگونگی تبدیل شدن یک انسان معمولی با کنشهای انسانی را به یک هیولای توتالیتر مشاهده کنند، توصیه می‌کنم.

 

«مرگ کسب و کار من است» نوشته روبر مرل، ترجمه احمد شاملو، انتشارات نگاه: 1388

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (12)