راوی درد در قاب کلمات

۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
گفتگو با عارف فرمان نویسنده رمان «افغانی»
من کار نویسندگی نکردم، خواستم مسئولیت انسانی ادا کنم. هدفم این بود که عشق و دوست داشتن مطرح شود، نه تحقیر و توهین، بی‌عدالتی و بیگانه‌ستیزی. می‌خواستم انسان‌ها به انسان‌ها پل بزنند و به هم برسند.

بنفشه رنجی: خودش می‌گوید سواد نویسندگی ندارد، پیش از این نه رمان جدی نوشته بود و نه داستان کوتاهی. به یک باره قلم به دست می‌گیرد و به قول خودش از درد می‌نویسد. دردی که او، آن را درد  مشترک می‌خواند. درد مشترکی که نه فقط میان افغان‌های ساکن ایران، بلکه میان تمام انسان­ها قابل درک است. او می‌گوید رمان را برای آن ننوشتم که یک اثر هنری و ادبی بزرگ و ماندگار خلق کنم، بلکه قلم را به دست گرفتم تا راوی درد باشم.

عارف فرمان سال۱۹۶۷در شهر کابل به دنیا آمد. ۱۸ سال اول زندگی را در این شهر گذراند و با اخذ دیپلم به علت شرایط نا‌بسامان کشور عازم پاکستان شد. سپس به ایران آمد و اقامت در شهر‌های تهران، مشهد و شیراز را تجربه کرد. پس از آن رهسپار هندوستان شد و در آنجا به فراگیری زبان‌های اردو و انگلیسی پرداخت. فرمان، در طی اقامت در هندوستان با نشریه‌ها و انجمن‌های ادبی همکاری نزدیک داشت. او دو سال بعد به سوئد رفت و تا امروز در این کشور زندگی می‌کند. فرمان، بعد از فراگیری زبان سوئدی تصمیم به تحصیل در رشته روان‌شناسی گرفت. در دانشکده روان‌شناسی دانشگاه بروس مشغول تحصیل بود که مشکلات عدیدهٔ شخصی و فامیلی گریبانگیرش شد و در نتیجه تحصیل‌اش نا‌تمام ماند و مشخول کار و کسب درآمد شد. او در حال حاضر مشغول تحصیل در دانشگاه گوتنبرگ در رشته جامعه‌شناسی است. رمان «افغانی» تنها اثر این نویسنده افغانستانی است که در کشور سوئد چاپ شد. این رمان، داستان مهاجرت علی از افغانستان و روایت زندگی او در ایران است. گفت‌و‌گو با عارف فرمان را می‌خوانیم:

 

انگیزه شما برای نگارش رمان افغانی چه بود؟

درسال 1999 چیزی نوشته بودم که جدی نبود، علت اینکه چرا‌ من به نوشتن روی آوردم، شاید بیشتر روانکاوی درون خود من بود، من یک سری مسائل و مشکلاتی را که در ایران دیده بودم، باید به شکلی بیرون می‌دادم. فکر کردم که چه خوب است اگر این درد‌ها را آدم بتواند قسمت کند، زیرا این دردهایی نیست که یک نفر کشیده باشد و چه بهتر اگر دردی همگانی است، بیان شود. از طرفی دیگر هم کمبود اثری که در ارتباط با وضعیت اسفناک افغان‌ها در ایران نوشته شده باشد احساس می‌شد. این کمبود نه تنها در افغانستان که در ایران هم احساس می‌شد. هیچ نویسنده ایرانی یا افغان در ارتباط با مشکلات افغان‌ها در ایران ننوشته بود، علت اینکه چرا ننوشته بودند خودش قابل بحث است ولی من به عنوان یک انسان احساس مسئولیت می‌کردم که تا کی این راز‌ها و درد‌ها و این همه حرف‌ها پوشیده بماند. به همین دلیل اولین حرکت من این بود که از جایی شروع کنم. افغان‌ها در ایران درد مشترکی دارند و خیلی از ایرانی‌ها این درد مشترک را احساس می‌کنند و چه خوب است که این دو ملت همدیگر را بفهمند و با هم کنار بیایند و نزدیک‌تر شوند. قطعا هدف من این بود که پلی زده شود به مردم و به هم نزدیک‌تر شویم تا بتوانیم حرف‌های دل هم را درک کنیم و زندگی انسانی‌تری بسازیم.

نوشتن رمان چقدر طول کشید؟

یک سال و نیم، نزدیک دو سال، با داشتن مشکلات کاری و کمبود وقت و تجربه‌های پایین در نویسندگی. می‌شود گفت آنچنان دست به قلم نبودم که یک رمان بنویسم، هیچ داستان کوتاهی تا به حال ننوشته‌ام، اما دل به دریا زدم.

آیا از تجربه‌های زندگی خود در ایران برای نوشتن این رمان استفاده کردید؟ این روایت الهام گرفته از چه تجربیاتی است؟

سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۶، حدود ۵ سال در ایران زندگی کردم،. اکثر این داستان‌ها و قصه‌ها که در رمان می‌بینید، واقعی است، اما بنا بر علت، ضرورت‌ها و نیاز‌ها چیزهایی اضافه یا کم شده است. از داستان شخصی خودم آنچنان استفاده نکردم، و این رمان حدیث نفس نیست. اما داستان‌هایی هست که اشخاصی که می‌شناختم تجربه کرده بودند و قصه‌هایی بود که شنیده بودم، در مجموع این‌ها دست به دست هم داد و یک داستان شکل گرفت.

شخصیت های رمان شما یا کاملا سفید هستند و یا کاملا سیاه، شخصیتهایی پیدا میشوند که ناگهان به علی کمک می کنند مانند افسر پلیس، مرد کتابفروش و کسانی هم هستند که بسیار سیاه هستند مانند دایی مریم، دختری که عاشق علی و علی نیز عاشق او میشود ، این سفید و سیاه بودن برای چیست؟

من آنطور که شما رمان افغانی را می‌بینید نمی‌بینم. علی وارد کشور ایران می‌شود و با افراد مختلفی هم‌سخن می‌شود. در این میان، افرادی هستند که خوب هستند و قطعا در جامعه انسانی افراد خیلی خوب وجود دارند، افرادی هستند که نسبتا خوب هستند، در رمان افغانی نمونه‌هایش را می‌بینید، مثل پیرمرد کتاب فروش که برای چای به علی کمک می‌کند، ما از آن مرد چیزی نمی‌دانیم، او یک شخصیت عادی درجامعه است که وقتی می‌بیند انسانی مشکلی دارد به او کمک می‌کند. شخصیت‌هایی هم داریم در همه جوامع انسانی که خیلی نقش منفی دارند، مانند دایی مریم، که چنین شخصیت‌هایی هم به صورت واقعی وجود دارد. چنین نیست که بعضی شخصیت‌ها طوری پرداخته شده باشد که سیاه و برخی شخصیت‌ها سفید شوند. در کل، در هر جامعه‌ای که مسائل و مشکلات نژادپرستی، نژادباوری و بیگانه‌ستیزی وجود دارد، اکثر کسانی که بیگانه قلمداد می‌شوند، وجه مشترکشان این است که اغلب به عنوان بیگانه دیده می‌شوند و مورد توهین و تحقیر قرار می‌گیرند. اگر به شخصیتی در رمان افغانی برمی‌خوریم که خیلی سفید است، به این دلیل است که ما چنین انتظاری از این وضعیت پیش آمده در جامعه‌نژاد باور نداریم. به همین علت آن شخصیت سفید به نظر خودمان می‌رسد. واقعیت این است در هر جامعه‌ای همه انسان‌ها نژادباور نیستند و از طرف دیگر عده‌ای باور به‌ نژاد و برتربینی دارند و آن هم علت و ساختارهایی است، که از سوی جامعه، از سوی دولت حاکم و سیاستمدار‌ها اعمال می‌شود.

به نظر می‌رسد، شما در نوشتن رمان افغانی بیشتر درگیر پرداختن به موضوع رمان و روایت یک زندگی بودید تا اینکه به زبان یا نثر داستانی توجه کنید و بخواهید یک اثر که از نظر هنری ماندگار باشد خلق کنید، چرا اینگونه است؟

فکر می کنم بهترین هنر، هنری است که درد جامعه را مطرح کند نه اینکه با قلم بازی کند. برای بازی با قلم ممکن است خیلی راحت آدم 10 سال از زندگی اش را بگذارد و در آن غرق شود و بهترین اثر ادبی و هنری را خلق کند. ولی این اثر چقدر توانایی دارد درد مردم را مطرح کند؟ به همین دلیل من فکر می کنم هنر در این است که ما بتوانیم مقداری از دردهایی که در سینه ها حبس شده بیرون بریزیم، اگر نویسنده بخواهد خیلی هنرمندانه کاری کند که هم قلم‌فرسایی باشد و هم ماندگار شود، می تواند یک تئوری جامعه‌شناسانه یا روانشناسانه خلق کند، آنطور هم ماندگار می شود هم کار قلمی کرده است، ولی من زمانی که رمان افغانی را می‌نوشتم هدفم بیشتر مطرح کردن دردهای مشترک انسان بود نه اینکه من به عنوان یک هنرمند قلم‌فرسا مطرح شوم. من خودم هیچ وقت نمی­خواهم مطرح شوم، دلم می­خواهد رمان افغانی مطرح شود؛ برای اینکه من درد را می­خواهم مطرح کنم نه خودم را.

در برخی بخش‌های رمان توضیحات اضافی درباره شخصیت‌ها داده می‌شود که به نظر می‌رسد قسمتی از آن توصیحات ضرورت ندارد، و از طرفی دیگر توضیحی درباره برخی شخصیت‌ها داده نمی‌شود، مثلا چرا آن افسر پلیس آنقدر با مهربانی با علی برخورد می‌کند و خرج سفر او را می‌دهد، می‌توانید کمی توضیح دهید؟

در رابطه به قسمت اول سوال و اینکه بعضی نکات اضافه در رمان افغانی دیده می‌شود، شاید به علت کم‌سوادی من است. کاش افراد دیگری می‌نوشتند تا نیازی نمی‌رفت که ما نیمه با سوادان کتاب بنویسیم. شاید بعضی قطعه‌ها در رمان افغانی اضافه باشد. این نقد‌ها مرا متوجه می‌سازد که اگر فردا قلم به دست بگیرم و کتابی بنویسم حتما آن نکات را در نظر داشته باشم. اما در قسمت بعدی سوال که چرا یک افسر پلیس چنین کمکی را به علی قهرمان داستان می‌کند، باید انسان را به عنوان موجودی خیلی پیچیده نگریست. من باور به انسانیت دارم. زمانی که می‌بینم جایی انسانی بی‌گناه به جرم و جنایتی متهم شده و این انسان گناهی ندارد هر چه در توان دارم کمک می‌کنم و این از بعد انسانی برای من نیاز به توضیح نیست که چرا این افسر پلیس کمک می‌کند، اینجا یک نکته را باید در نظر داشت، یک افسر پلیس همیشه با مجرمان رابطه دارد، و کمتر اتفاق می‌افتد که با انسان‌های خوب در ارتباط باشد. حالا این افسر پلیس وقتی در محیط کار با یک انسان خوب روبه‌رو می‌شود، نتیجه قطعی این است که فداکاری خوب انسانی داشته باشد و من اینجا بدون شک و تردید، هم از بعد روان‌شناسی و هم جامعه‌شناسی می‌بینم که نیاز به فداکاری خوب و عمیق از سوی پلیس انتظار می‌رود. در این مورد با دوستان جامعه‌شناس و روان‌شناس صحبت داشتم، اکثرا تایید کردند که قطعا از بعد جامعه‌شناسی و روان‌شناسی ممانعتی نمی‌بینند که این افسر پلیس فداکاری کند. گفتنی است که این بخش از داستان واقعی است و اتفاق افتاده است.

آیا تا به حال از جانب ایرانیان متهم به سیاهنمایی در رمان شده‌اید؟ با افرادی برخورد داشتید که اتفاقات این رمان را کذب بدانند؟

بعضی دوستان ایرانی به ویژه از داخل ایران حتی دوستانی در خارج از ایران چنین برخوردهایی داشته‌اند، با افرادی برخورد داشته‌ام که مخالف کامل رمان افغانی بودند و حتی می‌گویند چنین چیزی اتفاق نمی‌افتد و نیفتاده است. این را باید در یک مقوله خاصی قرار داد، در یک جامعه با سیستم سرمایه‌داری، طبقات مختلفی وجود دارد و طبقه آخر طبقه پایین است، در جوامعی که مهاجر و پناهنده دارد یک طبقه اضافه در آخرین بخش جامعه ایجاد می‌شود که به عنوان یک طبقه هم نباید دید. طبقات بالای جامعه که از اقتصاد و تحصیلات بهتری برخوردارند و دیدشان باز است، همیشه خوشحال هستند که طبقه مهاجر وارد این جامعه شده است، فقط یک طبقه می‌ماند که همیشه حاکمیت هم از این طبقه سوءاستفاده می‌کند و آن طبقه پایین جامعه است. طبقه محروم و پایین جامعه کسانی هستند که دست به گریبان مشکلات اقتصادی، اجتماعی و مذهب و هزار مشکل دیگر است و این طبقه همیشه از جانب خارجی‌ها، پناهنده‌ها و بیگانه‌ها احساس خطر می‌کند برای اینکه مهاجران کار این‌ها را بگیرند و رقیبشان شوند. در ایران از این طبقه زیاد است و خواه نا‌خواه با کتاب‌هایی از نوع افغانی مخالف می‌شوند و تلاش می‌کنند آن را غیر واقع جلوه دهند. زیرا رمان افغانی طبقات پایین جامعه را هم متهم به بیگانه‌ستیزی می‌کند.

کتاب شما جزو کتاب‌هایی بود که در گمرک توقیف شد و به نمایشگاه کتاب تهران نرسید، به طور کل نوع نگاه به چنین کتاب‌هایی در ایران را چطور ارزیابی می‌کنید؟

من فکر می‌کنم که دولت در تلاش است که منافع و جهان‌بینی‌اش زیر سوال نرود. کتاب‌های «بگذار نفس بکشم»، «از هرات تا تهران»، «رمان‌های گمنامی» و رمان «افغانی» کتاب‌هایی بودند که ممنوع اعلام شدند. این رمان‌ها بیشتر حول موضوع مذهب، بیگانه‌ستیزی و افغان‌ستیزی و بسیاری مسائل دیگر که در ایران وجود دارد نوشته شده است. احساس خطر دولت برای این است که وجود این کتاب‌ها ممکن است ضرر بیشتر به آن‌ها بزند. فکر نمی‌کنم این راه بتواند راهکار درستی باشد برای اینکه جامعه ایران دور از این کتاب‌ها بماند. من حاضر می‌شوم پی‌دی‌اف کتابم را در سایت‌ها بگذارم و مردم بخوانند زیرا من این را برای جامعه ایران نوشتم. امکانات تا جایی پیش رفته که فکر نمی‌کنم هیچ دولتی بتواند جلوی رشد مردم را بگیرد. باورم این است که علت این برخورد‌ها شاید جهان‌بینی تنگ است که نمی‌تواند بپذیرد کسانی هم هستند که این جامعه را و بعضی مسائل مذهب را نقد می‌کنند.

اگر می‌توانستید دوباره این رمان را بنویسید چه مسائلی را در نظر می‌گرفتید که از آن غفلت کردید؟

در حال حاضر رمان دیگری هم در دست دارم که تقریبا تمام شده است و نکاتی که در رمان افغانی در نظر نگرفته بودم، مورد توجه قرار گرفته است، اما من اگر رمان افغانی را امروز می‌نوشتم به غیر از اینکه هست نمی‌نوشتم. من اینکه رمان از بعد ادبی و هنری کاری بکند و بتواند رمان ماندگار باشد برایم مهم نیست، ولی اصل خود داستان مهم است. برای من در یک رمان قصه مهم‌تر از پرداخت و نوع نگارش است. قصه مهم‌تر از هر چیزی است. قصه است که برای مردم زمینه را می‌سازد تا به داستان نگاه کنند. فکر نمی‌کنم که امروزه داستان‌هایی را مردم بخواهند که از بعد ادبی به سختی نوشته شده است. خالد حسینی کتاب می‌نویسد همه می‌خوانند و در سطح بین‌الملل مطرح می‌شود. کسی هست که به عنوان نویسنده می‌خواهد مسئولیت این را داشته باشدکه خودش یا قلمش یا نوشته‌هایش همگانی شود ولی کسی هست که به عنوان یک انسان می‌خواهد مسئولیت اجتماعی داشته باشد و آن مسئولیت را ادا کند و در این کار آنچه به مردم هدیه می‌دهد این است که مردم درد یکدیگر را بفهمند. من کار نویسندگی نکردم، خواستم مسئولیت انسانی ادا کنم. هدفم این بود که عشق و دوست داشتن مطرح شود، نه تحقیر و توهین، بی‌عدالتی و بیگانه‌ستیزی. می‌خواستم انسان به انسان پل بزند و به هم برسند. نخواستم قلم بفرسایم و اثر ماندگار شود. خواستم درد را بشناسند، دوستان ایرانی من نزدیک‌تر شوند و من را درک کنند، بعد از اینکه رمان را نوشتم یک بار مخفیانه چاپ شد. دوستانی که مخفیانه چاپ کردند به من گفتند که هر نسخه‌ای که به یک ایرانی دادند نوع برخوردش با یک افغان عوض شد، همین برای من کافی است.

 


رمان «افغانی» نوشته عارف فرمان را از اینجا می‌توانید دانلود کنید.

نظر شما چیست؟

  1. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment even thread-even depth-1" id="li-comment-192">
    رامین :

    من هم کار اقای عارف را پسندیدم و هم صداقتش در گفتگو را .ضمن ارزوی توفیق برای ایشان از شما نیز در خواست دارم به ادبیات فارسی در افغانستان وتاجیکستان و…در حد مقدوراتتان بپردازید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (12)