رهایی جمعی در محاق

۱۳ خرداد ۱۳۹۳
نقدی بر فیلم «میگرن»
مسئله محوری فیلم مربوط به زنان است اما نوع رستگاری ارائه شده، کاملاً امری فردی و نه اجتماعی است. رستگاری به شیوه‌ای که فیلم طرح می‌کند شاید برای رهایی یک زن کافی باشد اما برای رهایی «زنان» کفایت نمی‌کند. بنابراین، زمانی که مسئله به طور فردی حل می‌شود، نمی‌توان امکانی برای رهایی جمعی یافت.

سجاد مرادی: داستان فیلم میگرن حول محور سه خوانواده پیش میرود. نخست فیلم با خانوادهای شروع میشود که به تازگی به منزل جدید خویش آمدهاند و در حال مرتب کردن وسایل خود هستند. یک زن و شوهر و یک فرزند پسر و یک فرزند دختر. دعواهای زن و شوهری میان این دو بسیار است. در میان بحث این دو نفر مشخص میشود که مرد قصد دارد ایران را ترک کند و برای کار کردن به خارج از کشور برود. اما زن با این تصمیم او مخالف است. اپیزودهایی که مربوط به این خانواده است، به تمامی نشاندهنده ضعف محبوبه (زن) و به نوعی بیخیالی و عدم مسئولیتپذیری آرش (شوهر) است و محبوبه به هر تلاشی دست میزند و به هر بهانهای متوسل می شود تا آرش را از رفتن باز دارد اما هیچ نتیجهای نمیگیرد. آرش از خارجِ ایران بهشتی ساخته است که باعث میشود هیچ اعتنایی به حرفهای محبوبه نداشته باشد.

در میان سکانسهای مربوط به این خانواده و جدلهای آرش و محبوبه به صورت مداوم تصاویری از یک زن تنها به چشم میخورد اما هیچگونه اطلاعاتی در مورد او ارائه نمیشود. نه نشانههای تصویریای و نه دیالوگی.

در دیالوگ میان محبوبه و مادرش، مخاطب متوجه میشود که یک ماه از رفتن آرش گذشته است و محبوبه شرایط خوبی ندارد. مدام گریه میکند و بهانه میگیرد. در یکی از این بهانهگیریها، دخترش را نیز کتک میزند. محبوبه هنوز احساس میکند که همسر خوبی برای آرش نبوده است: «من شوهرداری بلد نیستم. خودش نمیفهمه نباید بره».

زمانی که محبوبه در حال پایین رفتن از پلههای خانه است، با زنی حدوداً 55 ساله مواجه میشود که روی پلههای آپارتمان نشسته و توانایی حمل بارهای خویش را ندارد. بدین ترتیب خانواده سومی که فیلم حول محور آنها میچرخد، به داستان فیلم افزوده میشوند. حالا با رفتن آرش، داستان زندگی 3 زن آغاز میشود. داستانهایی که با مشکلات فراوان برای آنها همراه است. به تدریج جزئیات بیشتری از زندگی این سه زن ارائه میشود. محبوبه همچنان سرگردان است و توان اداره زندگی خویش و فرزندانش را به تنهایی ندارد و خلأ نبود مرد به خوبی در زندگی او نمایان میشود. در یک سکانس که نشاندهنده عجز و ناتوانی محبوبه است، او یک سیگار (همان برند سیگاری است که آرش نیز از آن استفاده میکرد) روشن میکند و میکشد. این در حالی است که او پیش از این از سیگار متنفر بود و آرش را از سیگار کشیدن منع میکرد.

زن دوم که ستوده نام دارد، در همسایگی محبوبه زندگی میکند و او نیز یک دختر دارد که همکلاسی دختر محبوبه است. ستوده به تنهایی زندگی میکند و تا پایان فیلم مشخص نمیشود که شوهرش را چگونه از دست داده است. همواره حسی از اطمینان و استحکام در چهره ستوده دیده میشود. او مترجم است و زندگی خود را با پول ترجمه میگذراند. با وجود هزینههای سنگین زندگی و منزل اجارهای، ستوده ناچار است سخت کار کند.

خانواده سوم، زن 55 سالهای که همراه مادر پیر و پسرش زندگی میکند. زن سبزی آش و خورش میفروشد و از این طریق زندگی میگذراند. پسرش نیز مشخص نیست که شاغل است یا نه. درگیری درون این خانواده، بیش از خانوادههای دیگر در فیلم است و این درگیری در میان زن و مادرش، زن و پسرش و مادربزرگ دیده میشود. پیرزن که بسیار از کار افتاده است باعث اذیت و آزار خانواده میشود. سکانسهای مربوط به این خانواده، به تمامی نشاندهنده جدال و کشمکش بین آنهاست.

همانگونه که در بالا اشاره شد، به نوعی میتوان دال اصلی داستان را، وضعیت سه زن در جامعه دانست. زنهایی که هریک به نحوی شوهر خویش را در کنار خود نمیبینند. به این ترتیب میتوان به توصیف وضعیت این سه زن در پیرنگ داستان فیلم پرداخت. اینکه این سه زن با توجه به ویژگیهای مختلفی که دارند، چگونه زندگی خویش را ادامه میدهند.

محبوبه پیش از رفتن آرش، همواره مضطرب است و این امر در تمامی حرکات و رفتارش قابل مشاهده است و این در حالی است که او در طول فیلم با مشکلات اقتصادی روبهرو نیست. اما تنها بودن او را آزار میدهد. او از سطح تحصیلات بالایی برخوردار نیست و به تکنولوژیهای نوین نیز آشنایی ندارد. این امر هنگامی مشخص میشود که قصد دارد نامهای را از طریق ایمیل به آرش که در خارج از کشور است بفرستد. او برای این کار کمک میگیرد. او حتی ابتداییترین آشنایی با کامپیوتر ندارد. از این رو برخلاف ظاهرش -چهره، برخوردهای اجتماعی یا پوشش- به نظر میرسد بیشتر یک زن سنتی است؛ چنانچه از نقش او در فیلم -یک زن خانهدار- همین مسئله مشخص است.

اما ستوده که یک زن تحصیلکرده و مسلط به زبان انگلیسی است، هم بار اقتصادی منزل را به دوش میکشد و هم وظایف داخل خانه را. او به خوبی از دخترش مراقبت میکند و جز در برخی سکانسهای فیلم، همواره دارای چهرهای آرام است. او در برخوردهای اجتماعی خویش موفق است و این امر به خوبی در برخوردهای او در دارالترجمه که در آن کار میکند نمایان است. برخلاف محبوبه، از آرایش کمتری استفاده میکند. همچنین در چهرهاش میتوان به سادگی اثر زندگی را مشاهده نمود. نوع پوشش او نیز به افراد تحصیلکرده و متعلق به طبقه متوسط شبیه است. برخورد او با فرزندش منطقیتر از برخورد محبوبه با فرزندانش است. همچنین روزنامه شرق میخواند که عموماً روزنامه افراد تحصیلکرده است.

اما زن سوم، که به نظر میرسد سختیها و دشواریهای زندگی بیش از همه شخصیتهای اصلی بر او تاثیر گذار بوده است. همانند ستوده او نیز ناچار است علاوه بر کارهای منزل، برای گذراندن زندگی، کار کند. چهره او به قدری شکسته شده است که پذیرفتن اینکه او دختر پیرزن دیگر حاضر در فیلم است، برای مخاطب بسیار دشوار است. این مسئله به طور آشکارتری نیز توسط محبوبه از زن پرسیده میشود. حتی از بسیاری جهات، مشکلات جسمی او بیشتر از مادر پیرش است. او زنی است با تفکرات و پوشش قدیمی.

در زندگی آرش و محبوبه، خانه به نوعی نماد آرامش است. در هر دو مورد رسیدگی به امور خانه بسیار مشاهده میشود. وابستگی محبوبه به خانه زمانی مشخص میشود که آرش پیش از رفتن، قصد دارد خانه را بفروشد تا آن را به سرمایه بدل کند. ستوده نیز در چند نمای تکراری، مدام بندهای حاشیه فرش را مرتب میکند. تماشای یک شبکه تلویزیونی، شستن کفشهای بچهها توسط محبوبه و ستوده و نیز کیپ شدن ظرفشویی دو طرف به صورت همزمان، نشان از شباهتهای زندگی این دو زن در زندگی روزمره است.

وضعیت محبوبه تقریباً مشخص شده است. او در بلاتکلیفیِ ماندن و رفتن به خارج از کشور، ترجیح میدهد ایران را ترک نکند و با دشواری نبود آرش، زندگی را ادامه دهد. اما در این میان  و در بخشهای پایانی فیلم، وضعیت ستوده بیشتر نمایش داده میشود. او دیگر آرامش ابتدای فیلم را ندارد و در مواجهه با مشکلات، توان خویش را از دست داده است. چهرهاش همواره غمگین و همزمان عصبانی است. مشکلات زندگی او باعث شده است که حتی توان انجام کارهای روزمره را نیز نداشته باشد. در یک سکانس دستش میسوزد و بلافاصله به دلیل بیاحتیاطی پای خویش را میبرد. مهمترین مشکل او در بخش پایانی، مربوط به سر آمدن موعد اجاره منزل است و صاحبخانه برای تخلیه آپارتمان ستوده، بسیار اصرار میکند. با اینکه محل اقامت آنها در فیلم مشخص نشده است، اما با توجه به محلههایی که ستوده در آنها در جستجوی منزل اجارهای است، میتوان فهمید که اوضاع اقتصادی او نیز تعریف چندانی ندارد. زمانی که ستوده در راهنمای همشهری به دنبال یافتن خانه است، دور دو آگهی خط کشیده شده است که در اطراف بزرگراه نواب، خیابان دامپزشکی و محله خواجه نظام هستند. این بخشی از مفهومی است که مربوط به زمینههای اجتماعی نشانه در فیلم است. زیرا اجاره خانه در این محلهها، پایینتر از سایر محلههای تهران است. ناامیدی به طور کامل بر او غلبه یافته است. او در نامه ای که مخاطب آن مشخص نیست، عنوان می کند که «کم آورده است». همچنین این تنها سکانسی است که در آن ستوده گریه می کند. او قصد دارد که دیگر به شغل خود ادامه ندهد.

ستوده به طور اتفاقی در موسسه ترجمه با مردی برخورد دارد (رضا کیانیان) که متون او را ترجمه میکند. پس از آگاه شدن رئیس موسسه و کیانیان از مشکل ستوده، در پایان فیلم این مرد با ستوده تماس میگیرد و عنوان میکند که منزلی دارد که میتواند به او اجاره بدهد. سپس قطعه ای از شعر «چاووشیها» اثر مهدی اخوان ثالث را برای او می خواند: «من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بدآهنگ است…».

ستوده نیمخیز میشود تا حاشیههای فرش را مرتب کند اما منصرف میشود. به کنار پنجره میرود. پردههای تیره را که در سراسر فیلم، فضایی غمناک و تاریک به منزل ستوده داده بودند، کنار میزند و پنجره را باز میکند و خود با امیدی که در خویش زنده میکند، ادامه شعر را با رفتارش میسراید: «بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم»… و فیلم به پایان میرسد.

داستان این فیلم مربوط به سه زن از طبقات مختلف است. در نهایت، محبوبه با وضعیت دشوار خویش به زندگی ادامه میدهد. پیرزن 55 ساله نیز بدون تغییر در وضعیت زندگی، با پسر و مادرش زندگی سخت خود را پی میگیرد. در این میان ستوده که فردی متعلق به طبقه متوسط (از نظر تحصیلات) است، راه رهایی مییابد و به آرامش میرسد. خودداری او از مرتب کردن دوباره حاشیههای فرش، نماد رهایی او از قید مکان است. خانه از این پس مکانی تلخ، تاریک و غمناک برای او نیست. او پنجره را میگشاید و راه رستگاری را مییابد. هرچند پایان داستان ستوده همراه با ابهام است و به خوبی مشخص نمیشود که او چگونه به این رستگاری میرسد (رستگاری که دو شخصیت دیگر داستان فاقد آن هستند)، اما میتوان نشانههایی برای این امر در فیلم جستجو کرد. استقلال اقتصادی زن، تحصیلات و تحمل دشواریهای زندگی و مبارزه با آنها.

استقلال اقتصادی به عنوان مبنایی برای رستگاری زنان در فیلم، تا پیش از این، در فیلمهای دیگر سینمای ایران مشاهده نشده بود. چنانچه دهه 1370 را به عنوان آغاز نگاه سینما به زن در ایران بدانیم، میتوانیم تاثیر جایگاه تاریخی فیلم را بر محتوای آن مشاهده کنیم. برای نمونه، فیلمی مانند «قرمز» که در این دهه ساخته شد، به یکی از محوریترین مسائل زنان در آن دوره یعنی خشونت خانوادگی میپردازد. اما «میگرن» که محصول اواخر دهه 1380 است، استقلال اقتصادی را راه رهایی زنان میداند. این امر به ویژه زمانی اهمیت مییابد که به آغازشدن بحران اقتصادی در ایران و بروز رکود تورمی در این دوره، توجه کنیم که همزمان با تولید این فیلم است. به نظر میرسد راه رهایی، قاعدتا در این فیلم، «تاریخی» شده است؛ یعنی رستگاری، رهایی اقتصادی است اما این امر جز اقتصادگرایی نیست.

طبقه متوسط با تمام نشانههایی که در این فیلم نیز مشاهده میشود –روزنامه شرق، نویسندگی، روشنفکری و…-، هنوز هم در بین کارگردانان، شاید طبقه پیشرو محسوب میشود و زن کارگری که مستقیماً در جریان تولید درگیر است میباید پیرو چنین شخصیتی باشد. انتخاب یک زن سالخورده به عنوان نمادی از طبقه کارگر که با محافظهکاری نیز پیوند خورده است، در مقابل یک زن فعال جوان طبقه متوسط، دوگانهای را میسازد که میتواند ایدئولوژی کارگردان را برای ما بازنمایی میکند. اما بنا به ذات وجود طبقه متوسط، دیدگاه آنها در بهترین حالت، اقتصادی و نه اقتصاد سیاسی خواهد بود. مبنای ستم بر زنان این فیلم –که همگی آنها زخمخورده مناسبات اقتصادی در جامعهی تا خرخره سرمایهداری هستند- به هیچوجه به نمایش در نمیآید؛ چرا؟ چون اصولاً از نظر این طبقه مبنای رستگاری زنان، رهایی اقتصادی از یوق مردان و نه طبقه سرمایهداری است. بنابراین، زنی که به هر زوری میتواند –بهتنهایی و بدون کمک یک مرد- حداقل معاش خود و فرزندش را تامین کند به انسانی پیشرو بدل میشود.

بنابراین میتوان و باید دو سطح از آنچه که فیلم بازنمایی میکند از یکدیگر تفکیک کرد: نخست سطح توصیف است که در آن سه زن به عنوان شخصیتهای اصلی داستان بدون کمک مردها با مشکلات فراوانی مواجهاند که همگی زخمخورده وضعیت اقتصادیاند. بنابراین در این سطح، فیلم نمایشدهنده وضعیت زنان بدون حضور مردان (که معنای ضمنی آن حمایت اقتصادی نیز هست) است. اما در سطح تحلیل ایدئولوژیک، باید دید با نگاهی تاریخی، فیلم چه ارزشگذاری بر این سه شخصیت (که نماینده قشرهای مختلف زنان در جامعه هستند) میکند. چنانچه پیشتر هم ذکر شد، زن نویسنده به عنوان زن برتر یا قهرمان داستان برگزیده میشود.

اما با توجه به وضعیت فیلم، باید به یک تناقض در این ارزشگذاری اشاره کرد: زن مترجم که روزنامه شرق هم میخواند، از نظر سیاسی، نزدیک به جریان اصلاحطلبی است. نمادهایی که در این فیلم به نمایش در میآید، به خوبی نشاندهنده این مسئله است اما باید توجه داشت که فیلم بر اقتصاد و نه سیاست تکیه میکند. بنابراین فارغ از اینکه این زن متعلق به چه جریان سیاسیای است، مسئله او مسئله اقتصادی است که در پایان فیلم نیز مشخص نمیشود که این مسئله او چگونه حل میشود. البته فیلم قصد دارد رویکرد سیاسی زن را دلیل رستگاری نهایی او بداند که این امری تناقضآمیز است. از سویی دیگر، چنین کنشی از سوی این زن، تنها رستگاری را برای خود او در پی دارد (اگر داشته باشد). بنابراین از حیث معرفتشناختی نیز فیلم با تناقض روبرو است: از سویی مسئله محوری فیلم مربوط به زنان است اما از سویی دیگر نوع رستگاری ارائه شده، کاملاً امری فردی و نه اجتماعی است. رستگاری به شیوهای که فیلم طرح میکند شاید برای رهایی یک زن کافی باشد اما برای رهایی «زنان» کفایت نمیکند. بنابراین، زمانی که مسئله به طور فردی حل میشود، نمیتوان امکانی برای رهایی جمعی یافت.


میگرن

کارگردان: مانلی شجاعی‌فرد

تهیه کننده: مجید آقاگلیان و حمید آقاگلیان

بازیگران: گوهر خیراندیش، پانته‌آ بهرام، رضا کیانیان، هنگامه قاضیانی، سهیلا رضوی، شاهرخ فروتنیان، هدایت هاشمی، افشین هاشمی، صفا آقاجانی، حسین سلیمانی

فیلمنامه: مانلی شجاعی‌فرد

محصول: ۱۳۹۰


 

نظر شما چیست؟

  1. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment even thread-even depth-1" id="li-comment-174">
    ali amiri :

    سانسورچی ها! به درستی که نماینده تفکر چپید. همینه که نباید گذاشت تفکر پوسیدتون حاکم بشه. یه پوستی از روشنفکری رو خودتون کشیدید ولی هر کسی که مخالف خودتونه رو به بدترین نحوی که ازتون بر میاد سانسور میکنید. صد هزار مرتبه شکر که قدرتتون در حد پاک کردن یه کامنته!

    • Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

      Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

      Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

      Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
      class="comment odd alt depth-2" id="li-comment-175">
      درنگ :

      دوست عزیز. سلام. احتمالا سوءتفاهمی به وجود آمده است. سیستم کامنت گذاری سایت به گونه ای طراحی شده است که کامنتها به طور مستقیم نمایش داده نمی شود و در پوشه پندینگ باقی می ماند تا ادمین سایت آنها را برای انتشار تایید کند. البته زمانی که کامنت را منتشر می کنید، بار اول برای خودتان نمایش داده می شود اما پس از آنکه صفحه را رفرش کنید، دیگر دیده نمی شود تا به تایید ادمین سایت برسد.

      اینکه ادمین سایت با تاخیر کامنتها را تایید می کند و معمولا چند ساعتی زمان می برد، ایرادی است که باید رفع شود اما رویکرد درنگ به هیچ عنوان بر سانسور و حذف انتقادات و نظرات در چارچوبهای عرفی جامعه نیست. کامنت شما نیز تنها تا زمان تایید ادمین قابل رویت نبود و در حال حاضر منتشر شده و قابل رویت است.

  2. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment even thread-odd thread-alt depth-1" id="li-comment-176">
    درنگ :

    دوست عزیز. سلام. احتمالا سوءتفاهمی به وجود آمده است. سیستم کامنت گذاری سایت به گونه ای طراحی شده است که کامنتها به طور مستقیم نمایش داده نمی شود و در پوشه پندینگ باقی می ماند تا ادمین سایت آنها را برای انتشار تایید کند. البته زمانی که کامنت را منتشر می کنید، بار اول برای خودتان نمایش داده می شود اما پس از آنکه صفحه را رفرش کنید، دیگر دیده نمی شود تا به تایید ادمین سایت برسد.

    اینکه ادمین سایت با تاخیر کامنتها را تایید می کند و معمولا چند ساعتی زمان می برد، ایرادی است که باید رفع شود اما رویکرد درنگ به هیچ عنوان بر سانسور و حذف انتقادات و نظرات در چارچوبهای عرفی جامعه نیست. کامنت شما نیز تنها تا زمان تایید ادمین قابل رویت نبود و در حال حاضر منتشر شده و قابل رویت است.
    شاد باشید و پایدار
    درنگ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (18)