مگر دنیا آبی نیست؟

۲۳ خرداد ۱۳۹۳
نگاهی به فیلم «چشم آبی»
«چشم آبی» داستان کودکانی است که به حکم اعتقادات مسلم انگاشته جامعه، در کودکی از دنیایشان به بیرون پرت شده و مجبور به تحمل سیاهی‌های دنیای مشخص نسل بالا سرشان می‌شوند. فیلمی در مرثیهٔ معصومیت به اجبار از بین‌رفته کودکانی است که محکوم می‌شوند آن‌طور که نمی‌خواهند زندگی کنند.

کمیل سهیلی: تمام آبادی کودک را بیمار می‌شناسند، جز خود او؛ عده ای او را بدخیم و شیطانی می‌دانند، برخی از وجودش شرم دارند و حضور او را در روستایشان نمی‌خواهند. کودک در حقیقت هیچ بیماری‌ای ندارد، اما تنها یک خصیصه او را با دیگر مردم روستا متفاوت می‌کند: او همه چیز را آبی می‌بیند.

داستان «چشم آبی» روایت کودکی است که همه می‌خواهند به او بقبولانند که بیمار است، اما خودش این تفاوت را احساس نمی‌کند. چشم‌های او بیش از هر کس دیگری دقیق و دوربین است؛ با این تفاوت ساده که دنیا برای او آبی است. آبی‌ای روشن و دوست داشتنی…

در حقیقت چشم‌های انسان هرچند میلیون‌ها رنگ را می‌تواند تشخیص دهد، با اینهمه حساسیت آن در مقایسه با رنگ‌های واقعی موجود در جهان به شدت ناچیز است. حتی مانیتور تعداد بیشتری از رنگ‌ها را در مقایسه با چشم انسان تشخیص می‌دهد؛ بنابراین جهانی که ما می‌بینیم در حقیقت تنها جهانی است که ما می‌بینیم و احتمالاً این رنگ‌ها و اشکال در چشم دیگری جلوه دیگری خواهند یافت. چه بسا که بسیاری از چیزهایی که می‌بینیم تنها عادت دیرینه‌ای باشد خارج از موجودیت واقعی آن اشیاء.

اینجاست که بحث واقعیت مطرح می‌شود؛ که واقعیت اصلی دنیا کدام است؟ اصلاً آیا واقعیتی وجود؟ وقتی چنین ابزار ناقصی در مواجه با بدیهی‌ترین چیز که همان دیدن باشد در اختیار داریم چطور می‌توانیم حکم بر حقیقتی مشخص و قابل تکثیر و اتکا صادر کنیم؟

در فیلم «چشم آبی» با شخصیتی مواجه هستیم که از همان ابتدا دنیا را با لایه‌ای آبی رنگ می‌بیند. شکی نیست که آبی نمادی روشن از زندگانی، پاکی و سادگی است. تنها کودک این فیلم چنین نگاهی به جهان دارد. او همه چیز را از همان ابتدا یکرنگ می‌بیند، آنهم رنگی آرامش‌دهنده و پاک. آدم‌های بالغ اطرافش اما چنین نگاهی را تاب ندارند. آن‌ها با خرافاتی که خود برای خود ساخته‌اند، چشم‌های او را غیرعادی، بیمار و حتی در شکل اغراق‌آمیزی بد شگون و مسبب کشته شدن گوسفندهایشان می‌دانند.

کودک به نگاه خود ایمان دارد و باور درونی‌اش نیز او را از مداوایی که بزرگ‌ترها برایش تدارک دیده‌اند باز می‌دارد. او به خوبی آگاه است که قدرت دیدش از دیگران بیشتر است و هیچ مشکلی نیز با رنگ دنیایش ندارد. «مگر دنیا آبی نیست؟»

اما این تفکر و این نوع نگاه به جهان آنقدر برای اطرافیان او غیرقابل درک و پذیرش است که در نهایت خانوادهٔ پسر چشم‌آبی مجبور می‌شوند تا او را به مداوای پزشکی محلی ببرند. البته دکتر هم مشکلی در چشم‌های پسر احساس نمی‌کند، اما این خرافات و اعتقادات کور مردم است که قرار است مداوایی برای این نگاه غیرعادی به جهان برایش تدارک ببینند. از این روی وقتی علم از عهدهٔ معالجه این بیماری ناشناخته برنمی‌آید، دکتر سنت دست به جراحی می‌زند.

حاصل این مداوا پیشاپیش مشخص است. کودک قرار است و می‌بایست یکی دیگر از این بزرگ‌ترها شود. نگاه محدود و پر از باورهای غلط و کورکورانه قرار است به زور و در سن کودکی، به پسرک تحمیل و تزریق شود. عمل بدون درخواست و رضایت پسرک انجام می‌شود؛ و حالا پسرک یکی از آن‌ها شده است، دنیا همچنان تک‌رنگ است، اما این‌بار با یک تفاوت جزئی، با رنگی متفاوت: سیاه… سیاه سیاه «سیاه‌تر از تاریکی آب‌انبار». دکترِ سنتی البته از این نگاه پسرک تعجبی نمی‌کند «مگر دنیا سیاه نیست؟»

«چشم آبی» داستان کودکانی است که به حکم اعتقادات مسلم انگاشته جامعه، در کودکی از دنیایشان به بیرون پرت شده و مجبور به تحمل سیاهی‌های دنیای مشخص نسل بالا سرشان می‌شوند. فیلمی در مرثیهٔ معصومیت به اجبار از بین‌رفته کودکانی است که محکوم می‌شوند آن‌طور که نمی‌خواهند زندگی کنند.

امیر مسعود سهیلی، کارگردان جوان این فیلم کوتاه فیلم‌نامه اثرش را براساس داستان کوتاه «پسرک چشم آبی» جواد مجابی نوشته و کارگردانی کرده است. این فیلم در اولین اکران رسمی خود در کشور مراکش موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم کوتاه شد و اولین افتخار بین‌المللی خود را به ایران آورد.


 

درنگ| فیلم کوتاه «چشم آبی» به کارگردانی امیر مسعود سهیلی موفق به دریافت جایزه بزرگ «گرند پرایز» از بخش رقابتی جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه میرلفت مراکش شد. پس از یک رقابت فشرده بین فیلم‌ها در نهایت هیأت داوران سه فیلم را برای دریافت جایزه بزرگ این جشنواره کاندید کردند: "Reglage" به کارگردانی ادریس الکایدی و هشام الرکراکی از مراکش "Kolm or three" به کارگردانی اوا کوبر از استونی و «چشم آبی» به کارگردانی امیر مسعود سهیلی از ایران که درنهایت این جایزه به فیلم «چشم آبی» رسید.

داستان این فیلم در روستای کلیدر از توابع سبزوار می‌گذرد و داستان کودکی را روایت می‌کند که همه چیز را آبی می‌بیند. در خلاصه داستان این فیلم آمده است: بچه که بودم یه شیشه رنگی می‌گرفتم جلو چشام به خودم می‌گفتم آگه دنیا این رنگی بود چقدر بهتر بود…اما این قصه درباره یه بچه‌س که دنیاش جدی جدی آبیه…مث یه پرنده وقتی تو آسمونه…مث ماهی توی دریا…این قصه شاید قصه نیست اما اینطوری شروع میشه…یکی بود یکی نبود…یه پسری بود که همه چی رو آبی می‌دید…آبی آبی…

عوامل این فیلم عبارت‌اند از: کارگردان: امیر مسعود سهیلی، تهیه‌کننده: شرکت سینمایی سیمیا فیلم، مجری طرح: انجمن سینمای جوان مشهد نویسنده: امیر مسعود سهیلی، سعید قربانیان بر اساس قصه‌ای از جواد مجابی

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (5)