فرهنگ‌سازیِ آمرانهٔ حکومتی

۳۱ خرداد ۱۳۹۳
واکاوی ساز و کارهای تبلیغاتی حاکمیت در تحلیل پوستر «با یک گل بهار نمیشه»
پرسش اساسی در این میان، این است که چگونه در جامعهٔ ما با تکثر فراوان آراء و روش‌های زیست، نوع خاصی از نگرش قدرت بروز و تبلیغ دارد و حقِ سیطره یافتن و اشغال کردن فضای شهری و زیست‌گاه شهروندان را برای خود قائل است؟

لاله عنبری: شاید به سختی بتوان دنیای امروز را بدون تصاویر گرافیکی و عکس‌هایی از انواع و اقسام گونه‌ها در نظر آورد. طیف استفاده از تصاویر که گاهی تشخیص مرز میان واقعی یا ساختگی بودن آن‌ها، دشوار می‌شود، شامل گونه‌های مختلفی از نقاشی‌ها، تصاویر گرفته شده با دوربین عکاسی، ترکیبی از این‌ها، طراحی‌های گرافیکی، فتوکولاژها و … است. گستردگی فراوان این تصاویر و کاربردهای مختلف آن‌ها در تبلیغات، خبررسانی، کارکردهای آموزشی، انتقال مفاهیم و …، آن‌ها را به بخش بزرگی از زندگی شهری امروزه تبدیل کرده است. اثر بیان گرافیکی در حدی است که در مورد آن گفته شده است: «اندیشمندی که دستور گسترده‌ای از زبان گرافیکی دارد، نه تنها قادر است عبارات بیشتر و کامل‌تری برای بیان اندیشه‌های خود بیابد، بلکه با استفاده از زبان‌های گرافیکی دیگر می‌تواند تمرکز بیشتری بیابد. در نتیجه از زبان در جهت گسترش میزان تفکر خود استفاده کرده است.»۱

در سال‌های اخیر که در ایران بحث «فرهنگ‌سازی» به عنوان یکی از مفاهیم آمرانهٔ حکومتی در دستور کار وارد شده است، شاهد استفاده از این تصاویر گرافیکی به شکل‌های مختلف در حوزهٔ عمومی شهر هستیم. نهاد شهرداری که با در دست داشتن اختیار فضاهای عمومی شهر، دست به اقداماتی در زمینهٔ تصرف فضاهای شهری می‌زند، از این قافله عقب نمانده است و در سالیان اخیر شاهد بوده‌ایم که بیلبوردها، دیوارها، پل‌های عابر پیاده و … جولانگاه تصاویری با مضامین و پیام‌های آموزشی مورد نظر نهاد شهرداری شده است. بررسی و تحلیل این پدیده، البته مجالی جداگانه می‌طلبد؛ آنچه این یادداشت به آن می‌پردازد، یکی از این تصاویر است که سال گذشته، بر دیوارهای شهر دیده شد: تصویری با مضمون تشویق به افزایش تعداد فرزندان که با نام «با یک گل بهار نمیشه» شناخته شده است. تصویر مورد نظر، سال گذشته در فضاهای شهری دیده می‌شد و بحث‌های زیادی را هم پیرامون مضمون خود در مورد افزایش تولید نسل و جمعیت برانگیخت، اما آنچه بهانه‌ای برای یادآوری دوبارهٔ این تصویر شده است، لوگویی بود که شرکت گوگل در روز جهانی مادر برای صفحهٔ اول موتور جستجوی خود استفاده کرد. این یادداشت، نه به مضمون مستقیم پوستر «با یک گل بهار نمیشه»، بلکه به تحلیل محتوای غیرمستقیم آن، از خلال مقایسه با لوگوی گوگل برای روز مادر می‌پردازد.

 

پیام‌های چندگانه زبان گرافیکی

همان‌گونه که اشاره شد، محتوایی که در این بررسی با آن سر و کار داریم، نه آن مفهومی است که به‌طور مستقیم مورد قصد و نیت طراح اثر بوده است، بلکه محتوایی است که به دلیل پیش‌زمینه‌های فکری، زمینهٔ اجتماعی و پیش‌فرض‌های فرهنگی، با تأمل عمیق‌تری در اثر قابل تحلیل و دریافت است. در این زمینه، باید به اهمیت زبان گرافیکی توجه داشت. زبان گرافیکی، می‌تواند حامل پیام‌هایی چندگانه باشد، در کنار انتقال پیامی که به‌منظور آن سفارش داده شده و معمولاً بلافاصله قابل دریافت است، تحلیل لایه‌های دیگر این نوع بیان، می‌تواند ما را به برداشت‌های متفاوتی رهنمون شود. «تفاوت میان زبان شفاهی و زبان گرافیکی، در نمادهای مورد استفاده و روش‌هایی است که این نمادها را به هم مربوط می‌کند. نمادهای زبان شفاهی به کلمات محدود است، در حالی‌که زبان گرافیکی، علاوه بر کلمات شامل تصورات، علائم و اعداد نیز هست. قدرت خاص در بیان مشکلات و مسائل پیچیده، نتیجهٔ هم‌زمانی و وابستگی همساز با واقعیت در بیان گرافیکی است.»۲ باید توجه داشت که از مهم‌ترین ویژگی‌های ارتباط تصویری آن است که می‌تواند به‌طور هم‌زمان و در سطوح مختلف اطلاعات را منتقل سازد.۳

لایه‌های عمیق‌تر محتوا ممکن است بلافاصله با دیدن اثر در ذهن مخاطب به صورت آگاهانه مرور نشود، بلکه می‌توان آن را همچون تاثیرات جانبی بر ذهن قلمداد کرد. در صورتی که این لایه‌ها از نگرشی سنتی، پس‌رو یا مرتجع برخاسته باشد، می‌تواند بر پیش‌فرض‌های فرهنگی از همین جنس صحه گذاشته و آن را تقویت کند و ممکن است به دلیل پیش‌فرض‌های سنتی جامعه، هرگز هم مورد پرسش قرار نگیرد، اما این به معنی بی‌اثر بودن آن نیست؛ در واقع اثر آن را باید در بازتولید مفاهیم سنتی و میل آن به جلوگیری از تحول مفاهیم اجتماعی به سمت و سویی روشن و کنار گذاشتن پیش‌نهاده‌های فرهنگی متحجر دانست. حتی می‌توان مدعی شد که این دستهٔ دوم از مفاهیم، به علت همین ویژگی‌های یاد شده، بیشتر از محتوای مستقیم اثر درون‌ماندگار است، چه ذهن انسان می‌تواند محتوایی را که به‌طور مستقیم به او ارائه شده است، تحلیل کند و در مورد این پوستر خاص، مخالفت کردن دسته‌های زیادی از مردم با آن، کاملاً قابل پیش‌بینی است، همان‌گونه که از بازخوردهای اجتماعی آن مشخص بود؛ علاوه بر اینکه معمولاً ذهن انسان تمایل به مقابله و مقاومت در برابر هر گونه نیرویی دارد که بخواهد او را به‌طور آمرانه هدایت به انجام کاری و یا منع از آن کند، چنانکه این پوستر این قصد را دارد؛ اما احتمال زیادی هست که محتوای غیرمستقیم در سطح ذهن خودآگاه مرور نیز نشود، بنابراین، بدون مقاومت و بدون مجال تحلیل یافتن، برای شخص درونی می‌شود؛ به‌خصوص اگر دارای بستر مناسب فرهنگی نیز باشد، به علت تأیید یافتن از سوی داده‌های فرهنگی پیشاگزیده، این پذیرش درونی محتمل‌تر خواهد بود.

 

طرحی برای زندگی

با این مقدمه، به سراغ پوستر «با یک گل بهار نمیشه» و مقایسهٔ آن با لوگوی شرکت گوگل برای روز جهانی مادر می‌رویم. در هر دوی این تصاویر، یکی از والدین را می‌بینیم که با فرزندان خود مشغول دوچرخه‌سواری است، در تصویر ایرانی، پدر با فرزندان خود سوار بر دوچرخه‌ای چند تَرک است و در تصویر روز مادر (لوگوی گوگل)، مادر بر روی دوچرخه‌ای نشسته است و دو فرزند او هر یک سوار بر دوچرخه‌ای کوچک‌تر، در اطراف او مشغول رکاب زدن هستند. به علت همین شباهت‌ها است که این دو تصویر، تداعی‌کنندهٔ یکدیگر هستند و مقایسه را ممکن می‌سازند. ابتدا با بررسی تصویر ایرانی کار را آغاز می‌کنیم، در حالی که در عین حال گوشهٔ نگاهی هم به تصویر روز مادر خواهیم داشت.

۱- ابتدا نگاهی به ساختار تصویری اثر بیندازیم، پدر در جلوی دوچرخه نشسته است و فرزندان، به ترتیب پشت سر او قرار گرفته‌اند؛ چیدمانی کاملاً و به وضوح خطی. هنگامی که این چیدمان، سوی مشخصی گرفته باشد، همانند یک پیکان عمل می‌کند که نه تنها خطی است، بلکه جهت مشخصی را هم نشان می‌دهد؛ بنابراین آنچه در طول این پیکان و یا در دو سوی آن قرار می‌گیرد، دارای وزن و بار معنایی متفاوتی خواهند بود. «پیکان، نماد مناسبی برای نشان دادن نسبت‌ها بوده و به عنوان نماد حرکت، در بردارندهٔ کیفیات تحمیلی نیز هست، پیکان‌هایی که خطوطی به همراه دارند، ممکن است نشان‌دهندهٔ روابط یک‌جانبه، توالی رخدادها یا یک روند باشند»۴. قرار گرفتن عناصر تشکیل‌دهندهٔ یک طرح، به صورتی که تداعی‌کنندهٔ فرم یک پیکان هستند، در بیان گرافیکی پیامی گویا دارد. مشخص بودن مسیر و جهت آن، تمایز داشتن سرِ آن از بقیهٔ نقاط از جمله این پیام‌ها است. شاید اگر اعضای خانواده، به صورت خطی، در کنار هم ایستاده بودند و یا هر یک رو به سویی و یا رو به سوی یکدیگر داشتند، این فرم خطی جهت‌دار به این قوت تداعی نمی‌شد، اما آن‌ها بر روی وسیلهٔ نقلیه، پشت‌ هم قرار گرفته‌اند، به‌گونه‌ای که همگی رو به سوی جهتی خاص دارند، همانند سربازانی که به صف شده‌اند.

۲- به دلیل چیدمان خطی قرارگیری اعضای خانواده، ساختار سلسله مراتبی به ذهن مخاطب متبادر می‌شود. پدر در رأس صفِ فرزندان، هدایت‌گر آنان است و فرمان خانواده را به دست دارد و فرزندان که به صورت جبری و بدون انعطاف پشت سر او و بر روی همان دوچرخهٔ واحد قرار گرفته‌اند، کاری به جز همکاری و اطاعت نخواهند داشت. مناسبات میان پدر و فرزندان، همانند مناسبات فرمانده و سربازان است. پدر، کسی است که فکر می‌کند، جهت می‌دهد و هدایت می‌کند و فرزندان پیروی می‌کنند.

از میان تمامی نقش‌های سنتی که می‌توان برای پدر در ساختار خانواده متصور شد، همانند نقش حمایت‌گر، تأمین‌کنندهٔ نیازهای مادی و …، نقش رهبری به شکل تک‌صدایی برای او انتخاب شده است؛ البته شاید به صورت ناآگاه از سوی طراحان که این ناآگاهانه بودن، چیزی از اهمیت قضیه نمی‌کاهد، چرا که هنگامی که یک ساختار و گفتمان غالب می‌شود، به شکل‌های متفاوت و مختلف خود را در سطوح مختلف آگاهانه و ناآگاهانهٔ افراد و مناسبات اجتماعی می‌نمایاند.

در این تصویر، تنها یک فرمان وجود دارد که آن نیز در دست پدر خانواده است و همخوانی دارد با آموزه‌های حکومتی القا شده که مرد، رئیس و سکان‌دار هدایت خانواده است.

۳- نکتهٔ دیگری که با تأخیری نه چندان زیاد به چشم می‌آید، نشاندن تنها فرزند دختر خانواده در آخر صف فرزندان است، آن‌هم در تصویری که پیامش مثبت بودن تعدد فرزند است. تنها فرد مؤنث خانواده که در تصویر مشاهده می‌شود، دختری است که در این سیستم سلسله مراتبی، در آخر صف قرار داده شده است و بی‌اختیار، به علت انتخاب چیدمان خطی که پیش‌تر توضیح داده شد، در جایگاهی قرار دارد که تصور کم‌ارزش‌تر بودن را به ذهن متبادر می‌کند.

حتی از سوی برخی از موافقین با مضمون این پوستر نیز این ایراد گرفته شد که چرا تنها یک دختر در جمع فرزندان در نظر گرفته شده است. پاسخ طراح این بود که این مسئله تعمدی نبوده است!۵ گذشته از اینکه این پاسخ بی‌معنا به نظر می‌رسد، این سؤال به ذهن می‌آید که حتی اگر طراحان بدون فکر و ناآگاهانه این کار را انجام داده باشند، آیا این خود به معنای غلبه داشتن این تفکر سنتی حاکم بر برخی اقشار جامعه در ذهن طراحان نیست که جایگاهی پست‌تر برای دختر در خانواده قائل هستند و خواهانِ داشتن فرزندان پسر بیشتر هستند؟ و اگر بتوانیم طراحان این پوستر را نمایندهٔ تفکر حاکم بر نظریهٔ افزایش جمعیت در نظر گیریم، آیا این فکر در پس ذهن کسانی که خواهان زیاد شدن تعداد فرزندان هستند، وجود ندارد؟

۴- عدم حضور مادر در این پوستر، باعث جنجال‌های بیشتری بر سر محتوای آن و نیت‌خوانی طراحان شد. این مسئله از سوی طراحان این‌گونه توجیه شد که حذف مادر از کنار سایر اعضای خانواده، به علت حساسیت بر سر مسئلهٔ ترویج دوچرخه‌سواری بانوان بوده است. بگذریم از این نکته که چرا اصولاً باید دوچرخه‌سواری زنان حساسیت‌برانگیز باشد و بررسی این نکته را به اهل‌فن آن بسپاریم. واکنش‌های زیادی در این مورد برانگیخته شد که خود گویای آن است که ذهن مخاطب، بیشترین حساسیت را نسبت به این موضوع تبعیض جنسیتی فرهنگی و آمرانه نشان داده است و بسیار هوشیارانه نانوشته‌های متن را خوانده است.

باید توجه داشته باشیم که تأکید بر تبعیض جنسیتی آمرانه، به معنای عدم حضور این تبعیض در اذهان و زندگی روزانهٔ مردم نیست، بلکه پیش کشیدن این پرسش است که نهادهای دارای امکانات مالی و قدرت اجرایی، بر چه اساس برای خود حق این را قائل هستند که بدون توجه به طیف گستردهٔ افکار در جامعه، مروج نوع خاصی از تفکر با استفاده از فضای شهری و امکانات اقتصادیِ تمامی مردم باشند؟

۵- توجیه طراح در مورد طرح سؤال چرایی عدم حضور مادر (در بند۴) که از دید برخی مخاطبان با عبارت «عذر بدتر از گناه» توصیف شده است، خود نشان‌گر این است که حضور مادر در تصویر خانواده، در آخرین اولویت قرار داشته، به‌طوری که ترجیح داده شده است به جای انتخاب ایده‌ای دیگر، به راحتی مادر از کنار اعضای خانواده حذف شود. هر طراحی می‌داند که هنگام مواجهه با مانعی بر سر راه طراحی، باید هزاران راه و ایده را بررسی کند و همواره جایگزین‌های مختلف را در نظر داشته باشد، اما برای طراحان این تصویر، گویا حضور مادر برای نشان دادن خانواده‌ای خوشبخت آن‌چنان غیرضروری به نظر می‌رسیده است که زحمت تغییر ایده را به خود نداده‌اند. آیا این نکته، نشان‌دهندهٔ نقش کم‌تاثیر زن در ماهیت وجودیِ «کانون گرم خانواده»، عبارتی که به شدت از سوی گفتمان مورد نظر تبلیغ و تأیید می‌شود، نیست؟

بار دیگر، چیدمان خطی قرارگیری اعضا و ویژگی‌های ساختار خطی جهت‌دار را به یاد آوریم. مرد سکان‌دار خانواده است و نقش و جایگاه محوری دارد، او در ابتدای دستهٔ دوچرخه‌سواران است و رهبری آن‌ها را بر عهده دارد، اما این کافی نیست، مادر حتی در انتهای این ساختار سلسله مراتبی نیز جای داده نشده است و از چنان جایگاه سستی برخوردار است که به کلی از تصویر حذف شده است. این نکته نیز در کامنت‌های مخاطبان قابل پیگیری است، آنجا که ذکر کرده‌اند که گویی مادر نقشی جز زاییدن و پخت‌وپز در خانواده ندارد، تأکید بر این «نقشی نداشتن» گویا است.

۶- نظریه‌های آموزشی، انواعی از تربیت برای نوآموزان را قائل هستند که به‌طور کلی می‌توان آن‌ها را در دو دسته جای داد:

دستهٔ اول، نوعی از تربیت است که در آن، غایتی از پیش تعیین‌شده برای آموزش مشخص شده است. میل و خواست فرد یادگیرنده، دخالتی در تعیین کردن موضوع یادگیری و یا نوع آن و روند آن ندارد. در این شیوه از آموزش، موضوعاتی مشخص که از سوی شخص یا نهادی برتر در جایگاه دانای کل مشخص شده است، برای تمامی یادگیرندگان معین می‌شود. در این نوع از تربیت، یادگیرنده فردی غیرفعال و دریافت‌کنندهٔ اطلاعات و دستورالعمل‌ها است، خواسته‌ها و علایق او تأثیری در جریان آموزش ندارد و کیفیت تعامل آموزگار با او به صورت کنترل از بالا و آمرانه است. آموزگار، قدرت اصلی را در دست دارد و تصمیم‌گیرندهٔ برتر و دانای کل است 6.

دستهٔ دوم، نوعی از تربیت است که در آن، انگیزش‌های درونی یادگیرنده، نقش محوری را در انتخاب آنچه یاد خواهد گرفت و چگونگی یادگیری آن ایفا می‌کند. در این نوع، جایگاه آموزگار، فردی است که وظیفهٔ راهنمایی و هدایت یادگیرنده در مورد موضوع آموختنی و همچنین شیوهٔ یادگیری آن را بر عهده دارد. در اینجا، فرایندی پویا برقرار است که شامل ارتباطی مداوم و مؤثر میان یادگیرنده و آموزگار است و در آن، قدم‌های بعدی ممکن است بر اساس نتایج حاصل‌شده از گام‌های پیشین، تغییر نمایند. در این نوع آموزش، کمتر هدفی از پیش معین برای یادگیری مشخص می‌شود و تفاوت‌های فردی افراد، در جایگاهی محوری قرار می‌گیرد. در این نوع از تربیت، یادگیرنده فعال، مسئول و همراه با گروه و جمع است. آموزگار، هدایت جمعی، انسانی و دموکراتیک را بر عهده دارد و به نیازهای فردی و گروهی توجه می‌کند. این سیستم بر اساس کارهای گروهی و مشارکتی است۴.

آموزش ‌و پرورش مدارس در ایران، از نوع اول است. ناگفته پیداست که تصویر فوق نیز چه نوع از آموزشی و پرورشی در خانواده را در پس‌زمینهٔ ذهنی خود دارد. هر دو دستهٔ فوق، در دوران مدرن و از کشورهای غربی به کشور ما وارد شده‌اند، نوع اول آموزش، با ساختارهای جامعهٔ سنتی ما بیشتر سازگار است و در حالی‌که سال‌ها است در بیشتر کشورهای دنیا، شیوه‌های اول کنار گذاشته و منسوخ شده است، در ایران نه تنها در مدارس از آن‌ها استفاده می‌شود، بلکه به این شکل در تولیدات فرهنگی و تبلیغاتی که پشتوانهٔ دولتی دارند نیز بازتولید و تأیید می‌شود.

اکنون و با در نظر داشتن آنچه راجع به پوستر «با یک گل بهار نمیشه» گفتیم، به بررسی لوگوی روز مادر گوگل بپردازیم:

۱- در این تصویر می‌بینیم که مادر و فرزندان هر یک سوار دوچرخه‌ای جداگانه هستند و هرکس کنترل فرمان را خودش در درست دارد. اگر فرزند از مادر پیروی می‌کند، به میل خود است و با این وجود امکان و اختیار خارج شدن از مسیری که برایش تعیین شده است و کشف و شهود و یا تأثیرگذاری در انتخاب مسیر حرکت گروهِ در حال دوچرخه‌سواری را دارد. حتی یکی از فرزندان که سن بیشتری دارد، جلوتر از مادر قرار گرفته است که هر گونه احساس رهبری کردن گروه توسط مادر را از میان می‌برد. مادر طوری بین دو فرزند قرار گرفته است که بیشتر حامی آن‌ها است، امکانات و جایگاهی برابر با آن‌ها دارد و در عین حال، تلاقی چرخ دوچرخه‌اش با دوچرخهٔ هر فرزند، نشان‌گر پیوستگی آن‌ها است.

در انواعی از تربیت که تأکید بر شکوفایی درونی استعدادها و ایده‌ها دارد، همواره بر میل درونی و خواست یادگیرنده در روند یادگیری تأکید می‌شود. در این نوع تربیت، آموزگار، تنها راهنما و هدایت‌گر یادگیرنده در مسیر چیزی است که میل به یادگیری آن در او برانگیخته شده است. (به مورد شمارهٔ شش از موارد بررسی پوستر «با یک گل بهار نمی‌شه» رجوع شود.)

۲- چیدمان این لوگو، به صورت خطی نیست، افراد طوری قرار گرفته‌اند که در عین حال که انسجام آن‌ها به عنوان یک گروه در تصویر قابل مشاهده است، هیچ‌کس پیش‌آهنگ گروه نیست و نقش رهبری تک‌صدایی را بر عهده ندارد.

با وجود حرکت مادر و دو فرزندش در یک جهت، نوع چیدمان و قرارگیری آن‌ها نسبت به هم با فاصله‌های افقی، فضایی سه‌بعدی به وجود آورده است. با وجود اینکه طراح ناچار بوده است در فضایی محدود و دو بعدی کار کند و با وجود اینکه همانند تصویر ایرانی، از دوچرخه استفاده شده است، اما سعی شده است این فاصلهٔ افقی، هر چند به مقداری کم به وجود بیاید، نتیجه اینکه پیکانی واحد که به سوی خاصی نشانه گرفته باشد، در تصویر مشاهده نمی‌شود.

این وضعیت، متفاوت است با حالتی که افراد به صورت صف پشت سر هم قرار گرفته‌اند و امکان هر گونه ارتباط دیداری بین آن‌ها از میان می‌رود.

۳- شاید این پرسش پیش آید که لوگوی گوگل هم مانند لوگوی ایرانی، یکی از دو والد را حذف کرده است. البته باید توجه داشت که لوگوی گوگل به مناسبت روز «مادر» طراحی شده است و تأکید بر مناسبات میان مادر و فرزندان داشته است، برخلاف لوگوی ایرانی که قرار بوده است «خانواده»ای سعادتمند را نشان دهد. نکتهٔ دیگر این است که در بسیاری از جوامع، مسئلهٔ خانواده‌های تک‌والد نیز شیوع دارد و مورد پذیرش قرار گرفته است. به این ترتیب، تنها مناسبات میان مادر و فرزندان در این لوگو دارای موضوعیت است و به تحت‌الشعاع قرار ندادن تکثر وضعیت‌ها در جامعه نیز توجه شده است.

۴- شاید نیازی به توضیح نباشد، اما هیچ‌گونه تبعیض جنسیتی در این تصویر به چشم نمی‌خورد. مادر، به همراه دو فرزند که یکی دختر و دیگری پسر هستند در گروهی قرار دارند که همه چیز در آن برابر به نظر می‌رسد. تنها ایرادی که با حفظ کردن دیدگاه بدبینانه به ذهن من خطور می‌کند، این است که فرزند کوچک‌تر نباید در آخر گروه و طوری حرکت می‌کرد که از دید دو فرد دیگر خارج باشد که البته این نکته را می‌توان به پای اقتضائات و محدودیت‌های گرافیکی و ایجاد تعادل بصری تصویر گذاشت.

به‌طور کلی، آنچه در این دو تصویر به نظر می‌آید، بازتاب تفکرات حاکم بر ذهنیت طراح یا طراحان، در نوع بیان گرافیکی است. هر کدام از تصاویر، به خوبی دیدگاه غالب سفارش‌دهندگان را در رابطه با جامعهٔ خود نمایندگی می‌کند. پرسش اساسی در این میان، این است که چگونه در جامعهٔ ما با تکثر فراوان آراء و روش‌های زیست، نوع خاصی از نگرش قدرت بروز و تبلیغ دارد و حقِ سیطره یافتن و اشغال کردن فضای شهری و زیست‌گاه شهروندان را برای خود قائل است؟


پی‌نوشت‌ها:

 

1- لازئو، پل، بیان گرافیکی در طراحی و معماری، ترجمهٔ محمد احمدی‌نژاد، نشر خاک، ویرایش دوم، ۱۳۸۴، صفحه ۶۵

 

2- همان، صفحه ۴۳

3- همان، صفحه ۵۷

4- همان، صفحه ۶۰

5- «دربارهٔ مادری که روی دوچرخه نیست؛ قبلاً هم عرض شد که این به علت حرمت تصویرگری زن در فرهنگ ماست و البته که اگر مادر را بر دوچرخه تصویر می‌کردیم، گروهی دیگر منتقد ما می‌شدند. لذا خانه طراحان می‌بایست به تشخیص خود عمل کند. و در آخر درباره بیشتر بودن تعداد پسران به حقیقت، عمدی در کار نبوده است.» برگرفته از سایت خانهٔ طراحان انقلاب اسلامی، چهارشنبه، ۱۳ آذر ۱۳۹۲، قسمت نظرات، بازیابی در آدرس اینترنتی: http://khanetarrahan.ir/

6- برگرفته از «گوتگ، جرالد آل، (۱۳۹۰)، مکاتب فلسفی و آراء تربیتی؛ ترجمهٔ دکتر محمد پاک‌سرشت؛ انتشارات سمت؛ تهران» و «یوسفی، ناصر؛ (۱۳۸۹)، رویکردهای آموزشی در کار با کودکان خردسال، انتشارات موسسهٔ پژوهشی کودکان دنیا، شرکت سهامی انتشارات کارگاه کودک، چاپ اول، تهران»

نظر شما چیست؟

  • یوسف

    خیلی عالی و تاما برانگیز.

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (26)