ممنوع‌السیفون

۱۷ تیر ۱۳۹۳
معترض‌الدوله

سیفون‌داران دور هم جمع شده بودند و داشتند حرف می‌زدند. یکی از آن‌ها گفت در شهر مجاور بند سیفون‌ها را می‌برند و دور گردن سیفون‌داران می‌تابند تا ریق رحمت را سر کشند و خلاص.

کناری‌اش بر آشفت و نگاهی کج‌کج به او کرد که این حرف‌ها را از چه روی می‌گویی؟

سیفون‌دار اول که خبر شهر مجاور را داده بود، از نگاه کج‌کج او برافروخت و در پاسخ گفت از آن روی که ریق رحمت ما نیز نزدیک است و هنوز داریم با بند سیفونمان بازی می‌کنیم.

کناری‌اش گفت من با بند سیفون بازی نمی‌کنم، همین حالا دستم توی جیبم بود و داشتم با پول خُردهایم بازی می‌کردم.

سیفون‌داران یکی پس از دیگری چیزی گفتند تا نوبت به سیفون‌دار خائن رسید که رو کرد به دیگران و گفت اصلاً همه توطئه‌ها از آنجا برمی‌خیزد که شکلات‌فروشِ شهر زیادی شکر خورده و اصلاً سقوط تیم سیفون‌بازان از مسابقات جهانی آب‌سیفونی هم دلیلش شِکرخوریِ زیادی آن‌ها بوده و باید تدبیری اندیشید.

سیفون‌داران سری تکان دادند و دستی بر ریش صورت بردند و به فکر فرو رفتند. یکی از آن‌ها گفت الحق که این سیفون‌دار خائن مغزش خوب کار می‌کند.

سیفون‌دار خائن سری به نشان تأیید تکان داد که بله، خوب کار می‌کند.

بعد یکی دیگر از سیفون‌داران که صدای سیفونش همیشه بلند است، گفت خوب گوش دهید که این جمله را از سرسیفون‌دار اعظم شنیده‌ام.

جمع در سکوت فرو رفت تا جمله سرسیفون‌دار اعظم را گوش کنند. همان که داشت نقل قول سرسیفون‌دار اعظم را می‌گفت، اشک در چشمانش حلقه زد و ادامه داد: سرسیفون‌دار خودش گفت که باید یک کاری کرد.

همه گفتند احسنت چه جمله حکیمانه‌ای باید کاری کرد.

سیفون‌داران کاغذی برداشتند و قلمی به دست گرفتند و بیانیه‌ای را در محکومیت نوشتند. یکی از آن‌ها گفت: خب در محکومیت چه چیز بنویسیم؟

سیفون‌دارِ خائن خنده‌اش گرفت: ابله، محکومیتِ چه چیز مهم نیست، مهم این است که ما محکوم کنیم.

بیانیه را نوشتند و یکی از آن‌ها رفت روی سنگ مستراح بزرگ وسط شهر و این‌گونه خواند:

بزرگان و اندیشمندان و سیفون‌داران و سیفون‌خواهان به پا خیزید که ما قاطعانه این بیانیه را در محکومیت نوشتیم.

آن‌هایی که جمع شده بودند مشت‌ها را گره کردند و گفتند ما همه محکوم می‌کنیم، ما همه محکوم می‌کنیم.

همان که داشت بیانیه را می‌خواند از ابراز احساسات حاضران تشکر کرد و اشک در چشمانش حلقه زد، بعد در ادامه بیانیه، این‌گونه خواند: تمام آن‌هایی را که ما محکوم می‌کنیم، از این پس ممنوع هستند.

یکی از میان جمع گفت: ای سیفون‌دار شریف، این یعنی چه؟

سیفون‌دار گفت: یعنی اینکه ممنوع الزبان، ممنوع الجماع، ممنوع الخلاء، ممنوع العشا و ممنوع الچای خواهد بود.

یکی دیگر از میان جمع سر برآورد که ممنوع الخلاء دیگر چرا؟

سیفون‌دار کمی تأمل کرد و گفت: نمی‌دانم، همین‌طوری به ذهنمان آمد، اما اصل ماجرا آن است که او را ممنوع‌السیفون خواهیم کرد.

جمعیت خندید و هر کس راه خویش گرفت و دور شد.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (17)