فروپاشی در مرز روایت

۲۱ تیر ۱۳۹۳
نگاهی به فیلم «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو»
هراس از افتادن در ورطه قضاوت‌های نادرست، گویی فیلم‌سازان را به راویِ نیمه‌تمام و منفعلی از شرایط جامعه بدل کرده است که علی‌رغم دست‌وپا زدن در سوژه‌های اجتماعی، اما چیزی جز اختگی و معناباختگی روایت اجتماعی را به دنبال ندارد.

لیلی مشرقی: فیلم«زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» ماجرای خانواده‌ای سنتی است که پس از فوت مادربزرگ خانواده، می‌خواهند تغییراتی در ساختمان خانه قدیمی‌شان ایجاد کنند تا از معماری قدیمی و کهنه در آید. این کار قرار است توسط خواهرزاده و شوهرش انجام شود.

فیلم از منظری، به روایت بارها و بارها مطرح‌شدهٔ تقابل سنت و مدرنیته در ایران می‌پردازد. روایتی که البته تکرار آن چندان هم غیرضروری نیست چرا که هنوز پاسخ در خوری در هیچ‌کدام از عرصه‌های نظری و هنری به این مسئله داده نشده است. با این حال در طرح این تقابل، فیلم‌ساز دوباره سراغ کلیدواژه‌هایی می‌رود که در این سال‌ها بارها و بارها دستاویز بسیاری از فیلم‌سازان ایرانی شده است: مسئله دروغ، خیانت و پنهان‌کاری.

البته کارگردان دست بر روی مسئله دیگری می‌گذارد که در جامعه امروز ایران-دست‌کم در کلان‌شهرها-کم‌کم امری عادی تلقی می‌شود و آن‌هم زندگی مشترک مرد و زن بدون ازدواج است. هر چند چنین مسئله‌ای خیلی کوتاه در کدگذاری‌های فیلم‌نامه‌ای مورد توجه قرار می‌گیرد اما شاید طرح آن در سینمای ایران، از سوی برخی مخاطبان به حساب شهامت و صراحت لهجه فیلم‌ساز گذاشته شود. البته در گذشته نیز چنین روایت‌هایی در سینمای ایران دیده می‌شد اما از منظری کاملاً سیاه که در نهایت به اعتیاد، ایدز یا مرگ منجر می‌رسید اما وجه تمایز زندگی مشترک آقای محمودی و بانو این است که با وجود تباه شدن زندگی مشترکِ بدون ازدواجِ رامتین و ساناز، اما مشکلاتشان از جنس مشکلات زن و شوهرهای امروزی است و همان اختلافات در زندگی آن‌ها نیز پیدا می‌شود و ربطی به زندگی مشترک بدون ازدواج ندارد. در خلال فیلم نیز بارها گفته می‌شود که ازدواج و ثبت آن در شناسنامه تنها یک قرارداد است که نمی‌توان زندگی را بر اساس آن حفظ کرد.

اما بازگردیم به آنچه فیلم «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» را به یک روایت تکراری و ملال‌آور بدل می‌سازد. روایتی که همچون بسیاری از فیلم‌های به ظاهر جدیِ این روزهای سینمای ایران به لوکیشنی واحد بسنده می‌کند. این مسئله فارغ از کلیت هر فیلمی، نه مزیت است و نه ضعف؛ بلکه در چارچوب شرایط سینمای امروز ایران، به اپیدمی راهگشای رهایی از دشواری‌های فیلم‌سازی بدل شده است. مکان، خانه‌ای است قدیمی که قرار است توسط شوهرِ ساناز (پیمان قاسم‌خانی) بازسازی شود. شوهری که در ادامه فیلم مشخص می‌شود هنوز شوهر ساناز نشده و تنها دوران هم‌خانه بودن را با خواهرزادهٔ زنِ سنتی (هنگامه قاضیانی) می‌گذراند. ماجرای این خانه قدیمی هم در نوع خودش استعاره‌ای است از سنت، و گذار به مدرنیته، که حالا قرار است دچار تغییراتی در بنا شود. دست بر قضا این تغییرات هم قرار است توسط خواهرزاده‌ای انجام شود که خودش تمام ساختارهای سنتی را شکسته و با دوست‌پسرش خارج از قرارداد ازدواج، زندگی مشترک را شروع کرده است.

هر چند در ادامه روایت فیلم، مشخص می‌شود همین زندگی فرا سنتی ساناز با دوست‌پسرش هم دچار مشکلاتی است که گویی تعارضات طبیعی گذار از سنت به مدرنیته است. با این حال تشویش‌ها در زندگی ساختارشکنانه ساناز (ترانه علیدوستی) و دوست‌پسرش با نشانه‌گذاری‌هایی از جنس رنگ‌های قرمز در لباس و مهم‌ترین آن در اتومبیل گران‌قیمتشان هویدا می‌شود. در حالی که در نقطه مقابل یعنی زندگی خاله ساناز (هنگامه قاضیانی) آرامشی از جنس رنگ‌های آبی در لباس‌ها و دکوراسیون خانه‌اش مشهود است.

دوران پایان سنت به شکلی تمثیلی در ماجرای فوت مادربزرگ خانواده (مادر هنگامه قاضیانی) روایت می‌شود. مادربزرگی که گویا خودش هم به اقتضای شرایط و ناتوانی‌اش، از دست‌یابی به ابزارهای زندگی مدرن مثل بالابر برقی بدش نمی‌آمده است.

تا اینجای کار احتمالاً می‌شود گفت همه چیز به خوبی چیده شده است؛ اما باید تلنگری را به مخاطب زد که دست نگه دارید، این یک بازی تکراری است. بازی‌ای تکراری که اتفاقاً از سوی بازیگرانی حرفه‌ای خیلی هم بد اجرا می‌شود. بازی‌هایی که در تلاش برای طبیعی جلوه دادن همه چیز، دست بر قضا به شکلی سانتی‌مانتال روایت تقابل تکراری سنت و مدرنیته را به تصویر می‌کشند.

البته باید یادآور شد که بازیگران هر چه تلاش کنند، باز هم چیزی کم است چرا که اصلاً فیلم‌نامه فاقد شخصیت‌پردازی است و مرد سنتی خانواده که در کار خریدوفروش فرش‌های نفیس است، حرف‌های مدرنی می‌زند که نمی‌توان از دهان او باور کرد و مشخص نیست این شخصیت کجا و چگونه شکل گرفته است، البته این مسئله در مورد همسر او (هنگامه قاضیانی) کمتر وجود دارد، شخصیت‌پردازی فیلم‌نامه در مورد او تا اندازه‌ای شکل گرفته بود که این مسئله هم با بازی ضعیف هنگامه قاضیانی بر باد می‌رود.

روابط اروتیک مرد خانواده (حمید فرخ‌نژاد) با خواهرزادهٔ زنش اگر چه با اشاراتی غیرمستقیم از جنس تلاش برای درست کردن کفش پاشنه‌بلند ساناز، روایت شده بود اما بیمارگونی روابطی را به تصویر می‌کشید که در بطن خانواده‌ای سنتی آتش زیر خاکستر شده است. نکته دیگری که تکرار آن به شکلی ناشیانه و دم‌دستی بر ضعف‌های فیلم اضافه می‌شد، قطع شدن هر دیالوگ دو نفره و خصوصی با صدا کردن یکی از آن دو شخصیت توسط شخص سومی خارج از آن خلوت بود.

اما تمام این جزئیات در برابر مسئله اصلی فیلم که طرح مسئله گذار از زندگی سنتی جامعه ایران بود، کمتر اهمیت دارد، چرا که ضعف اساسی همان‌جا خودش را نشان می‌دهد. می‌توان این سؤال را در دفاع از فیلم طرح کرد که آیا چنین وضعیتی در جامعه ایرانی وجود ندارد؟ پاسخ دادن به این سؤال اساساً امری انحرافی است چرا که در مقابل می‌توان هزار سؤال دیگر مطرح کرد که آیا برای مثال اعتیاد هم در جامعه ایران وجود ندارد؟ آیا کودک‌آزاری هم وجود ندارد؟ و هزار آیا و اما و اگر دیگر. احتمالاً فیلم‌ساز در پاسخ به این سؤالات می‌گوید من تنها یکی از مسائل را برداشتم و روایت کردم؛ اما می‌توان فیلم‌ساز را به پایان‌بندی فیلمش ارجاع داد تا خودش از ناتوانی فیلم در طرح همان مسئله آگاه شود.

پایان‌بندی این فیلم نه از آن جهت که پایانی باز است، بلکه از جهت ناتوانی فیلم‌ساز در کامل کردن همان طرح مسئله نخست، نشانی از تهی‌شدن سینمای ایران از هویت اجتماعی است: هویتی که فیلم در تمام طول روایت، مدعی آن است.

هراس از افتادن در ورطه قضاوت‌های نادرست، گویی فیلم‌سازان را به راویِ نیمه‌تمام و منفعلی از شرایط جامعه بدل کرده است که علی‌رغم دست‌وپا زدن در سوژه‌های اجتماعی، اما چیزی جز اختگی و معناباختگی روایت اجتماعی را به دنبال ندارد.

طرح مسئله‌ای که اصلاً به طرح نمی‌رسد و به ناخنک زدن‌های ریاکارانه می‌ماند حتی اگر مدعی آن نیست که دردی را دوا کند، اما از وضعیت غم‌انگیز سینما و فرهنگ امروز کشور حکایت دارد. وضعیتی که در آن فیلم «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» در آن برگزیده جشنواره می‌شود و مورد تقدیر قرار می‌گیرد.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (20)