یادداشت‌هایی بر شکست‌نامه

۲۵ تیر ۱۳۹۳
قصیده‌ای از نِزارقَبانی
خبر مرگ آورده‌ام برای شما
خبر مرگ آورده‌ام برای شما
خبر مرگ نهایت اندیشه‌ای را که رهنمون شد به شکست ...

 

 

a4a924591af5eb28c24f19f791236e96قصیده‌ی «یادداشت‌هایی بر شکست‌نامه» در روزهای پس از جنگ شش‌روزه‌ی اعراب و اسرائیل، نوشته و منتشر شد و خشم کور عموم حاکمان عرب را برانگیخت. در نتیجه به صورت قاچاق وارد هر یک از کشورهای عربی می‌شد و مخفیانه به چاپ می‌رسید و سینه به سینه نقل می‌گردید.

«یادداشت‌هایی بر شکست‌نامه» را که در آن شرایط هولناک در زندگی اعراب سروده شده است، نمی‌توان و نباید با معیارهای معمولی شناخت شعر و نقد ادبی سنجید و بررسی کرد. این قصیده‌ی بلند و دردمندانه، سیلابی از احساس در تنگناماندگی و بیهودگی و خشم را در شعرهایی که امروزه بخشی از «اَلأدبُ الحُزَیرانی» خوانده می‌شود، روان ساخت.

 

 

1

خبر مرگ آورده‌ام برای شما

یاران من.

خبر مرگ زبان کهن را

و کتاب‌های کهنه را …

خبر مرگ آورده‌ام برای شما

خبر مرگ کلام پوسیده ـ‌ همچون کفش‌های فرسوده‌مان را

خبر مرگ کلمات هزل و هجو و دشنام را …

خبر مرگ آورده‌ام برای شما

خبر مرگ آورده‌ام برای شما

خبر مرگ نهایت اندیشه‌ای را که رهنمون شد به شکست …

2

تلخ است به کام ما قصیده‌ها

تلخ است گیسوی بانوان

و شب‌ها و پرده‌ها و نیمکت‌ها

تلخ است هر آنچه در برابر ماست.

3

ای میهن اندوهگین من!

در چشم بهم زدنی

مرا از شاعری که شعر عشق و دلدادگی می‌نوشت.

به شاعری که با خنجر می‌نویسد، مبدّل ساختی …

4

چرا که آنچه احساس می‌کنیم

فراتر از گنجایش اوراق ماست …

و ما ناگزیریم که از شعرهامان شرمسار باشیم.

5

اگر در جنگ شکست خوردیم، چه جای شگفتی

که ما به جنگ درآمدیم

با همه‌ی آنچه شرقیان از موهبت گزافه‌گویی در تملّک دارند

با «عنتریّات»[1]ی که پشه‌ای را هم نخواهد کشت.

ما به جنگ درآمدیم

با منطق طبل و طنبور …

6

راز غمنامه‌ی ما این است:

نعره‌ی ما درشت‌تر از صوت‌های ما

و شمشیرمان بلندتر از قامت‌های ماست.

7

سخن کوتاه

مطلب از این قرار است:

ما جامه‌ی تمدن بر تن پوشیده‌ایم

اما روح ما در عصر جاهلیّت است …

8

بانای و مزمار

پیروزی به چنگ نخواهد آمد.

9

تصمیم‌های شتابزده‌ی ما

به بهای پنجاه هزار خیمه‌ی نو برای ما تمام شد.[2]

10

به آسمان نفرین مفرستید

اگر شما را به خود واگذاشته است.

به رویدادها ناسزا مگویید

هر چند «خدا هر آن که را بخواهد، پیروزی می‌دهد»[3].

اما او آهنگری نیست که برایتان شمشیر بسازد.

11

مرا به درد می‌آورد گوش فرادادن به خبرهای بامدادی.

مرا به درد می‌آورد

گوش فرادادن به زوزه‌ی سگان.

12

یهودیان از مرزهای ما عبور نکردند

در واقع،

آنان همچون مورچگان در شکاف ضعف‌های ما رخنه کردند.

13

پنج هزار سال می‌گذرد

و ما همچنان در غار به سر می‌بریم

ریش‌هامان دراز روییده

نقدینه‌هامان از رواج افتاده

و چشم‌هامان پناهگاه مگسان است.

یاران من!

درها را فرو بشکنید!

اندیشه‌هاتان را بشویید! جامه‌هاتان را بشویید!

یاران من.

کتابی بخوانید.

کتابی بنویسید.

واژه‌ها را برویانید. انارها و انگورها را برویانید.

دل به دریا بزنید و به سوی سرزمین‌های مه و برف برانید.

در بیرون از غار

مردم شما را نمی‌شناسند

مردم شما را گونه‌ای گرگ می‌پندارند …

14

احساس در پوست‌های ما مرده است

و ارواح ما از بینوایی در شکایتند.

روزگار ما به جادوگری و شطرنج باختن و چرت‌زدن می‌گذرد.

آيا «بهترین امّتی که بیرون آورده شدند برای مردمان»[4] همین ماییم؟

15

نفت جوشان در صحراهای ما

می‌توانست به دشنه‌ای از شعله و آتش مبدّل گردد …

اما چه خجلتی می‌بریم از بزرگان «قُریش»*

و چه شرمساریم از آزادگان «أوُس»* و «نِزار»*

که روا می‌داریم نفت‌مان در زیر پای روسپیان روان شود …

16

شتابان از خیابان‌ها می‌گذریم

و طناب‌ها را در زیر بغل می‌کشیم.[5]

بی هیچ تأملی، تمرین دشنام دادن می‌کنیم

پنجره‌ها و قفل‌ها را می‌شکنیم

همچون قورباغه‌ها تمجید می‌کنیم

همچون قورباغه‌ها دشنام می‌دهیم

فرومایگانمان را به جای قهرمانان می‌گیریم

و بزرگان‌مان را در مقام فرومایگان می‌نشانیم

ناسنجیده و شتابزده ادّعای قهرمانی می‌کنیم

در مساجد می‌نشینیم

به بطالت و کسالت، وقت می‌گذرانیم

بیت‌هایی بر شعرهای دیگران می‌افزاییم یا مَثَل و حکمت می‌سازیم

و پیروزی بر دشمنان‌مان را

از خدای تعالی مسئلت می‌کنیم.

17

اگر کسی به من امان می‌داد

و می‌توانستم با سلطان روبه‌رو شوم

بدو می‌گفتم:

سرور من! سلطان!

سگان وحشی تو ردای مرا دریده‌اند

جاسوسان تو پیوسته در پی منند …

چشمان آنان در پی من است

بینی‌های آنان در پی من است

پاهای آنان در پی من است

آنان همچون سرنوشت محتوم در پی منند …

از همسر من بازجویی می‌کنند

و نام دوستان مرا می‌نویسند.

حضرت سلطان!

بدین‌سبب که به پای باروی قصر تو رسیدم

بدین‌سبب که اندوه و مصیبت خویش را باز گفتم.

سپاهیان تو با چکمه‌هاشان مرا زدند

و مرا به خوردن کفش‌هایم واداشتند …

سرور من!

سرور من! سلطان!

تو در دو جنگ شکست خورده‌ای

چرا که نیمی از مردم ما زبان بسته‌اند …

ـ به راستی ارزش مردمی زبان‌بسته چیست؟ ـ

چرا که نیمی از مردم ما

همچون موران و موشان صحرایی

در میان حصارها محبوسند …

اگر کسی به من امان می‌داد

از سپاهیان سلطان،

بدو می‌گفتم:

تو در دو جنگ شکست خورده‌ای

چرا که تو از آرمان انسان بریده‌ای

18

اگر یگانگی‌مان را در دل خاک مدفون نکرده بودیم

اگر پیکر شاداب او را به سرنیزه‌ها پاره پاره نکرده بودیم

اگر [آن عزیز] هنوز در چشمان ما جایی داشت

سگان، گوشت تن ما را وحشیانه نمی‌دریدند.

19

ما نسلی خشمگین می‌خواهیم

که فلک را سقف بشکافد

که تاریخ را از ریشه برآورد

و اندیشه را از ژرفا بیرون کشد.

ما نسلی نو می‌خواهیم با چهره‌ای دیگرگون.

نسلی که خطاها را نمی‌بخشاید و آسان‌گیر نیست.

نسلی که سر فرود نمی‌آورد و دورویی نمی‌شناسد

ما نسلی پیشتاز می‌خواهیم، نسلی از غولان.

20

نوباوگان!

از «محیط» تا «خلیج»[6] شما خوشه‌های امید مایید.

شمایید نسلی که زنجیرهای ما را خواهید گسست،

نشئه‌ی افیون را در سرهای ما خواهید کشت،

و پندارها را از مغزهای ما محو خواهید کرد …

نوباوگان! شما هنوز پاکید

شما پاکیزه‌اید، همچون شبنم و برف پاکیزه‌اید.

نوباوگان! از نسل شکست خورده‌ی ما چیزی مخوانید

که ما پاک باختگانیم …

ما چندان بی‌بهاییم که پوست هندوانه‌ای

ما پوسیده‌ایم، پوسیده همچون کفش‌های کهنه …

خبرهای ما را مخوانید!

از ما پیروی مکنید!

اندیشه‌های ما را مپذیرید!

ما نسل قی و سفلیس و سرفه‌ایم!

ما نسل بندبازی و دروغیم!

نوباوگان!

باران‌های بهاری! خوشه‌های امید!

شما بذرهای بارآورید در زندگی سترون ما

شمایید نسلی که «شکست» را شکست خواهید داد.

ترجمه‌ی: جلال دوستخواه

 

 

 

 

 


[1] . عنترة بن شدّاد (525 تا 615 م.) از مشاهیر شاعران عرب پیش از اسلام بود که به شجاعت در جنگ و خوی کریمانه شهرت داشت. در اینجا مقصود از «عنتریات» حماسه‌سرایی توخالی و رجزخوانی بی‌پشتوانه است.

 

 

 

[2] . اشاره است به آوارگان فلسطینی که در خیمه‌ها اسکان داده شده‌اند.

 

 

 

[3] . سخن شاعر در اینجا ناظر است به آیه‌های متعددی از قرآن که مضمونی قریب بدین دارد و از آن جمله «وَاللهُ یُوتی مُلکَهُ مَن یَشأ… (سوره‌ی بقره، آیه‌ی 247).

 

 

 

[4] . «کُنتُم خَیرَ اُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنّاس …» (بهتر گروهی شمایید که بیرون آوردند مردمان را قرآن، سوره‌ی آل عمران، آیه‌ي 10 ـ کشف الاسرار میبدی، جلد دوم، ص 242)

* قبیله‌های کهن عرب

 

 

 

[5] . اشاره دارد به صحنه‌های فجیعی که در برخی از کشورهای عرب روی داد و کسانی جنازه‌ی مخالفان سیاسی را به طناب بسته و خود، طناب را در زیر بغل گرفته، جنازه را کشان‌کشان از خیابان‌ها می‌گذراندند.

 

 

 

[6] . از «اقیانوس اطلس» تا «خلیج فارس»

 

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (31)