واقعیت هستی،‌ نه عینیت محسوس

۱۵ مرداد ۱۳۹۳
شیوه تدوین یک اثر رئالیستی در نقاشی
هنرمند رئالیست زندگی طبقات استثمارگر را همواره توأم با زندگی طبقات استثمارشده در نظر می‌آورد و هرگز نمی‌تواند محرومیت‌های یکی را با اقتدار و تجمل دیگری روبه‌رو نبیند.

تعریف رئالیسم در عبارت «نمایاندن وجود، آنچنان که هست» هر چند درست اما تعریفی به‌نظر ساده از چگونگیِ وجود است. در حالی‌که رئالیسم بیان واقعی هستی و عینیت است ولی نه هستی و نه عناصر عینی، هیچ‌یک ساده و یکدست نیستند و باید این نکته را در نظر گرفت که وجود، یک پدیده الهی متشکل از روابط بغرنج و پیچیده است و به وسیله عامل محرکه‌ای نامرئی رشد می‌کند و عینیت می‌یابد.

با توجه به اینکه واقعیت از آنچه دیده می‌شود و فعلیت دارد بسیار عمیق‌تر است، درخواهیم یافت که رئالیسم آن چیزی نیست که می‌بینیم یا به‌عبارتی ارائه عکسی از جانب هنرمند رئالیست نیست. در این شیوه هنرمند رئالیست نباید به بیان پدیده‌های ظاهری اکتفا کند زیرا پرداختن به این عوامل جز دور شدن از واقعیت و گرایش به ناتورالیسم ثمری نخواهد داشت.

در بررسی یک اثر رئالیستی پژوهش سطحی در مسائل را باید کنار گذاشت و به اعماق شرایط به‌وجود آورنده اثر توجه کرد. باید به بررسی پیدایش،‌ تغییرات، تحولات یکنواخت و جهشیِ واقعیت مورد نظر پرداخت و فعل و انفعالات آن را بررسی کرد. هرگز نباید درباره یک موضوع به عنوان یک عنصر منفرد و بدون در نظر گرفتن روابط محیطی به تحقیق نشست.

سیر تکاملی حقیقت از سیر تاریخی انسان و مبارزه او با طبیعت جدا نیست بنابراین هنرمند پیوسته در تلاش است که آن را با تغییر طبیعت در جهت ایده‌آل‌های جامعه به کار گیرد اما طبیعت دارای قوانین خاص خود است و نحوه برخورد با آن شرط اصلی درک واقعیت در نظر گرفته می‌شود. ارزش‌های اجتماعی در جوامع مختلف از جمله مذهب، آداب،‌ رسوم و اعتقادات عمومی عامل‌هایی عینی هستند که هنرمند باید با توجه به تمام این مسائل به بررسی یک اثر بنشیند.

هنرمند واقع‌گرا نباید به تصویر کردن آنچه که زندگی نام دارد و آن‌گونه که دیده می‌شود بسنده کند بلکه به روابطی که در پس آن نهفته و عوامل به‌وجود آورنده واقعیت بپردازد؛ چراکه با پرداختن به ظواهر زندگی توأم با تجسم نادرست روابط اجتماعی،‌ رئالیسم به ناتورالیسم مبدل و منفعل می‌شود. هنرمندی که تنها یک وجه آنچه هست را مطرح می‌کند آنچنان که باید به واقعیت وفادار نخواهد بود که مصداق این گفته را در آثار «گوستاو کوربه»، هنرمند فرانسوی شاهدیم. هر چند او عنوان بنیان‌گذار رئالیسم را یدک می‌کشد و البته تلاش‌های بسیاری در آزاد کردن نقاشی از احاطه موضوعات دیکته‌شده یونان باستان و اسطوره‌ها داشت و اندکی هم موفق بود اما تأثیر اندیشه‌های هنر غیر الهی در کار وی باعث شد که از واقعیت دور و نهایتاً نتیجه کارش به امپرسیونیسم و در ادامه به هنر مدرن ختم شود. کوربه در نتیجه همنشینی با «شارل بودلر»، شاعر فرانسوی که معتقد بود نقاشی‌هایی را باید ستود که بتوانند خاصیت قهرمانی زندگی معاصر را به وصف درآورند، به رئالیسم رو آورد و در کارش از اندیشه سوسیالیست‌ها بهره می‌گرفت.

او هنر خود را در دهه ۴۰ تا ۵۰ قرن نوزدهم به شیوه‌های نوباروک و رمانتیک آغاز کرد اما در سال ۱۸۴۸ که جریان‌های انقلابی سراسر اروپا را فراگرفت، به این اندیشه افتاد که تأکید مکتب رومانتیسیسم بر احساس و تخیل صرفاً دستاویزی برای فرار از واقعیت‌های زمان بوده است. او معتقد بود که نقاش در آن زمان خاص باید تنها بر تجربه شخصی و بی‌واسطه خود تکیه کند و این جمله معروف را بر زبان می‌آورد: «من نمی‌توانم تصویر فرشته‌ای را نقاشی کنم زیرا هرگز آن را به چشم ندیده‌ام».

در تحلیل اندیشه‌های کوربه می‌توانیم به این نتیجه برسیم که رئالیسم مورد بحث او شامل معقولات نمی‌شود، از مسائل ملموس و عینی پیشروی نمی‌کند و هر آنچه غیر از واقعیت مشهود را انکار کرده و بی‌اعتبار می‌داند. باید گفت این وصف از اصطلاح «واقع‌گرایی» (رئالیسم) چندان دقیق نیست، چرا که در نظر ما آنچه که او تصویر می‌کند معنایی مشابه با طبیعت‌گرایی (ناتورالیسم) دارد. کوربه با اثر «سنگ‌شکنان» خود به مقابله با رمانتیسیسم رفت و با نمایش واقع‌گرایی برنامه‌ریزی شده او، توفان اعتراض‌ها را به راه افتاد. در این تصویر کوربه دو مرد (جوان و پیر) را که بر جاده‌ای کار می‌کردند دیده بود و آن‌ها را به کارگاه خود دعوت کرد تا به‌عنوان مدل، از آن‌ها نقاشی کند. وی آن‌ها را در اندازه طبیعی و با هیکل‌های جسیم و حالتی کاملاً عادی،‌ بدون هیچ‌گونه نشانه‌ای از بارقه رنج یا حساسیت بارزی که در آثار میله دیده می‌شد، نقاشی کرد،‌ در حالی که صورت مرد جوان به طرف دیگر برگشته و صورت پیرمرد زیر کلاهی نیمه‌پنهان شده است. با وجود این، نمی‌توان پنداشت که کوربه آن دو مرد را کاملاً به‌صورت تصادفی انتخاب کرده باشد و تضاد سنی آن‌ها خود حاوی اشاراتی است. یکی از آن دو کارگر برای کاری که انجام می‌دهد بیش از اندازه پیر و آن دیگری بیش از اندازه جوان است و همچنین هر دو با مناعتی که از درک موقعیت رمزی خود احساس می‌کنند از روی آوردن به سوی ما برای طلب همدردی اجتناب می‌ورزند.

در نمایشگاهی که در سال ۱۸۵۵ در پاریس تشکیل شد و بیش از همه آثار انگر و دلاکروا در آن دیده می‌شد، راه ورود بر نقاشی‌های کوربه بسته ماند. وی با تشکیل دادن نمایشگاهی خصوصی در جایگاه چوبی سرپوشیده و بزرگی، آثار خود را در معرض دید گذاشت و در آن فرصت بیانیه واقع‌گرایی خویش را نیز میان تماشاگران پخش کرد. در این میان، اثر نقاشی بزرگی که هفت سال از عمر کوربه را در خود خلاصه می‌کرد مخاطبان را متوجه خود ساخت. این تابلو با عنوان «کارگاه نقاش» اقتباسی بود از نقاشی «ندیمه‌ها» اثر ولاسکس و همچنین «خانواده شارل چهارم و خانواده سلطنتی او» اثر فرانسیسکو گویا. در پرده مورد بحث، خود نقاش به مرکز صحنه نقل مکان کرده و دیدارکنندگان وی مهمانانش هستند، نه ولی‌نعمتان سلطنتی که هرگاه اراده کنند وارد کارگاهش شوند. نقاش، آن‌ها را به منظور خاصی دعوت کرده است که تنها پس از تأملی متفکرانه بر اشخاص آشکار می‌شود. تصویر معنی خود را به‌طور کامل بر ما عرضه نمی‌کند مگر آنکه عنوان آن را جدی تلقی کنیم و در صدد بررسی رابطه میان کوربه با این جمع برآییم. در این اثر دو گروه اصلی وجود دارند؛ در سمت چپ عامه مردم همچون شکارچیان، دهقانان، کارگران، یک فرد یهودی، یک نفر کشیش و مادری جوان با کودک شیرخوارش قرار گرفته‌اند و در سمت راست، شاهد چهره‌هایی که نمایشگر زندگی پاریسی کوربه‌اند مانند مشتریان، منتقدان و روشنفکران زمان هستیم.

در بررسی‌های بعدی نتایجی را که از این روند رئالیسم می‌گیریم مشاهده می‌کنیم که نقاش بیشتر به بوم نقاشی‌اش وفادار است تا دنیای خارج. چنانکه می‌توان استنباط کرد در همین نقطه است که طرز تفکری که بعدها با شعار «هنر برای هنر» در اروپا رواج پیدا کرد پی‌ریزی و در عمل به ضد خودش تبدیل و به هنر مدرن منتهی می‌شود و در خدمت جهان سرمایه‌داری قرار می‌گیرد. البته تلاش کوربه در به نمایش گذاشتن این تضاد در جامعه و مطرح کردن طبقه محروم بر بوم نقاشی برای اولین‌بار و ارائه آن در محافل روشنفکری قابل تحسین است اما آنچه ما را بر آن می‌دارد که به نقد او بنشینیم بینش حاکم بر حاصل کار او است. با وجودی‌که تابلو «سنگ‌شکنان» کوربه جزء معدود آثار هنری است که مسائل انسانی را مطرح می‌کند و سعی در به حرکت درآوردن جامعه دارد اما رئالیسم او عملاً به بیان احساسات، نورپردازی امپرسیونیسم و فرمالیسم گوگن خاتمه می‌دهد.

باید توجه داشت که تحلیل رئالیستی حیات، بر اساس واقعیت‌ها امکان‌پذیر است و به گفته دیگر هدف هنرمند رئالیست جست‌وجو و بیان واقعی هر چیز و کشف حقیقت نامرئی و ارائه ساده آن به نحوی است که عامه مردم از آن واقعیت‌ها آگاهی یابند. هنرمند رئالیست ساعت‌ها مقابل یک توده سنگ یا طبیعت می‌نشیند و بر آن خیره می‌شود تا خصوصیات منحصربه‌فرد آن را کشف کند و بیان هنرمندانه متناسب آن را پی بریزد. با این توضیح، درخت خرمایی که در صحرای عربستان وجود دارد با درخت خرمایی که در باغ نباتات پاریس نگهداری می‌شود و همچنین روابط آن‌ها با محیط طبیعی و انسان متفاوت است.

نادیده گرفتن مناسبات موجودات با ایدئولوژی حاکم بر آن‌ها موجب نقصان بینش هنرمند می‌شود بنابراین هنرمند رئالیست زندگی طبقات استثمارگر را همواره توأم با زندگی طبقات استثمارشده در نظر می‌آورد و هرگز نمی‌تواند محرومیت‌های یکی را با اقتدار و تجمل دیگری روبه‌رو نبیند. تابلوی «سیب‌زمینی‌خورهای» ونگوگ قشر استثمار شده‌ای از مردم زمانش را به تصویر کشده است که چشم به روزنه نوری دوخته و تحول این شرایط را انتظار می‌کشند. فرانسیسکو گویا در تابلوی «خانواده سلطنتی» زرق و برق و قیافه‌های وابسته به تجملات تهوع‌آور خانواده شارل چهارم را به انتقاد می‌کشد و از در راه بودن تغییرات قابل توجهی در این واقعیت پرده برمی‌دارد.

یکی از خصوصیات رئالیسم این است که نتایج اجتماعی حوادث روزانه و خصوصیات آدم‌هایی را که با این حوادث روبه‌رو می‌شوند به تصویر بکشد و از دیگر خصوصیت بارز آن اینکه در عین حال که از توصیف جزئیات روزمره غفلت نمی‌کند، کوشش خود را صرف نمایاندن و تحلیل تضادها و جریان‌های عمقی زندگی می‌سازد. هنرمند رئالیست تأثیر احساسات و روحیات فردی را در بیان حوادث نادیده نمی‌گیرد بنابراین تحلیلی که از حوادث زندگی ارائه می‌کند بدون در نظر گرفتن عواطف انسانی نیست. این در حالی است که در بسیاری از آثار هنرمندان غربی امروز، انسان به عنوان کالا یا فرم یا در حد یک تاریکی و روشنایی در تابلو مطرح می‌شود.

در یک اثر رئالیستی همیشه این اصل رعایت می‌شود که رشته محکمی سرنوشت افراد و دنیای پیرامونش را به هم پیوند می‌زند. در چشم هنرمند رئالیست، انسان در آثار هنری تنها جنبه فرمال ندارد و آنچه اساسی و حیاتی است و مسیر زندگی او را پی می‌افکند به تصویر کشیده می‌شود. واقع‌گرایی از میان انبوه واقعیت‌های زمانه اساسی‌ترین و حیاتی‌ترین آن‌ها را دست‌چین کرده و برخلاف طبیعت‌گرایی که به نگرش‌های تصادفی و جسته‌وگریخته اکتفا می‌کند، به بازنمایی آنچه مداوم است می‌پردازد.

 


تصاویر

تصویر اول: «سنگ‌شکنان»، اثر گوستاو کوربه

تصویر دوم: «کارگاه نقاش» اثر گوستاو کوربه

نظر شما چیست؟

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (3)