برای شهیدان

۱۸ مرداد ۱۳۹۳
م.آزرم
هر چند بودم از تو بسی دور
این روزها که باید، باشم کنار تو
اما درون سینه‌ی من بود
هر چتر آتشی که به روی تو می‌گشود
اما درون دیده‌ی من بود
هر زخم روی سینه‌ی گرم تو می‌شکفت

در جبهه‌ی بزرگ نبرد ایستاده‌امazarm01

آشفته و تپنده و خونین

همراه هُرم آتش و امواج خون و دود

سرگشته همچو باد به هر سوی می‌دوم

از سینه‌ی گداخته‌ی «سینا»

تا شهرهای مشتعل «اردن»

تا تپه‌های سوخته‌ی «شامات»

در جست‌وجوی یک یک یارانم

سوزنده همچو خشم به هر دور، می‌وزم

سر می‌زنم به سنگر این سرباز

پا می‌نهم به بستر آن مجروح

فریاد می‌زنم که برادرها!

 

در جبهه‌ی بزرگ نبرد ـ افسوس ـ

اینک برادرانم،

               در خون تپیده‌اند

در جبهه‌ی بزرگ نبرد اینک

آرامشی تنیده به میدان‌ها

دریادلان جبهه خموشند

در انتظار رستن توفان‌ها

در امتداد جبهه‌ی طولانی نبرد

اینک برادران به خون خفته‌ام هنوز

رؤیای پاسداری میهن را

در خواب سرد مرگ

تعبیر می‌کنند

 

اینک غریو روح شهیدانند

این کولیان باد ـ که در صحنه‌های رزم ـ

فریاد انتقام دلیران را

تفسیر می‌کنند

 

می‌دانی ای برادر در خون تپیده‌ام!

می‌دانی ای برادر رزمنده!

آن ابرها که ریخت به رویت تگرگ مرگ

ـ آن ابرهای تیره‌ی آتشبار ـ

از سوی غرب آمده بودند

آن سوی مرزهای تو ـ دور از نگاه تو ـ

دزدان جنگباره‌ی دریایی

ـ یغماگران خون سیاه شرق ـ

سنگر گرفته‌اند

آنجا جزیره‌هاست ز پولاد روی آب

کان ابرهای تیره‌ی آتشبار

ز آنجا به سوی مرز تو می‌راندند

ز آنجا به روی خاک تو باریدند

و آن ابرهای شوم مهاجم

چون چتر بی‌کرانه‌ای از پولاد

امواج دشمنان تو را

                    ـ رو به سوی تو ـ

در سایه‌ی حمایت خود راندند

 

فریاد ای برادر در خون تپیده‌ام!

شرمنده‌ام ز روی تو

                    ـ رویم سیاه باد !ـ

می‌دانم ای برادر!

شرط برادری

این‌گونه نیست اما

بخشای ای برادر!

                    بر دست بسته‌ام.

 

هر چند بودم از تو بسی دور

این روزها که باید، باشم کنار تو

اما درون سینه‌ی من بود

هر چتر آتشی که به روی تو می‌گشود

اما درون دیده‌ی من بود

هر زخم روی سینه‌ی گرم تو می‌شکفت

 

وقتی که می‌رسید خبر از تو

کان سان به روی لشکر دشمن

چونان شرف، برابر پستی، ستاده‌ای

خون می‌جهید در رگم از فخر

دل می‌تپید در برم از شوق

لب می‌گزید غیرتم از شرم

گویی که صحنه‌های نبرد تو

چون موج خون و آتش و پولاد

در من،

          مداوم،

                    جریان داشت.

تا از تو آمد آن خبر تلخ

گفتی که کوه‌های همه عالم

آوار شد به روی سرم ناگاه

ای کاش این دو گوش و دو چشم من

کر بود و کور بود

هرگز نمی‌شنید و نمی‌دید

 

اینک تمام هستی مجروحم

پاشیده است در همه‌ی جبهه‌های رزم

چشم به خون نشسته به «بیت‌المقدس»‌ است

دستم جدا فتاده به «سوریه»

اما دلم تپیده به «سینا»ست

اما دلم به سینه‌ی «سینا»ست

در امتداد جبهه‌ی طولانی نبرد

گسترده‌ام چو پیکره‌ای مجروح

ارابه‌های لشکر دشمن را

چون صخره‌های تفته‌ی پولادین

بر روی سینه‌ام

احساس می‌کنم

 

هشدار ای برادر رزمنده!

این رزم ناتمام

گویی که ماجرای «احُد» بود

اما یقین نبرد نهایی به «خیبر» است

اینک تمام پیکر امیدم

آتش گرفته در تب این انتظار گرم

با من چه کس پیام گزارد

ز آغاز آن نبرد رهایی‌بخش؟

با من چه کس پیام گزارد؟

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (19)