شعر شاملو همیشه تازه است

۲۸ مرداد ۱۳۹۳
گفت‌وگو با داریوش نخعی درباره تصویرگری اشعار شاملو
هنگامی که یک نقاش تصمیم می‌گیرد که چهل اثر بسازد و در نمایشگاه‌ها بگذارد، اگر در آن پروسه دغدغه پول باشد بدانید که یک جای اثر می‌لنگد. این مشکل و معضل است که خیلی‌ها واقعاً احتیاج به فروش دارند و باید بفروشند.

درنگ| چندی پیش گزارشی را با عنوان «بامداد بوم و رنگ» منتشر کردیم که آثار داریوش نخعی با برداشت آزاد از شعر شاملو را روایت می‌کرد. همانطور که وعده داده بودیم، با این استاد نقاشی و تصویرگری گفت‌وگویی داشتیم تا در مورد ایده چنین مجموعه‌ای برای تصویرگری از اشعار شاملو سخن بگوید. نخعی در این گفت‌وگو از تفاوت‌های تصویرگری و نقاشی صحبت کرد و در مورد این آثارش معتقد است بی‌آنکه نیازی به خواندن اشعار در کنار آثار باشد، می‌توان حس شاعرانه را از آن‌ها الهام گرفت. این موضوعی بود که آن را با استناد از واکنش دیگران مطرح می‌کرد. افرادی که بی‌اطلاع از تصویرگری اشعار شاملو، از شاعرانه بودن آثار حرف زده بودند.

 

 برداشت آزاد از شعر شاملو چطور شروع شد و ایده کار چگونه شکل گرفت؟

این نتیجه چهار سال کار است، پیش از این هم چنین تجربه‌ای را به نفع کودکان هموفیلی با یک سری دانشجویان انجام دادم البته من درباره شعر شاملو توضیح می‌دادم و آن‌ها کار می‌کردند. یک سری کار انجام شد که در محل کودکان هموفیلی در زرتشت برگزار و استقبال خوبی شد. چهار سال بعد خواستم دوباره خودم این کار را شروع کنم. تصویرسازی با نقاشی فرق می‌کند، در برخی تابلوها می‌نویسند نقاشی شده توسط فلان نقاش و برخی جاها می‌نویسند تصویرگری توسط فلان که در موسیقی، ادبیات و شعر هم هست. فرق تصویرگری با یک اثر نقاشی شده در این است که موضوع تصویرگری از قبل مشخص است و هنرمند نمی‌تواند از موضوع عبور کند؛ اما در نقاشی، نقاش بدون هیچ تعهدی کار می‌کند، در جایی نقاش می‌تواند در مقام روشنگر هم باشد ولی شرط این است که در زمینه تصویرگر موضوع کار چه از طرف خود هنرمند یا سفارش‌دهنده مشخص است و بر اساس آن موضوعی را تصویر می‌کند. برای مثال، در «دن آرام» شولوخوف یک رمان‌نویس تصویرگر است می‌بینید، شخصیت‌ها واقعی‌اند و قبلاً تعریف شده است؛ اما در باغ آلبالوی چخوف این را نمی‌بینید. در مورد دو نقاش معروف میکل‌آنژ و رافائل، میکل‌آنژ یک تصویرگر است و موضوعات کتاب مقدس برایش تعریف شده است و آن‌ها را تصویر می‌کند. همزمان رافائل چنین تعهدی ندارد و کار خود را انجام می‌دهد. من تصویرگر هستم، به ذهنم رسید که ببینم آیا تصویرسازی به صورت مستقل می‌تواند شعر را به تصویر بکشد و دقیق نمی‌دانم تا چه اندازه موفق بوده‌ام، اما فکر می‌کنم موفق بوده‌ام.

 

چرا فکر می‌کنید موفق بودید؟

یک مثال برای شما می‌زنم، تابلوها را در نمایشگاه گذاشتیم، سپس متن اشعاری که من نوشته بودم و ابیاتی را که کار کرده بودم به خانم مسئول نمایشگاه دادم، او متن‌ها را از من گرفت تا بچسباند کنار تابلوها، از میان ۲۸ تابلو، تنها در تشخیص دو شعر اشتباه کرد، او متن را می‌خواند و می‌گفت متعلق به فلان تابلو است، البته او شاملو رو خوب می‌شناخت. احاساس کردم حتماً آثار مثبت بوده که این خانم توانسته همچین کاری را انجام دهد.

 

چقدر برای این تابلوها وقت گذاشتید و از چه تکینک‌هایی برای آن بهره بردید؟

این آثار حاصل چهار سال تجربه است که از وسایل مختلف در آن استفاده شده است. استفاده از ابزارهای مختلف درست مانند یک ارکستر است، یک آبرنگ معنی یک ساز است و رنگ روغن معنی سازی دیگر می‌دهد، باید به تمامی این ابزار اشراف داشت، در این آثار از آبرنگ و اکرولیک، رنگ‌های جامد و مداد رنگی و پاستل استفاده شده و همه‌شان ترکیبی است.

 

یکی از این تصویرگری‌ها را همراه با شعر مثال می‌زنید؟

شاملو یک شعر دارد: بر زمینه سربی صبح سوار آرام ایستاده است و یال بلند اسبش در باد تکان می‌خورد، این شعر تلخ است و در تصویر هم اسب و زمینه سربی صبح هم در بالای تصویر است.

 

شاملو شعر زیاد دارد چه می‌شود که روی یک شعر توقف می‌کنید و مثلاً این شعر منبع الهام برای تصویرگری شما می‌شود؟

 این سلیقه‌ای است، شعرشاملو به نظر من به سه مرحله تقسیم می‌شود، مراحل اولیه بین سال‌های ۳۰ تا ۴۵ است که به نظرم غنی‌ترین بخش شعرهای اوست. برخی شعرها را هزاران بار برای خودم تکرار کردم اما برای من کهنه نشده و این راز شعر شاملو است و علتش را نمی‌دانم. می‌بینید که کسی اتفاق خوب یا بد برایش میفتد شامل مرور زمان می‌شود و کهنه می‌شود، از یاد می‌رود و دیگر اثر اولیه را ندارد؛ اما تنها چیزی که برایم همیشه تازه است شعر شاملو است. هزاران بار برای خودم اشعار را در خیابان، محل کار، اتوبوس می‌خوانم انگار اولین بار است شنیدم.

 

بازگردیم به تابلوها، این آثار را می‌توان در قالب هنر رئال طبقه‌بندی کرد یا باید دسته‌بندی دیگری را برای آن در نظر گرفت؟

در حال حاضر جریانی در اروپا بعد از پست‌مدرنیسم می‌گذرد که من خودم هم نمی‌دانستم و یکی از دوستان منتقد گفت که به آن جریان لقاح می گویند. شاید من اتفاقی این کار را کردم، اما این جریان وجود دارد. جریانی که در آن برای مثال یک شاعر در مورد یک معماری شعر می‌گوید، یک نقاش درباره یک شعر تصویرسازی می‌کند. این جریان تازه در اروپا در حال اتفاق افتادن است، در غرب به سبک و تکنیک دقت نمی‌کنند و سعی می‌کنند با تجربه شخصی این کار را انجام دهند. هایپر رئالیسم در غرب شدیداً در حال توسعه پیدا کردن است. من تحت تأثیر این سبک نبودم بلکه تکنیکم این است و هیچ وقت از طبیعت دور نمی‌شوم.

 

یک نقاش در قرن ۱۸ گفته بود هر چه دنیا وحشتناک تر می‌شود هنر به سمت انتزاع بیشتر می‌رود، در حالی که حاصل یک دنیای صلح‌آمیز و دوستانه، هنر رئالیسم است، این گرایش به هایپر رئالیسم را با چنین تعبیری می‌پذیرید؟

تا آنجایی که می‌بینم در نقاش‌های نه تنها فرانسه و آلمان که حتی آسیای شرقی و ژاپن، نوعی گرایش شدید به هایپر رئالیسم وجود دارد. این سبک در سال ۵۷-۵۸ اولین اعلامیه‌شان را دادند. علت این گرایش را نمی‌دانم که چرا اصرار بر این است که حتی از طبیعت فراتر می‌روند.

 

فکر می‌کنید این سبک کار شما چقدر در مقوله هنر متعهد می‌گنجد و با مناسبات اجتماعیِ جامعه‌ای که در آن اثرتان خلق می‌شود، پیوند دارد؟ این سؤال را از این جهت می‌پرسم که شما سراغ شاملو می‌روید که خودش را شاعری متعهد به جامعه و سیاست می‌دانست.

بله، خود شاملو هم تعهد دارد. این تعهد را هم کسی به او تحمیل نمی‌کند، این تعهد یک اصل اخلاقی و انسانی است. حتی شعرهای شاملو را کنار بگذارید و کتاب کوچه شاملو را ببینید که چه کار عظیمی کرده است. این غیر از تعهد اخلاقی به خود و دیگران چه می‌تواند باشد؟ شاملو می‌توانست این کار را نکند و خسته شود، اما نشد. من هم این تابلوها را نه به خاطر فروش که برای تعهد و ادای دِینی به این شاعر بزرگ تصویرگری کردم.

 

چقدر به فروش آثارتان فکر می‌کردید؟

من اصلاً در این بخش هیچ فکر نمی‌کردم و فقط ادای دین بود، جالب این است که برخی‌ها آمدند که تابلوها را بخرند اما گفتیم برای فروش نیست چون نیاز به پول نداریم و دیگر هم تکرار نمی‌شود. در نهایت یک آقایی با اصرار سه تابلو را خرید. البته بخش تجاری قضیه نه در ایران بلکه در تمام دنیا رایج است و اثر هنری به عنوان کالا خرید و فروش می‌شود. این مقوله هیچ ایرادی هم ندارد و چرا باید یک هنرمند بی پول باشد؟ من خوشحال می‌شوم یک هنرمند زندگی عالی داشته باشد و مدافع فروش هر چه بیشتر هستم.

 

در برخی کشورها حمایت‌های دولتی از هنر به اندازه‌ای است که هنرمند زمان خلق اثر دغدغه جذب بازار را نداشته باشد، اما اینجا هنرمندان می گویند حمایت‌های دولتی آنقدر نیست که تمام توجهمان به تولید اثر هنری متمرکز شود و مجبور هستیم نگاه معطوف به بازار و جلب مخاطب بیشتر برای فروش و گذران معیشت داشته باشیم. البته شما گفتید که نیاز ندارید، فکر می‌کنید در میان دیگر هنرمندان در این حوزه این نگاه وجود دارد؟ اینکه تمام تمرکزشان معطوف به این باشد که آثاری خلق کنند که خودشان می‌خواهند و نه صرفاً برای جلب بازار؟

خیلی محدود است، در ایران میان همکارانم که اکثراً هنرمند و نقاش هستند می‌بینیم بیشتر دل مشغولی مالی دارند.

وقتی تابلوها را بدون متن شعر نصب کردم سه نفر از همکاران می‌گفتند این آثار شاعرانه است. آن‌ها نمی‌دانستند جریان این آثار چیست اما از شاعرانه بودن آن حرف زدند

 

این مسئله چقدر روی اثر هنری تأثیر می‌گذارد؟

۱۰۰ درصد تاثیرگذار است. هنگامی که یک نقاش تصمیم می‌گیرد که چهل اثر بسازد و در نمایشگاه‌ها بگذارد، اگر در آن پروسه دغدغه پول باشد بدانید که یک جای اثر می‌لنگد. این مشکل و معضل است که خیلی‌ها واقعاً احتیاج به فروش دارند و باید بفروشند.

 

چاره چیست؟

نمی‌دانم، من دغدغه پول را تا به حال نداشتم و به نفس کار و خود کار فکر می‌کردم. ولی اگر فکر می‌کردم کاری باید کنم که به فروش برسد و نگران باشم که نکند کارها بماند، دیگر آن اثر، کاری نبود که من می‌خواهم. اگر نگران بودم شاملو را کسی نشناسد و به فروش نرسد آن دیگر اثری نبود که من می‌خواهم، شاملو مگر برای فروش شعر گفت؟

 

فکر می‌کنید الهام گرفتن از شعر شاملو در سطح بین المللی با استقبال مواجه شود؟ به هر حال شاملو میان ایرانیان شناخته شده است، اما در دنیا چقدر ممکن است با استقبال مواجه شود؟

آن‌هایی که شاملو را می‌شناسند با اثر ارتباط برقرار می‌کنند. مهندسی را می‌شناسم که دوست صمیمی شاملو بود و تمام اشعار شاملو را حفظ است. هر روز به نمایشگاه می‌آمد و به آثار دقت می‌کرد. دستم را که روی متن شعر می‌گذاشتم و می‌پرسیدم این نقاشی متعلق به کدام شعر است، همان شعر را می‌خواند.

 

غیر ایرانی‌ها چطور؟

 در مورد غیر ایرانی‌ها نمی‌دادنم چه عکس العملی نشان می‌دهند، اما تا آنجا که می دانم و در جریان هستم کار جدید که حرف نو داشته باشد برایشان جذابیت دارد. در غرب نقاش‌های ناتورالیست و بازاری و انواع دیگر در کنار هم کار می‌کنند، فکر نکنید در امریکا تنها کارهای نو است آنجا هم برخی تابلوهای طبیعت بی جانشان از تابلوهای ایرانی ضعیف‌تر است. تصور نکنید همه‌شان شاهکار هستند. تمام سبک‌ها و مکاتب همزمان را هم پیش می‌روند ولی مهم این است که آن‌ها ایده تازه برایشان جالب‌تر است.

 

اگر شعرهای شاملو را از آثارتان حذف کنیم و نگوییم این آثار با الهام از اشعار شاملو است، آن‌ها به صورت مستقل چه جایگاهی می‌توانند داشته باشند آیا می‌توان آن‌ها را مستقل از شعرها نگاه و حتی به مخاطب عرضه کرد؟

وقتی تابلوها را بدون متن شعر نصب کردم سه نفر از همکاران می‌گفتند این آثار شاعرانه است. آن‌ها نمی‌دانستند جریان این آثار چیست اما از شاعرانه بودن آن حرف زدند. بیننده باید پاسخ سؤال شما را بدهد، وقتی مخاطب می‌گوید شاعرانه و لطیف است معلوم است اثر جدا از شعر حرفش را زده است.

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (9)