شب نزدیک است …

۱۸ شهریور ۱۳۹۳
نفیسه مرادی

این که کسی بخواهد دربارۀ زندگی خود چیزی بنویسد، به نظرم از آن کارهای سادۀ سخت است. بین تمام روز و شب‌هایی که از سر گذرانده‌ای، می‌گردی دنبال چیز مهمی که خواندنش برای دیگران جالب باشد؛ حرف‌های مهم را که نمی‌توان به دیگری گفت و چیزهایی هم که مهم نیستند گفتن ندارند! بگذریم! آبانماه ۱۳۶۲ در تهران به دنیا آمدم و تا به امروز در همین شهر مانده‌‌ام. دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی هستم و کارم، خواندن و نوشتن دربارۀ چیزهایی است که فکر می‌کنم باید در موردشان بخوانم و بنویسم. از این دنیا دل خوشی ندارم، به نظرم نه کالایش خریدنی‌ست و نه کتابش خواندنی. بیشتر از آن‌چه را که باید، از دست داده‌ام و چیزی ندارم؛ جز چند دوست خوب و چند کتاب خواندنی که بودنشان، تمام زیبایی زندگی‌ام است. از نوجوانی آرزویم این بود که شاعر و نویسندۀ خوبی بشوم، از آن‌هایی که آدم از خواندن نوشته‌هایشان سرمست می‌شود و هنوز هم همین را می‌خواهم.

مجموعه‌ای از شعرهای سپید کوتاهم را سال ۱۳۹۲، نشر افکار منتشر کرد؛ مجموعه‌ای به نام «لبخندی که سهم من نبود» … لبخندی که جایی میان راه گمش کرده‌ام …

 

 

 

 

 

 

 

 

شب نزدیک است …

 

هنوز چند ساعتی بیش‌تر از صبح نگذشته است،

اما شب نزدیک است.

نمی‌خواستم این شعر را بنویسم

اما چه می‌شود کرد،

با هزار زخم بر دل آمده بودم؛

مرهمی در دستانت نبود …

 

ایستاده بودی آن‌طرف‌تر

دورتر از همیشه، به تماشای آتش

که کم‌کم زرد و قرمزش

از گلویم بالا می‌آمد و به لب‌هایم می‌رسید؛

نزدیک آمدی و در گوشم گفتی؛

متأسفم

هر آتشی را نمی‌توانم گلستان کنم..

 

خواستم به خنده بگیرم توانی و دانایی‌ات را

دیدم که لب‌هایم خسته‌اند از خندیدن

و سرانگشتان ورم‌کرده‌ام،

آبستن حرف‌هایی که باید می‌نوشتند و نمی‌توانستند

و چشم‌هایم

که سال‌ها بود آب نمی‌خوردند

از خشک‌سالی نگاه تو!

 

شاید هم تو مدت‌ها پیش از شنیدن اراجیف من مرده بودی

و تنها هجوم خیال تو بود بر بی‌رمقی پلک‌هایم

که نبودنت را از حواسم پرت می‌کرد آن‌طرف‌تر

که تو ایستاده بودی!

 و این خون رنگین‌تر تو بود،

بر سنگفرشی که چند سال پیش

خون کسانم را از آن شسته بودم

 

با هزار زخم بر دل آمدم

خالی دستانت را دیدم

کنارت نشستم و خواندم،

خط به خط کتاب دنیا را خواندم؛

هیچ خطش

خواندنی نبود …

 

 

نفیسه مرادی

تابستان ۱۳۹۳

 

 

نظر شما چیست؟

  1. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment even thread-even depth-1" id="li-comment-239">
    محمد :

    شعرهاتون دوست دارم

  2. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment odd alt thread-odd thread-alt depth-1" id="li-comment-242">
    سهراب :

    راستش به نظرم باید زیاد تمرین بکنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (13)