سرگذشت کانون نویسندگان ایران

۱۹ شهریور ۱۳۹۳
بخش اول: تولد و بالندگی (۴۹ ـ ۱۳۴۶)/ قسمت ۲- تحکیم یک فرهنگ/ به قلم: محمدعلی سپانلو
 

۲  ـ تحکیم یک فرهنگ

 

فعالیت دو سال و نیمهٔ کانون نوبنیاد نویسندگان ایران در فصل تولد و بالندگی آن، میراث تثبیت‌شده‌ای برای آینده به جای گذاشت؛ اما پیش از توضیح دربارهٔ این میراث، که مهم‌ترین آن «مرام‌نامهٔ کانون» یعنی نخستین بیانیهٔ آینده‌نگر کانون نویسندگان ایران بود، شناسایی و دسته‌بندی گرایش‌های فکری بانیان آن لازم است زیرا این حال و هوا کم‌وبیش به فصل‌های بعدی نیز فرافکنی شد.

از آغاز بنیان‌گذاری کانون پیرامون هدف‌ها و خویش کاری‌های آن سه نوع تلقّی وجود داشت: اولین تلقّی متعلق به بخش اعظمی از اعضاء کانون بود. اینان عقیده داشتند که اگر بتوانیم آزادی بیان و نشر مصرح در قوانین داخلی و بین‌المللی را به دست آوریم، بیشتر مرزهای سانسور موجود را درنوردیده‌ایم. پس اگر به فرض این آرمان اصلی تحقق یابد، حق نیست که ما به نام کانون داخل مبارزهٔ سیاسی با دولت شویم. البته اعضاء حق دارند در سازمان‌های سیاسی مطلوب خود فعالیت کنند، ولی نه در کانون و به نام کانون؛ تلقّی دوم، برعکس، از لحاظ ذهنی مبارزه برای آزادی بیان و قلم را وسیله یا بهانه‌ای برای درافتادن با تمامیت رژیم می‌انگاشت. محسوس بود که اینان آزادی بیان و قلم را نسبت به پیروزی حزب یا گروه سیاسی خویش «عمده» نمی‌دانند و در یک آیندهٔ فرضی حتی حاضرند آن را زیر پا بگذارند و به‌هرحال موجودیت کانون نویسندگان و هدف مشخص آن در نظر آن‌ها مستقلاً اصالتی نداشت؛ تلقّی سوم که هواداران آن در قیاس با دو گرایش پیشین کم‌شمار و کم‌کار بودند، تمایل داشتند که کانون با حداقلی از آزادی‌های اسمی و تشریفاتی رسمیت یابد تا اعضاء بتوانند از مزایای مادی و معنوی آن بهره‌مند شوند و مهم نیست که رژیم با تبلیغات پیرامون آن، به ناحق، چهرهٔ دموکراسی و آزادیخواهی به خود بگیرد. البته دارندگان این تلقّی سوم هیچ‌گاه بر خط‌مشی‌های کانون اثر تعیین‌کننده نگذاشتند و هرگاه که ما به خاطر پایداری بر سر اصول به تنگنا افتادیم بی‌سروصدا کانون را ترک کردند.

بنابراین تاریخ برخوردهای فکری و عملی در کانون نویسندگان ایران در اساس تاریخ رویارویی دو گروه نخست است که، برحسب تحولات اجتماعی و حوادث بیرونی، بحران‌های داخلی کانون را پدید می‌آورد. گروه اول می‌گفت درست است که یک رژیم استبدادی قادر نیست آزادی به معنای واقعی به مردم بدهد، اما به‌هرحال باید ـ دست‌کم در سطح نظری ـ میان مبارزه برای آزادی قلم و پیکار علیه رژیم حکومتی تفکیک قائل شد. دستهٔ دوم به آرمان‌های سیاسی اولویت می‌داد، این تفکیک را قبول نداشت و مبارزه برای آزادی بیان را بخشی از مبارزهٔ دموکراتیک و امری مقطعی و تاکتیکی می‌پنداشت و جالب آنکه مبارزهٔ دموکراتیک را نیز مرحله‌ای تاکتیکی برای سرکار آوردن نظام مورد علاقهٔ خود به شمار می‌آورد. اینان برای خنثی کردن گروه اول،‌ یعنی پایبندان به استقلال کانون، عقاید چند نفری را که طرفدار سازش با حکومت وقت بودند (یعنی دسته سوم را) بهانهٔ تخطئهٔ گروه اول و زدن تهمت سازشکاری به آن‌ها قرار می‌دادند. بعدها افراد دستهٔ دوم که با وجود تفاوت افق فکری در بازی‌های تاکتیکی به هم شبیه بودند، به خصوص در چند ماهه قبل و بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ که آزادی بیان ناگزیر در حد مقبولی تأمین شده بود، در داخل کانون پیرامون شکل حکومت آینده با هم به جدال برخاستند که با توجه به مرام‌نامهٔ کانون موضوعیتی نداشت جز اثبات همان روش شناخته شده که اینان برنامه‌های حزبی خود را، هرگاه که امکان فعالیت آزاد نداشته باشند، زیر نام کانون پنهان می‌کنند. در پایان این تحلیل کوتاه یادآور شوم که شاید در آغاز هر دورهٔ فعالیت کانون آنان که در صف جلو کرّ و فرّی می‌کردند وابستگان ایدئولوژی‌های حزبی بودند، اما رویدادهای بزرگ اجتماعی و تاریخی سال‌های بعد به حقانیت تلقّی اول یعنی تلقّی «کانونی» شهادت داد که این غنیمت بزرگی برای نویسندگان مستقل و غنیمت کوچکی برای تجربهٔ دموکراسی می‌تواند بود.

همین‌جاست تضاد فلسفی و عقیدتی اصول مرامی «کانون نویسندگان ایران» با رهنمودهای نخستین «کنگرهٔ نویسندگان ایران» که برخی از مورخین آن را نقطهٔ آغاز یا پایه‌های تجمع کانون به شمار آورده‌اند.

«کنگرهٔ نویسندگان ایران» در سال ۱۳۲۵ در «انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی»‌ زمانی برگزار شد که بخشی از کشور در اشغال شوروی‌ها بود و نبرد ایدئولوژیک میان کمونیسم و کشورهای غربی در فرهنگ مطبوعات ایران نیز منعکس می‌شد و دولت ایران هم چاره‌ای جز مدارا نداشت. نگاهی به محتوای سخنرانی‌های اصلی آن کنگره، یک مبارزه پنهان را به ما نشان می‌دهد: خطابهٔ علی‌اصغر حکمت که شعر و اصولاً هنر را از پدیده‌های روحانی و شخصی هنرمند می‌داند، درست در مقابل نظرات احسان طبری، فاطمه سیّاح، بزرگ علوی و چند تن دیگر قرار می‌گیرد که با تأکید بر اجتماعی بودن مقولهٔ هنر و اینکه هنرمند نسبت به اجتماع وظیفه‌دار است الگوی اتحاد جماهیر شوروی را که هنرمندانش ناچار از پیروی سیاست حزب بودند، به طور رسمی به کنگره توصیه می‌کردند؛ تا آنجا که بزرگ علوی در انتقاد از سخنرانی خانلری می‌گوید که متوقع بوده است کنگره راه آیندهٔ نویسندگان را مشخص کند و فاطمه سیّاح از انتقاد انتظامی یا «نورماتیف»‌ سخن می‌گوید که «قواعد و اصول و هدف‌هایی وضع می‌کند که باید مجموع ادبیات و صنایع ظریف از آن تبعیت نمایند» و در اغلب خطابه‌های کنگره یک تقسیم‌بندی ساده نسبت به هنرمندان به عمل می‌آید که آن‌ها را در دو بخش طرفدار رنجبر و غیر آن قرار می‌دهد. قطعنامهٔ کنگره نیز انعکاس برنامه‌های تحمیلی حزب کمونیست شوروی بر کار نویسندگان و هنرمندان است؛ مثلاً در مادهٔ ۱ آن می‌آید که نویسندگان باید «در آثار خود از آزادی و دانش و رفع خرافات هواخواهی نموده، پیکار بر ضد اصول و بقایای فاشیسم و حمایت از صلح جهانی و افکار بشردوستی و دموکراسی واقعی را موضوع تراوش فکر خود قرار دهند». منظور از «دموکراسی واقعی» البته همان دیکتاتوری پرولتاریاست، به همین دلیل در مادهٔ ۳ قطعنامهٔ کنگره نیز می‌آید که: «کنگره آرزومندست که مناسبات فرهنگی و ادبی موجود بین ملت ایران و تمام دموکراسی‌های واقعی جهان و بالاخص اتحاد جماهیر شوروی، بیش از پیش استوار گشته به نفع صلح و بشریت توسعه یابد …»

چنین تعبدی که دیکتاتوری کمیتهٔ مرکزی را در دموکراسی واقعی بداند، اصلاً در «کانون نویسندگان ایران» وجود نداشت که در اصول مرامی خود تأکید می‌کرد هیچ مقام یا حکومتی حق قیمومیت و گزمه‌گی بر ادبیات را ندارد؛ بنابراین پدیدهٔ «کانون نویسندگان ایران» ذاتاً با کنگره مذکور متفاوت و حتی متضاد است، یعنی میراث فرهنگی کانون اصیل و ابداعی است و مستقل از ایدئولوژی‌های سیاسی شکل گرفته.

اما آن میراثی که مؤسسان کانون نویسندگان ایران برای نسل‌های بعدی به جای گذاشتند به طور عمده در دو متن متمرکز شده است: بیانیهٔ اول اسفند سال ۱۳۴۶ «دربارهٔ کنگرهٔ نویسندگان» (که در فصل قبلی آمد) و مرام‌نامهٔ کانون، «دربارهٔ یک ضرورت»، مورخ ۱ اردیبهشت ۱۳۴۷.

بیانیهٔ مورخ اول اسفند سال هزار و سیصد و چهل و شش نویسندگان و شاعران ایران از چند نظر در تاریخ روشنفکری کشور ما ارزش دارد:

۱ ـ نخستین بار گروه بزرگی از نویسندگان ایران‌گرد هم آمدند و به اهمیت آزادی قلم و بیان به عنوان شرط لازم نوشتن «به طور جمعی» تأکید کرده بر آن ارج نهادند.

۲ ـ نخستین بار گروه بزرگی از نویسندگان ایران اندیشهٔ تشکیل اتحادیه یا سازمانی از اهل قلم را (بدون تأثیر گرفتن از مکتب‌های سیاسی، یا هدایت حکومت) عنوان کرده در پی تحقق آن برآمدند. همین یک دلیل کافی است که مبدأ تشکیل کانون نویسندگان را این بیانیه بشناسیم.

اما افزون بر این دو ارزش، انتشار بیانیه و در پی آن سرگذشت مبارزات اجتماعی کانون نویسندگان ایران سودهای دیگری داشته که از آن جمله است پدیداری و استواری اخلاق حرفه‌ای و مراعات ارزش‌های جمعی در محیط فرهنگ و ادب ایران، یعنی یک رفتار اجتماعی جدید در میان صنف قلمزن که می‌توانیم آن را «فرهنگ کانون نویسندگان» بنامیم.

یادآوری می‌کنم که در تاریخ هزار و دویست سالهٔ ادبیات فارسی نه تنها نشانه‌های فراوانی از همدردی و همبستگی بین اهل قلم نمی‌یابیم، سهل است اخبار بسیاری هم از تنگ‌نظری‌ها و کینه‌توزی‌ها، حسادت‌ها و فتنه‌انگیزی‌ها یا تخریب و تخلیط در کار همدیگر، از جانب قلم به دستان این ملک در اختیار داریم.

افسانهٔ رفتار بد شاعران دربار غزنوی با فردوسی که منجر به تک افتادن و انزوای این مرد بزرگ در عصر خود شد، برانگیختگی عنصری بر غضایری رازی، ناله و شکایت منوچهری‌ها، خاقانی‌ها، حافظ‌ها، جامی‌ها، صائب‌ها و … از حقد و حسد ابناء زمان و هم‌قطاران یا به قول جامی از «خست شرکاء» مشتی از خروار و اندکی از بسیار است که برای ذکر شمار زیادی از آن حتی نیاز به نگریستن به کتاب‌ها نیست و حافظهٔ هر کتاب‌خوانده‌ای از مثال‌های همانند سرشار است. در برابر این همه بیگانه‌خویی به دردها و بی‌التفاتی به حقوق دیگران، آیا چند مورد در تاریخ ادبیاتمان داریم که شاعری مصیبت زندگی همکارش را تسلیت گفته باشد، یا با مصیبت‌دیدگان بلی‌ات اجتماعی، نظیر قتل‌عام‌ها یا حوادث طبیعی همچون سیل و زلزله، در جایی جز شهر و خطهٔ خود، همدردی کرده باشد؟ برای ادیب صابر که در رود جیحون غرقش کردند چند نفر مرثیه ساخته‌اند؟ و بسیار پرسش‌های دیگر.

به قطع و یقین می‌گویم که موارد همدردی قابل‌سنجش با موارد بی‌دردی نیست. بیشتر بی‌قیدی در کار غیر و غم کار خود داشتن بوده است. آیا پرسش‌انگیز نیست که صریح‌ترین اعتراض به وحشی‌گری و دژخویی مغولان اشغالگر را یک فرمانروای محلی ایران، سلجوق شاه، به شعر درآورده باشد؟

به دوران معاصر بنگریم. در زمان رضاشاه فلان نویسندهٔ سرشناس که در کتاب‌هایش گاه از ارزش‌های اخلاقی و انسانی هم یادی می‌کرد، در عین حال آشکارا در دستگاه سانسور شهربانی مقامی مسئول بود و این از سوی مردم روزگار عیب شمرده نمی‌شد. شاعری چون فرخی یزدی در زندان رضاشاه گم‌وگور شد اما نمونهٔ قابل قبولی از دفاع و دلسوزی که نه حتی یادآوری از این سرنوشت شوم نیز در آثار معاصران فرخی به چشم نمی‌خورد و این در میان همگنان شاعر عیب شمرده نمی‌شد.

حتی بعد از شهریور بیست با سقوط دیکتاتوری و گشایش فضای سیاسی، هرگاه نویسنده‌ای را کشتند، زندانی کردند، یا به تنگنای مذلت و فلاکت افکندند، اهل قلم و هم‌قطاران وی تنها از این زاویه به موضوع نگریستند که آیا آن تیره‌بخت جزو حزب و فرقهٔ آنان بوده است یا نه؟ اگر نبوده حتی گاه بر گرفتاری‌اش شادی کردند و دژخیم را محق دانستند و این در میان صنف ادیب و هنرمند عیب شمرده نمی‌شد.

تنها، تجربهٔ کانون نویسندگان ایران بود که به محو آن کابوس تاریخی انجامید و پایه‌های معاضدت اجتماعی را میان اهل قلم ایران بالا برد و با مبارزات مستمر خود، درگیری و دار خودپسندی‌ها و نارفیقی‌ها، از میان طوفان‌های اجتماعی گذشت (و اخبار و اسناد آن را خواهیم آورد)؛ در برابر کسانی که آزادی قلم را فقط برای جناح خود می‌خواستند، یا از آن بدتر، برای تحکیم جایگاه سیاسی‌شان آزادی دیگران را معامله و انکار می‌کردند، کانون نویسندگان بر اصول اخلاقی و اجتماعی خود پای فشرد و ارزش‌هایی را تثبیت کرد که می‌تواند باعث آرامش وجدان و اعتلای روح گروندگان به آن باشد.

به ازای آرزوهای ناکام همدلی و همدردی که از اعماق تاریخ ادبیات ما و از سینه‌های مالامال درد فرزانگان این سرزمین برخاسته و در محیط حافظهٔ نسل‌های بعدی معلق مانده است، مجاهدات مردان و زنانی که هر یک به وسع خویش چون یک مسابقهٔ دو امدادی طومار پیام را دست به دست تا سال‌های ما آوردند، بی‌شک پاسخ به ضرورتی انسانی و تاریخی بود. تأکید بر آزادی به عنوان هوای لازم برای زندگی و آفرینش اندیشه، پذیرش مسئولیت در قبال سرنوشت دیگران با هر عقیده‌ای که دارند،‌ این است اخلاق و فرهنگ کانون نویسندگان. ما می‌توانستیم خودنویس‌هایمان را به جای جوهر از لجن بی‌انباریم و آزادگی و فرزانگی را با زدن یک برچسب مسخره و محکوم کنیم. می‌توانستیم به عنوان دفاع از استقلال اندیشهٔ خود به همه دشنام دهیم. اما فرهنگ کانون نویسندگان و میراث هنر خلاق ایرانی، کمال هنری و نیروی زندگی و اندیشهٔ تابناک هنرمندانی که بشریت را اعضای یک پیکر می‌شناختند و دانش و روشنایی عصر ما، اجازه نمی‌دهد که بخش عظیمی از فرهنگ آدمی را بدون آوردن هیچ استثنایی منجلاب بنامیم، یا تمامی یک ملت را احمق بدانیم. دیگران گو بکنند، آنان سایهٔ شرمساری آینده را از هم‌اکنون بالای سر دارند. ما در همان حال که چشممان را برای شناخت بد و خوب این دنیای متناقض به تمامی گشوده‌ایم، همچنان بر آن سریم که «چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نمام‌اند قرار».

این است فرهنگ کانون نویسندگان ایران که نخستین تجلّی خود را در جملات زیر به یادگار نهاد:

 

 

مرام‌نامهٔ کانون (اردیبهشت ۱۳۴۷)

دربارهٔ یک ضرورت

به عللی که ریشه‌های دورودراز تاریخی و انگیزه‌های خاص مربوط به تضادهای دنیای کنونی دارد، در روزگار ما رفتار مقامات رسمی ایران نسبت به صاحبان اندیشه و ابداع هنری در دو جهت کاملاً متمایز سیر می‌کند و چنین می‌نماید که اگر مانعی نباشد باز تا سال‌ها در همان دو جهت سیر خواهد کرد:

یکی پروردن و به کار گرفتن اندیشه‌های رام دست‌آموز که زندگی و تکاپویی اگر دارند همان در شیار مألوف سنن و مقررات و عقاید پذیرفته است، با کم‌وبیش نازک‌کاری و آرایش و پیرایش که به هر حال هیچ چیز را در صورت موجود زمانه عوض نمی‌کند. سازمان‌های عاملهٔ کشور با توجه و دلسوزی مخدومان، گذشته از مال و مقام و افتخارات، همه‌گونه امکانی را برای نشر و اشاعهٔ مکررات دلخواه آثارشان در اختیار این گروه می‌گذارند.

دیگر ترس و بدگمانی و احیاناً کین‌توزی نسبت به اندیشه‌های پویندهٔ راهگشا که نظر به افق‌های آینده دارد و فردا را نوید می‌دهد. دربارهٔ این گروه و غرابت اضطراب‌انگیز آثار و آرایشان، سعی همه در محدود داشتن و منزوی کردن و سرپوش نهادن است، از طریق همه گونه سد و بند نهان و آشکار در زمینه‌های عملی عرضه و انتشار و اگر این همه در پاره‌ای موارد مؤثر نیفتاد یا قبول عام سایبانی مصون از تعرض پدید آورد، آن‌وقت تظاهر به همداستانی است و تأیید و تحسین ریایی و سعی در خنثی کردن اندیشه با حفظ قالب کلام.

این رفتار دوگانه که آشکارا حقوق شناخته شدهٔ بشری را نقض می‌کند و کسانی را که نخواهند آزادی و آزاداندیشی خود را در مقام خریدوفروش بگذارند به خاموشی محکوم می‌دارد، در پس نقاب صلاح‌اندیشی و خیر اجتماع رشد فکری مردم و استعداد قضاوت درست آن را نفی می‌کنند، برخورد آزادانهٔ آراء و نقد سالم و باروری اندیشه و آثار هنری را مانع می‌گردد و محیط ساکن و دربسته‌ای به وجود می‌آورد که در آن اوهام و اباطیل جایگزین اشکال زندهٔ ادب و فلسفه و هنر می‌شود؛ و این خسرانی بزرگ است، هم در سطح فرد و هم در سطح ملت.

در دنیایی که از طریق روزنامه و کتاب و فیلم و رادیو و تلویزیون، سیل اندیشه‌ها و مفاهیم گوناگون از فراز مرزها و مقررات در وجدان مردم جهان سرریز می‌کند، هر ملتی موظف است که با آگاهی و بینش و ارادهٔ آزاد غذای روح خود را از این میان انتخاب کند و به کوشش فرزندان مبتکر و آزاداندیش خود دیگران را بر سفرهٔ رنگین خود بنشاند و این جز با ارج گذاشتن به اندیشه‌های نو و احترام به آزادی فکر و بیان و تأمین بی‌خدشهٔ وسایل مادی نشر و تبادل آزادانهٔ افکار و آثار ممکن نیست. مردم و سازمان‌های عاملهٔ کشور، خاصه همهٔ کسانی که با اندیشه و ابداع سروکار دارند، باید بیاموزند که بیان و اندیشهٔ دیگران را، خواه موافق یا مخالف، تحمل کنند و آزادی را به خود محدود ندارند. دایه و قیم و یا از آن بدتر گزمه نباشند. چه آزادی اندیشه و بیان در فطرت آدمی است و هیچ جبر و تحکمی قادر بر محو آن نیست. آزادی اندیشه و بیان تجمل نیست ضرورت است، ضرورت رشد آیندهٔ فرد و اجتماع ما و بر اساس همین ضرورت است که «کانون نویسندگان ایران» که شامل همهٔ اهل قلم اعم از شاعر و نویسنده و منتقد و نمایشنامه‌نویس و سناریونویس و محقق و مترجم می‌گردد، تشکیل می‌یابد و فعالیت خود را بر پایهٔ دو اصل زیرین آغاز می‌کند:

۱ ـ دفاع از آزادی با توجه و تکیه بر قوانین اساسی ایران (اصل ۲۰ و اصل ۲۱ متمم قانون اساسی و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر مادهٔ ۱۸ و مادهٔ ۱۹ آن)

آزادی بیان شامل همهٔ انواع آن اعم از کتبی و شفاهی یا به کمک تصویر است، یعنی نوشته، نوشتهٔ چاپی، سخنرانی، نمایش، فیلم، رادیو و تلویزیون. هر کسی حق دارد به نحوی که بخواهد آثار و اندیشه‌های خود را رقم زند و به چاپ برساند و پخش کند.

مقامی که رعایت این حق از او مطالبه می‌شود قوای سه‌گانهٔ کشور است و همهٔ صاحب‌قلمانی که در راه به دست آوردن و صیانت این حق می‌کوشند می‌توانند با قبول مفاد این بیانیه در کانون نویسندگان ایران نام‌نویسی و شرکت کنند.

۲ ـ دفاع از منافع صنفی اهل قلم براساس قانون یا قوانینی که ـ در حال یا در آینده ـ روابط میان مؤلف و ناشر یا سازمان‌های عاملهٔ کشور را به نحوی عادلانه معین و تنظیم کند.

کانون نویسندگان ایران از همهٔ صاحب‌قلمانی که به این دو اصل معتقد بوده و حاضرند در راه جان بخشیدن به آن‌ها بکوشند دعوت می‌کند تا گرد کانون فراهم آیند و مساعی پراکندهٔ خود را برای رسیدن به مقصود هماهنگ سازند.

«کانون نویسندگان ایران»

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (12)