دیپلماسی شکست‌خورده شهر موش‌ها

۲۴ شهریور ۱۳۹۳
این وطن مصر و عراق و شام «هست»
در «شهر موش‌های ۲» و در حالی‌ که هنوز نسل قدیم موش‌ها از دشمنی حرف می‌زنند که حتی از بردن اسمش هم ابا دارند و لفظ «اسمشو نبر» را برایش برگزیده‌اند، اینکه نسل جدید برخوردی تازه با دشمن یا حتی فرزند دشمن داشته باشد امیدوارکننده است.

محمد‌ جواد صابری:

 

 

۱-هر ساعت که می‌گذرد ارقامی میلیونی به فروش میلیاردی «شهر موش‌های ۲» اضافه می‌شود. فروش میلیاردی یک فیلم سینمایی در ایران خبر خوشی است هرچند، یادآوری فیلم‌هایی که در سال‌های اخیر میلیاردی شده‌اند تا حدی کام دوستداران فرهنگ و هنر را تلخ می‌کند. در سال‌های اخیر ساخته‌های مسعود ده‌نمکی فروش میلیاردی داشته‌اند و این اتفاق آنقدر شوکه کننده بوده که چندین نفر را بر آن داشته تا قلم به دست گیرند و در باب به ابتذال کشیده شدن سلیقه سینمایی ایرانیان تحلیل‌هایی را روی کاغذ بیاورند. شاید اگر همان تحلیل‌ها را درباره فروش میلیاردی یک کار عروسکی کمابیش نوستالژیک ارائه دهیم، تا حد زیادی بی‌انصافی کرده باشیم. وقتی «کلاه قرمزی» هم فروش قابل قبولی پیدا کرد، تقریباً هیچ‌کس حاضر نشد وصله‌های ناجوری را که به ساخته‌های مسعود ده‌نمکی می‌چسبد، به آن بچسباند. منتقدان تنها از ضعف‌هایی سخن گفتند که هر اثر سینمایی لاجرم ممکن است داشته باشد. درباره شهر موش‌ها نیز اوضاع به همین صورت است. درواقع، ارزش‌های هنری کار مرضیه برومند ما را بر این می‌دارد در نوشته‌ای که ابداً ابا ندارد با برچسب مخالف‌سرایی شناخته شود، با در نظر گرفتن این واقعیت که «شهر موش‌ها» هرگز اثر مبتذلی از قماش ساخته‌های ده‌نمکی نیست، به تحلیل محتوایی آن بپردازیم. از عنوان نوشته غایت آن پیداست: دیپلماسی شکست‌خورده شهر موش‌ها یا این وطن مصر و عراق و شام «هست» نشان می‌دهد سویه‌های اجتماعی و سیاسی «شهر موش‌ها» بیش از سویه‌های دیگر آن برای نویسنده برجسته است.

۲-بهمن سال گذشته یادداشتی از سعید حجاریان منتشر شد. عنوان این یادداشت مصرع اول این شعر مولوی بود: این وطن مصر و عراق و شام نیست/ این وطن جایی است کان را نام نیست.

هرچند تئوریسین اصلاحات عنوان فریبنده‌ای برای نوشته‌اش انتخاب کرده است اما وقتی آن را می‌خوانیم دقیقاً متوجه نمی‌شویم چرا نوشته است: این وطن مصر و عراق و شام نیست و مثلاً نگفته است: این وطن مصر و عراق و شام «هست»؟ شاید او جسارت دخل و تصرف در شعر مولوی را نداشته است و به این دل خوش کرده که شعر به هر حال خاصیت چندپهلو بودن دارد و چندان فرق نمی‌کند گفت «هست» یا «نیست».

با وجود این، به نظر نویسنده این نوشته از «هست» تا «نیست» از زمین تا آسمان فاصله است و آقای حجاریان هم اگر جسارت می‌کرد و می‌نوشت «هست»، تیترش هماهنگی بیشتری با نوشته‌اش پیدا می‌کرد. واقعیت این است که او در این نوشته از لزوم احترام به مذاهب و اعتقادات دیگران سخن گفته است و نسبت به ناآرامی‌های خاورمیانه که بخش مهمی از آن نتیجه فرقه‌گرایی و نبود تساهل و تسامح میان پیروان مذاهب مختلف است، هشدار داده است. او توصیفی از ناآرامی‌های سوریه، عراق، مصر و … ارائه داده و عنوان کرده است: «مگر می‌شود که در یمن، پاکستان، افغانستان، ولگا، عراق و شام این همه تخریب صورت گیرد اما ترکش آن به ما برخورد نکند؟»

حجاریان طرح این پرسش را مستمسکی برای این توصیه قرار داده است که باید از اقدامات تفرقه‌افکن به ویژه در میان مذاهب و فرقه‌های جلوگیری کرد و «باید گام‌های عملی برداشت تا تقریب بین مذاهب اسلامی برقرار شود».

 روشن است که او با ما در این واقعیت هم‌عقیده است که این وطن مصر و عراق و شام «هست» به این معنی که اگر تساهل و تسامح به ویژه در امر اعتقادات و گرایش‌ها رعایت نشود ما هم ظرفیت گرفتار آمدن در گردابی که مصر و عراق و شام یکی با ناآرامی‌های هرروزه، دیگری با داعش و دیگری با ویران شدن توسط تروریست‌ها دارند، مواجهیم. این وطن مصر و عراق و شام «هست» مگر اینکه کاری کنیم که نباشد و به نظر می‌رسد این کار با عوض کردن یک لفظ و گذاشتن «نیست» به جای «هست» ممکن نیست.

۳-وقتی بچه موش‌ها سبدی را از آب می‌گیرند که بچه‌گربه‌ای در آن است و از قراری مادرش نامه‌ای توی سبد گذاشته و از کسی که سبد را می‌گیرد خواسته با بچه‌اش مهربان باشد، امیدواری غیرقابل‌انکاری در ما به وجود می‌آید. در «شهر موش‌های ۲» و در حالی‌ که هنوز نسل قدیم موش‌ها از دشمنی حرف می‌زنند که حتی از بردن اسمش هم ابا دارند و لفظ «اسمشو نبر» را برایش برگزیده‌اند، اینکه نسل جدید برخوردی تازه با دشمن یا حتی فرزند دشمن داشته باشد امیدوارکننده است. در نگاه نسل جدید فرزند دشمن لزوماً دشمن نیست چراکه، دشمنی ورزیدن دیگر امری غریزی نخواهد بود. آن‌ها وقتی بچه‌گربه را به پناهگاهی می‌رسانند و حتی وقتی به دنبال اتفاقاتی که رخ می‌دهد آن را به شهر موش‌ها می‌برند، کاملاً به خطرناک بودن کارشان واقف‌اند. با وجود این، اگر پدران و مادران آن‌ها آوردن بچه‌گربه به داخل شهر موش‌ها را به دلیل اینکه دشمن وارد شهر شده یا حداقل دارند مار در آستین پرورش می‌دهند، خطرناک می‌دانند، بچه موش‌ها خطر را در برخورد نسل قدیم با ماجرا جست‌وجو می‌کنند. ترس نسل اول همان ترس غریزی از گربه است حال آنکه، نسل دوم از ترس غریزی نسل اول و آنچه این ترس رقم خواهد زد، می‌ترسد. با وجود این، بینندگان شهر موش‌ها در ادامه درمی‌یابند که خطر نه آن چیزی است که نسل اول و نه آن چیزی است که نسل دوم می‌پندارند؛ خطر در تلاش گربه‌های دیگر برای پیدا کردن بچه‌گربه و نابود کردن آن نهفته است. گربه‌هایی که ظاهراً مادر بچه‌گربه را کشته‌اند، اکنون می‌خواهند بچه‌گربه را نیز بکشند تا احیاناً بزرگ نشود و انتقام نگیرد.

اگر در داستانی که سازندگان شهر موش‌ها پرداخته‌اند به دنبال نشانه‌های تاریخی و اسطوره‌ای بگردیم، کمابیش راه به جایی نمی‌بریم. همه می‌دانیم افسانه کودکی که در سبد گذاشته و برای در امان ماندن به آب انداخته می‌شود مربوط به موسای پیامبر است. با وجود این، نمی‌توان ارتباط معناداری میان این افسانه و آنچه اساس داستان شهر موش‌ها را شکل می‌دهد یافت. دلیل آن شاید برخورد هنر جدید و به ویژه آثاری که مایه‌های طنز دارند با اسطوره‌هاست. در بسیاری از موارد هنرمندان جدید و طنزپردازان معاصر با قصد نقیضه پردازی اسطوره‌ها را وارد کارشان کرده‌اند. با وجود این، نباید از روح موجود در اسطوره تغافل کرد. حتی اگر بچه‌گربه‌ای که در سبد گذاشته شده و آب آن را به بچه موش‌ها رسانده، اشاره‌ای به داستان موسای پیامبر نداشته باشد، باز نمی‌توان منکر این واقعیت شد که سازندگان شهر موش‌ها قصد داشته‌اند بچه‌گربه را به نحوی با قهرمانان پیوند دهند. واقعیت این است که بچه‌گربه دقیقاً با سازوکاری که افسانه‌پردازان برای قهرمانان در نظر می‌گیرند وارد داستان می‌شود. بر این اساس او قهرمان است یا حداقل عمل قهرمانانه باید حول محور او شکل بگیرد.

۴-قهرمان کیست و عمل قهرمانانه چه عملی است؟ جواب‌ این سؤالات اگر از منظرهای مختلف به «قهرمان» و «عمل قهرمانانه» نگاه کنیم، متفاوت است. با وجود این، به نظر می‌رسد در این باره اتفاق‌نظر وجود دارد که قهرمان تأمین‌کننده منافع گروهی است که او را قهرمان قلمداد می‌کند و عمل قهرمانانه نیز عملی در راستای منافع همان گروه است. منفعت اشکال مختلف دارد. گاه منفعت معنوی است یعنی، به ایدئولوژی، عقاید یا حتی ذهنیات ما بستگی دارد و گاه پای موضوعی مادی در میان است؛ قهرمان می‌تواند کسی باشد که باورهای ما را استوار کند و به ما احساس غرور و سربلندی بدهد.

در نظر اول عمل قهرمانانه منفعت مادی برای ما به همراه دارد اما، وقتی مسئله غرور واقعی و غرور کاذب مطرح شود، می‌توان این ملاحظه را در نظر گرفت که حتی تأمین منفعت معنوی اگر بر اساس توهم باشد، بی‌شک واپس‌گرایانه است. غرور کاذب دوامی نمی‌آورد بنابراین، قهرمان کسی است که برای ما غرور و سربلندی به همراه بیاورد و این غرور و سربلندی با تأمین منافع مادی از راه شرافتمندانه باشد. در این صورت دیگر گرفتار غرور کاذب نیستیم. دیگر بچه‌ای نیستیم که برای اینکه به خودش ثابت کند بزرگ شده به آدمی جاافتاده ناسزا می‌گوید بلکه، همان آدم جاافتاده هستیم که اگر کسی حقی از او ضایع کرد به ‌راحتی حقش را می‌گیرد؛ حتی آنقدر جاافتاده که لزومی به دعوا و کتک‌کاری ندارد؛ قدرت ثابت‌شده‌اش باعث می‌شود حقش به رسمیت شناخته شود.

شاید بتوان گفت قرائتی که یک ملت از قهرمان و عمل قهرمانانه دارد تا حد زیادی رشد فکری آن ملت را نشان می‌دهد. بر این اساس، اگر مردمی در بزنگاه تاریخی به عملی قهرمانانه که منفعتش چیزی جز غرور کاذب نیست نه بگوید و قرائت تازه و درستی از قهرمان و عمل قهرمانانه داشته باشد، گامی روبه‌جلو برداشته است.

وقتی عنوان می‌شود در جریان انتخابات سال ۹۲ خردورزی جای خود را به احساسی‌گری داد، می‌توان نشانه‌هایی از این عزیمت پیدا کرد به شرط اینکه، واقعاً عزیمتی اتفاق افتاده باشد و مثل بسیاری از مواقع که به صورت اتفاقی دست به عملی درست زده‌ایم، چندی بعد به راه اشتباه سابق بر نگردیم.

۵-حتی اگر آن گربه‌هایی که دنبال بچه‌گربه‌ای که بچه موش‌ها به شهر آورده بودند می‌گشتند هم مرده باشند، در دنیا هزاران هزار گربه وجود دارد. آن‌ها ممکن است دوباره به فکر انتقام بیفتند بنابراین، عمل قهرمانانه این است که بتوانیم ریشه‌های دشمنی را بخشکانیم. این باور که به هر حال دشمنی وجود خواهد داشت، چیزی جز آن قرائت سنتی نسل اول موش‌ها نیست. نسل بعدی که جسارت آوردن بچه‌گربه به داخل شهر را دارد، باید از این قرائت فاصله بگیرد حال آنکه، آنچه تماشاگران شهر موش‌ها می‌بینند دقیقاً عکس این و بازتولید همان مناسبات قدیمی البته در شکل و شمایل امروزی است.

گربه‌هایی که به دنبال بچه‌گربه هستند عاقبت می‌فهمند بچه موش‌ها آن را در شهر مخفی کرده‌اند. در حالی که نسل قدیم برای رفع خطر موضع منفعلانه عقب‌نشینی و تحویل بچه‌گربه را اتخاذ کرده است اما، بچه موش‌ها خیال دیگری در سر دارند. آن‌ها با شعار «ما می‌توانیم» تصمیم می‌گیرند مبارزه کنند. معلوم است که پایان داستان شهر موش‌ها نباید تلخ باشد. از لحظه‌ای که بچه موش‌ها در آزمایشگاه مدرسه شروع به ساختن سلاح‌هایی برای مبارزه با گربه‌ها می‌کنند تا وقتی بالاخره آن‌ها را شکست می‌دهند، معلوم است داستان به کجا ختم می‌شود. با وجود این، منتقد باید از آن ذهنیتی که شهر موش‌ها از دشمن، مبارزه، قهرمان، عمل قهرمانانه و… برای کودکان می‌سازد، احساس غبن کند. بعد از سه دهه (شهر موش‌های ۱ سال ۱۳۶۴ ساخته شده است.) و بعد از هزار و یک اتفاقی که در داخل و خارج از کشورمان رخ داده است چرا همچنان ذهنیت‌ها ثابت مانده و عملاً چیزهایی توصیه می‌شود که آزموده‌ایم و خطا بوده است؟ آیا برای رفع خطری که شهر موش‌ها را تهدید می‌کند هیچ راه دیگری جز جنگیدن آن هم به سنتی‌ترین شکل آن وجود ندارد؟ مذاکره با دشمن برای تأمین منافع کجا و چگونه معنا پیدا می‌کند؟ آیا ما همچنان معتقدیم با هر دشمنی نمی‌توان وارد مذاکره شد؟

به این سؤالات می‌توان چندین و چند سؤال دیگر اضافه کرد، هرچند وقتی می‌خواهیم به آن‌ها پاسخ دهیم، اتفاقاتی که بیخ گوشمان در عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان، مصر و … رخ می‌دهد پیش چشممان رژه می‌روند.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (26)