از شکاف سینه

۳ مهر ۱۳۹۳
برای شهید مجید بهرامی و طرح‌هایی که برجای گذاشت
من قصد مرثیه‌سرایی یا حماسه‌سرایی ندارم، شهیدان به وظیفه خود عمل کرده‌اند ما نیز چنین. دوست ندارم چنگ به رگ و پی جانم بیندازم و چیزهایی را بیرون بکشم.

آخرین یادداشت مجید بهرامی پیش از آخرین سفر به جنوب

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سلام محمود، ما شنبه صبح داریم میریم به جنوب برای لقائش اگه ما برنگشتیم از همه بچه‌ها حلالیت بطلبید.

و از چینه‌کش و بقیه هم همین‌طور و به طالبی هم بگو که معذرت می‌خواهم که نتونستم عکس شهیدت رو برات بکشم.

خداحافظ

محمود دعا کن که دیگه برنگردیم و دعا کن که اون مولا ما رو هم بپذیرد.

مجید بهرامی

 

 

 

 

میر اصغر موسوی: مجید هم با خیل شهیدان رفته بود؛ دوستانش برای او مراسم بزرگداشت گرفتند و در اولین شب جمعه بعد از شهادت نیز مراسم دعای کمیل را در خانه او برگزار کردند. در آن روزها، کاروان شهیدان با آهنگ پرشتابی در حرکت بود. شهیدی از پی شهیدی و شهیدان دسته‌جمعی رجعت می‌کردند. ما نیز، در کوچه‌های شهر چلچراغ شهادت می‌کاشتیم. فرصت کم بود، شهیدان فراوان؛ و ما در اولین فرصت درودی می‌فرستادیم و عبور می‌کردیم تا، به خانه شهید دیگر برسیم و در اولین شب جمعه بعد از شهادت، مراسم دعای کمیل را در خانه شهید دیگر برگزار کنیم. چراغ‌ها که خاموش می‌شد، بغض می‌ترکاندیم و اشک می‌ریختیم. چراغ‌ها را که روشن می‌کردند به خانواده شهید و به یکدیگر تبریک می‌گفتیم. جشن، جشن شهیدان بود، و شهر، شهر شهیدان؛ و ما هر آن درودی می‌فرستادیم و رد می‌شدیم. اگر توقف می‌کردیم، در حرکت کاروان شهیدان وقفه می‌افتاد. ما شتاب می‌کردیم تا شتاب آنان بیشتر شود. آنان نیز با شتاب بیشتری می‌رفتند تا به دیگران نوبت برسد. مجید نیز در انتظار نوبت بود. نوبت که به او رسید، سوار بال زمان شد و به دیار بی‌زمانی سفر کرد. آخر، همه خوبان در آن دیار سکنی گزیده بودند.

«از شکاف سینه» اما، یادگار به‌جامانده از مجید است. این طرح‌ها در یک جلد با قطع رحلی و در ۱۶۰ صفحه چاپ شد. داستان چاپ این کتاب نیز چون داستان غافله شهیدان است. کار جمعی، با آهنگ سریع برای ثبت یادگار شهیدی تا نوبت به کار شهیدان دیگر برسد.

سهراب هادی و دوستانش کارها را گردآوری کردند. کار صفحه‌آرایی، لیات، لیتوگرافی و چاپ و صحافی همه گروهی بود. آن روزها من در کنار برادر بزرگ و بزرگوارم مسعود نوری «نشر بین‌الملل» را اداره می‌کردیم. نشر بین‌الملل مرکز کوچکی بود که ما به ضرورت زمان با توجه به تندروی‌هایی که محسن مخملباف و دوستانش در حوزه هنری راه انداخته بودند و همه را از خود می‌راندند، شکل گرفت. چند سال کار کردیم و ده‌ها کتاب به چاپ سپردیم. یکی از آن کتاب‌ها همین «از شکاف سینه» مجید است. اکنون یادم نیست، چه سالی این کتاب را چاپ کردیم. ولی خوب به یاد دارم که کار اصلی را مسعود نوری و سهراب هادی و دیگران انجام دادند. من اگر نقشی در آن داشته‌ام اندک بوده است. سرمایه کتاب را مسعود تهیه کرد. یعنی، از جیب پدر بزرگوارش مرحوم حاج‌آقا نوری که هیچ‌وقت درِ صندوقش را نبست تا ما شرمنده کاغذفروش، چاپخانه و … شویم.

دوست دارم در این‌باره بیشتر بنویسم ولی نگرانم بر آن صداقت جوانی و گروهی خش بکشم و زخم خود و دوستان را به خون بیندازم. پس سکوت می‌کنم و باز درباره آن نجابت کودکانه در آن اوج و شور جوانی چیزی نگویم. بگذاریم معصومیت آن دوره دست‌نخورده بماند. من قصد مرثیه‌سرایی یا حماسه‌سرایی ندارم، شهیدان به وظیفه خود عمل کرده‌اند ما نیز چنین. دوست ندارم چنگ به رگ و پی جانم بیندازم و چیزهایی را بیرون بکشم. در عمری که سپری کردیم و بزرگ‌تر شدیم زخم‌های زیادی خوردیم و به تبع سخت و مغرور و خودخواه شده‌ایم. اگر از منظر این روزها به آن زمان نگاه بکنم آن نجابت کودکانه و صداقت جوانی را آلوده خواهم کرد. پس می‌گذرم از حرف‌هایی که در دلم تلنبار شده‌اند و در ادامه، یادداشت جمعی ما را در کتاب «از شکاف سینه» خواهید خواند. آنچه می‌خوانید حکایت همان نجابت کودکانه، شور و شوق جوانی و درک ما از انسان، مسئولیت، تعهد، هنر و جنگ را در بر دارد. این چند خط را تقدیم می‌کنم به همه دوستان شهیدم از جمله سرلشگر حسن باقری (غلامحسین افشردی) که همه این سال‌ها را با یاد و عکس او سپری کردم.

 

از شکاف سینه

از شکاف سینه رنگ‌مایه‌ای به سراپرده چهرهٔ این دنیا پاشیدن و رفتن و جاودانگی را به جا گذاشتن و به این حرکت سرخ توانی دیگر بخشیدن تا همواره زنده بماند و درس ایمان و فداکاری و گذشت را برای جمع از نو با رفتن بازگو کردن و سُنت مبارزه را از نو در ذهن‌ها به یادآوردن و خصم را پیروزمندانه به عجز کشیدن و فریاد را که سالیان است بغض بود به خشم تبدیل کردن و قنداق‌های تفنگ را با کنده‌های دست آشتی دادن و نماز را در کشاکش جنگ به جا آوردن و به جمع اندیشیدن و به بودن معنی دادن و با قلدران چپ و راست به مبارزه برخاستن و لبیک‌گویان جهاد را پذیرا شدن و به خاک غلتیدن، همه از ارزش‌های تازه بیدار شدهٔ جامعه است که با ورود امام احیا گردیده هر روز بر هر کوچه پس کوچه و بر دیوارهٔ این زمان شاهد این مدعی هستیم؛ و انسان‌های بسیاری را می‌شناسیم که سلحشورانه به جبهه می‌روند و بر دشمن دون می‌تازند، می‌کشند و کشته می‌شوند.

مجید هم یکی از همین‌هاست با این تفاوت که او را مسئولیت بزرگ‌تر می‌نمود چراکه دریافته بود، مبارزه تنها از طریق تسلیحات و ادوات نظامی امکان‌پذیر نیست و جامعه‌ای را نمی‌یابیم که بدون توسل به فرهنگ و معنویت خود قادر به ادامه حیات و مبارزه باشد. حال اگر فرهنگ را از میان برداریم جنگ به تنهایی معنایی نمی‌یابد. چراکه این جنگ نیز خود برخاسته از فرهنگ جامعه است و به خاطر اعتقاد به همین فرهنگ است که مبارزه شکل می‌پذیرد و در حالات گوناگونی بروز می‌کند. مجید که مُلهم از فرهنگ سرخ انقلاب بود و به عنوان نسل جوان و پیشتاز انقلاب، این واقعیت را خوب احساس می‌کرد. نیرویی از درون همیشه او را برای تحرک و تحوّل هر چه بیشتر مهیا می‌ساخت و به آگاهی نزدیک می‌کرد و اندک‌اندک، نه که سریع درمی‌یابد که باید پوستهٔ دیروز را کند و دگرگون شد و حصار تنگ و تاریک مه‌آلودی را که با دست‌هایی آلوده و با شکل‌های مختلف به دور ما می‌تنیدند درید؛ و خویش را دریافت و جمع را نیز، چراکه مبارزه در فرهنگ ما از خود آغاز می‌گردد و به بیرون می‌خزد و با جمع همگام می‌شود و به خدا منتهی می‌گردد، چنانچه می‌بینیم. از این‌جاست که زنگ‌های درونی به صدا درمی‌آیند و او با دریافت این زنگ‌ها فریادی می‌شود و شکل می‌گیرد و می‌یابد که باید شتاب داشت، این احوال مصادف است با شروع انقلاب، اما هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده است و باید مبارزه ادامه پیدا کند، مجید نیز با هماهنگی به مبارزه با رژیم شاه با شکل‌های متداول آن زمان ادامه می‌دهد تا اینکه انقلاب به پیروزی می‌رسد. مجید که در این حال محصل است، به درس ادامه می‌دهد و به فعالیت‌های دیگر می‌پردازد. در همین هنگام است که در هنرستان تابلوی بزرگی از امام و آیت‌الله طالقانی به قطع سه در چهار متر تهیه می‌کند که تابلوی امام را به مجلس شورای اسلامی تقدیم می‌کند که اکنون نیز به یادگار در آن مکان باقی است و با جدیت بیشتر به درس و کار می‌پردازد تا هنر را دارویی کند و مرهمی بر زخم‌های کهنه که او خوب یافته بود نیاز را و به همین دلیل بود که شتاب داشت. به هنرستان به دلیل فقدان نیرو و برنامه نمی‌توانست بسنده کند، چراکه پاسخگوی نیاز او نبود. مدتی در حوزه اندیشه و هنر اسلامی به کار پرداخت و از آنجا به کانون شهید مفتح رفت و در این هنگام بود که درسش در هنرستان پایان یافت و مدتی در دفتر پژوهش امور هنری به عنوان محقق نقاشی می‌کرد تا بالاخره در تربیت‌معلم شاخهٔ هنر قبول شد، به تربیت‌معلم رفت ولی آنجا را هم خالی یافت و به دلیل رکود کاری فضای اقناع‌کننده‌ای برایش نبود، می‌نالید و ارضایش نمی‌کرد و در پی فرصتی و فراغتی می‌گشت تا تجربه‌های کاری خود را بیشتر کند. به دلیل اعتقاد زیادش به بُعد هنری و ضرورت این مهم و دریافت این واقعیت که باید اسلام زیبا به زیباترین و جامع‌ترین شکل در قالب‌های هنری مطرح شود، سعی در علمی شناختن و دقیق دریافتن هنر نقاشی کرد، با وجودی که مدت زیادی از پرداختن به کار به طور جدی‌اش نمی‌گذشت مع‌الوصف جهش محسوس و چشمگیری در کارهایش مشهود است که این حاصل شتاب و جدیت اوست.

بی‌مهابا و با قدرت و با اعتماد به نفس که لازمه کار نقاشی است به کار می‌نشست و تجربه‌های خود را عملی می‌نمود و از آن جمله‌اند نقاشی‌های دیواری که در محلهٔ خود به تصویر در آورده و تابلوهای رنگی و اتودهایی چند بُعد دیگر که با دوره کردن آثار شهید به خوبی آشکار می‌گردد، شتابی است سریع که در کارهای او به خوبی نمایان می‌شود، شتاب آگاهانه انتخاب گردیده و بی‌شک این انتخاب جدای احوال درونی او نبوده چراکه بر این عقیده بود که باید شتاب داشت و کوشید تا وقفه‌های گذشته را جبران کرد؛ و جز با دریافتن لحظه‌ها و گرامی داشتن آن‌ها و به کار گرفتن، آن درگذر، عملی نخواهد بود چون ما به اینجا رسیده‌ایم، گذشته‌ای از کف رفته و آینده‌ای که به انتظار اراده و انتخاب ما نشسته و تنها لحظه است که ما می‌شناسیم با تصاویری از گذشته و آینده و باید از این لحظه‌ها تاریخ‌های ابدی و همیشگی و راهنمایی برای آیندگان ساخت تا در شاهراه همیشگی هستی جهت دهندهٔ انسان‌های درگذر باشد.

شتاب در کار مانع از غور و تأمل در او نبود، چه در کارهایی که به جست‌وجو و شناخت می‌نشیند این ردّ پا آشکار می‌گردد و این تعریف در چهره‌ای که با ماژیک از صورت خود طراحی کرده به خوبی عیان است با توجه به سرعت عمل و موفقیت طرح، یقیناً زمانی اندک به کار پرداخته، حاصل، جدیتی که در چهره و نگاه خود نگاشته، بیننده در خود احساس می‌کند.

همین‌طور پرسشی که بیننده را به پاسخگویی وادار می‌کند. سایر کارهای شهید این توجه و سرعت را همراه دارد حتی در طرح‌هایی که حامل لطافت و ملایمت هستند این اصل رعایت شد. این اثرگذاری نشأت‌گرفته از روح پرتحرک و پویای آن عزیز است که دعوت به دریافتن واقعیت و یقین می‌کند.

در عوض صورتی آرام دارد و محجوب، آرامشی که زادهٔ یقین است. آخر آرامش همیشه در کنار یقین به دست می‌آید وگرنه اضطراب است و سؤال و پریشان‌حالی، موفقیت مجید هم مدیون همین یقین و باوری است که از اسلام دارد؛ و دریافت قلبی اسلام.

چهره‌ای آرام و خطوطی متلاطم، آرامش، آرامش یک روح به یقین و باور رسیده است و تلاطم جست‌وجو و کاویدن کنه این هستی است که برای به واقعیت رسیدن باید تلاطم داشت و شتاب که آرام گرفتن زاییده یک روح منجمد است و سرد و سردرگم در این هستی؛ و به قولی می‌کوشید که ‌ دیار ناپیدای آشنا و زیبا را در این پیدای بیگانه و زشت تقلید کند و خوب یافته بود که برای رسیدن به فردا باید از امروز گذشت آنجا از اینجا می‌گذرد و ما انتخاب‌گر هستیم و برای اینکه محق و لایق آنجا را دریابیم باید از اینجا لایق سفر کنیم.

مجید در عمر کوتاه هنری خود فرصت نیافت که آثار زیادی برای ما به جا بگذارد هر چه هست سیاه‌مشق‌ها و تمرین‌هایی است برای بیشتر پی‌بردن به فنون کار. فرصت و فراغت آن را نیافت که با اطمینان خاطر به کار بنشیند و هنرآفرینی کند، یادداشت‌هایی از جبهه دارد که در عین اختصار و صراحت مقدس‌اند و پرارزش و پرقدرت و می‌رفت که از آنان تابلوهایی بیافریند که برای همیشه و برای فردا به عنوان معرفی چهره جهاد امروز به یادگار بماند.

مجید از آن تیپ هنرمندانی نبود که به مرحله‌ای از کار قانع باشد، متجسسی بود دقیق و پرکار در نقاشی، این تعریف برای نزدیکانش به خوبی عیان است و در کارهایش هم. شتاب و عطش او برای دست یافتن به مرحله‌ای از قدرت در کار برای معرفی چهره اسلام و انقلاب علی‌رغم کسانی که چندان اهمیتی به این شکل روبه‌رو شدن با هنر را برای عرضه تبلیغات مفید نمی‌دانند، معتقد بود؛ و تعریف ظرف و مظروف معمول را به شیوه‌ای عاقلانه پذیراست و می‌کوشد که سخن زیبا را در قالبی زیبا عرضه دارد؛ و سخت به ایستایی که اکنون به غلط می‌خواهد با شکلی منطقی و با استنباط غلطی که از تعریف بالا دارد جایگزین گردد مخالف بود. او برای دریافت حقیقتی که جاریست، سبک‌بال و چابک، به جبهه می‌رود. به روی دوش تفنگی دارد و در کنارش دفترچه طراحی برای یادداشت آنچه می‌گذرد که این‌ها همه خود لمس نزدیکی است از جنگ که در این صورت تعریف او از جنگ به گونهٔ نقاشی عمیق‌تر و عالی‌تر جلوه می‌کند. چراکه در امن خانه نشستن و پیچ رادیو را پیچاندن و بر اساس اخبار خبرگزاری شعری سرودن یا طرحی ریختن همه فلج‌اند یا نه لنگان‌اند. باید دید تا توانست بازگو کند و این بازگو کردن معیار است برای دوباره دیدن و مگر نه اینکه باید در رگ‌های طرح‌های ما جنگ و در استخوان شعر ما جنگ جاری باشد تا پیام‌آور آنچه در حال به واقعیت پیوستن است باشیم. به تصنع صحنه‌ای از جنگ و جهاد را به تصویر درآوردن چندان درخور گفتن نیست، پس خشت آن بود که پرتوان زد. او تا به این مرحله از حیات هنری خویش موفق پیش رفت. هم می‌جنگید و هم به تصویر می‌کشید. می‌جنگید تا به دشمن امان ندهد، به تصویر می‌کشید تا به دوست بیاموزد زیبا بیان می‌دارد که هنرمند را بگوید. تلقی مجید از هنر نه به عنوان تفنن که اصلاً به دور است و نه به عنوان تبلیغی و کلیشه‌ای … بلکه به عنوان یک ذکر است، یکی از اذکار همیشگی که انسان را متوجه حق می‌دارد و به خاطر عشق به حق است که همیشه این ذکر را به جا می‌آورد، نه فقط بر روی سجاده که همه‌جا. در پشت یک سه‌پایه نقاشی، در حال دیدن سایه‌روشن لطیف یک دایره گچی، در پستی و بلندی صورت به چین نشسته‌ای در کشاکش اجتماعی و در پشت یک سه‌پایه تیربار سنگین و همه‌جا.

مجید سفرهایی به جبهه داشت و در این سفر آخرین خود می‌دانست که دیگر بازنمی‌گردد. نزد دوستان و آشنایان برای خداحافظی رفت، تمام ابزار نقاشی را به سپاه و … تقدیم کرد؛ و این بار دیگر حتی مدادی هم با خود به جبهه نبرد (و گویا به نزد ما به ودیعه تا به فردا می‌گذارد) نه او دیگر قصد بازگشت نداشت، با تمام مظاهر هستی به وداع نشست و در حمله محرم که با رمز مسلم ابن‌عقیل شروع می‌شد همراه با دیگر دوستان رزمنده‌اش به خاک در غلطید و از شکاف سینه‌اش حیاتی‌ترین جریان‌های زندگی را به خاک این دیار به تصویر کشید و از کوچه بن‌بست منزلشان برای همیشه سفری به ابدیت مطلق کرد و از آن بن‌بست شاهراهی به وسعت همیشه برای انسان‌های درگذر ساخت.

*****

 

این چند طرحی که ملاحظه می‌کنید به مناسبت هفته دفاع مقدس و به یاد آن شهید در اختیار شما قرار گرفته است. امیدواریم به زودی کل کتاب «از شکاف سینه» را به صورت پی‌دی‌اف در اختیار علاقه‌مندان قرار دهیم. به هر حال، نمونه‌ای است مکتوب از آن روزگاران ما.

 

نظر شما چیست؟

  1. امیری :

    روحش شاد و نامش مبارک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (12)