احزاب راستین و احزاب دروغین

۷ مهر ۱۳۹۳
حسن فتحی
ایران اگر می خواهد به جایگاه واقعی خود از نظر سیاسی در این منطقه دست یابد نیاز به حرکت در مسیر شهروند مداری و احیای احزاب واقعی دارد. فعالیت حزبی نه تنها با منافع ملی و خواسته های مردم مغایرت ندارد بلکه کمک بسیاری به برقراری رابطه سازنده میان ملت و دست اندرکاران می کند

قرن بیستم خصوصا نیمه دوم آن با شکل گیری و استقلال کشورهای جدید همراه بود . در این سال ها که پس از جنگ دوم جهانی قدرت های پیشین مثل فرانسه و بریتانیا و آلمان به قدرت های درجه دوم تبدیل شده بودند دو ابرقدرت در شرق و غرب ظهور کردند که هر یک در راس یک بلوک سیاسی- اقتصادی و نظامی قرار گرفته و جهان را بین خود تقسیم کرده بودند.

20140824_213639

غرب خود را حامی دموکراسی و جهان آزاد دانسته واز عدالت سیاسی و شهروند مداری جانبداری می کرد. در حالی که بلوک شرق که در راس آن شوروی قرار داشته و کشورها و رژیم های کمونیستی وابسته به مسکو را شامل می شد از استبداد سیاسی و حکومت  توتالیتاریستی حمایت کرده و زور و استبداد عریان را تبلیغ می کرد.

ولی آنچه جالب توجه بود تاکید طرفین بر ازادی ،مردم سالاری و انتخابات و فعالیت احزاب سیاسی بود. بطوری که هر یک از آنها طرف مقابل را به استبداد متهم کرده و خود را سمبل دموکراسی قلمداد می کردند. اما همگان معترف هستند که احزاب و تشکل های سیاسی در غرب با شرق کمونیستی تفاوت اساسی داشته و با یکدیگر قابل مقایسه نبودند.به این دلیل که در شرق کمونیستی خصوصا شوروی که در نهایت در مسیر فروپاشی قرار گرفت همه راه ها به حزب کمونیست و دفتر سیاسی و دبیر کل ختم شده و راه و روش دومی وجود نداشت.در حالی که در غرب که سال ها دموکراسی را تجربه کرده بود احزاب و گروه های سیاسی همراه با انتخابات آزاد و رقابت سیاسی سالم ماهیتی کاملا متفاوت داشته و فعالیت و اقداماتشان با خواسته ها و اهداف ملت ها همخوانی و تعامل داشت.

در این میان تعدادی از کشورهایی هم که به استقلال دست یافته بودند در عوض حرکت در مسیر شهروندمداری و دموکراسی به استبداد گرایش یافته و بر خلاف شعار هایی که درباره حق سرنوشت مردم می دادند در عمل به نفی ازادی ها اقدام کردند. این رژیم ها که برای توجیه  اقدامات و ر وشی که  در پیش گرفته بودند از واژه هایی بهره می گرفتند که در جهان دموکراتیک رایج است در عمل نشان دادند به آنچه اعتقاد ندارند و پایبند نیستند آزادی و مردم سالاری است.

اگر نگاهی به بافت سیاسی و نظام حکومتی این کشورها بیندازیم با این واقعیت مواجه خواهیم شد که این رژیم ها – جمهوری یا پادشاهی و سلطنتی – دارای احزاب سیاسی و قانون اساسی بوده و برای مشروع جلوه دادن خود و اقداماتشان حتی انتخابات برگزار می کردند. ولی احزاب و گروه های سیاسی در این کشورها با احزاب راستین که با مردم و خواسته های انها همراه باشند تفاوت اساسی داشته و انتخابات نیز به این دلیل که مهندسی شده بوده ویا  با کودتای صندوق های رای مواجه هستند قادر نیستند خواسته ها و نمایندگان واقعی مردم را در پارلمان ها جای داده و یا در راس حکومت ها بگمارند. قانون اساسی  نیز به تنهایی نمی تواند تغییری در جوامع ایجاد کرده و تاثیر گذار باشد به این دلیل که برای تحقق قانون اساسی نیاز به اراده ای قوی است تا بدون در نظر گرفتن منافع  حزبی و گروهی جناح حاکم فعالیت کند. موریس دوورژه جامعه شناس فرانسوی  معتقد است " در جهان قوانین اساسی تصنعی فراوانی وجود دارد که در هر یک رژیم سیاسی  معینی تعریف شده است. بدون این که با واقعیات یعنی با انچه در حق مردم اجرا می شود رابطه ای داشته باشد. این قوانین اساسی به منزله حجاب هایی هستند که میان ملت ها و انچه به انها عمل می شود کشیده شده است." در کنار قوانین اساسی باید به احزاب تقلبی و پارلمان هایی اشاره کرد که ماهیتی فرمایشی داشته و در بر گیرنده نمایندگان واقعی ملت ها نیستند. بطوری که در دیکتاتوری های امروزی همیشه پارلمان هایی هستند که با ارای پر شور و به اتفاق ارا مامور ثبت و تدوین تعلیمات رییس حکومت هستند. همچنین استبداد جدید بر حزب واحد متکی است. حزب واحد بزرگترین اختراع قرن بیستم درباره حکومت است . حزب در دولت یک نقش رسمی بازی می کند . این حزب به جمع اوری وفادار ترین افراد نسبت به حکومت که مطمئن ترین تکیه گاه او هستند می پردازد. در این حزب همه کس داخل نشده و هر کس ازادانه به عضویت

 پذیرفته نمی شود. ممکن است برای توجیه این اقدامات و ایجاد محدودیت ها بر مساله ثبات و ارامش   تاکید شود. گورباچف معتقد است که در جهان دو نوع ثبات وجود دارد که عبارتند از :

1.     ثبات دینامیک و فعال که اساس ان رضایت مردم است.

2.     ثبات جامد که اساس آن جبر است

استبداد جدید احزاب و پارلمان و قانون اساسی را مصادره کرده و به خدمت گرفته است به همین دلیل داعیه ازادی و قانون مداری و مردم سالاری دارد و از انجا که با سرکوب ازادی ها توانسته ارامش نسبی حاکم سازد خود را فر اتر  از قانون و افکار عمومی دانسته و مالک مطلق تصور می کند. حاکمیت و حکومت اقلیت بر اکثریت اثار شومی برجای گذارده می تواند کشوری را به سوی تجزیه و جنگ داخلی سوق دهد. راسل معتقد است "هرکجا اقلیتی قدرت  سیاسی را با اطمینان منحصر به خود کرده باشد به ظن قوی دیر یا زود اکثریت در بردگی فر و خواهد رفت." هانتینگتون بر این باور است که سهم کشورهای دموکراتیک از 25 درصد در سال 1976 به 45 درصد در سال 1990 و 68 در صد در سال 1992 افزایش یافته است ." اما مشکل اساسی استقرار دموکراسی پایدار در کشور هاست که به نظر دست نیافتنی می رسد. زیرا حرکت از دولت گرایی به جامعه گرایی و جامعه مدنی برای چنین حکامی دور از ذهن می باشد.

در حکومت های اقتدار گرا باز تولید استبداد ، دستاورد اساسی بشمار می رود و نباید انتظار داشت حتی رفرمی صورت بگیرد تا احزاب و نهاد های مدنی اندک مجالی برای فعالیت پیدا کنند. ریمون ارون می گوید " توتالیتاریسم عبارت است از انحصار فعالیت سیاسی در دست یک حزب واحد ، تحمیل یک ایدئولوژی رسمی از سوی حزب واحد به عنوان حقیقت مطلق و به انحصار در امدن تمامی فعالیت های اقتصادی و حرفه ای در دست دولت".

*احزاب سیاسی در ایران

ایران از کشورهایی است که حزب سیاسی در ان پانگرفته و یا زمینه فعالیت پیدا نکرده است. البته دلایل بسیاری را برای این مساله می توان  ارائه کرد. انچه هم امروزه به نام حزب و یا تشکل سیاسی دیده می شود فاقد پار امترهای احزاب اصیل و مردمی است. به قول معروف در تاریخ سیاسی ا یران بیشتر باند شکل گرفته تا حزب. حزب دارای یک مفهوم و شرایط استاندارد است که حداقلش در حزب های ایران رعایت  نشده و چون باند به وجود امده این تشکل ها  به جای فرهنگ سازی تخریب فرهنگ کرده اند. دکتر مصدق صراحتا بر این مساله تاکید کرده که " عقب ماندگی ما به علت نداشتن تشکیلات سیاسی و اجتماعی است و این نقیصه سبب شده ایران عزیز  ،ازادی و استقلال خود را از دست بدهد  و هیچ ایرانی نتواند کوچکترین اعتراضی بکند".

احزاب سیاسی پس از انقلاب مشروطه در ایران شکل گرفتند   ولی شرایط انگونه که  انقلابیون انتظار داشتند پیش نرفت. دکتر میلسپو که مدتی مشاور مالی در ایران بود می گوید "در ایران قبل از مشروطیت احزاب و گروه های سیاسی به مفهوم امروزی نداشتیم و انچه هست فرقه گرایی و طایفه گرایی بود".

برای پی بردن به واقعیت ایران در ان سال ها این گفته احمد شاه جالب توجه می باشد. او معتقد بود " ملتی که راضی به زور گفتن باشد به همان اندازه هم راضی به زور شنیدن می شود . چنین ملتی زود استقلال و ازادی را از دست می دهد و اسیر استبداد داخلی و خارجی می شود." به همین دلیل از درون انقلاب مشروطه رضا شاه بیرون می اید که اجازه فعالیت به احزاب نمی دهد.

پس از مشروطه احزاب گوناگونی شکل گرفتند . تعدادی از انها  با اقدامات لیاخف روسی و محمد علی شاه از بین رفتند و بقیه نیز تا شهریور 1320 از جامعه رخت بر بستند. آزادی ها در این فاصله نه تنها محدود شدند بلکه از بین رفتند. طالب اف می گوید ازادی 6 دسته است . ازادی هویت ،ازادی عقاید،ازادی بیان،ازادی مطبوعات ، ازادی تجمع اجتماعات و ازادی انتخاب.

در ایران زمان رضا شاه این ازادی ها خدشه دار شد. در فاصله شهریور 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 احزاب فعال بودند. به جرئت می توان گفت در تمامی سال ها تنها حزبی که توانست شکل یک حزب واقعی را به خود بگیرد حزب تو ده بود. اگرچه این حزب حافظ منافع شو روی در ایران بود اما از ساختار خوبی برخوردار بود. دکتر رضا زاده شفق بر این باور است که صحیح گفته اند که ایران کشور منفردین است .در این کشور هر فرد برای خودش سلطان است و علت ظهور صدها حزب نارس کوچک و به وجود نیامدن یکی دو حزب حسا بی ملی همین روح فردیت و احساس تشخص بی مورد بسیار درباره مسایل است.

تاریخ تحزب در ایران مملو از همین خرده احزاب و گروه هاست. در حالی که جامعه مدنی نیازمند احزاب  راستین و قدرتمند است . جامعه مدنی بدون حزب مثل این است که در اتاقی موجود زنده ای را بیندازند و اکسیژنش را تخلیه کنند و بگویند نفس بکش. جامعه مدنی یعنی انسان ها حرف بزنند ، اظهار نظر کنند و تعاون داشته باشند.

ممکن است عنوان شود برای شکل گیری احزاب مردمی و واقعی کمبود قانون و جود ندارد اما باید این واقعیت را پذیرفت که اراده ای قوی برای حفظ حزب فراگیر وجود ندارد. هویدا معتقد بود ما ایرانی ها با حرف زندگی می کنیم. تمام زندگی و تمام فلسفه ما عبارت   از یک مشت اختلافات بیهوده و بی معنی نسبت به کلمات است. همه اصلاحات را با کلمه می کنیم و همه کارها را با لغت انجام می دهیم اما به مجردی که پای عمل به میان می اید می گویند ول کن اقا ، مگر درست می شود.

احزاب را باید در یک جامعه مترقی که می خواهد پیشرفت کند از ضروریات به حساب اورد. احزاب در جوامع مختلف کاربردهای مختلفی دارند  به همین دلیل نارسایی ها و مشکلات بروز می کند.زیرا فعالیت آنها با خواسته ها و اهداف حاکمان  زاویه پیدا کرده و در نهایت حکم به انحلال یا محدودیت انها داده می شود. بطور مثال معنی حزب در امریکای شمالی و جنوبی متفاوت است . در امریکای جنوبی حزب عبارت است از مریدانی که اطراف مردی گرد امده اند که همه چاکرانه کمر به خدمتش  بسته اند.

احزاب راستین و احزاب دروغین در این جوامع نمود پیدا می کنند. البته دکتر مصدق معتقد است ایران با اقوام مختلف نیاز به حزبی منظبط ندارد. بر عکس ایران نیازمند ائتلاف  گسترده  سازمان ها در یک جبهه ملی با یک برنامه کلی و وسیع است برای همین است که نمی خواهم یک حزب سیاسی دیگر درست کنم.

البته نگاه حکومت های دموکراتیک با حکومت های توتالیتر نسبت به احزاب و مقوله تحزب تفاوت بسیاری دارد. برژنسکی  اعلام می دارد یک حکومت توتالیتر عبارت است از نابودی هرگونه حیات سیاسی مستقل و تبدیل جامعه به یک ماشین خودکار . هدف از این کار این است که اطمینان حاصل شود که هر فرد ناگزیر است به تنهایی با نظام به عنوان یک کل مواجه شود و خود را به خاطر مخالفت علنی که هرگز علنا ابراز نمی دارد منزوی و غالبا سرگردان احساس کند.

در چنین جامعه ای حزب واقعی شکل نگرفته و دوام نمی اورد. زیرا به قول انتونی ایدن وزیر خارجه پیشین بریتانیا در سیاست باید صریح و روشن و ساده صحبت  کرد. این خصلت دموکراسی است. نادیده گرفتن این اصل به منزله  اتخاذ سیاست ماکیاولیستی  می باشد. زیرا الکساندر گلمن  روس معتقد است دموکراتیزه کردن یعنی فراهم کردن مقدمات توزیع قدرت. ازادسازی و لیبراسیون یعنی حفظ کلیه بنیادهای نظام اداری منتهی به صورتی معتدل تر. ازاد سازی  به یک مشت گشوده شباهت دارد ولی دست همان دست است و در صورت لزوم هر لحظه می تواند دوباره به صورت مشت در اید.

در تمامی مقاطعی که احزاب و گروه های سیاسی در ایران فعال بوده اند محفل های سیاسی بیش از احزاب شناسنامه دار نمود داشته  و تاثیر گذار بوده اند . اصلا هنوز این باور به وجود نیامده که همگان باید در برابر قانون یکسان بوده و رانت و رانت خواری جای خود را به قانون مداری بدهد. کسروی می گفت " امیر بهادر از این روی با مشروطه مخالف است که  در ان پسر یک سبزی فروش با پسر یک اشراف در برابر قانون و دولت برابر هستند. " این وضعیت همواره بر سر سیاست در ایران سایه انداخته است. یکی از  دلایل بی ثباتی احزاب هم این مسایل است که در هر مقطعی به صورتی اشکا ر می شود.

در نظامی که احزاب راستین فعال هستند مردم سالاری و قانون مداری شکل گرفته و به یک اصل تبدیل می شود. در چنین جامعه ای خود محوری و استبداد جایی نداشته و مغایر مدنیت است. ایندیرا گاندی می گفت "در دموکراسی ،انسان حقوقی بیش از سیستم های دیگر به دست می آورد و امکانات بیشتری برای پیشرفت و تکامل خویش دارد." ولی مشکل این است که نظام های اقتدار گرایانه مثل نظام سیاسی شوروی  بیشتر برژنف تولید می کنند تا گورباچف.

ازادی فعالیت احزاب راستین هم جلوی رانت خواری را می گیرد و هم این که مانع رشد بی قانونی و قانون گریزی می شود. پیامبر اسلام  معتقد بود که جامعه ای هلاک نگردد  جز این که دست دزدان بزرگ را ازاد گذاشتند و دزدان کوچک را دست بریدند.

فعالیت احزاب راستین و برچیدن بساط احزاب و محافل رانت خوار و دروغین قادر است مردم  را با جامعه مدنی اشتی داده و تحرکی دوباره به مردم سالاری بدهد. زیرا مردم سالاری و قانون مداری را نمی توان در شعار  محقق گرداند  بلکه باید برای ان بستر  سازی شود.

ایران اگر می خواهد به جایگاه واقعی خود از نظر سیاسی در  این منطقه دست یابد  نیاز به حرکت در مسیر شهروند مداری و احیای احزاب واقعی دارد. فعالیت حزبی نه تنها با منافع ملی و خواسته های مردم مغایرت ندارد بلکه کمک بسیاری به برقراری رابطه سازنده میان ملت و دست اندرکاران می کند.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (30)