سرگذشت کانون نویسندگان ایران

۱۲ مهر ۱۳۹۳
بخش دوم: فصل دوم کانون نویسندگان ایران (۱۳۶۰ ـ ۱۳۵۶)/ ادامه قسمت ۱- حرکات پیش از تشکیل/ به قلم: محمدعلی سپانلو

۱ ـ حرکات پیش از تشکیل

 

لازم است تأکید کنم که به طور حتم انتخاب غیابی «به‌آذین» بر اثر معرفی من صورت گرفت. این معرفی تبلیغ‌گونه به دو دلیل عملی انجام گرفته بود: دلیل نخست اینکه به‌آذین در دوره اول فعالیت کانون نقش سازنده‌ای داشت؛ مقصودم این است که با وجود اعتقاد به مسلک خاص،‌ اهتمام او نسبت به سایر هم‌عقیده‌هایش بیشتر در جهت رعایت اساسنامه و مرامنامه مصوب کانون بود، گذشته از برخی کج‌تابی‌ها که به نوبه خود به آن خواهم پرداخت. البته شمار قابل ملاحظه‌ای از نویسندگان عضو کانون ـ که طبعاً تمایلات گوناگون سیاسی و اجتماعی داشتند ـ عضویت و فعالیت در آن را وسیله‌ای برای رسیدن به هدف‌های سیاسی می‌پنداشتند، هدف‌هایی که در موقعیت خاص اجتماعی امکان آشکار شدن نداشت؛ ناچار به اصطلاح خودشان «به طور مقطعی» در پوشش فعالیت فرهنگی پنهان می‌شدند. اما به‌آذین از نخستین روزهای تأسیس کانون تا سال‌هایی که بدان خواهیم رسید، بیشتر از سایر سیاسی‌کارها در خدمت تشکیلات کانون نویسندگان ایران بود. دلیل دوم که قبلاً از آن یاد کردم این که اغلب نویسندگان طرفدار حزب توده به سعی و تشویق او در کانون شرکت می‌کردند و از این رو برای فراگیر شدن این تشکیلات لازم بود که به‌آذین حتماً جایی در هیأت رهبری کانون داشته باشد.

غروب‌هنگام، جلسه خانه مهندس مقدم مراغه ای به پایان رسید در حالی که دستاوردی بزرگ، یعنی تجدید حیات کانون نویسندگان ایران،‌ را بر جای نهاده بود. حاضران، تنها یا چند نفره، در حالی که اضطراب خفیفی از بیم زیر نظر گرفته شدن به وسیله مأمورین مخفی داشتند، خانه را ترک گفتند. من نیز با اتومبیلی که داشتم یکی دو نفر از رفقا را به مقصدشان رساندم؛ از آن جمله سعید سلطانپور را که تازگی از زندان آزاد شده بود. در تاریکی دیررس آن سر شب تابستانی، سلطانپور از فشارهای زندان می‌گفت؛ یادآوری می‌کرد که کار ادبی خود را قربانی عمل سیاسی کرده است؛ می‌گفت تو و خویی در شعرتان پیشرفت کرده‌اید، اما من گرفتار عواقب مبارزه‌ها بوده‌ام؛ عقیده داشت که از آن پس باید بیشتر به ادبیات و فرهنگ بپردازد و می‌گفت همین حد آزادی که امشب دیدیدم در قیاس با زندان مخفی که من گذراندم خیلی دلچسب است و باید همین را گرفت و نگه داشت. دلم می‌خواست حرفش را باور کنم، اما با شناختی که از او داشتم می‌دانستم که آن سر پُرشور ممکن است در آینده به برنامه‌های امشب خود قانع نشود. در حال و هوای آن روزها همه ما برنامه‌هایی برای آینده داشتیم که موکول به تحول حوادث بعدی می‌شد.

محیط اجتماعی ایران در آن سال‌ها، به ویژه در سال ۱۳۵۶، دستخوش گرایش‌های متنوع و متضادی بود که نویسندگان نیز از آن برکنار نبودند. انعکاس این گرایش‌ها در کانون نویسندگان ایران از روز نخست بازگشایی آن، محیطی آکنده از عدم تفاهم و بددلی پدید می‌آورد. برای بررسی امر از به‌آذن شروع می‌کنیم. او در کتاب خاطراتش با نخستین پیشنهاد، یعنی امضای نامه ۴۰ نفره، به شیوه‌ای برخورد می‌کند که بدبینی ناشی از پیشداوری حزبی در آن مشهود است:

«اردیبهشت سال ۱۳۵۶: در این هنگام که جمعیت‌ها و انجمن‌ها و گروه‌بندی‌های نخ‌نما یا نویافته از هر گوشه‌ای سربرمی‌آوردند، تنی چند از پخته‌خواران قلم در همسویی با نیّات سیاست‌بازان خانه‌نشین،‌ به یاد «کانون نویسندگان ایران» می‌افتند و می‌خواهند از آن اهرمی دیگر برای فشار بر دستگاه حاکم بسازند. البته بهانه آزادی اندیشه و بیان و قلم است، این انگیزه بنیادین تأسیس و فعالیت‌های چند سال پیش کانون. اما هدف آقایان و کارفرمایان پشت پرده‌ّان کشاندن فرمانروای مستبد ایران است به سازش و تن دادن به تقسیم قدرت تا، در آستان‌بوسی اربابان آمریکایی که حریفان همه در آن سهیم‌اند، یکی بر توسن دولت سوار شود و پادوها به نوایی برسند»[1].

و در پی آن به دو نفر از تنظیم‌کنندگان اعلامیه، نجف دریابندری و اسلام کاظمیه، با لحنی طنزآمیز «شیفتگان بی‌قرار پیکار قلم» نام می‌دهد. نقل قول از به‌آذین بدین روست که یادآور شویم طرف‌های مقابل نیز می‌توانستند راجع به او و همفکرانش با دلایلی همسان پیشداوری مشابهی داشته باشند. این دو گروه شکاک در یک روز اردیبهشت ۱۳۵۶ گرد می‌آیند تا کانون نویسندگان ایران را از نو فعال سازند. به‌آذین یادآوری می‌کند که با تردید ـ و شاید خلاف میل خود ـ اعلامیه معروف به ۴۰ نفره را امضاء کرده زیرا بیم داشته است که طرف مقابل به اتکاء همان ۴۰ امضاء و بدون مشارکت او کانون نویسندگان ایران را مجدداً فعال سازد. در گردهمایی انتخاب هیأت دبیران موقت، در روز سوم تیر ۱۳۵۶، به‌آذین شرکت نداشت و همان‌طور که نوشتم اگر تلاش من نبود غریبانه به دبیری کانون برگزیده نمی‌شد. به هر حال به‌آذین از نتیجه کار نباید ناراضی بوده باشد، چراکه می‌نویسد:

«فردای روز گردهمایی آقایان که به نمایندگی انتخاب شده‌اند ـ به ترتیب آرایی که به دست آورده‌اند: اسلام کاظمیه، دکتر هزارخانی، مهندس مقدم مراغه‌ای و دکتر باقر پرهام، که از آن میان تنها اسلام کاظمیه در دوره پیشین کانون نویسندگان ایران عضو بوده است ـ مرا که سمت پنجمین و آخرین نماینده یافته‌ام، سرافراز می‌فرمایند. هر چه هست با دو عضو علی‌البدل، سیاوش کسرایی و تنکابنی به‌گونه‌ای رعایت موازنه شده است. هیچ عیبی نمی‌بینم، می‌توان کار کرد.»

به‌آذین برای پذیرش همکاری دو شرط می‌گذارد، که تنها به یکی از آن‌ها اشاره کرده است: شرط نخست این که اعضاء علی‌البدل در همه جلسات هیأت دبیران شرکت داشته باشند و تصمیمات نیز به اتفاق آراء گرفته شود. انگیزه طرح چنین شرطی در واقع این واهمه بود که تفوق عددی سایر دبیران نتواند تصمیم خلاف نظر به‌آذین بگیرد و در ضمن رفقایش هم از چندوچون کارها آگاه باشند. این شرط را به‌آذین در تمام دوره‌هایی که عضو کانون بود تکرار می‌کرد و خواهیم دید که رعایت آن در سال‌های بعد گه‌گاه خاصیت تصمیم‌گیری در هیأت دبیران و حتی مجمع عمومی را مختل می‌کرد. اما شرط دوم که در خاطراتش ذکر نکرده این که به‌آذین به رفتار اجتماعی و فرهنگی دو تن از نویسندگان عضو کانون، که یکی از آنان در دوره‌های سابق عضو هیأت دبیران نیز بود، اعتراض داشت و مدعی بود که در سال‌های تعطیل کانون، یعنی در فاصله ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۶، اینان با شرکت در گردهمایی‌های فرهنگی دولتی و احتمالاً پذیرش شغل رسمی و ظاهر شدن مکرر در تلویزیون، خلاف اساسنامه کانون رفتار و با رژیم سانسور که آزادی قلم را سرکوب می‌کند همکاری کرده‌اند. به‌آذین مصّرانه خواستار اخراج علنی آنان بود، کاری که برابر اساسنامه در حد اختیارات هیأت دبیران نبود و فقط به مجمع عمومی مربوط می‌شد؛ به علاوه در نخستین گام تجدید فعالیت کانون دو نویسنده در طرف مقابل نیز جنجال برمی‌انگیخت و در روزگاری که نیاز به همدلی و احترام متقابل میان اهل قلم امری حیاتی بود کاری مصلحت‌آمیز به نظر نمی‌آمد. من پیشنهاد کردم موضوع تعلیق عضویت اینان در یک سند خصوصی و غیر قابل انتشار از طرف هیأت دبیران موقت ثبت شود و تصمیم نهایی به رأم مجمع عمومی منوط گردد. گرچه سلسله رویدادهای مهم بعدی فرصتی برای پیگیری این موضوع پدید نیاورد، اما به هر حال پذیرش پیشنهاد من به طرزی مرضی‌الطرفین غائله را مسکوت گذاشت و مانع را از جلوی حرکت کانون برداشت.

روز ۱۳ تیرماه ۵۶، در باشگاه رادیو تلویزیون ایران، هویدا در جمع خبرنگاران و نویسندگان و کارکنان وسایل ارتباط‌جمعی نطقی ایراد کرد که در بخش‌هایی از آن به‌طور غیرمستقیم به نامه چهل نفره پاسخ داد. اینکه نخست‌وزیر وقت برخی از اصول اعلام‌شده این نامه را در شکل فلسفی و فرهنگی آن به‌طور ضمنی تأیید می‌کرد فرصت دیگری داد تا بتوانیم، به مناسبت پاسخ‌گویی به نخست‌وزیر، باب گفت‌وگو را باز نگه داریم، هم دعاوی خود را حلاجی کنیم، هم نویسندگان بیشتری را به همکاری بگیریم و هم در صورت امکان بتوانیم پیام‌هایمان را در مطبوعات ایران به چاپ برسانیم؛ زیرا نامه چهل نفره علی‌رغم پخش وسیع آن در مطبوعات دنیا و رسانه‌های خبری، در داخل مملکت به‌طور رسمی منتشر نشد. این‌بار در تاریخ ۲۸ تیرماه ۱۳۵۶ نامه سرگشاده‌ای با ۹۸ امضاء منتشر شد. در مقدمه آن آمده بود که نامه قبلی در هیچ رسانه داخلی منتشر نشده و سخنرانی نخست‌وزیر را می‌توان نخستین عکس‌العمل مقامات دولتی نسبت به آن شناخت و «… نمی‌توان از برخی موضع‌گیری‌های تازه جنابعالی درباره اندیشه و قلم به شرط آنکه عملاً به کار بسته شود خرسند نبود…». پس از این ژست مؤدبانه بلافاصله جمله بعدی نامه سرگشاده به انتقاد از نخست‌وزیر می‌پرداخت و با اشاره به حسن او که گفته بود «همه ما می‌خواهیم در مملکتی زندگی کنیم که آزادی قلم وجود داشته باشد» چنین داوری می‌کرد: «فی‌نفسه سخن درستی است، گرچه در دوران زمامداری گوینده‌اش همان خواست ساده طبیعی و همان حق مسلم که قانون اساسی ایران و متمم آن و اعلامیه جهانی حقوق بشر شناخته است در عمل نادیده گرفته شده و اهل قلم نه تنها عموماً با سانسور بدگمان و بهانه‌جو روبه‌رو بوده‌اند بلکه بسا هم گرفتار زندان و آزار گشته‌اند …» و در این لحظه یکی از نگرانی‌های اساسی اهل قلم یعنی مسئله نویسندگان زندانی را چنین مطرح می‌کرد: «همچنان که هنوز هم برخی از آن کسان در زندان به سر می‌برند…».

پس از مقدمات، باز به بهانه جمله دیگری از نطق نخست‌وزیر، یکی از آراء قدیمی کانون نویسندگان ایران مطرح می‌شد و آن این بود دولت به هیچ شکلی حق دخالت در امر خلاقیت نویسندگان را ندارد. نخست‌وزیر گفته بود: «دولت هیچ وظیفه‌ای ندارد که قلم‌ها را به یک سو هدایت کند» و نویسندگان اعلامیه می‌افزودند: «دولت نه اصلاً چنین وظیفه‌ای دارد و نه اگر از سر لجاج یا وسوسه خودسری، که با حقوق انسانی معارض داشت، چنین ادعایی داشته باشد جز بدنامی و بی‌اعتباری چیزی حاصل می‌کند. پس این نتیجه‌گیری شما درست است که این منطق و قضاوت مردم است که باید تمیز دهد چه درست است و چه نادرست». نویسندگان نامه، در روشنگری مطلب، افکار عمومی ملت را به جای قدرت دولت قرار می‌دادند و نتیجه‌گیری می‌کردند که «اندیشه باید آزاد باشد ورنه پرتو رنگ‌پریده اراده غیر است. چه بهتر که افکار آزاد باشند و با هم رقابت کنند تا آنچه نیکوتر و زنده‌تر است به تجربه و داوری خود مردم پذیرفته شود و به کار آید …». در ادامه نامه به وضعیت حاکم بر زندگی نویسنده اشاره شده بود و می‌آید که «صاحبان افکار پیش از آن‌که به نشر عقاید و آرای خویش بپردازند در مظان تهمت‌ها هستند و بی‌آن‌که هنوز به نشر اندیشه خود اقدام کنند عرصه را بر خود تنگ می‌بینند و حاصل آن همین فقر و ورشکستگی کنونی است …». در ادامه نامه این مطلب عنوان می‌شد که گناه سانسور موجود فقط به گردن ناشیگری و بی‌اطلاعی مقامات اداری نیست بلکه آنان عملاً سیاست دولت را اجرا می‌کنند که از نظر حقوقی «تجاوز مستقیم قدرت اجرایی به حوزه قوه قضایی» به شمار می‌آید و «می‌دانید که تجاوز قدرت سیاسی از حدّ متعادل، همچون قدرت نامسئول، همیشه سلامت حیات اجتماعی را به خطر می‌اندازد …».

تا این قسمت نامه مذکور ضمن پاسخ‌گویی به سخنان نخست‌وزیر وضع را شناسایی کرده بود. آنگاه نوبت نتیجه‌گیری یعنی تأکید مجدد بر مطالبات و آرمان‌های نویسندگان ایران می‌رسید که در نگارش آن از برخی جملات اعلامیه‌های قبلی کانون استفاده شده بود: «در چارچوب آزادی‌هایی که همه مردم ایران بی‌هیچ پیشداوری و حصر و استثناء بایستی از آن برخوردار باشند آزادی آفرینش فکری و هنری و آزادی اندیشه و بیان برای اهل قلم اهمیت اولی دارد …»، آنگاه با صراحت خواستار انحلال دستگاه‌های سانسور می‌شود و بار دیگر از نویسندگان زندانی یاد می‌کند و طالب آزادی آنان می‌شود: «هرگونه ممیزی در امر چاپ و انتشار مطبوعات باید رفع گردد. بساط سانسور به هر صورتی برچیده شود و کسانی که به خاطر نشر افکارشان و فعالیت‌های فرهنگی و هنری به زندان افتاده‌اند آزاد شوند …». نویسندگان این نامه پس از طرح این «مطالبات همگانی» بار دیگر به «مطالبات اختصاصی» خود می‌پردازند و انتظار دارند که پرونده «ثبت رسمی کانون نویسندگان ایران» به جریان بیافتد و امکان فعالیت آزاد و رسمی آن فراهم شود و در مورد تأسیس باشگاه و یا محلی برای اجتماع اعضاء و مجوز انتشار نشریه‌ای برای کانون محدودیت‌ها رفع گردد.

نود و هشت امضاء پای این نامه طیف متنوعی از گرایش‌های مختلف فرهنگی و سیاسی آن روزگار ایران را در زمینه‌های شعر و داستان و سینما و تئاتر و مطبوعات دربر می‌گرفت. با وجود این مدت‌ها گذشت تا متن نامه بتواند به‌طور کامل در بعضی از مطبوعات به چاپ برسد. به این نامه پاسخ درخوری داده نشد؛ شاید سرعت تحولات سیاسی دستگاه حکومت ایران را متوجه عرصه‌های فوری و فوتی‌تری کرده بود.

 


[1] . از هر دری (۲ ـ ۱۳۷۰)، انتشارات جام، جلد ۲، ص ۳۴ ـ ۳۳.

 

 

 

 

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (18)