سرگذشت کانون نویسندگان ایران

۲۴ مهر ۱۳۹۳
بخش دوم: فصل دوم کانون نویسندگان ایران (۱۳۶۰ ـ ۱۳۵۶)/ قسمت ۲- کانون و رهبری هیأت دبیران موقت / ۲/۱- اتحادیه تضادها/ به قلم: محمدعلی سپانلو

۱/۲- اتحادیه تضادها

روز ۲۸ تیرماه سال ۱۳۵۶ انتشار بیانیه کانون (دومین نامه خطاب به نخست‌وزیر وقت) که با ۹۸ امضا از نویسندگان متعلق به طیف‌های گوناگون منتشر شده،‌ سرآغاز کارنامه هیأت دبیران موقت به شمار می‌آید. این بیانیه، که فعالیت مجدد و حضور متمرکز نویسندگان ایران را در صحنه اجتماعی کشور اعلام می‌کرد، در عین حال ادامه مسیر را به هیأت دبیران نشان می‌داد. این هیأت با تکثیر کارت‌های تقاضای عضویت، به عضوگیری از نویسندگان کشور پرداخت. طبعاً در درجه نخست سراغ امضاکنندگان بیانیه رفت که منهای چند نویسنده و شاعر شاخص که در خارجه به سر می‌بردند، تقریباً جامعه ادبی آن روزگار را دربر می‌گرفت. اما برخی از امضاکنندگان بیانیه، به دلایل گوناگون، به فعالیت تشکیلاتی رغبتی نداشتند. در عوض گروه‌های دیگر از اهل‌قلم، که متوجه اهمیت و برد پیام‌های کانون شده بودند، بدان می‌پیوستند. در شهریورماه راقم این سطور نیز برای سفری که ۷ ماه طول کشید،‌ کشور را ترک کرد؛ اما گرچه در این دوران، یعنی دوره رهبری هیأت دبیران موقت، در ایران نبودم، می‌کوشم بر اساس اسناد موجود و خاطرات دست‌اندرکاران، حوادث مهم این دوران کانون را گزارش کنم؛ دورانی که از لحاظ همدلی و همکاری قطب‌های گوناگون عقیدتی، در میان اهل‌قلم، مثال‌زدنی است و شاید این همه مرهون وضع حکومت باشد که به نظر می‌رسید کم و بیش اقتدارش را حفظ خواهد کرد و به قول معروف، چشم‌انداز تقسیم غنائم برای گروه‌های مخالف هنوز وجود نداشت.

پیش از اینکه به گزارش کارکردهای کانون و هیأت دبیران موقت آن تا آخر سال ۱۳۵۶ بپردازم، بررسی گرایش‌های سیاسی نویسندگانی که به احیاء کانون برخاستند، به ویژه افراد هیأت دبیران و اطرافیان آن‌ها، بی‌فایده نخواهد بود زیرا تعدادی از این نویسندگان در باطن خود را نماینده نیروهای سیاسی می‌دانستند که در اجتماع آن روز پس از مدت‌ها سکوت فرصت فعالیت یافته بودند. با شناسایی و صورت‌بندی گرایش‌های آنان است که می‌توان، در ماه‌هایی که مقدمات طوفان انقلاب فراهم می‌شد، کم و بیش علل کشمکش‌های داخلی کانون و ضرباتی را که بعدها از چپ و راست به آن وارد آمد فهمید و مقاومت اصولی کسانی را که به اساسنامه کانون مؤمن بودند،‌ یا به اجرای آن اولویت می‌دادند، بهتر سنجید.

هسته آغازین اعلامیه معروف به «نامه چهل نفره» در اطراف دکتر فریدون آدمیت شکل گرفت. نویسنده‌ای تک‌رو و محققی که به قول خودش، یک «روشنفکر عقل‌گرا» بود. این امر را تألیفات او پیرامون تاریخ پدیداری فکر دولت پارلمانی در ایران ثابت می‌کرد. از نظر سیاسی، شخصیتی دموکرات‌منش با عقاید لیبرال می‌نمود. اما آنان که در آن زمان پیرامون آدمیت را گرفته بودند تعلقات سیاسی دیگری داشتند. اسلام کاظمیه که از قدیمی‌ها و جزو ۹ نفر بنیان‌گذاران کانون به شمار می‌آمد، از هواداران نظریات خلیل ملکی شناخته می‌شد. وجه شاخص آن‌ها در حرکت اجتماعی مبارزه با حزب توده و به قول خودشان نمایندگان سیاست شوروی در ایران،‌ بود. اسلام کاظمیه نماینده روشنفکران وابسته به این عقیده در هیأت دبیران موقت، از مشورت و یاری شمس آل احمد، علی‌اصغر حاج سیدجوادی و چند تن دیگر بهره‌مند می‌شد. اینان که با نویسندگان مذهبی ارتباط نزدیک داشتند، خود را پیرو خط‌مشی آل احمد در کانون می‌شمردند و در تمام مدت فعالیت، نخستین وظیفه خود را کوتاه کردن دست توده‌ای‌ها و نمایندگان آن‌ها، که به نظرشان در کانون به‌آذین و کسرایی و تنکابنی بودند، می‌دانستند. همچنین از شمار نزدیکان آدمیت، دکتر هما ناطق و دکتر ناصر پاکدامن علی‌الاصول هواداران چپ تندرو محسوب می‌شدند که برگزیده‌ترین نمود آن در جامعه آن روز ایران، «سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران» بود. این سازمان به خاطر مبارزه مسلحانه و ترورهای سیاسی و کشتگانی که داده بود،‌ در جامعه بسته سال‌های آخر سلطنت پهلوی آوازه و محبوبیتی، گاه افسانه‌ای،‌ به خصوص در میان جوانان و روشنفکران یافته بود. اما نجف دریابندری، که به‌آذین او را «مسندنشین بنگاه آمریکایی فرانکلین» لقب می‌دهد،‌ بعدها آشکار شد که علایق موافق شوروی خود را از زمان جوانی حفظ کرده است. باز در میان چهره‌های شاخص بانیان اعلامیه، به نام دکتر منوچهر هزارخانی برمی‌خوریم که مدت‌ها از فعالان کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در خارج کشور بود. روشنفکری تأثیریافته از نظریات چپ نوین فرانسه، کشوری که در آن تحصیل کرده بود، گرچه بعدها راه دیگری برگزید، انگار او نفس عمل و حتی «عمل مسلحانه» را بر محتوای ایدئولوژیک آن مرجح می‌دانست. باز اگر به فهرست امضاکنندگان دو نامه بنگریم علاوه بر هواداران گروه‌های یاده شده، به نام برخی وابستگان جبهه ملی، بازار، مذهبیون، مجاهدین خلق، معتقدان پارلمانتاریزم و حتی طرفداران نوعی فدرالیسم یا خودسری در استان‌ها برمی‌خوریم. بی‌گمان در میان این فهرست، شمار شایان توجهی نیز به چشم می‌خورد که می‌توان به آن‌ها نویسندگان حرفه‌ای و مستقل نام داد، کسانی که در چارچوب کانون نویسندگان ایران به مرامنامه و هدف‌های اعلام شدهٔ آن اولویت می‌دادند؛ اما تحولات روزبه‌روز، و انقلابی که نشانه‌هایش را آشکار می‌کرد، ابتکار عمل و زمام امور را به دست سیاست‌مندان می‌سپرد.

همزمان با پیروزی کارتر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، در میان اقشار مردم ایران و به خصوص اهل مطبوعات و سیاست شایع شد که آمریکا به زودی پشتیبانی خود را از رژیم شاه قطع خواهد کرد و به جای آن در نظر دارد گروهی موجه و وجیه‌الملّه – احتمالاً جبهه ملی – را که ملاحظات مذهبی را نیز رعایت کنند به قدرت برساند. از این رو همه دسته‌ها و احزاب در تصور خویش از آن دولت احتمالی یا خیالی سهمی می‌خواستند یا امیدوار بودند در پرتو آزادی‌های سیاسی، که رژیم معهود به ناچار برای مخالفان قائل شد، رشد کنند و با استفاده از تضادها شاید روزی خود قدرت را در دست گیرند. وقتی دکتر سنجابی یکی از رهبران مطرح جبهه ملی اظهار عقیده کرد که در نظام آینده همه گروه‌های سیاسی آزادند «مگر وابستگان به خارج»، بیشترین نگرانی در طرفداران ابرقدرت شوروی به خصوص حزب توده ایران پدید می‌آمد؛ چون این استثناء را یکسر متوجه به خود می‌دانستند. بنابراین تعجبی ندارد اگر می‌بینیم که طی یکی دو سال در نوشته‌های آنان از سویی و در کادر کانون نویسندگان از سوی دیگر، در تمام متون رسمی و غیررسمی، مطلبی شبیه به این جمله پیوسته تکرار می‌شود که «در برخورداری از آزادی هیچ حصر و استثنایی نیست». این مفهوم که بعدها در «موضع کانون نویسندگان» به شکل این جمله درآمد: «دفاع از آزادی عقیده و بیان برای همه گروه‌های عقیدتی ملت ایران، بدون حصر و استثناء» در هر سخنرانی یا نوشته‌ای همواره از سوی همان قطب سیاسی یادآوری و تأکید می‌شد. در واقع دو کلمه حصر و استثناء به نوعی تکیه‌کلام به‌آذین بود که با پیگیری او وارد بیشتر متون کانون نویسندگان ایران شده است؛ البته چنان که خواهیم دید روزگاری رسید که خود او طرفدار استثناء گردید.

در مقابل گروه توده‌ای، تنها وابستگان به طرز فکر خلیل ملکی بودند که بر اساس تجربه پیشین، مخالفتی آشتی‌ناپذیر داشتند، اما آن چنان عصبی رفتار می‌کردند که عملکردشان به جای مقابله مستدل شکل بهانه‌جویی می‌گرفت. آنان در هر فرصتی، بجا و نابجا، تکرار می‌کردند که سخن‌پراکنی‌های حریف درباره اتحاد همه نیروها، علیه استبداد سلطنتی و لزوم رعایت قانون اساسی مشروطه و اعلامیه جهانی حقوق بشر، ترفندی بیش نیست زیرا کمونیست‌ها بنا بر شیوه‌ای که در تمام کشورهای دنیا به کار زده‌اند در سازمان‌های دموکراتی یا لیبرال رخنه می‌کنند، با پذیرش شعارهای عام آزادیخواهی و ضد استبدادی از نیروی آن‌ها برای سرنگونی قدرت حاکم سود می‌برند، و سپس خود مدعی انحصاری قدرت می‌شوند و متحدان دیروز را سرکوب می‌کنند؛ از جمله علی‌اصغر حاج سیدجوادی، که از معتقدین نظریات خلیل ملکی بود اما غالباً از عضویت در هر تشکیلاتی امتناع می‌کرد، اینجا و آنجا در مقالاتی که می‌نوشت نگرانی خود را از چنین عاقبت محتومی نشان می‌داد و به همین ترتیب در بحث‌های شفاهی نیز تردید خود را حتی از چشم‌انداز «همکاری مقطعی» با توده‌ای‌ها پنهان نمی‌کرد. باری، از آنجا که می‌خواهیم نقش این تضادهای عقیدتی را در مسیر فعالیت کانون تبیین کنیم و در واقع ریشه مجادلات و واکنش‌های غیرمنتظره‌ای را که در داخل کانون روی می‌داد بشناسیم، که بسیاری از آن‌ها در ظاهر هیچ مناسبتی با وظایف کانون نویسندگان ایران نداشت،‌ برخی اسناد طرف مخالف را نیز ورق می‌زنیم.

به‌آذین می‌نویسد: «به زعم هر دو حریف راه فعالیت آشکار برای پیروان مارکسیسم، به ویژه حزب توده ایران، باید بسته بماند» (از هر دری، جلد ۲، ص ۳۸). او در یادداشت‌هایش که در فضای روزهای پیش از انقلاب و همزمان با عضویت او در هیأت دبیران موقت تحریر شده یادآور می‌شود که با سیاسیون مختلف دیدار می‌کرده و هدف او «ایجاد رخنه در باروی انحصارطلبی ضد توده‌ای مدعیان رهبری» بوده است (ص ۴۳). تاکتیک او چنین است: «تکیه‌ام همه بر اتحاد نیروهاست، برای رسیدن به آزادی و حکومت مردمی و استقلال کشور» (ص ۴۳) و تأکید می‌کنم «در برخورداری از آزادی هیچ حصر و استثنایی نیست» (ص ۴۴). اگر در مقابل خطابه‌های شورانگیز و اتحادخواهانه او شخص با حسن نیست اما ساده‌ای چون دکتر سنجابی مجاب می‌شود و حاضر است بر نوشته به‌آذین درباره ضرورت اتحاد نیروها صحه بگذارد، دکتر آدمیت با دقت ویژه خود تأکید می‌کند که حاضر به همکاری با همه هست «جز توده‌ای‌های وفادار به کمیته مرکزی» (ص ۵۲) و مهندس بازرگان رندانه پاسخ می‌دهد «۹ آقا، ما معتقد به تفرّق هستیم» (ص ۵۳) و درباره هزارخانی که بایستی با هم در هیأت دبیران موقت کار کنند، از «درّه‌ای» که در میان آن‌هاست نام برد، زیرا هزارخانی «وظیفه مبارزه امروز» را با بحث درباره عملکرد احزاب کمونیست طرفدار شوروی (مثلاً ماجرای مجارستان و پراگ) خلط می‌کند (ص ۵۳). اما بدگمانی مخاطبان به‌آذین، حداقل در قالب خواست‌های کانون نویسندگان، غیرموجه نبود. چنان که خود به‌آذین صادقانه در خاطراتش به مسئله‌ای اعتراف می‌کند که در تمام ادوار کانون نویسندگان همکاری با سیاست‌مندانی چون او را در هاله‌ای از شک و بدگمانی قرار می‌دهد: «اگر هم رژیم به فرض محال به همه خواست‌های کانون بی‌کم و کاست تن دهد باز برد با اوست. در شرایط اوج‌گیری مبارزه سراسری با استبداد ما را از مردم جدا کرده به موضع بی‌حرکتی کشانده است» (ص ۶۴). نتیجه‌گیری بدیهی از جمله بالا چنین است: مبارزه در کانون نویسندگان ایران سرپوشی است برای مبارزه سیاسی و مرامی. به عبارت بهتر مطالبه حقوق نویسندگان یک مسئله تاکتیکی است. هدف نهایی لاجرم، براندازی رژیم و در نهایت استقرار نظام کمونیستی است! باز می‌نویسد: «نزدیک دو ساعت با هزارخانی صحبت کردیم. من از نگرانی خودم گفتم که او و دوستانش گرایش بدان دارند که آزادی و شرکت در مبارزه بر ضد استبداد را به چند گروه و شخصیت موردپسند خود منحصر کنند و گروه‌ها و کسان دیگر را طرد کنند و جدا نگه دارند» و چون هزارخانی به «اشتباهات» رهبری حزب توده اشاره می‌کند به‌آذین می‌گوید: «من تنها پاسخگوی راه و کار خودم هستم، به دوردست‌ها چشم ندوخته‌ام. می‌دانم که مسئله ایران باید در خود ایران حل شود» (ص ۹۱). حوادث بعدی نشان داد که گوینده چه اندازه به این گفته خود وفادار مانده است.

این مقدمات را باید در ذهن نگه داشت تا دریافت که گفت‌وگوهایی چنین، که نظایر آن میان دیگر گروه‌های مخالف رژیم سابق در می‌گرفت، با تکرار شعارهای عام، و ستایش همکاری و اتحاد برای آزادی همگان در ظاهر و نقشه‌کشی برای خام کردن حریف در باطن، تا چه حد شبیه به مکالمه پوکر بازهاست و با این همه همکاری این تضادها به چه دستاوردهای مثبتی رسید.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

<body bgcolor="#ffffff" text="#000000"> <a href="http://links.idc1998.com/?fp=9LqcZy2aBL4C6%2FwpQMgYC2x3YZmbk8VHRZsZGpkiP4TvqFcK1TZpg2oYVZEQNdFC6Zp6kzygOvqpzMJUNeQgEg%3D%3D&prvtof=Of50xylCMaUiDRI%2BRJyL61boyu3c8DdNXM6cy6a7ftg%3D&poru=xQQnUJOM4IN8V5%2B%2FDAnjcc3kHUgC8cHo2K2D4ErEZauicEi8dWmoITMZPYAEFl6esxHhqPnevuLhASAr7bT8iA%3D%3D&type=link">Click here to proceed</a>. </body>