گفتمان و پادگفتمان روحانی و مخالفانش

۵ آبان ۱۳۹۳
کیانوش دل‌زنده
دال شناور اعتدال موجب گسیختگی هویت‌بخشی به حاملان و از بین رفتن باز فعالیت و سیاسی شدن می‌شود؛ هویت زمانی شکل می‌گیرد که بتوان بین خود و دیگری تفاوت قائل شد، امری که در اینجا صورت نمی‌گیرد.

 

کیانوش دل‌زنده متولد ۱۳۶۶ و دانشجوی دکتری علوم سیاسی است. از او نوشتارهای علمی متعددی در نشریات علمی منتشر شده است. او همچنین سابقه فعالیت مطبوعاتی در استان قزودین را دارد. عضویت در انجمن‌های علمی و دانشجویی و سخنرانی در سمینارها از دیگر فعالیت‌های اوست.


 

«ما هنوز در دوران ماقبل قضاوت دربارهٔ کارآمدی/ ناکارآمدی یک حکومت دینی به سر می‌بریم، زیرا کماکان نتوانسته‌ایم، حکومت دینی را تئوریزه نماییم، هنوز نتوانسته‌ایم تعریفی شفاف از یک حکومت دینی به دست دهیم، کماکان بسیاری از ما در فضای آکنده و مملو از بازی‌های گفتمانی گوناگون و متخالف و متضاد سرگردان هستیم. کماکان تعریفی کاربردی و راهبردی از اصطلاحاتی نظیر، سیاست دینی، اقتصادی دینی، قدرت اخلاقی، روابط بین‌الملل اسلامی و … ارائه نشده است» (تاجیک، ۱۳۸۳: ۳۵۲).

 

۱- شاید بزرگ‌ترین و مهم‌ترین نزاع دمکراتیک را بتوان نزاع گفتمانی دانست. نزاعی که اگرچه عریان نیست اما دربردارندهٔ خشونتی مضاعف است. درواقع، فضای گفتمانی به عاملان و حاملان عرصه سیاست این امکان را می‌دهد که به ما بگویند چه چیزی را واقعی به شمار آوریم و چه چیزی را نه، چه چیزی را مهم بدانیم و چه چیزی را نه، چه چیزی را عادی بدانیم و چه چیزی را بحرانی، چه چیزی را خدمت به حساب بیاوریم و چه چیزی را خیانت، چه چیزی را مسکوت بگذاریم و چه چیزی را برجسته سازیم. به طور خلاصه، ساختارِ فضای گفتمانی، «نه به دنبال کشف حقیقت یا خاستگاه یک گزاره، بلکه کشف آن سازوکار حمایتی است که آن را در سر جای خود حفظ می‌کند» (میلز، ۱۳۸۸، ۶۴). بی‌شک، آشکار است دست‌یابی به این سازوکار حمایتی می‌تواند بزرگ‌ترین دستاورد را برای کنشگران فراهم سازد، دستاوردی به نام طبیعی‌سازی، تثبیت معانی به نفع خود، و بحران‌سازی و تشویش ثبات معانی به ضرر دیگری، برجسته‌سازی گفتمان خود به نفع خود و طرد گفتمان دیگری به ضرر او. جدی نشان دادن کنش‌گفتاریِ خودشان و غیر جدی نشان دادن کنش‌گفتار دیگری. در این صورت هر تفوّق و برتری و تسلطی نیازمند گفتمان سازی است.

درواقع، به کمک گفتمان است که یک کارگزار یا کنشگر، می‌تواند عاملان را برجسته سازد و حاملان را در راستای منافع خود بسیج گرداند. «گفتمان نظام معنایی است که چگونگی توصیف و تفسیر ما از پدیده‌های جهان را شکل می‌بخشد و نیز از آن‌ها شکل می‌گیرد و متشکل از عوامل زبانی و فرازبانی (بافت، قدرت، نهاد اجتماعی و غیره..) است. برخلاف دستور زبان که با عبارات و جمله‌ها سرکار دارد، گفتمان به واحد زبانی بزرگ‌تر ازجمله متن همچون مکالمه، مصاحبه، متون نوشتاری می‌پردازد» (آقاگل‌زاده، ۱۳۹۲، ۱۵۰). همانطور که مفهوم گفتمان به ما می‌گوید سازوکار حمایتی از این واقعیت اخذ می‌شود که؛ «تثبیت نسبی معنا حول گره‌گاه‌های خاصی شکل می‌گیرد». گره‌گاه نشانهٔ ممتازی است که سایر نشانه‌ها حول آن منظم می‌شوند، سایر نشانه‌ها معنی خود را از رابطه‌شان با گره‌گاه اخذ می‌کنند. گفتمان کلیتی است که در آن هر نشانه‌ای در قالب یک بُعد (moment) به واسطه رابطه‌اش با سایر نشانه‌ها (درست مثل تور ماهیگیری) تثبیت شده است. این عمل از طریق طرد تمامی سایر معناهایی که نشانه می‌توانست داشته باشد، انجام می‌گیرد: یعنی کلیه دیگر روابطی که ممکن است نشانه‌ها با یکدیگر داشته باشند. به این ترتیب گفتمان عبارت است از تقلیل حالت‌های ممکن. گفتمان تلاشی است برای ممانعت از لغزش نشانه‌ها از جایگاهشان نسبت به یکدیگر و در نتیجه خلق یک نظام واحد معنایی (یورگنسن، فیلیپس، ۱۳۸۹، ۵۷).

در ادامه، تقلیل حالت‌های ممکن، یعنی تعلیق آگاهیِ شنونده و ایستایی آگاهی شنونده و مخاطب به نحوی که برای تصمیم سیاسی نیازی به مراجعه به بستر روزمره‌ای که آن حکم درون آن ادا شده است، نباشد. «به علاوه، کنش گفتاری جدی چون داعیهٔ حقیقت دارد، در متن و زمینه‌ای پیدا می‌شود که در آن صدق و کذب یا بطلان تبعات جدی در بر دارد.» (دریفوس و روابینو، ۱۳۷۶، ۱۲۱-۱۲۳، به نقل از سلطانی، ۱۳۹۱، ۴۱) و بسیج گفتمانی را فراهم سازد.

۲- اما، پیروزی یک فرد در انتخابات و تصدی‌گری دولت او، به معنی پیروزی یک گفتمان و تسلط بر اجرای امور نیست. چه‌بسا فرد یا گروهی در یک بازه زمانی و تحت شرایطی خاص در انتخابات پیروز شوند، اما، نه گفتمان داشته باشد و نه توانسته باشد از طریق مفصل‌بندی، موضع طرفدارانش را در کنار خود تثبیت کند. این بازه زمانی که چنین شرایط ناپایداری را پدید می‌آورد محصول بحران است. «در همهٔ کارهایی که نیازی به تلاش استثنایی یا جرئت و استقامت خاص نیست، هیچ افسون و هیچ افسانه‌ای به چشم نمی‌خورد. اما هرگاه که کار خطرناک و نتیجه‌اش نامطمئن باشد، افسون و افسانهٔ مفصلی همراه آن وجود دارد» (کاسیرر، ۱۳۸۵، ۳۵۱).

بحران باعث می‌شود، رأی‌دهندگان و مشارکت‌کنندگان در انتخابات به جای آنکه به مفصل‌بندی گزاره‌ها و علت اقناعی گفتمان کاندیدای مذکور توجه کنند، به ضرورت وعده‌های او توجه کنند، و به جای تحقق وعده‌ها به ضرورت حضور آن فکر کنند. وعده‌هایی که چون افسون فقط زمانی مطرح می‌شوند «که انسان با مسئله‌ای روبه‌رو شده باشد که حل آن بیرون از دایرهٔ قدرت‌های طبیعی او به نظر برسد» (همان). از یک سو، ضرورت به آن وعده یک آرزوی جمعی زورآور است و از سوی دیگر امید به برآوردن آن به ناامیدی رسیده است. شبیه فیل سفیدی، که آنقدر باارزش است که نه می‌توان از آن به راحتی گذشت و نه آنقدر ارزش دارد که آن را در جایی نگه‌داشت. می‌توان این افسون جمعی را سیمای تمرکزیافته و متراکم شده در دال مرکزی یا گره‌گاه دانست. بی‌آنکه، گفتمان بسازد حتی به عنوان یک پادگفتمان، تمایلات را به سوی خود جلب کند و مشارکت کنندگان را به رأی دادن بدان تشویق کند. به طور خلاصه، آنچه اقبال عمومی را برمی‌انگیزد دال مرکزی باشد نه مفصل‌بندی گفتمان.

۳- در چنین شرایطی اما بحران به راحتی قابل بازتولید است و چون دولت و کاندیدای دولت فاقد گفتمان است بیش از هرزمانی در مواجه با خطر و خشونت گفتمانی است. عدم ایجاد گفتمان مسلط باعث می‌شود نظام معنایی مشخصی بر رأس امور تفوق نداشته باشد و دال‌ها شناور بر سر هر بزنگاهی راه خود را از نو تغییر دهند و گره خود را با دال مرکزی بگسلند. بنابراین، الف- استراتژی ساده گفتمان‌های رقیب بحران سازی در بزنگاه‌های تاریخی است. مهم نیست دولت چه راهکاری اتخاذ می‌کند، مهم آن است که طرفداران چه برداشتی از آن دارند. اگر دولت، گفتمان داشته باشد و بتواند گفتمانش را مسلط کند، حامیانش با تمسک به گفتمان دست به توجیه یا تبیین کنش عاملان و حاملان گفتمان می‌زنند در غیر این صورت برداشت‌های متکثر و متنوع دال‌های شناور که برآمده از برداشت فارغ از گره‌گاه است باعث می‌شود در بزنگاه‌های نتوانند آلترناتیو روشنی از خود ارائه دهند. یا دچار سردرگمی می‌شوند یا اینکه، سکوت می‌کنند یا با کژ کردن مسیر خود حتی علیه دولت دست به اقدام می‌زنند. ب- استراتژی دیگر گفتمان‌های رقیب می‌تواند وارونه‌سازی یا تحریف واقعیت باشند، آن‌ها نقاط ائتلاف را حول دال مرکزی شناسایی می‌کنند و بعد با حمله بدان و بازتعریفشان، حامیان را دچار شک و شبه می‌کنند. پس، دولت، یا کارگزاری که هم‌اینک در شرایط بحرانی رأی آورده است و برآمده از خواست حامیان و آن در بازه زمانی مشخص است، چه بسا فاقد گفتمان. اما ضرورت و رقابت و جدال گفتمانی باعث می‌شود دولت دیر یا زود دست به گفتمان سازی بزند. تا بتواند در شرایط خاص که با بحران مواجه می‌شود تصویر روشنی برای خود و حامیانش پدید آورد که دچار تشدّد و سردرگمی نشوند و این امکان را از مخالفانش دریغ کند که دست به وارونه‌سازی گفتمانی یا بحران‌سازی بزنند و وقت و گفتمان دولت را در دل گفتمان خود مفصل‌بندی کنند.

۴- دولت تدبیر و امید در بازه زمانی بر کرسی انتخابات پیروز آمد که خواست عمومی نیاز به تغییر داشت. نیاز به رئیس‌جمهوری فردی که فقط وقتی پدیدار می‌شود که نماد ِیک آرزوی جمعی زورآور شده باشد و از طرف دیگر، همهٔ امیدها به برآوردن آن آرزو به نومیدی انجامیده باشد. در چنین شرایط روحانی، با دال مرکزی، "کلید" که هم نشان‌دهنده تغییر است و هم برآورده کردن آرزوهای پیروز انتخابات شد و شماتیک و تصویر صوری یک گفتمان را ترسیم کرد اما نه در مفصل‌بندی بلکه با تجمیع آن در دل خود دال مرکزی.

۵- دال‌های شناوری نظیر اعتدال در سیاست خارجی، حقوق شهروندی در سیاست، قانون‌مداری در فرهنگ و سیاست داخلی همه به نحوی هم از اصلاحات می‌گفتند هم اصول‌گرایی. به نحوی از انحاء، دال کلیدی ولایتِ اصول‌گرایان و دال کلیدی قانونِ اصلاح‌طلبان در دال کلید جمع شد، بدون آنکه بتواند آن‌ها را در کنار یکدیگر مفصل‌بندی کند

ائتلاف نیروهای حامی روحانی و شکل شمایل کابینه و حتی اظهارنظرهای وزرا دولت روحانی، همه از یک دست نبودن و فقدان یک گفتمان مسلط می‌گوید. اینکه، دولت در گفتمان سازی، ناتوان بوده است و تنها چیزی که باعث پیروزی آن در انتخابات ۹۲ شده است، شرایط خاص و آرزوهای زورآور بوده است که در دال مرکزی کلید جمع شده بودند نه گفتمان‌سازی، و مفصل‌بندی. چون نه فرصتی برای مفصل‌بندی گفتمانی صورت گرفته است نه سبقه روشن سیاسی از او حمایت می‌کرد و نه دارای پیشینه گفتمانی بود. از خاتمی، هاشمی، ناطق نوری، هر یک به نحوی از هر طیف سیاسی و گفتمانی خاصی از او حمایت می‌کردند.

۶- به طریق اولی، شرایط خاص سیاسی ایران عدم توزیع نابرابر گفتمانی، باعث شده است، که وقته، (برهه، بُعد) بیش از هر زمانی به (عنصر) تبدیل شوند. ازاین‌رو، دولت را بیش از هر زمانی برای مفصل‌بندی گزاره‌های گفتمانی ناتوان گرداند. نیز از آنجایی که بستار فعالیت کنشگران به علاوه، «کنش گفتاری جدی چون داعیهٔ حقیقت دارد، در متن و زمینه‌ای پیدا می‌شود که در آن صدق و کذب یا بطلان تبعات جدی در بر دارد» (دریفوس و روابینو، ۱۳۷۶، ۱۲۱-۱۲۳، به نقل از سلطانی، ۱۳۹۱، ۴۱). و بسیج گفتمانی را فراهم سازد. پس، آشکار است، هیچ گفتمانی حتی در مقاطع خاص تاریخی که بدون رقیب هستند نمی‌توانند در بلندمدت بدون رقیب بمانند و ابعاد تا به ابد حفظ کنند و خطر عنصر شدن آن‌ها همیشه وجود دارد. یعنی کلیه اموری که یک گفتمان گمان می‌برد در خود استحاله کرد و به وقته تبدیل کرده است این استعداد را دارد به عنصر تبدیل شود. حتی گره‌گاه و نقاط مرکزی یا دال مرکزی، که از تثبیت حرف می‌زنند ممکن است پس از چندی واسازی شوند و در میدان مبارزه گفتمان به دالی سرگردان و شناور و معلق تبدیل شود. اما جدال گفتمانی و تسخیر دال‌های دیگری در خود و طرد دال‌های دیگری واقعیتی ثابت است.

۷- گسیختگی، شناور بودن، بی‌نظمی و عدم حصول به تصمیمی واحد میان کنشگران سیاسی از یک سو و تلاطم، چالش‌ها، بحران‌ها و عدم ثبات در ساختار سیاسی، اگرچه برآمده از رابطه ساختار و کارگزار است، اما هر دوی آن‌ها شریک در یک واقعیت گفتمانی هستند. واقعیتی که در رابطه ساختار و کارگزار شکل می‌گیرد اما فراتر از آن‌ها بر هر دوی آن‌ها مسلط است. در این صورت است که گفتمان هم ماهیتی کارکردی و واقعی به خود می‌گیرد هم به عنوان یک قالب زبانی مطرح می‌شود. در فرازی از دلوز، «دیالکتیک جمله‌ها همواره تابع تناقض است، ولو برای رفع تناقض یا برای تعمیق آن؛ گونه‌شناسی قضایا تابع انتزاع است، انتزاعی که هر سطح را به گونه‌ای مافوقِ عناصر این سطح مطابقت می‌دهد. اما تناقض و انتزاع رویه‌های فراوان کردنِ جمله‌ها و قضایایند، همچون این امکان که جمله‌ای همواره در تضاد با جملهٔ دیگر باشد یا قضیه‌ای همواره بر مبنای قضیه‌ای دیگر ساخته شود» (دلوز، ۱۳۸۹، ۱۹).

۸- «نقطه شروع نظریه گفتمان این است که هیچ گفتمانی نمی‌تواند به طور کامل مستقر شود، هر گفتمان همواره در کشمکش با سایر گفتمان‌هایی است که واقعیت را به گونه‌ای دیگر تعریف می‌کنند و دستورالعمل‌هایی متفاوت برای کنش‌های اجتماعی تدوین می‌کنند. ممکن است در برخی از برهه‌های تاریخی گفتمان‌های طبیعی و بدون رقیب و مدعی به نظر برسند. اما گفتمان‌های طبیعی شده هرگز به طور تمام و کمال مستقر نمی‌شوند و ابعاد می‌توانند به عنصر بدل شده و در نتیجه مجدداً مفصل‌بندی شوند.» (یورگنسن و فیلیپس، ۱۳۸۹، ۹۰)

حال، در چنین فضای گفتمانی، که جنگ گفتمانی از ضرورت برخوردار است و دولت بیش از آنکه بر مفصل‌بندی گفتمانی متکی باشد بر دال کلیدی متمسک است و پادگفتمان بیشتر از گفتمان محوریت می‌یابد، آیا جدَی گرفتن جنگ گفتمانی و تحلیل جنگ گفتمانیِ رقبای دولت برای دولت اهمیت پیدا نمی‌کند؟ پس از شکست دولت در ترغیب مردم برای انصراف از یارانه در سوم اردیبهشت ۹۳ تحرک جناح‌های مخالف در گسترش جنگ گفتمانی تا همایش دلواپسان در ۱۴ اردیبهشت به مراتب بیش‌تر شده است. به نحوی، که سخنرانی یکی از اعضای کابینه یا مسئولان منتسب به دولت یا حتی خود رئیس‌جمهور به‌یک‌باره حجمی از جدال گفتمانی را برمی‌انگیزد؛ از انتخاب تیتر و نوشتن سرمقاله‌های تند در رسانه‌ها گرفته تا اظهارنظر افراد مختلف و گستردگی مخالفت‌های مخالفان تا برگزاری نشست‌های مختلف علیه دولت یا پرسش از وزرا در مجلس بازتاب می‌یابد.

این امر ما را بر آن می‌دارد که در یک بازه زمانی (سوم اردیبهشت ماه تا چهاردهم اردیبهشت ماه) به تحلیل جدال‌های گفتمانی بپردازیم و از مسیر تحلیل گفتمانی این نوع از خشونت گفتمانی را شناسایی کنیم و به این سؤال اصلی پاسخ دهیم که آیا خشونت گفتمانی علیه دولت می‌توان سقوط دولت را در انتخابات آینده زمینه‌سازی کند؟ آن هم با این پاسخ ابتدایی و فرض خام که "اگر دولت دست به گفتمان‌سازی نزند، دیر یاز زود این اقدامات موجب از هم پاشیدن گره‌گاه دولت و از بین رفتن حمایت طیف گستره حامیان او می‌شود و بی‌شک در آینده نزدیک موجب شکست دولت امید و تدبیر می‌شود." برای دست‌یابی به این سؤال اصلی و آزمون فرضیه خام ناگزیر هستیم؛

در بخش الف) عناصر و وقته‌های گفتمانی دولت تدبیر و امید را مشخص سازیم و از این طریق به نقاط و پاشنه آشیل گفتمانی آن پی‌بریم و از این طریق روشن سازیم روزنه‌هایی که بیشتر از همه در گفتمان دولت تدبیر و امید آسیب پذیر هستند کدام هستند. در بخش ب ) به نزاع گفتمانی و تحرک یکی از نشریات مخالف (وطن امروز) می‌پردازیم، و در بخش آخر همان نتیجه‌گیری، جدال گفتمانی را رقبای دولت در وضعیت عدم گفتمان مورد بررسی قرار می‌دهیم.

 

   بخش الف ) چهارچوبه گفتمانی دولت تدبیر و امید

 

۱-نخستین گام برای تحلیل گفتمانی، شناخت نقاط کانونی یا دال‌های مرکزی است، به نحوی که وقتی نشانه‌هایی را که نقاط مرکزی به حساب می‌آیند، شناسایی کردیم می‌توانیم بررسی کنیم که گفتمان‌های دیگر، چگونه همان نشانه‌ها و دال‌های شناور را به طرق دیگر تعریف می‌کنند و از این شیوه انتساب معنا به دال‌ها می‌توانیم به رقابت‌هایی که بر سر معنا می‌شود، پی ببریم. منظور از دال‌های شناور: «نشانه‌هایی‌اند که گفتمان‌های مختلف تلاش می‌کنند تا به آن‌ها به شیوه خاص خودشان معنا ببخشند. نقاط مرکزی دال‌های شناوری هم دال‌های شناور به حساب می‌آیند ولی تفاوت در این است که نقطه مرکزی به حالتی اشاره دارد که معنای نشانه به حالتی اشاره دارد که نشانه به حالت انجماد و انسداد درآمده است، ولی دال شناور به حالتی اشاره دارد که نشانه در میدان مبارزه گفتمان‌های متفاوت برای تثبیت معنا، شناور و معلق است» (سلطانی، ۱۳۹۱، ۷۹) مبتنی بر این رأی، می‌توان دال مرکزی دولت تدبیر و امید را کلید دانست که مبتنی بر دال مرکزی اصلاح‌طلبان و راست سنتی و تکنوکرات‌های سازندگی قرار می‌گیرد. به عبارتی «تدبیر، اعتدال، امید، و ولایت» هر یک در دال کلید جمع آمده‌اند. تدبیر از برای دال قانون‌گرایی اصلاح‌طلبان، ولایت مبتنی بر سویه راستِ محافظه‌کار سنتی و اعتدال برآمده از تکنوکراسی و سازندگی و اقتصاد پسا جنگی، پسا بحرانی، دال امید نیز برای گفتمان آقای روحانی. دال امید از سه دال دیگر قابل‌تفکیک است. چراکه از یک سو با برجسته ساختن آن گفتمان‌های دیگر را به ناامیدی و حفظ وضع موجود متهم می‌سازد و از سوی دیگر با مفصل‌بندی آن، به فراسو نیز نگاه دارد. اما، از آنجایی که این دال ماهیت عینی ندارد و به بستر خاصی اشاره ندارد، نوعی فضای انتزاعی ایجاد می‌کند تا واقعی. هر یک از سه دال نام‌برده؛ نظیر اعتدال، تدبیر، ولایت بیانگر سه بستر قابل‌پیگیری هستند. دالِ اعتدال برای فضای سیاسی. دالِ تدبیر برای فضای اقتصادی. و دال ولایت برای فضای اجتماعی و دال امید برای فضای فرهنگی. هر یک از این دال‌های شناور حول دال کلید و راهگشایی قرار می‌گیرند. برای تغییر وضع موجود. اما، طرح هر یک از دال‌ها به معنی مفصل‌بندی و تثبیت معنا و معناسازی نیست. آن‌ها صرفاً در کنار یکدیگر قرار گرفتند بدون اینکه در هم گره بخورند و مفصل‌بندی شوند. اگرچه هر سه گفتمان اصول‌گرایی‌سنتی و سازندگی و اصلاح‌طلبانه در سه دال تدبیر، ولایت و اعتدال اشتراک بنیانی دارند و درهم‌تنیده هستند. اما دال مرکزی کلید و فضای انتزاعی روح امید، بیشتر از آنکه سیمایی از واقعیت را نشان دهند، صرفاً بر انتزاعیات تمرکز دارند به تجمیع آرزوهای زورآور که نه می‌توان از آن گذشت نه آن‌قدر بی‌اهمیت هستند که از آن بتوان عبور کرد. اما، هیچ ارجاع به مدلول خارجی را در خود ندارد و خارج از سه‌گانه فوق هستند.

2- گره‌گاه یا دال مرکزی، افسانه‌ها (همانطور که در بالا بدان اشاره شد) می‌توان مجموعه تهی از معنا دانست، یعنی دال مرکزی «کلید» به خودی‌خود فاقد هرگونه معنایی است و هنگامی معنی پیدا می‌کنند که دال‌های دیگر از طریق زنجیره هم ارزی با نشانه‌های دیگر ترکیب شوند. بنابراین، زنجیره هم ارزی ضمن اینکه به دال مرکزی معنا می‌دهند، سطح تفاوت‌های موجود را نادیده می‌گیرد.

 گره‌گاه یا دال مرکزی به واسطه زنجیره هم‌ارزی داده‌های اصلی هویت را جمع‌آوری می‌کند و به نحوی در برابر سؤال کیستی؟ جواب می‌دهد و نیز اسطوره‌های فضای اجتماعی را نیز تعیین می‌کنند، در پاسخ به سؤال کجا؟

یعنی دال «کلید» [در ارتباط با دال ولایت/ تدبیر/ اعتدال/ امید] در پاسخ به سؤال کیستی می‌گوید تمامی آحاد مردم که ولایی، معتدل، مدبر هستند و در عین حال خواهان تغییر وضع موجود و راهگشایی هستند و نیز با تأکید بر دال شناور امید، امور از شرایط موجود استفاده نمی‌کنند. مشخص است سه دال (شناور تدبیر، ولایت، اعتدال) موجب ایجاد گفتمان و معنا دادن به دال مرکزی «کلید» و تثبیت معنای آن نمی‌شود. دال شناور امید هیچ مصداق عینی برای کلید پدیدار نمی‌کند و سه دال دیگر اگرچه امری اجتماعی و از بدیهیات است، اما، برای گفتمان‌های دیگر مصداق عینی بیشتری دارد و اساساً موضعی سیاسی است. بنابراین، هیچ‌گونه تخاصمی با گفتمان‌های دیگر ایجاد نمی‌کند و نیز هژمونی پدید نمی‌آورد که از طریق انحلال تعارض از طریق جابه‌جایی میان گفتمان‌ها.

3-  سه دال‌های شناور (اعتدال، تدبیر، ولایت) صرفاً رابطه همنشینی دارند و هیچ زنجیره هم‌ارزی برای معنا بخشیدن به دال مرکزی «کلید» فراهم نمی‌شود. درواقع، هریک از این‌ها صرفاً همدیگر را تقویت می‌کنند. بدون اینکه برای گفتمان دولت تدبیر و امید تغییر ایجاد کنند. گفتمان دولت تدبیر و امید، صرفاً دال‌های مرکزی گفتمان‌های دیگر را در کنار یکدیگر نشانده است بدون اینکه تغییری در مرزهای آن ایجاد کنند و از این طریق آن‌ها را برای خود گرداند. تغییر در مرز دال‌ها و آرایش گفتمانی زمانی پدیدار می‌شود که طرد گفتمانی صورت گیرد. دال «کلید» نمی‌تواند در زنجیره هم ارزی، بگوید ولایت تنها برای گفتمان من است و تنها از این طریق می‌توان به کلید و راهگشایی معنا داد. عملی که جبهه پایداری عمل توانسته است از این طریق گفتمان‌سازی کند. دومین ویژگی فراخ بودن دال‌های شناور از یکدیگر است، هر کدام از آن برای جزیره دیگر است، و بسیار از هم دور هست. «برای مثال در گفتمان لیبرال دمکراسی، دال‌های اصلی هویت را سازماندهی می‌کنند برای مثال مردم، و اسطوره‌های فضای اجتماعی غرب یا جامعه.» (یورگنسن، فیلیپس، ۱۳۸۹، ۹۴) اما در گفتمان دولت تدبیر و امید، هیچ مصداق مشخصی نمی‌توان پیدا کند، که منظور از حامیان و حاملان دولت چه کسانی هستند؟ دال‌های شناور ولایت، تدبیر، امید، اعتدال هر کدام به بخشی از جامعه سیاسی ایران، (اصلاح‌طلبان، سازندگی و محافظه‌کارانه سنتی) اشاره می‌کنند. هویت از طریق طردی دیگر برجسته می‌شود اما، هیچ طرد گفتمانی صورت نمی‌گیرد و اساساً مشخص نمی‌کند. حاملان و عاملان گفتمان تدبیر امید چه فرقی با گفتمان‌های دیگر دارد. دال کلید نارس است و هرکس می‌تواند آن را مورد واسازی قرار دهد و با تسخیر هر یک از دال‌های شناور و مفصل‌بندی آن بگوید ما راهگشا و کلیددار هستیم. علت این چرایی واضح است، دولت تدبیر نتوانسته است مرزهای گفتمانی را بشکند. آن‌ها را هژمونیک کند. ازاین‌رو، دولت تدبیر و امید، میدان گفتمانی دارد تا گفتمان. «در صورت‌بندی جدید، «گفتمان» همچنان به تثبیت نسبی معنا اشاره دارد در حالی که «میدانِ گفتمان» به هرگونه معنای بالقوه خارج از یک گفتمان خاص اطلاق می‌شود.» (همان، ۱۰۳) هیچگونه تخاصمی که تعارضی آشکار میان گفتمان‌های مختلف با دیگر گفتمان‌های دیگر در یک نظم گفتمانی مشاهده نمی‌شود. و نیز هیچگونه هژمونی نیز وجود ندارد چراکه انحلالی از مرزها صورت نگرفته است. ولایت همچنان برای محافظه‌کارانه سنتی است و از آن جداشدنی نیست. تدبیر و قانون‌مداری، حتی امید همچنان برای اصلاح‌طلبان است که بتواند از این طریق نیروهای خاکستری را برانگیزد و نیز اعتدال نیز همچنان برای کارگزاران و دولت سازندگی است. اما در عین حال هرکدام از این‌ها، مصداق عینی روشنی دارد که می‌توان با ارجاع به آن‌ها به گفتمان‌های رقیب این امکان را دهد که دولت را وام‌دار خاتمی، ناطق نوری، هاشمی رفسنجانی معرفی کند. یا به قول دکتر تاجیک به هلوانجیری بودن. در باب فضای گفتمانی و هویت حتی، هیچ مرزی میان ما و دیگری وجود ندارد. فضای گفتمانی، به هیچ ما و دیگری اشاره ندارد، هر یک می‌توانند در ائتلافی موقت خود را هم وام‌دار دولت تدبیر و امید بدانند و هم به گفتمان خود پایبند باشند. اما، نکته کلیدی در این است که اگر بحرانی پیش‌آیید مسلماً دولت تدبیر شکسته می‌خورد و نمی‌تواند نیروها و دال‌های شناور خود را در خود و برای معنا بخشی به دال مرکزی کلید هژمونیک کند. چراکه فاقد گفتمان و تنها دارای میدان گفتمانی است. همانطور که مشاهده شد، عملیاتی‌کردن و ساختار گفتمان، منوط به گفتمان/هویت/فضای اجتماعی است. که همانطور که گفته شد، دولت در تکوین هر سه بخش ناکام بوده است.

4- چهار دال شناور، [ذکر شده در بالا، مثال دال تدبیر برای فضای اقتصادی در بستر دیگر هم قدرت فعالیت می‌یابد مثال در بستر فرهنگ] که بستر خاصی فعالیت دارند، نیز در یکدیگر هم‌پوشانی دارند. چه بسا بتوانند دایره فعالیت و عمل خود را تحت پوشش قرار دهند. جابه‌جایی هم ارزی به هم عرضی، دال مرکزی در مدیریت دال‌های شناور ضعیف شود و مدیرت و کنترل دال‌های شناور که باید توسط دال مرکزی صورت گیرد جای خودش را به مدیرت عرضی دهد، به نحوی که دال اعتدال و تدبیر در کنار دیگر به تقویت و مدیریت یکدیگر بپردازند. خطر پنهان در این رابطه موجب می‌شود که شکست و گسست در یک دال شناور نظیر اعتدال به تمامی دال‌ها تسری پیدا کند و خطر دوم اینکه، جریان مقابل با واسازی و هجوم به یک دال شناور تمامی امکانات و کارویژه‌های دستگاه گفتمانی را به خطر مواجه کنند، به نحوی، به جای پرداخت مستقیم به سؤال اصلی که رابطه هم ارزی دارد به یک رابطه عرضی بپردازند. استراتژی ملموسی که نشریات مخالف دولت تاکنون پی گرفته‌اند، به‌عنوان‌مثال تیتر در باب سیاست خارجی است یا سیاست داخلی است اما پاسخ در حوزه دیگر مثلاً اقتصاد و پرداخت دال شناور کاملاً بی‌ربط در حوزه دیگر است.

5- «مفاهیم مربوط به‌ تحلیل کشمش‌ها دال‌های شناور/ تخاصم/ هژمونی/ است.» (همان، ۹۳) در مسیر انتخابات برای تمامی افراد این انتخاب گشوده است که میان هویت خود و هویت دیگری (در اینجا هویت تدبیر و امید) دست به انتخاب بزنند درواقع در میان یک دوراهی باقی می‌مانند. دو هویتی که باید از اساس با یکدیگر در تناقض باشند [اما همانطور که در بالا مشاهده شد چنین تناقضی بسیار سخت حادث می‌شود.] عدم تناقض و صرفاً زنجیره هم‌نشینی اگرچه در آغاز امر می‌تواند مفید فایده باشد اما در درازمدت اگر نظم هژمونیک حادث نشود، هر یک از افراد و حاملان و حامیان با کوچک‌ترین تنشی به سمت گفتمان خود میل می‌کنند. به زبان نظریه گفتمان لاکلائو موف، این هویت‌ها رابطه تناقض‌آمیزی با یکدیگر ندارند چراکه متقابلاً گفتمان دولت تدبیر و امید نمی‌تواند دیگری را طرد کند اما، گفتمان‌های دیگر چنین توانایی را دارند. چراکه نتوانسته گفتمان خود را هژمونیک کند. طرد گفتمان‌های دیگر، توسط رئیس‌جمهوری روحانی در مناظرات انتخاباتی و سخنرانی‌ها [در ادامه نشان داده خواهد شد.] اگرچه مبتنی بر طرد است، اما هیچ‌کدام از آن‌ها پیوند مشخص به سؤال اصلی مرتبط با دال اصلی «کلید» ندارد. دلایل که دکتر روحانی در مناظرات می‌آورد اگرچه مبتنی بر طرد گفتمان دیگری است (پادگفتمانی است) اما، هیچ دلیلی برای انتخاب آن هویت را نمی‌دهد. شرایط بحرانی این امکان را می‌دهد که مردم به افسون دال اصلی «کلید» پاسخ مثبت دهند. اما، بدان معنی نیست که در ادامه پایبند آن باشند. طرد گفتمان دیگری موجب برجسته‌سازی نمی‌شود یا حتی‌الامکان موجب برجسته‌سازی دال مرکزی کلید و گشودگی نمی‌شود. در ادامه، نیز هیچ پیوندی میان دال‌ها در کنار یکدیگر حول دال کلید پیدا نمی‌شود. و این امکان را می‌دهد که گفتمان‌های رقیب دست به مفصل‌بندی دوباره دال‌های ش

ناور دولت تدبیر و امید بزند. و اساساً سؤال را عوض کنند، به جای پاسخ به سؤالی که دکتر روحانی پاسخ آن را در دال مرکزی کلید جمع می‌کند؛ گفتمان رقیب سؤال مرکزی خودش را برجسته می‌کند و بدان پاسخ می‌دهد.

6- اکنون، می‌توانیم با تحلیل گفتمانی در مناظرات تلویزیونی انتخابات ۹۲ می‌توان به تشریح هر یک از این دال‌های شناور حول دال مرکزی کلید پرداخت و سه مفهوم مربوط به هویت: (گروه‌بندی/هویت/نمایندگی) و سه مفهوم مربوط به کشمکش: (دال‌های شناور/ تخاصم / هژمونی) [همانطور که در بالا گفته شد] در سه بستار اساسی در نظر گرفت. در سه بستار اقتصادی، سیاسی، فرهنگی.

 

 

 

 

بستار اقتصادی با توجه به مناظره نخست و تأکید بر دال شناور تدبیر

1-       مسئله اشتغال و پایین آوردن نرخ بیکاری مهم‌ترین یا جزو مهم‌ترین دغدغه مردم است وقتی در جامعه ایرانی بیش از سه میلیون نفر بیکار داریم و بیش از هشت‌صد هزار نفر نیروی متخصص فارغ‌التحصیلی که از دانشگاه دوره‌شان تمام شده و امروز آماده‌اند برای کار و شغلی ندارند نشان می‌دهد که این مهم‌ترین مسئله جامعه امروز ما هست راه‌حل اصلی این مسئله، بهبود شرایط محیط کسب‌وکار هست که متأسفانه قانون بهبود مستمر محیط کسب‌وکار در مجلس شورای اسلامی تصویب شده اما آیین‌نامه‌های اجرایی‌اش هنوز تدوین نشده یا هنوز ابلاغ نشده و تا زمانی که این قانون به خوبی اجرا نشود راه‌حل اساسی برای این کار نخواهد بود البته در کنار این، آموزش نیروی انسانی متخصص و ماهر به عنوان یکی از راه‌های کار هست اینکه فرصت شغلی پایدار ایجاد کنیم.

2-       مسئله در این زمینه این هست که از نگاه فرد محوری و استبداد رأی ما فاصله بگیریم.

3-       واحد مسکونی و لذا با شتابزدگی و بدون مطالعه و بدون مکان‌یابی صحیح و رعایت اصول فنی و مهندسی کار انجام گرفت».

4-       عدالت اقتصادی به این معنا هست که هر چیزی در جایگاه خودش قرار بگیرد.

5-       در بحث عدالت به مسئله رانت، فساد، ما باید اشاره بکنیم.

6-       آرامش و ثبات در بازار کالا و پول مهم‌ترین اولویت کشور است. متأسفانه مردم دچار نگرانی هستند و نمی‌دانند قیمت فردای یک کالا با قیمت امروزش چقدر متفاوت خواهد بود.

7-       متأسفانه دولت از سرمایه‌های گذشته هم برای هزینه دیون خود یعنی بودجه جاری استفاده کرده است.

 

همانطور که مشاهده می‌شود، [در تمامی جستارهای بالا] دال شناور تدبیر در حال طرد گفتمان دولت قبل و سایر کاندیداهای حامی دولت است. اما این طرد گفتمانی، تنها در میدان گفتمانی صورت می‌گیرد و ارتباط مشخصی با دال مرکزی کلید ندارد، نه‌تنها معنی برای آن هموار نمی‌کند، و نمایندگی و هویت‌دهی صورت نمی‌گیرد بلکه حتی فضای گفتمانی خاصی را به خود اختصاص نمی‌دهد که بتوان از آن هویتی استخراج کرد. دکتر حسن روحانی صرفاً به طرد اقدام می‌کند، اما دال شناور تدبیر مصداق عینی مشخصی ندارد. میدان گفتمانی تدبیر و امید، صرفاً تأکید می‌کند دولت قبلی تدبیر نداشته است و این باعث قفل شدن شرایط شده است. اما، از اینکه این دال شناور چگونه در راستای راهگشایی قرار می‌گیرد صحبتی نمی‌شود. در باب تخاصم صورت گرفته نیز موجبات از بین رفتن مرزهای آن را در گفتمان از بین نمی‌برد و هژمونیک‌سازی نیز عقیم می‌ماند. تدبیر باید در راستای کلید باشد. خلاصه کلام، دال تدبیر مصداق عینی پیدا نمی‌کند و به سؤال دال اصلی؛ «کلید» پاسخ روشنی نمی‌دهد. بیشتر از آن‌که موجب گفتمان شود، پادگفتمان می‌سازد. اگرچه دال‌ِ شناور تدبیر از طریق طرد بی‌تدبیری دولت قبلی برجسته می‌شود اما، نکته اصلی اینجاست که ارتباط آن با کلید، به امر سیاسی تبدیل نمی‌شود. تدبیر صرفاً امری اجتماعی است و از رسوبات است، اما فعال شدن آن به شکل سیاسی زمانی امکان‌پذیر است که در راستای هم ارزی با دال اصلی «کلید» باشد.

 

 بستار سیاسی با توجه به مناظره سوم و تأکید بر دال شناورِ اعتدال

1-       مدیران دلسوز و کاردانی را که منزوی شده‌اند به تخصص خود برگردانیم اصل جذب حداکثری و دفع حداقلی را اجرا و عملی کنیم، در سال‌های اخیر نه تنها نتوانستیم غیر همفکر را جذب کنیم بلکه حتی دوستان، همکاران و همفکران و نیروهای انقلابی را از دست دادیم.

2-       باید تیغ حذف را کنار بگذاریم و از همه دلسوزان انقلاب و مدیران با تجربه استفاده کنیم.

3-        مردم در همه ابعاد زندگی، آزادی مسئولانه را احساس کنند یعنی جایی که باید نظرشان را اعلام و مطالبشان را بیان کنند و یا اینکه در یک انتخابات با آزادی کامل بیایند و حضور پیدا کنند، متأسفانه امروز در برخی از موارد این آزادی حضور مردم در صحنه انتخابات با سخت‌گیری‌هایی همراه است که به اعتقاد من نیازی به این قدر سخت‌گیری نیست.

4-       مردم حضوری فعال و مشارکت داشته باشند تا کشور به سمت انسجام و قدرت ملی حرکت کند. برای این کار نیاز به عقلانیت و اعتدال داریم و نیاز داریم که از افراط‌وتفریط دوری کنیم.

5-       به اعتقاد من شرایط امروز ما شرایط بسیار حساسی است و کسانی که تجربه لازم را دارند، کسانی که دنیا را می‌شناسند و کسانی که می‌توانند از طریق مذاکره و منطق مسئله هسته‌ای را حل کنند باید بیایند.

6-       متأسفانه امروز برخی‌ها فکر می‌کنند که جمهوری اسلامی یعنی تنها اسلامیت و تنها ولایت‌فقیه، البته ولایت‌فقیه از دیدگاه دینی، مذهبی و قانون اساسی جایگاه رفیعی دارد و باید از آن تبعیت شود اما جایگاه مردم و جمهوریت هم جایگاه بسیار مهمی است.

دال شناورِ اعتدال، از طریق طردِ تندروی برجسته می‌شود. اما، این طرد نیز زمینه مشخص معنا بخشی به دال مرکزی «کلید» را ندارد. دال اعتدال، برای عاملان معنا بخش است، اما برای حاملان خیر. دال شناور اعتدال موجب گسیختگی هویت‌بخشی به حاملان و از بین رفتن باز فعالیت و سیاسی شدن می‌شود. هویت زمانی شکل می‌گیرد که بتوان بین خود و دیگری تفاوت قائل شد، امری که در اینجا صورت نمی‌گیرد. در ادامه برای عاملان هیچ پیوند مشترک و نقطه کانونی پدید نمی‌آورد که خود را از تناقض گفتمانی برهانند و به گفتمان تدبیر و امید متکی شوند. آن‌ها می‌توانند با همچنان خود را وام‌دار گفتمان سابق خود بدانند. شاید دال تدبیر در کنار دال اعتدال همدیگر را تقویت کنند، اما بی‌شک، هیچ مصداق عینی روشنی برای دست‌یابی به کلید ارائه نمی‌دهند. دولت باید نماینده اکثریت و گفتمان مسلط باشد، اما، تنها با فراخ کردن میدان گفتمانی آن‌ها را از یکدیگر دور ساخته است. بنابراین، بستار سیاسی، به جای اینکه موجب بازفعال شود، تنها بر رسوباتی تأکید می‌کند که گفتمان‌های دیگر آن را پیش از این مفصل‌بندی کرده‌اند.

 

بستار فرهنگی با توجه به مناظره سوم و تأکید بر دال شناور امید

1-        اینکه فضای فرهنگی ما برای فعالیت فرهنگی دارای امنیت باشد. ناامنی فضای فرهنگی و اینکه اصحاب فرهنگ اگر بنا باشد دغدغه خاطری داشته باشند که بسیاری‌شان بی‌مورد است.

2-       انقلاب اسلامی از اساس و ابتدا فرهنگی بود اما امروز متأسفانه بعد از ۳۵ سال در زمینه فرهنگ آنچه که باید مردم شاهد باشند، نیستند در حالی که انقلاب ما انقلاب نور بود.

3-       ته دامنه رفتار غلط در دولتمردان وسیع‌تر است ما رابطه دولت و مردم را باید به نحوی بازسازی کنیم که تحول فرهنگی به وجود بیاید.

4-        نگاه به فرهنگ دو گونه است که شامل تهدید محوری و فرصت محوری است اما شما بیشتر درباره تهدیدها سخن گفتید و اگر به فرصت‌ها توجه نکنیم طبیعتاً تهدیدها بیشتر می‌شود.

5-       نباید  به فرهنگ، گزینشی و سیاسی  نگاه کرد.

6-       فرهنگ را باید بالاتر از این ببینیم چون اقتصاد یا سیاستی نداریم که در متنش فرهنگ نباشد و فرهنگ همان باورها و ارزش‌ها و رفتارهاست و همه‌جا باید سایه زیبای فرهنگ را لمس کنیم.

7-       به جای حاکم کردن فضای فرهنگی، فضای امنیتی را حاکم می‌کنیم.

8-       امروز عده‌ای دارند انحصار ایجاد می‌کنند و یک اشرافیتی در حوزه فرهنگ به وجود می‌آورند و می‌گویند ما هستیم که داریم از موضع فرهنگ صحبت می‌کنیم.

9-       آقای جلیلی استاد دانشگاه هستند و فکر می‌کنم قبول می‌کنند فضای امنیتی بی‌سابقه‌ای متأسفانه در سال‌های اخیر در دانشگاه‌ها حاکم شد.

شاید تنها دال شناوری که به دالِ اصلی کلید معنا می‌بخشد امید باشد. که با طرد فضای امنیتی به گشودگی و باز شدن فضا و فعال شدن امر سیاسی تأکید می‌کند. کسانی که خواهان از بین رفتن امید هستند و کسانی که حاملان و عاملان امید می‌باشند. بی‌شک دال شناور، امید را می‌توان وقته و بعد نامید که در گفتمان تدبیر و امید مفصل‌بندی شده است. اما، هیچ عینتی را برای دال کلید پدیدار نمی‌کند. تأکید بر دال امید، بازفعال سازی نیروهای دانشجو و جوانان و زنان و اقوام و اقلیت‌های مذهبی است. اما، بستار فعالیت دال امید، یک دال فرهنگی است و نسبت به دیگر بستارها نمود عینی کمتری دارد. در این بستار، ارزش‌ها نهادینه شده است و به سختی می‌توان را مفصل‌بندی کرد.

7-      در پایان، می‌توان به نقاط حساس و آسیب‌پذیر دولت روحانی در سه بستار فرهنگی/ سیاسی/ اقتصادی اشاره کرد.

الف- دال تدبیر، در بستار اقتصادی طرح می‌شود و بر قانون‌گرایی تأکید می‌کند، زمینهٔ این دال شناور را می‌توان در دولت سازندگی جستجو کرد. با تأکید بر چهره‌هایی چون هاشمی و خاتمی. می‌تواند از طریق نیروهای مخالف، (با ارجاع به هاشمی) تحت عنوان اشرافی‌گری، اقتصاد نئوکلاسیک و نئولیبرال علیه طبقه مستضعف برداشت شود. و با ارجاع به خاتمی توجه نکردن به اقتصاد و تأکید بر سیاست و سیاست‌بازی بازتعریف شود.

ب- دال اعتدال در بستار سیاسی طرح شود. که با ارجاع به (گفتمان هاشمی و خاتمی) به مماشات و محافظه‌کاری از یک سو (در سیاست داخلی) تعبیر شود و از سوی دیگر، تهدید ارزش‌ها و اصول انقلابی در (سیاست خارجی) بازخوانی شود.

ج- دالِ امید نیز به عنوان دال شناوری که به دال مرکزی بیشترین معنا بخشی را دارد در بستار فرهنگی می‌تواند بیشترین مخالفت را برانگیزد. چراکه کمترین مصداق به نهاد عینی را داراست و ارزشی بودن آن، بیشترین امکان را برای نیروهای مخالف فراهم سازد که از هر سوی بدان حمله کند. و به سهولت برچسبی نظیر غرب‌زدگی، فتنه‌گری، عشرت‌طلبی، کاخ‌نشینی، بی‌بندوباری برای آن فراهم شود.

 

بخش ب ) خشونت گفتمانی و جنگ گفتمانی

«آنان می‌خواستند، چشمان خود را همچون چشمان خداوند که ناظر و قاضی همه جا حاضر است و بر جزئی‌ترین و ناچیزترین امور احاطه دارد و هر تکانه و لغزشی را ثبت و ضبط می‌کند، مهندسی کنند، ازاین‌رو، به هر امر جزئی از آن‌رو که می‌توانست (و باید) تجلی‌گاه اراده آنان باشد حساس بودند تا به هر فرد به عنوان جزئی از جامعه بیاموزند که تنها از رهگذر نظارتی دقیق و مراقبتی پایا که در پنهان و آشکار با اوست، می‌تواند به تهذیب نفس و خودسازی دست یابد»(تاجیک، ۱۳۹۲: ۸۵).

 

1-      گفتمان از ۴ منظر حامل و عامل خشونت است. الف- ساده‌سازی و تقلیل مجموع گزاره‌ها و احتمالات. بنابراین گفتمان، ابزاری است برای برجسته‌سازی خود و طرد دیگری. سوژه در گفتمان گستره دیدش محدود به زاویه دیدی می‌شود که گفتمان در اختیارش قرار می‌دهد و اختیارات و امکانات تحلیل می‌رود. ب- غیبت سوژه‌گی و فاعلیت شناسا. دخل تصرف در امکانات و احتمالات تقلیل می‌یابد و فرضیه جای خودش را به مفروضات می‌دهد. استدلال جای خودش را به افسانه می‌دهد. ازاین‌رو، فاعلیت جای خودش را به مفعولیت می‌دهد. چیزها و ایده‌ها ساخته می‌شود و پس از آن سوژه به عنوان خالق و عامل مستقیم، خودش را نادیده می‌گیرد و آگاهی بی واسطه جای خودش را به آگاهی با واسطه می‌دهد. ج- امر سیاسی به عنوان عامل و حامل رهایی بخشی، خلق و ابداع و نوآوری جای خودش را به سیاست به عنوان حامل قدرت و مدیریتِ ساکن دیگران می‌دهد. به نحوی که تنها در مدیریت خلاصه می‌شود. د- نظارت همه‌گیر می‌شود و خشونت دیگری بزرگی در خط عمودی از بالا به پائین، افقی می‌شود و سوژه‌های اسیر در گفتمان دست به کنترل خود می‌زنند. فراموشی امر سیاسی و جایگزینی سیاست به جای آن موجب می‌شود، همه، خود در مدیریت یکدیگر شریک شوند. سکون در امر سیاسی موجب پایان گفتمان سازی می‌شود.

2-  گفتمان بستری است که با محدود کردن فضای زیست سیاست، امکان مدیریت تمامی افرادی که در آن زیست می‌کنند را امکان‌پذیر می‌کند و قدرت چون چشم خداوند در بستر قلیلی که گفتمان آن را می‌سازد، هر امر تماشایی را به قدرت چشم خود محدود می‌کند. گفتمان، بستر هر امر تماشایی را به دال مرکزی همان چشم خداوندگاری خود محدود می‌کند و هر امر تماشایی محدود و متصل بدان، تنها زمانی امر تماشایی است که متصل بدان شود. ازاین‌رو، در برابر تمامی کسانی که می‌خواهند علیه این چشم خداوندگاری برخیزند سه امکان را دارند. الف- خلاف قواعد خشونت گفتمانی به پا خیزند و با عریانیت خود همه چشم‌ها را به خود معطوف سازند، نظیر جنگ یا تروریست. محتمل است که امکانات کسانی که صاحب گفتمان است، مجدداً این امکان را بدان می‌دهند که آن‌ها را وارونه و شکننده و به نفع خود بازخوانی کنند. ب- امکان دیگر کسانی که علیه گفتمان مسلط برمی‌خیزند، تأکید بر امر تماشایی است. درواقع سیاست به عنوان عمل سیاسی خودش را به پدیدار سیاسی می‌دهد. آنان با تأکید بر هر آنچه در داخل گفتمان به چشم آید، امر تماشایی را سیاسی می‌بینند. «خشونتی که راوی عدوی انکار است.» «آنانی که توان تغییر جامعه را باطن جامعه را ندارند به تغییر ظاهر خویش دل‌خوش می‌دارند، اگرچه ممکن است این تغییر در ظاهر خود را نپسندند» (تاجیک، ۱۳۹۲: ۹۱) ازاین‌رو، تقلیل امر سیاسی، سیاست را از رمق انداخته به موجود نمایشی و انتزاعی تبدیل می‌کند یا به شبحی چون حاد واقعیت. ج- قیام علیه طبیعی سازی و هر آنچه ساده و پذیرفتنی شده است. با شکی مالیخولیایی به نحوی که در هر زمان که باید تصمیمی وجود داشته باشد، شک جای آن را می‌گیرد و شک و امر تماشایی در گستره هم، تصمیم را از دایره سیاست خارج می‌کند. و آنانی که باید تصمیم‌گیرنده در مسیر آلترناتیوهای رهایی‌بخش باشند، در تئاتر کسانی که به همه‌چیز و همه‌چیز شک دارند و همه‌چیز را نقد می‌دانند، از عمل بازمی‌مانند. قلّه امر تماشایی در این امر آنقدر از روی زمین فاصله می‌گیرد که هرگونه کنشی به معنی فرود آن‌ها و پائین آمدن قدر منزلتشان تلقی می‌شود. تفکرات از پرداخت به مسائل انضمامی و دغدغه‌مند جای خود را به دغدغه‌های غیر انضمامی، مجازی و آسمانی می‌دهد. چه‌بسا هر پرداختی به این امور و هر تصمیمی به معنی کاهش منزلت آنان تلقی شود.

3- دولت تدبیر امید که توان ساخت گفتمان را تاکنون از خود دریغ داشته است و نتوانسته به عنوان گفتمان مسلط، یک گستره دید و یک بستر فعالیت فراهم کند، نیز از دایره وسعت‌بخش خشونت گفتمانی به دور نیست. ناتوانی دال مرکزی و جابه‌جایی رابطه هم‌عرضی به جای هم ارزی موجب شده است دولت روحانی بیشتر از هر زمانی با خشونت گفتمانی مواجه شود که بخشی از آنان در صحبت‌های مخالفانش، برخی دیگر در همایش‌های که علیه‌اش برگزار می‌شود، یا در رسانه‌های بصری و سمعی، نوشتار شکل عینی می‌یابد.

4- ازاین‌رو، در فاصله زمانی مشخص، یعنی شکست دولت در برنامه حذف اختیاری یارانه تا همایش دلواپسان که هر یک نقطه عطفی در رویاروی و مواجه دولت و مخالفانش محسوب می‌شود بدان می‌پردازیم. برای همین منظور به بررسی یکی از نشریات مخالف دولت می‌پردازیم.

1- خشونت گفتمانی و مطبوعات: از آنجایی که محدودیت بر ما مسلط است، نمی‌توانیم تمامی مطبوعات، سایت‌ها و رسانه‌های مخالف دولت را با تمامی آنچه نوشته‌اند و گفته‌اند را در گستره زمانی ۳ اردیبهشت تا ۱۷ اردیبهشت [که قبل و بعد دوره دوم مدیریت یارانه و همایش دلواپسان است] را مورد بررسی قرار دهیم، ازاین‌رو، دست به تفکیک زدیم و از میان روزنامه‌های مختلف تنها به بررسی روزنامه وطن امروز پرداختیم، که سمی‌ای عریان‌تری از مخالفت با دولت دارد. [ضمیمه شده است.]

2- روزنامه وطن امروز، در ۱۳ روز مورد بررسی ما، جز ۸ اردیبهشت تا ۱۱ اردیبهشت که سر جمع ۴ روز است به اضافه،۱۵ اردیبهشت، تمامی تیتر صفحه اول خود را به دولت اختصاص داده است. و در تمامی سرمقاله‌های خود به‌جز ۳ اردیبهشت یعنی در ۱۲ روز به دولت پرداخته است. علائم «؟!» ۳ بار در تیتر، در تاریخ‌های، ۶ اردیبهشت، ۱۴ اردیبهشت و ۱۷ اردیبهشت به کار رفته است، و ۷ بار در سرمقاله در تاریخ‌های، ۴،۶،۱۰، ۱۱، ۱۲، ۱۳، ۱۷ اردیبهشت، آن هم درست زمانی که نقل‌قول مستقیمی از دولت، یا یکی از اعضای وابسته به دولت نقل می‌شود. وارونه‌سازی دال‌های شناور، توسیع و جابه جای بستر گفتمانی، یکی از روش‌های مرسوم خشونت گفتمانی، حمله به دال کلید برای ناکارآمدی دولت، برجسته‌سازی خود از طریق طرد دولت به عنوان نماینده بلامنازع مردم، حمله به دال‌های شناور برای از بین رفتن رابطه هم ارزی دال کلید و سایر دال‌ها از جمله برنامه‌های راهبردی روزنامه، وطن امروز است.

3- بررسی گفتمانی روزنامه وطن امروز

 

 

 

 





 

ترتیب تیترها و سرمقاله‌ها برآمده از این است که وطن امروز به عنوان یکی از نماینده‌ها مخالف دولت به این برآورد رسیده است که عدم رأی مثبت مردم به برنامه انصراف از یارانه به معنی نه به دولت است. از این حیث آن‌ها تحرک خود را بیشتر کرده و از طریق طرد دولت مردم را در خود هژمونیک و خود را به عنوان نماینده آن‌ها برجسته می‌کنند. نمود این برجسته‌سازی را می‌توان در همایش دلواپسان پی‌گرفت که نمود عینی‌تر و بیرونی‌تر می‌گیرد و نماد پنهان و مخفی آن را می‌توان برجسته‌سازی و روئیت پذیرتر کردن فیلم من روحانی هستم و دفاع از آن دانست.

 

  نتیجه‌گیری

1-     به این نتیجه رسیدیم دولت روحانی در تکوین یک گفتمان ناتوان بوده است.

2-     پیروزی او در انتخابات پیش‌تر از آنکه مدیون گفتمان سازی باشد مرهون پادگفتمان است.

3-     نظم گفتمانی او بیشتر رابطه عرضی دارد تا ارزی. به نحوی که رابطه دال‌ها بیشتر از آنکه مقوم دال مرکزی کلید باشد، مقوم دال‌های یکدیگر است، خطر این رابطه همنشینی از آن است که شکست و طرد یک دال کل گفتمان را با چالش روبرو می‌سازد.

4-     دال مرکزی کلید، پیش‌تر از که تصویری از یک رابطه عینی بدهد، یک رابطه ذهنی و اسطورهٔ ارائه می‌دهد و بیشتر از آنکه مبتنی بر روئیت پذیری و دسترس‌پذیری باشد، مبتنی بر ارائه تصویری مخدوش از آرزوهایی است که مردم چون در تحقق آن ناامید هستند بیشتر از هر زمانی بدان تمسک می‌جویند، به نحوی که دایره رأی روحانی بیشتر از آنکه برآمده از خواست‌ها تحقق‌پذیر باشد برآمده از شکست در توقعاتی است که چون برآمده نشده است به سمت او جریان پذیر شده است و ضروری شده است.

5-     دال‌های شناور نتوانسته‌اند بستر معنایی خود را مدون و مشخص کنند.

6-     خشونت گفتمانی، امری گریزناپذیر و ضروری هر گفتمان است.

7-     گفتمان بستری است که با محدود کردن فضای زیست سیاست، امکان مدیریت تمامی افرادی که در آن زیست می‌کنند را امکان‌پذیر می‌کند و قدرت چون چشم خداوند در بستر قلیلی که گفتمان آن را می‌سازد، هر امر تماشایی را به قدرت چشم خود محدود می‌کند

8-      گفتمان از ۴ منظر حامل و عامل خشونت است. الف- ساده‌سازی و تقلیل مجموع گزاره‌ها و احتمالات. ب- غیبت سوژه‌گی و فاعلیت شناسا. ج- امر سیاسی به عنوان عامل و حامل رهایی بخشی، خلق و ابداع و نوآوری جای خودش را به سیاست به عنوان حامل قدرت و مدیریتِ ساکن دیگران می‌دهد. از این منظر سکون موجب پایان گفتمان سازی شود. د- خشونت رابطه افقی و خود کنترل‌گر پیدا می‌کند.

9-     تحرک جدال گفتمانی مخالفان دولت پس از شکست در برنامه انصراف از یارانه بیشتر شده است.

10- گستره خشونت گفتمانی خود را در دال‌های شناور/ تخاصم/ هژمونی گسترده کرده است.

 

لیست منابع

–         کتب

–         ارنستو لاکلائو، شانتال موفه، هژمونی و استراتژی سوسیالیستی، (به سوی سیاست دمکراتیک رادیکال)، ترجمهٔ محمد رضایی، تهران، ثالث، چاپ اول ۱۳۹۲

–         ژیل دلوز، فوکو، ترجمهٔ نیکو سرخوش و افشین جهان‌دیده، تهران، نشر نی، چاپ دوم، ۱۳۸۹

–         ژاک رانسیر، نفرت از دموکراسی، ترجمه: محمد رضا شیخ محمدی، تهران، گام نو، چاپ اول، ۱۳۸۹

–         شانتال موفه، درباره امر سیاسی، ترجمه: منصور انصاری، تهران، رخ داد نو، چاپ اول، ۱۳۹۱

–         محمد رضا تاجیک، پسا مارکسیسم و پسا مارکیسم، تهران، نشر علم، چاپ اول، ۱۳۹۲

–         ____، معلم‌های نادان، تهران، تهران، چاپ اول، انتشارات تیسا، ۱۳۹۲

–         _____، گفتمان، پادگفتمان و سیاست، تهران، موسسه تحقیقات و علوم انسانی، چاپ اول ۱۳۸۳

–         سید علی اصغر سلطانی، قدرت، گفتمان و زبان، تهران، نی، چاپ سوم، ۱۳۹۱

–         سارا میلز، گفتمان، ترجمه فتاح محمدی، زنجان، نشر هزاره سوم، چاپ ۲، ۱۳۸۸

–         ماریان یورگنسن، لوئیز فیلیپس، نظریه و روش در تحلیل گفتمان، ترجمه هادی جلیل، تهران، چاپ سوم، ۱۳۹۲

 

–         سایت‌ها و نشریات

–          روزنامه وطن امروز: http://www.vatanemrooz.ir/

              –          پایگاه اطلاع‌رسانی: http://efafhighschool.persianblog.ir/ 

 

 

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (31)