معلق در بی‌تاریخیِ مطلق

۱۸ آبان ۱۳۹۳
لیلا پاپلی یزدی
در جهانی که هر سرزمین و ملتی تلاش دارد بیش از پیش تجربهٔ بشری را با فهم مردمانش در هم آمیزد و نقش خود را در وضعیت امروز جهان پررنگ نشان دهد ما در وضعی به شدت معلق هر آنچه را تجربه کرده بودیم نیز کتمان و انکار می‌کنیم.

…و مرا چاره نباشد از بازنمودن چنین حال‌ها- که از این بیداری افزاید و تاریخ بر راه راست برود که روا نیست در تاریخ تخسیر و تحریف و تقتیر و تبذیر کردن… (ابوالفضل بیهقی)

 

تاریخ گرچه برای پژوهشگر از دوره‌ها و میان‌دوره‌ها و دوره‌های گذر تشکیل شده اما در واقعیت عینی پدیده‌ای متداوم است. هر نسل، سنت نسل پیشینی را به ارث می‌برد و با تغییراتی به نسل بعد تحویل می‌دهد. در فضای اجتماعی معمولاً بدیهی فرض می‌شود که تصویر ما از خودمان، گذشته و سنت در گفتمانی بین‌نسلی شکل گرفته است. نسل پیش همواره «بدها» و «خوب‌هایش» را به نسل جوان‌تر گوشزد می‌کند و جوان‌ها در فرایند چالش‌آمیزی این بدها و خوب‌ها را استحاله می‌کنند و قسمتی از سنت را بازتولید.

همین است که شاید رفتارهای فرهنگی در زمینه‌های مختلف متفاوت است. رفتارها، کنش‌ها و واکنش‌ها عموماً ریشه در تاریخیتی دارند که هر بوم تجربه‌اش کرده است. از یک منظر دیگر اما دست‌کم از یک هزاره‌ونیم پیش «تاریخ» در ایران سنت فکری و موضوع پژوهش هم بوده است. مفسران قرآن عموماً مورخ بوده‌اند و مورخان مفسر (نک. تفسیر طبری، تاریخ ابن اثیر، تاریخ یعقوبی، تاریخ ثعالبی). تاریخ در سنت ایرانی تذکری بوده است متداوم. از بیهقی که گرچه خود همراه فرایندهای روایت‌شده‌اش حرکت می‌کند اما فاصلهٔ محقق‌گونه‌اش همواره حفظ می‌شود تا شهاب منشی که از درد و آه وطنی در وضعیت خطر در حال فتح توسط مغولان می‌هراسد و می‌گرید و در عین حال روایت می‌کند، در هر شرایطی نگاشتن تاریخِ بازیگران اجتماعی، رسالت مورخان بوده است. تاریخی که در سلسله‌های گوناگون نوشته و خوانده می‌شده است. شاهان و وزرایشان دستور نگارش می‌داده‌اند و در مواردی خود نویسنده بوده‌اند. مورخ نیز حتی در مقام وزیر در بسیار زمان‌ها (نک. تاریخ طبری) با کنایات و استعارات و روایات، جامعهٔ معاصر خود را نقد می‌کرده است. تاریخ صحنهٔ بازیگری سیاسی نیز بوده است. آن‌گونه که حتی اگر چون خواجه نظام قرار بر فهمی دیگرگونه از نظام سیاسی بوده است حتی به شکل بسته‌تر آن یا در صدد توجیه شکلی از سرکوب بوده‌اند باز نگاشته‌اند و پژوهیده‌اند و البته تاریخ را آن‌گونه که مقصد خودشان بوده تقریر کرده‌اند.

در روزگار پسارنسانسی شکلی دیگر از فهم تاریخی هم به منابع سنتی اضافه شده است و آن «باستان‌شناسی» است. باستان‌شناسی با بازخوانی منابع غیر روایی و غیر نوشتاری این امکان را به جامعهٔ انسانی داده است تا فهمش را از شیوه‌های زندگی پیشینی به ویژه زندگی روزمره و مردم عامه بگستراند. حال علاوه بر متن، مینیاتور، مهر، نقش برجسته، نقاشی دیواری و هر مادهٔ فرهنگی دیگر می‌تواند در بازسازی تاریخ به کار آید.

سنت قوی تاریخ‌نگاری ایرانِ هزارهٔ پیش که ترکیبی بوده از فهم و تفسیر متون مقدس (نه فقط قرآن که در نمونه‌ای مانند تاریخ کامل ابن اثیر روایات از قرآن فراتر می‌رود و عهد عتیق و جدید و متون زرتشتیان را نیز در بر می‌گیرد) در دوران معاصر به تدریج به تحلیل رفته است. این دوپارگی در سنت زیستی ایرانی که شاید با تغییر اقتصاد کشاورزی به اقتصاد نفتی و بعد تغییر سنت دیرپای روستانشینی به شهرنشینی (تغییر از ۳۵% جمعیت شهرنشین در میانهٔ دورهٔ پهلوی به ۷۵% در دهه ۱۳۹۰) تشدید شده باشد اما آنچه امروز در مقام سیاست‌گذاری مشاهده می‌شود نه دیگر دور شدن که فراموش‌شدن سنن تاریخی است.

تصویر قانون‌گذاران جدید از ایران، تصویری از سرزمینی بی‌تاریخ است. بر اساس گفته‌های خود آنان تصور می‌شود که بسیاری از مسائل روزمرهٔ زندگی از آرایش صورت تا داشتن حیوان خانگی آموزه‌هایی وارداتی است، آن هم واردشده تنها و تنها از غرب. حال آنکه فقط نگاهی به مینیاتورهای اواخر دورهٔ تیموری و دورهٔ صفوی به تنهایی (بدون مشاهده هر نوع مادهٔ فرهنگی دیگر) نشان می‌دهد که مردمِ ایرانی حیوانات را نگه می‌داشته‌اند، بدن خود را می‌آراسته‌اند چه در شکل آرایش مو و صورت و چه در شکل رنگارنگی لباس‌ها، موسیقی می‌شنیده‌اند و می‌نواخته‌اند و زن و مرد در مکاتب درس می‌خوانده‌اند، ورزش می‌کرده‌اند، عشق می‌ورزیده‌اند، در فضای خصوصی‌شان امنیت داشته‌اند و مهم‌تر از همه گفتگو می‌کرده‌اند. حال بماند مُهرها که نشانگان مالکیت‌اند و نقاشی‌های دیواری و معماری و بدن به مثابه ماده. در مقابل، قانون‌گذار امروزین گاه در تلاش برای اثبات حقانیت چارچوب وضعیِ خودش یک تاریخ را انکار کرده است.

ایرانیِ امروز به شکل حیرت‌آوری بُریده از تاریخش می‌نماید. تو خود گویی هیچ تجربهٔ پیشینی‌ای او را به سرزمینش و هویت تاریخی‌اش وصل نکرده است. تاریخ به مثابه راهکار فهم متن نیز مورد استفادهٔ روزمره نیست. آنگاه که بدانیم پیش از این در سنت تاریخی ایرانیان وزرا و سیاست‌ورزان مورخ بوده‌اند و مفسر و مفسران وزیر بوده‌اند و مورخ و بعدتر مشاور و متذکر از این حجم درهم‌ریختگی تاریخی و بی‌تعینی امروزی تجربهٔ پیشینی، هراس خواهیم کرد. تاریخ امروز در دو شکل ناسیونالیسم افراطی یا انکار مطلق به منصهٔ کاربرد می‌رسد، هر دو روش اما به شدت پر از اغراق است. هیچ‌کدام بر ساحت واقعیت دانشی ِ تاریخ و گزاره‌های قابل بحث صحه نمی‌گذارد. گویی پیش از «ما» هیچ‌کس تاریخی نیندیشیده باشد و بیهقی و مسعودی و رشیدالدین و اعتمادالسلطنه و امثالهم سنت‌های «غربی» پایه گذارده‌اند که البته گزارهٔ بی‌جایی نیست چرا که آنان را امروز اندیشمندان خارج از مرزهای کنونی ایران بیش از «ما» می‌خوانند و فهم می‌کنند.

در جهانی که هر سرزمین و ملتی تلاش دارد بیش از پیش تجربهٔ بشری را با فهم مردمانش در هم آمیزد و نقش خود را در وضعیت امروز جهان پررنگ نشان دهد ما در وضعی به شدت معلق هر آنچه را تجربه کرده بودیم نیز کتمان و انکار می‌کنیم. گویی هویتی از آنِ ما نبوده و امروز این خروار کج‌رویِ اجتماعی (!) را تنها یک نسل باید از چهرهٔ این سرزمین بزداید. انگار ما را هویت تاریخی نیست و آن هزاران سال تجربه همه باید از نو در ظرفیت زیستی یک نسل اصلاح شود. تاریخِ ما چه در شکل متن و چه در شکل ماده گویی قرار است تنها در کلاس‌های درس یا انبارهای موزه‌ها بماند و آنان که باید تاریخ امروز را بازیگری یا برایش چارچوب تعیین کنند در فضایی معلق به دور از تجربهٔ پیشینی می‌زیند که هر چه را آدمی ممکن است بازی کرده باشد چون احتمالاً تجربهٔ شخص آنان نیست، به جایی دور، به «غرب» نسبت می‌دهند. بی‌اینکه لحظه‌ای بیندیشند این راهکار جز قدرتمند کردن تصویر ِ «آن دیگری» جز خالی کردن قسمتی از بشریت که ما باشیم از تاریخِ زیستهٔ خودش هیچ نخواهد کرد.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (8)