لحظه تسخیر سرنوشت

۲۴ آبان ۱۳۹۳
سلسله نوشتارهای در باب تراژدی
وقتی معترضان به خیابان می آیند و حضورشان را فریاد می‌کنند، مهم نیست به آنچه می‌خواهند دست می‌یابند یا نه، آن‌ها نفس واماندگی را پس می‌زنند، تراژدی، تسخیر سرنوشت است و تنها با این تسخیر جهان باز انسان می‌شوند.

محمد آقازاده: بدون خدایان یونانی که سرنوشت آدمی در گروی اراده هوسبازانه آن‌هاست، انسان‌های تراژیک نمی‌توانستند جهان را پر از جنون، شهوت و مرگ کنند، آن‌ها در حضور این خدایان آنی را می‌کنند که اراده معطوف به عمل می‌طلبد، آن‌ها دچار تردید ساختاری نمی‌شوند، آنچه را مهم می‌دانند مبدل به عمل می‌کنند، از بادافره گناهانشان نمی‌هراسند و بدون ترس از عواقب جنایت دست به جنایت می‌زنند.

آن‌ها تقدیر را به‌گونه‌ای شکل می‌دهند که مبدل به خواست خود آن‌ها شود، تمام تراژدی یونان همبسته جنگ ترواست، «هلن» زیبارو توسط پاریس ربوده می‌شود، با این اتفاق تعادل جهان واژگون می‌شود، باید این رخداد را کیفر داد، قهرمانانی که مأمور بازگرداندن هلن می‌شوند راهی را انتخاب می‌کنند که خواست خودشان نیست، ولی خشم آپولون خدایی که از تقدیر سخن می‌گوید آن‌ها را وا می‌دارد سوار کشتی شوند و جنگی خونین را آغاز کنند که برای همه بازیگرانش جز فرجامی شوربختانه ندارد.

قهرمانان تراژیک درماندگی را نمی‌پذیرند، هیچ کاری را ناتمام نمی‌گذارند، حتی با اراده فولادین چشم در چشم مرگ می‌دوزند ولی ذره‌ای از تقدیرشان عقب نمی‌نشینند، کاساندرا نفرین شده است پیشگویی درست بکند ولی هیچ‌کس آن را باور نکند، ولی او از توانایی‌اش دست نمی‌شوید و حتی می‌داند مرگش چگونه رخ خواهد داد، ولی با چشم باز این مرگ را می‌پذیرد.

کلوتمنسترا که در بازگشت آگاممنونِ پادشاه از جنگ تروآ او را می‌کشد چه راحت در نمایشی که آیسخولوس برای ما گذاشته است در مورد خیانت و جنایتش می‌گوید:

«مرا زنی سبک‌مغز گرفته‌اید، اما در این سینه دلی استوار دارم و دیگر باز می‌گویم، چنان‌که دریابید. خواه بستاییدم و خواه نکوهش کنید، برای من یکسان است، این ‌که در اینجا افتاده آگاممنون است، شوی من، مرده، و این کار دست من است که بس عادلانه کاری کرده است.»

انسان تراژیک که زندگی‌اش حاصل دست خودش باشد، حتی از خدایان و بادافره‌شان نمی‌هراسد و در همین لحظه جنایت فرجام کار خودش را می‌بیند؛ ببینیم انسان معاصر که در «ازخودبیگانگی» مضاعف گرفتار شده است و خدای سود را می‌پرستد و حتی غریزه و شهوت را در پای آن قربانی کند، حتی سودآوری را حاصل دست خود نمی‌داند، او در ماشینی خودکار گرفتار می‌ماند و به هر کجا این ماشین می‌بردش می‌رود، در این ماشین قربانی و جلاد هر دو به یک اندازه بازی خورده‌اند.

فهم از انسان تراژیک به ما می‌آموزد زندگیِ تنها حاصل دست خود انسان‌ها، می‌تواند تقدیر شوم را مبدل به بازی آگاهانه انسان‌ها کند، وقتی مردم کوبانی جلوی دهشت داعشی می‌ایستند و مرگ را بر زندگی برده‌وار ترجیح می‌دهند مبدل به انسان تراژیک می‌شوند، با این تفاوت که می‌خواهند زندگی دیگر را انتخاب کنند، همین لحظه انتخاب است که انسان را استعلا می‌دهد، وقتی معترضان به خیابان می آیند و حضورشان را فریاد می‌کنند، مهم نیست به آنچه می‌خواهند دست می‌یابند یا نه، آن‌ها نفس واماندگی را پس می‌زنند، تراژدی، تسخیر سرنوشت است و تنها با این تسخیر جهان باز انسان می‌شوند.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (5)