عزت‌های ساختگی و اسطوره‌های سیاسی

۹ آذر ۱۳۹۳
حسین علیزاده و میدان هنری جدید
پشتِ همه بازی‌های درونی میدان هنر، اتصالات سیاسی این میدان به فضای جامعه در اخبار موجود است: کسانی مانند شجریان، لیلا حاتمی، شهرام ناظری و انبوه نخبگانی که ویژگی سیاسی مشخصی داشتند و جایزه شوالیه را دریافت کردند در گزارش‌های روزنامه‌ها به صورت جالب‌توجهی بازنمایی شدند؛ بازنمایی‌هایی که تابع مواضع جراید نسبت به دو دادگاه هنری همزمان است: یک دادگاه خواننده و نوازنده (دعوای شجریان و علیزاده) و دیگری دادگاه شهرت‌های مصنوعی.

 

جولان فرهادی: در روزهای اخیر خبری آمد که متأسفانه چندان مورد توجه تحلیل‌گران اجتماعی قرار نگرفت؛ خبری که از وقایع سؤال‌برانگیز این روزها چیزی کم نداشت، اما بخت یارِ ما نبود که با پرداخت به آن امکان طرح سؤالات خوب را فراهم آوریم؛ «نامهٔ انصراف حسین علیزاده از دریافت نشان شوالیه کشور فرانسه» امر بسیار حائز اهمیتی بود که حداقل از چند زاویه می‌توانست خوانش شود.

علیزاده در نامه‌ای سرگشاده نوشته است «من ضمن قدردانی از مسئولین کشور و سفارت فرانسه، به احترام مردم هنرپرور و هنردوست ایران، به نام حسین علیزاده قناعت کرده و تا آخر عمر به آن پیشوند و یا پسوندی نخواهم افزود» او دلیل این قناعت را در سطور آغازین نامه خود، تعلق و رشد در فضایی فارغ از این حمایت‌ها و عنوان تحصیل هنر به عنوان انسانی معمولی می‌داند و این امر را چنین به تصویر می‌کشد «از روزهایی دور، از کوچه‌پس‌کوچه‌های خیابان خیام تا دبستان حافظ. از خیابان خواجه نظام‌الملک تا هنرستان موسیقی از خیابان درختی تا مسیر دانشگاه تهران، از مسیری تا مسیری سیر شد…» اشاره علیزاده به «تجربه زیسته‌اش» در میدان هنری و تنهایی همیشگی هنرمند در این راه با عبارت «ماندگاری در مسیر عشق» به نحوی بیان می‌شود که گویا این هنرمند کشور می‌داند چنین جوایزی تأثیری در رشد درونی‌اش از گذشته دور تا حال و نیز در آینده نخواهد داشت.

خالق بسیاری از قطعات ماندگار موسیقی سنتی ایران، با اشاره ضمنی به جایگاه هنری خود می‌نویسد «افتخار واژه‌ای‌ست که مردم به هنرمند هدیه می‌دهند؛ همان‌طور که ما به هنرمندان بزرگ خود و جهان افتخار می‌کنیم، مردم هنردوست جهان نیز به بزرگان ما افتخار می‌کنند.»

سخن گفتن از افتخار و اهداء آن به هنرمند توسط مردم به عنوان سرمایه نمادین و مکانیزم‌های بازتولید آن راهی است که علیزاده با آن  روابط میدان هنری جامعه کنونی ایران را نقد می‌کند و با طرح دوبارهٔ الگوی ماندگاری، به نقد روابط حاکم بر کل جریان‌های هنری می‌پردازد. او نشان می‌دهد اگر مسائل جامعه را عمیق درک نکند و اندکی سستی نماید، سریعاً رفتار او مصادره به مطلوب می‌شود. او با تفکیک خود از «قواعد نمایندگان رسمی امر والا» در میدان هنر و همچنین با تفکیک خود از «الگوها و قوانین رسمیِ» تعریف هنرمند می‌نویسد «شاید اگر در دیار ما توجه و درک از هنر والای موسیقی همان‌طور که نزد مردم است، نزد مسئولان ـ که باید خدمتگزاران تاریخ و فرهنگ و هنر باشند ـ می‌بود، یک هدیه و عنوان غیر خودی این همه انعکاس نداشت. وقتی در فضای هنری نور کافی نباشد، چراغی کوچک خورشید می‌شود.»

علیزاده از کاری که انجام داده است آگاه است، او در سطر-سطر نامهٔ خود با زبردستی موسیقیایی‌اش حرکت می‌کند؛ می‌داند که کدام دادگاه‌ها را به پا کرده است و چرا باید این کار را می‌کرد؛ «هوشنگ کامکار» که خود او نیز «نوازنده موسیقی» است در روزنامه اعتماد می‌نویسد: «علیزاده با ارائه اندیشه‌های نو در آثارش به تدریج به شهرت رسید و جزو آهنگ‌سازانی است که آثارش را به اسم خود او می‌شناسند نه خواننده‌های مشهور» تأکید کامکار بر دو کلمه «تدریجی بودن» و «خواننده‌های مشهور» نشان از این است که اعضای میدان هنری معترض علیزاده جنس کلمات او را می‌شناسد و خوب می‌داند که چطور باید در کنایه‌ها و پیغام پسغام‌ها محاکمه میان «خواننده» و «نوازنده» را باز برپا کرد؛ محاکمه‌ای که البته در این سال‌های اخیر با رواج «شهرت‌های ناگهانی» یا «اقبال‌های مبالغه‌آمیز» به انزوا رفته بود.

آقای کامکار در ابتدای همین نوشته خود معنای شهرت‌های ناگهانی را این‌گونه توضیح می‌دهد: «او شهرت خود را بدون تبلیغات بی‌محتوا فقط با کوشش و فعالیت در پیشبرد دانش موسیقیایی به دست آورده است». آهنگ‌ساز و مدرس دیگری در همین روزنامه به تاریخ 9 آذر می‌نویسد: «توجه سالیان اخیر دولتمردان ما به هنر و هنرمندان بیش از آنکه توجه به مقام والا و ممتاز و منحصر به فرد آنان باشد شاید آن‌گونه بوده است که از صدقه‌سری هم‌نشینی و توجه به آنان، مقام و موقعیت خویش را در قلب مردم و در رسانه‌های جهانی تثبیت و تحکیم کنند.» کیاوش صاحب‌نسق نویسنده سطور قبلی، در ابتدای نوشته خود بخش دیگری از تلاش‌های علیزاده را پوشش می‌دهد و با اشاره به خودی و غیر خودی بودن در اهدای جوایز، تلاش می‌کند تا از مصادره به مطلوب شدن سیاسی حرکت علیزاده (توسط کسانی که در این سال‌ها عزت‌های ساختگی و اسطوره‌ای پوشالی به وجود آوردند) جلوگیری کند.

مجید خلج نوازنده ساز‌های کوبه نیز با اشاره به «تنهایی معنوی هنرمند» بی‌نیازی هنرمند از وجه تبلیغاتی را گوشزد می‌کند و نشان می‌دهد یکی دیگر از ویژگی‌های میدان هنری مورد نظر مؤیدان حرکت علیزاده، ترجیح بسترسازی‌های واقعی بر حمایت‌های تبلیغاتی و مالی دهان‌پرکن ولی بی‌اثر است.

در پشتِ همه این بازی‌های درونی میدان هنر، اتصالات سیاسی این میدان به فضای جامعه در اخبار موجود است: کسانی مانند شجریان، لیلا حاتمی، شهرام ناظری و انبوه نخبگانی که ویژگی سیاسی مشخصی داشتند و جایزه شوالیه را دریافت کردند در گزارش‌های روزنامه‌ها به صورت جالب‌توجهی بازنمایی شدند؛ بازنمایی‌هایی که تابع مواضع جراید نسبت به دو دادگاه هنری همزمان است: یک دادگاه خواننده و نوازنده (دعوای شجریان و علیزاده) و دیگری دادگاه شهرت‌های مصنوعی.

روزنامه جوان نوشته است «سرباز وطن شوالیه بیگانه نشد» این روزنامه به‌طور تلویحی به وطن‌فروش بودن «هنرمندان صاحب نشان معترض یا ناهمنوا» اشاره کرده است. روزنامه اعتماد نوشته است «علیزاده سهم هیچ‌کس نیست» و نوشته او «در زمین سنت قدم می‌زند اما آگاه است از شکاف تاریخی سرزمین و خواست ملتش که در جنبش مشروطه رخ داد». روزانه‌های دولتی با تیترهای مانند «رد نشان شوالیه» موضع محتاطانه‌ای گرفتند. این اتصال بی‌واسطه میدان هنری به امر سیاسی موضوعی است که شدت سیاسی بالایِ «اسطوره‌گون شدن» را نشان می‌دهد و بیانگر آن است که چرا جریان‌های دو سوی محاکمات هنری درون میدان، حساسیت‌های سیاسی مشخصی نسبت به دوری و نزدیکی با قدرت و استفاده از آن به عنوان ابزاری برای شهرت و ماندگاری هنری دارند.

به طور خلاصه باید اشاره کنم بازتاب خبر مذکور ردی از شکل‌گیری میدان نوظهوری در عرصه هنر را نشان می‌دهد که تلاش دارد به عنوان جریان سوم، تعریف جدیدی از مردم، هنر و امر زیبایی‌شناختی ارائه کند و به این وسیله جریان والایش هنری را مشروط سازد. این جریان نه می‌خواهد مانند هنرمندان اندام‌واره و حمایت‌شده حکومتی باشد، نه می‌خواهد مانند خوانندگان پاپ بر ذائقه میان‌مایه سوار شود. این جریان، از سوی دیگر در حوزه تبیین امر والا، کنش هنری را واجد ذاتی هستی‌شناختی می‌داند که به جای «روشن کردن و آگاه کردن مردم» به «روشن کردن راه» می‌پردازد و بنابراین ماندگاری را از خلال ارائه «تجربه‌های هنری نو» و «اندیشه‌سازی» می‌فهمد.

این دو سنت متفاوت دو برداشت متفاوت از «جهان» و «ضرورت تغییر» آن هستند که تقابل عقل و دل، ابزار و اهداف، تجربه حضور در میدان یا ساختن میدان را بازنمایی می‌کند. بنابر این توصیفات می‌توان گفت این حسین علیزاده نبود که نشان شوالیه را رد کرد، این میدان هنری بود که با رد نشان می‌خواست اعلام موجودیت کند تا از این به بعد سبک دیگری از ماندگاری و اثر هنری را تعریف کند.

نظر شما چیست؟

  1. سروش :

    میتوان چنین گفت که این کار به حرمتی به کسانی بوده که‌ او را لایق جایزه شوالیه دانستند و همچنین دیگر هنرمندانی که‌این جایزه را دریافت کردند. از طرفی دیگر هدف بازهم رسانه ای تر شدن موضوع و کسب محبوبیت بیشتر از راه مخالفت بوده چون جناب علیزاده متوجه شدند که این طور بیشتر سر و صدا و جلب توجه دارد

  2. امیری :

    زنده باد حسین علیزاده و درود بر جناب جولان.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (7)