تاملی در اندیشه‌های مخاطره آمیز اسلاوی ژیژک

۱۳ آذر ۱۳۹۳
جذابیت ژیژک در تحلیل‌های وی از فرهنگ عمومی و تجربیات روزمره نهفته است به ما نشان می‌دهد که امورات آنچنان که ما حداقل می‌پنداریم ساده و سرراست نیستند.

 

 

قربان عباسی:«دائماً این مخاطره را می‌پذیرم که فلسفه را به امری لذت‌بخش بدل سازم»

ژیژک روانکاوی و فلسفه را از پس گردنشان می‌گیرد و وادارشان می‌کند تا با زندگی روزمره روبرو شوند. او همواره متحیر است که چرا چیزها این چنین‌اند. تحیر و پرسش‌آمیزی بنیان اندیشه‌های انتقادی وی را می‌سازند. وی چنین استدلال می‌کند: «فلسفه در آن لحظه آغاز می‌شود که ما آنچه را فرض شده که همینه که هست! به سادگی نپذیریم بلکه بپذیریم آنچه در برابرمان موجود است چطور محقق شده است؟»

او با ترفندهای کودکانه از والدینش می‌پرسد چرا آسمان آبی است؟

 

جذابیت ژیژک در تحلیل‌های وی از فرهنگ عمومی و تجربیات روزمره نهفته است. او با جذابیت خاصی از توالت‌ها و قرص ویاگرا و بنیان فلسفی آن‌ها صحبت می‌کند. و به ما نشان می‌دهد که امورات آنچنان که ما حداقل می‌پنداریم ساده و سرراست نیستند. در فیلم بیگانه غاری را می‌بیند و آن را زهدانی-مهبلی می‌شناساند که بیش‌ازحد مزاحم و تحمیلی هستند. ژیژک گاها انقدر شهوانی است که به هرزگی بدل می‌شود. یکی از صنایع بدیع آپوفاسیس است. نوعی انکار گری. ابزاری برای اشاره به موضوعی با گفتن اینکه به آن موضوع اشاره نخواهید کرد. برای مثال من تحت هیچ شرایطی حاضر به صحبت درباره خیانت وزیر نیستم» بدین ترتیب آپوفاسیس نوعی حفره در گفتمان ایجاد می‌کند. تکنیک و شیوه‌ای که وی به کرات بکار می‌برد تا ما را دهان گشوده و هوسناک به کام درکشد. موضوع موردنظر ژیژک همین حفره درون گفتمان فلسفه است. در جایی می‌گوید: «آیا طرح‌های مختلف توالت‌ها در فرانسه، آلمان و انگلیس در واقع شیوه‌های مختلف بیان سه رویکرد نیستند. او از ما می‌خواهد که با تیزبینی خاص از نوع ژیژکی موشکافی اندیشمندانه آلمانی-شتابزدگی انقلابی فرانسوی و پراگماتیسم صنعت گرا و معتدل انگلیسی‌ها را نه در لای کتاب‌ها که در چیدمان سنگ دستشویی‌ها ببینیم. ژیژک ما را فرامی‌خواند تا اگر نمی‌توانیم چیزها را به فلان شیوه درک کنیم بیایم از زاویه دیگری بدان‌ها بنگریم تا شاید معنا دهند. تلاش وی همه معطوف به این است که معنا خلق شود حتی اگر وجود نداشته باشد. یا به دام خرد ناچیز ما گرفتار نیاید. ژیژک بافتی غنی از تداعی‌ها را فراهم می‌کند و این تز بنیادین ژیژکی است. مبنی بر اینکه حقیقت هر چیز در جای دیگری است. و هویت هر چیز همانا خارج از آن است.. از اینروست که تأکید می‌کند: «در هر چیز حفره‌ای وجود دارد قطعه کوچک گم‌شده‌ای که می‌توان آن را فراسوی آن چیز یافت که بیانگر حقیقت هر چیز است». و این یک امر اساسی و صدالبته درخور ستایش است که چگونه به ماورای امر بدیهی عزیمت نماییم و اندیشیدن را چونان تفکری واگرایانه آغاز کنیم. یعنی «اندیشیدن بیرون از جعبه» که شاخصه‌اش درنوردیدن مرزهای شناخته‌شده و یا از پیش اندیشیده شده است.. در امتداد این امر وی سوژه را پیش می‌کشد. او از خود و نیز از ما می‌پرسد به‌راستی سوژه چیست؟ و خود البته در انتظار پاسخ‌های ما نمی‌نشیند و با سرراستی تمام می‌گوید: «اگر همه خصایل متمایزکننده‌تان، همه نیازها، همه علایق و اعتقادهای خاص خود را دور بریزید آنچه باقی می مان سوژه است.» و چنین خلاصه می‌کند که: «سوژه شکل آگاهی شماست». اما از دید وی سوژه برای اینکه وجود داشته باشد باید کماکان فاصله‌اش را با جهان حفظ کندو از فاصله دور بدان بنگرد. او می‌گوید: اگر بخشی از جهان باشید نمی‌توانید در آن بنگرید همچنان که وقتی از شبکیه چشم نگاه می‌کنید خود این شبکه را نمی‌بینید. سوژه بخشی از جهان است که خود را از آن منفک ساخته و مکانی است که ازآنجا جهان را می‌توان دید. از همین روست که خود ژیژک فاصله‌اش را با جهان یعنی جهان فرهنگ رسمی اسلونیایی، جهان سیاست آکادمیک و جهان راست کیشی حفظ می‌کند. شگرد او برای شناساندن خود به عنوان متفکری مستقل درست همین جاست که خود را به رخ می‌کشد. او برای آفریدن متفکری از خویش سوژه بودن خود را یعنی استقلال در اندیشیدن و دیگرگونه دیدن را به رخ می‌کشد.

ژیژک فراورده هگل، مارکس و لکان است. از هگل فلسفه را می‌آموزد و از مارکس سیاست را و از لکان روانکاوی را. هگل که آثارش نشانگر اوج سنت ایدئالیسم غربی است. ایدئالیسم نظام فلسفی است که می‌کوشد جهان را در چهارچوب ایده‌های مطرح درباره جهان بررسی کند نه اینکه که جهان را همچون یک چیز یا مجموعه‌ای از چیزها تحمیل کند و یا بتواند تحمل کند. آن‌ها بر این باورند که چیزها مستقل‌تر از ایده‌هایی که ذهن درباره‌شان دارد وجود ندارند. و چنین استدلال می‌کنند که آگاهی بنیان واقعیت است. هگل همیشه تأکید می‌ورزید که ایده‌های منفرد را باید به هم متصل ساخت تا یک ایده محض یکه و یگانه را تشکیل دهند. از منظر وی این کار نه تنها ممکن که امری اجتناب‌ناپذیر و ضروری می‌نمود. هگل ما را وا‌می‌داشت تا چنین بیندیشیم که با درک کلیت جهان می‌توان جزئی از آن را نیز فهمید و بازیافت و ازین رو تعبیر تفکر دیالکتیکی را بکار گرفت آنگونه که توسط سقراط بکار بسته می‌شد. اما در آثار هگل دیالکتیک تبدیل شد به یک قانون الهی-کیهانی و نیروی محرکه پنهان تاریخ. نقطه‌نظر ژیژک در برداشت‌هایش از دیالکتیک هگل اما بسیار فراتر از این است. ژیژک چنین جمع‌بندی می‌کند که «هماره استثنایی وجود دارد و باید همیشه چنین باشد». وی اما استاد بکار گیری صنعت Oxymoronic  است. منظور عباراتی است که از دو جز متضاد تشکیل می‌شوند نظیر باران خشک، تب سرد. آثار وی مملو از ترکیب‌های متضاد و ناهمخوان است همچون این واژه که «روح استخوان استو ثروت همان خویشتن است» او خود یک ترکیب ناهمخوان و سراسر پر از تضاد هست. یعنی ماکت و بلورینه کوچکی از حیات.حیاتی که همه ما به نوعی با تضادها و ترفندهای آنچنانی اش آشنا و مأنوسیم.

 

کارل مارکس پیرو هگل-بنیانگذار کمونیسم مدرن- منتقد تیزبین شیوه سامان‌دهی جامعه و نیز منتقد شیوه کاپیتالیستی تولید و نابرابری‌های حاصله از آن باورمند بر این نکته که روبنا همه این نابرابری‌ها وبی عدالتی‌ها را مخفی نگه داشته تصدیق و حتی تضمین می‌کند. روبنایی که توسط طبقه حاکم تعیین می‌شود طبقه حاکم به زعم مارکس از حفظ این نابرابری‌ها سود می‌برد. بدیل مارکس برای این شیوه ستمگرانه زیست کمونیسم است. جامعه‌ای آرمانی که در آن تقسیم‌بندی و نابرابری وجود نخواهد داشت. و در سایه آن هر فردی آنچنان که مارکس می‌پنداشت می‌توانست قابلیت‌های خلاقانه خود را محقق سازد. ژیژک تحقق شیوه‌ای بهتر و بدیل انسانی‌تر برای سامان‌دهی جامعه را می‌پذیرد و خود را مارکسیست می‌داند. و تأکید می‌کند که روبنا یعنی خانواده، نظام آموزشی، دولت، ورزش، موسیقی و هنر همه و همه شیوه‌های موجود سامان‌دهی اقتصادی را بازتولید می‌کنند و لذا همه در خدمت بازتولید سرمایه‌داری و همه مناسبات برآمده از آن هستند. ژیژک از این رو می‌گوید که ایدئولوژی سرمایه‌داری در جایگیر کردن همه ما در ایدئولوژی سرمایه‌داری موفق بوده است و ما را واداشته است که فکر کنیم این طریق طبیعی اداره جامعه است. او مکرر از ما می‌خواهد به این امر واقف باشیم که ایدئولوژی شیوه نادرست فکر کردن به چیزهاست. ایدئولوژی به نحوه تفسیر ما از واقعیات مربوط می‌شود. ایدئولوژی نوعی اشتباه دریافت است و برای تبیین و توضیحان ژیژک ناگزیر به ژاک لکان روی می‌آورد. تا مؤثرترین مشارکت خود را در سنت مارکسیستی ارائه دهد. او به گونه‌ای دیگر می‌خواهد نشان دهد که چگونه روبنا ماندگاری و دوام این زیربنا را تضمین می‌کند.

ژاک لکان روانکاو فرانسوی (1901-1981) به‌طور بحث‌برانگیزی آرای زیگموند فروید را بازخوانی می‌کند. او پر از کنایه‌های مبهم و جناس‌های غامض است. لکان از سه مفهوم برای توضیح آرایش بهره می‌گیرد. نظم خیالی (Imaginary)، نظم نمادین (Symbolic) و نظم واقعی (Real). سه نظم یا سه میدان نیرو که هیچ کنش ذهنی نمی‌تواند از جاذبه آن‌ها بگریزد  و هر یک تأثیر خاص خود را بر سلامت فردی می‌گذارد. صفت یا نظم خیالی یک آزار است و اصطلاح نمادین به نوعی اعطای برکت است اما امر واقعی در فراز این سلسله‌مراتب قرار دارد. و لکان همیشه با حرمت و احترام از آن یاد می‌کند. لکان امر خیالی را نشانگر فرایندی می‌داند که طی آن نفس یا من زاییده می‌شود. این فرایند مرحله آیینه‌ای نامیده می‌شود. این مرحله هنگامی شروع می‌شود که انسان طفلی شش‌ماهه است. انسان نارس زاده می‌شود. بدین معنا که تا چند سال پس از تولد قادر نیست حرکاتش را با هم مرتبط و هماهنگ کند. اطفال با همذات پنداری با تصویر خودشان در آیینه است که به این مسئله فائق می‌شوند. (چه آیینه واقعی باشد و خواه آیینه فرد دیگری). و این تصویر رشد و پیشرفت آتی کودک را مهیا می‌سازد. وبر او حس لذت‌بخش انسجام یا به تعبیر دیگر نفس را می‌دهد. همذات پنداری نوعی پندار تثبیت‌کننده است. همذات پنداری یعنی تلاش برای یکی کردن دیگری با خود.

 نفس یا من شکل گرفته همیشه در پی کلیت و وحدت است و می کوشد بر افتراقی که او را در وهله نخست به وجود آورده فائق شود. امر خیالی یعنی جستجوی بی پایان در پی خود. فرایند همتا سازی و مشابهت. امری خیالی نظمی است که لکان و ژیژک هر دو صراحتاً آن را خوار می‌شمارند. لکان به ناگواری دوران مدرن اشاره می‌کند که اوج امر خیالی نوع بشر است. زمانه‌ای است که در آن مردم دل‌مشغول خود، دل‌مشغول تسخیر جهان به دست خود و مخلوقات دوران مدرن دوران تطابق است. خود را شبیه دیگری ساختن و نه الزاماً برساختن و بازخلق افتراقی سزاوار ستایش. دورانی که همه در شکل روبات‌هایی تنظیم‌شده از قبل قضاوت می‌کنیم البته اگر قدرت قضاوتی نیز تا آن زمان در ما مانده باشد. مبهم‌ترین نظم از میان نظم‌های سه‌گانه امر نمادین است. چارچوب غیرشخصی جامعه. حوزه‌ای که ما در آن به عنوان بخشی از جامعه انسان‌ها مستقر می‌شویم. اغلب مردم حتی پیش از زاده شدن درون امر نمادین مستقر می‌شوند. زیرا بر آن‌ها نام گذارده می‌شود. همه ما از همان بدو تولد گرفتار خانواده‌ای خاص، نژاد، جنسیت، قوم و حتی طبقه اقتصادی خاص هستیم. لکان تصریح می‌کند که ما به تعبیری درست‌تر زندانی امر نمادین هستیم. امر برپادارنده این نظم نمادین قانون دال است. سوسور معتقد بود که زبان متشکل از نشانه‌ها است. و هر نشانه مشتمل بر دو بخش دال و مدلول است. از نظر سوسور دال تصویر ذهنی ما از صوت نشانه‌هاست و مدلول مفهوم مرتبط با آن صوت است.

 در تقابل با سوسور لکان بیشتر به دال ارزش می‌دهد تا مدلول. سوسور تأکید کرده بود که زبان نظامی رابطه‌ای relational یا تفاوتی differential است. منظورش این بود که هیچ نشانه‌ای را نمی‌توان فارغ از دیگر نشانه‌ها تعریف کرد. برای مثال گربه گربه است چون گربه سگ یا خرگوش نیست. میدانیم چیزی بد است اگر خوب نباشد. مرد مرد است چون زن نیست. لکان اما از مفهومی بنام زنجیره دلالتی یاد می‌کند. وقتی واژه‌ای را بکار می‌برید تلویحاً از تمام واژه‌های دیگر نیز استفاده کرده‌اید. وقتی کلمه تب را بکار می‌برید در حقیقت می‌توانید تلویحاً از سرماخوردگی، مریضی، بیماری و کسالت نیز استفاده کنید. اما آیا ما باید تا ابد در زندان زبان باقی بمانیم؟ اگر رابطه دال و مدلول تصادفی و بی‌ثبات است پس نظم نمادینی که در آن به سر می‌بریم نیز نه همیشگی و نه الزامی است.

زن (دال)←انسان درجه دوم (مدلول) زن (دال)← انسان مؤنث (مدلول)

آیا می‌توان رابطه تصادفی دال و مدلول را به هم ریخت؟ برای لکان و ژیژک این امر امکان‌پذیر است. ژیژک در نوشته‌هایش از مفهوم Little Other  دیگری کوچک وBig Other دیگری بزرگ یاد می‌کند. دیگری کوچک همان امر خیالی لکان است یعنی دیگر بودگی و تلاش برای دیگر بودن و دگرگونه بر خود تداوم بخشیدن و متفاوت بودن است. و دیگری بزرگ همان امر نمادین لکان است یعنی تلاش برای دیگر نگهداشتن. به این معنا که ما می‌خواهیم دیگری باشیم اما دیگری در همان حال تلاش می‌کند تا ما را خودمان به آن صورتی که هستیم کماکان نگه دارد.

امر واقعی معرف آن حیطه‌هایی از زندگی است که نمی‌توان آن‌ها را شناخت. کل دانش ما از جهان و به جهان از خلال زبان حاصل می‌شود. امر واقعی همان جهان است پیش از آنکه زبان تکه‌تکه‌اش کند. امر واقعی همان جهان بدون زبان و فرهنگ است. امر واقعی تن به نمادین شدن نمی‌دهد امر نمادین و امر واقعی به شدت وابسته به یکدیگرند. امر نمادین بر پایه امر واقعی کار می‌کند. امر نمادین در امر واقعی برش ایجاد می‌کند و آن را به شکل‌های مختل قطعه‌قطعه می‌کند. امر نمادین ساطور لاشه سوژه شکل نگرفته دوران مدرن است. انسان به زعم لکان و ژیژک فارغ از هرگونه توصیف یک امر واقعی است اما انسان مهره‌دار، پستاندار، حیوان انسان‌نما امر نمادین است. پس امر واقعی باید وجود داشته باشد و زبان آن را قطعه‌قطعه کند تا امر نمادین را بسازد. توضیح، تفسیر، شرح، مشخص کردن، نامیدن و دادن صفت ویژه به امر واقعی همه و همه حضور امر واقعی را افشا می‌کنند. ژیژک از مثال ایدز بهره می‌گیرد.

ایدز: یک امر واقعی است اما

ایدز←محصول همجنس گرایی و درنهایت جزای الهی است.

ایدز←نقشه سازمان سیا برای کاهش جمعیت آفریقا است

ایدز←محصول مداخله بشر در طبیعت است.

این تفسیرهاست که ایدز را به امر نمادین تبدیل می‌کند. امر واقعی به خودی خود بی‌معنا و نامفهوم است معنا را تنها می‌توان در واقعیت نظم نمادین یافت. فروید از موجود موسوم به آدم گرگ زده یاد می‌کند. فروید معتقد بود که روان رنجوری آدم گرگ زده-ترسش از اینکه توسط گرگ خورده شود-ناشی از حادثه ایست که برای کودک در نیم سالگی به هنگام دیدن اعمال جنسی والدینش اتفاق می‌افتد. این کنش جنسی در ابتدا هیچ معنایی برایش نداشته ولی بعدتر در چهارسالگی با کنشی معوق به یک ضایعه روانی تبدیل می‌شود. ژیژک استدلال می‌کند که ضایه زا یا تروماتیک بودن این حادثه در ذات آن حادثه ابتدایی یا صحنه اولیه نبوده است. امر نمادین با وقفه معنا سازی می‌کند. امر واقعی همان است که بود و همان هم باقی خواهد مالند. ولی شیوه تفسیر ما از آن به‌وسیله امر نمادین تغییر می‌کند. ژیژک نظم واقعی را به دو نظم دیگر ترجیح می‌دهد. زیرا تنها نظمی است که تضادها در آن محو نمی‌شوند. پس این نظم نمادین است که ما را سوژه می‌سازد. داشتن تفسیری متفاوت از یک امر واقعی از انسانی به انسان دیگر فرق می‌کند. این تفاوت تفسیر از یک امر واقعی است که ما را شکل می‌دهد. و از ما سوژه می‌سازد. سوژه‌ای که فکر می‌کند. تصمیم می‌گیرد و دست به انتخاب می‌زند. لذا از دید ژیژک کورکورانه تبعیت کردن، مقلد و پیرو تصمیم دیگری بودن یعنی مطابق با برداشت و تفسیر دیگران زندگی کردن ترا از سوژه بودن تهی می‌سازد. همان شعار روشنگری کانت که شهامت اندیشیدن را داشته باش. و از قیمومیت و صغارت بیرون بیا. چرا که تا زمانی که انسان به لله نیاز دارد دیگر انسان نیست دست‌کم در معنای امروزی‌اش. وقتی بدون فکر از قوانین راهنمایی رانندگی تبعیت می‌کنیم به بخشی از امر نمادین تبدیل‌شده‌ایم دیگر به عنوان سوژه موجودیت نداشته‌ایم. بر حسب تصادف اتومبیلی به سمت شما منحرف می‌شود (دخالت امر واقعی) باید تصمیم بگیرید ترمز کنید یا بپیچید و در لحظه تصمیم به هنگام تصمیم و انتخاب چگونگی سر کردن با این دخالت به منزله سوژه ظهور مجدد می‌کنید. پس سوژه در مرز میان امر نمادین و امر واقعی وجود دارد. سوژه در نهایت در تعامل و برخورد و نحوه برخورد با امر واقعی است که معنا می‌یابد. مهم‌ترین وجه مشخصه‌اش تفکر، تصمیم، انتخاب و عمل کردن است. از دید ژیژک سوژه فصل مشترک امر واقعی و نمادین است.

اصطلاح کوگیتو در اصل توسط سنت اگوستین از بنیانگذاران کلیسای مسیحی مطرح شد. بعد رنه دکارتان را بسط داد. کسی که او را پدر فلسفه مدرن می‌نامند. می‌اندیشم پس هستم و در اینکه شک می‌کنم شکی ندارم. کوگیتو بنیان سوژه مرکزمند یا به تعبیر مشهورتر «فرد» است. فرد Individual منفرد و تفکیک‌ناپذیر Indivisible است این «من» است که اندیشیدن را انجام می‌دهد. افکار به او تعلق دارند. از دید دکارت هر شخص جزیره است خودبسنده، مستقل است و آزاد برای انجام هر کاری که اراده کند. ولی این امر آیا باید به مثابه موهبتی تلقی شود یا عامل انهدام و نابودی؟ فردی که از این راه به دست می‌آید سراسر ذهنی و سوبژکتیو است. همه چیز در حیطه سلطه او و محکوم به کنترل اوست. هیچ خبری از عینیت نیست. نتایج این ذهن اندیشی و بهای بیش از حد دادن به آنکه طرح روشنگری بود خود را در نابودی محیط‌زیست نشان داده و می‌دهد. در پس‌زمینه این ذهنیت گرایی لجام‌گسیخته فیلسوفان و از جمله پسا ساختارگرایان به ضرورت استفاده از عینیت‌گرایی برای تعدیل آن پی بردند. آن‌ها بر پیشرفت‌هایی تأکید کردن که سوژه مرکزمند، خودبنیاد و خودبسنده را زیر گرفته بود. کوپرنیک ستاره‌شناس لهستانی (1473-1543) نشان داد که زمین دور خورشید می‌گردد نه خورشید به دور زمین و انسان را به حاشیه منظومه شمسی راند. داروین (1882-1809) طبیعت شناس انگلیسی ثابت کرد که انسان‌ها گونه‌ای از میمون‌های بزرگ هستند که تحت قوانین طبیعت قرار دارند و تافته جدا بافته‌ای از حیوانات نیستند. و در عرصه روانکاوی فروید افشا نمود که بخش عمده‌ای از حیات روانی ما غیرقابل‌دسترس و فراسوی کنترل ماست. این چنین بود که نشان دادند فرد آنچنان که دکارت می‌گوید زیاد هم خودبسنده نیست بلکه محکوم به اطاعت از نیروهای بیرون از خود است یا دست‌کم متعلق به جهانی است که در مرکزان قرار ندارد. ژاک دریدا و رولان بارت از جمله پسا ساختارگرایانی بودند که مفهوم کوگیتوی و فردگرایی دکارتی را طرد نمودند. و به جایان سوژه مرکز زدوده را بسط دادند. این سوژه دیگر موجودی مستقل و خودمختار نیست که قدرت داشته باشد خود را تعیین کند بلکه نتیجه یک ساختار گفتمانی است که گفتمان‌های رقیب در آنجا تلاقی کرده و از طریق سوژه به سخن درمی‌آیند. به این معنا که معنای سوژه نه منبعث از خود سوژه که برآمده از گفتمان‌های رقیب همچون ناخودآگاه یا ایدئولوژی است. پس سوژه خودبسنده نیست. آن چنانکه دکارت می‌گفت. می‌اندیشم پس هستم بلکه سوژه توسط گفتمان‌ها پیش رانده می‌شود و بهتر است چنین بر زبان بیاوریم که «می‌اندیشند پس هستم» و یا «اندیشیده می‌شوم پس هستم». سوژه پساساختارگرایانه و در مفهوم بارتی و دریدایی محکوم

 ‌به ایدئولوژی‌ها و تاریخ‌های غالب زمانه و به تعبیری محکوم گفتمان‌های عصر خویش است. این چیزی است که ژیژک به آن تأکید می‌گذارد. سوژه مرکز زدوده در نحیف‌ترین شکلش چیزی است در حد و اندازه عروسک خیمه‌شب‌بازی که بسته به نیز های غالب بوده و تنها تجلی فردی‌اش شیوه تجربه کردن زندگی در انتهای نخ بسته‌ای به او باشد. اگر در پسا ساختارگرایی سوژه تا حد انقیاد فروکاسته می‌شود و محکوم مطلق دیسکورس زمانه و به تعبیر دریدا صرفاً نقشی از زبان است و به عبارتی دیگر محکوم به اتخاذ گرایشی متعلق به گفتمان دیگری بزرگ است پس آفریننده این دیگری بزرگ یا روایت و گفتمان‌ها کیست؟ اگر به تعبیر پساساختارگرایانه جهان عینی چنان به جهان ذهنی فرد چنگ انداخته است که تقریباً اثری از ذهنیت باقی نمی‌ماند. پس هیچ عنصر ذهنی در شخصیت من نخواهد ماند. من هیچ نخواهم بود مگر نقطه‌ای که امر نمادین از طریق آن سخن می‌گوید. اگر من سوژه مرکز زدوده هستم که چیزی نیست جز یک عروسک خیمه‌شب‌بازی که ریسمانش به دست ایدئولوژی، زبان و ناخودآگاه و غیره است پس چگونه می‌توانم تصمیم بگیرم که صبح‌ها به جای چای قهوه بنوشم. ژیژک به این امر اشاره می‌کند تا به نوعی فاصله خود را از پساساختارگرایان حفظ کند او درصدد است تا کوگیتوی دکارتی را با جهان عینیت گرایانه پساساختارگرایانه آشتی دهد. می‌گوید در عینیت محض «من» وجود ندارد. و در ذهنیت محض «دیگری». اما ما به هردو نیازمندیم. ژیژک با تیزبینی خاص خود توازن و تعادل ثمربخشی را میان این دو برقرار می‌کند. از نظر ژیژک روش شک دکارتی ما را به بینش مؤثری مسلح می‌کند درباره اینکه ما چگونه از موجوداتی مستغرق در طبیعت یا عینیت به موجوداتی مجهز به فرهنگ یا ذهنیت تبدیل شویم. اما ما نه برده طبیعت هستیم و نه قرار است طبیعت را به بردگی بگیریم. نه اسیر ذهنیم و نه اسیر عین. اگر پسا ساختارگرایان در پی اتصال ما به طبیعت‌اند دکارت ما را به فرهنگ می‌رساند. ابزار فرهنگ کوگیتو است. ژیژک حتی پای خدا را به میان می‌کشد. منشأ خدا آنچناکه ژیژک یادآور می‌شود در عبارت مشهور انجیل یوحنا آمده است. «در آغاز کلمه بود» ژیژک در اشاره به این آغاز از حرف بزرگ B استفاده می‌کند.Beginning به عنوان آغاز بزرگ. ژیژک می‌خواهد این نکته را تصریح کند که آنچنانکه ما فکر می‌کنیم در آغاز خدا بود. چنین نیست بنیان همه چیز هیچ چیز است. هیچ چون ورطه‌ای هولناک بر همه‌چیز تقدم دارد. پس خدا برساخته از فقدان است. حضور خداوند به این معناست که می‌خواهد فقدان خود را جبران کند. خدا باید خود را بیرون بریزد. خداوند کره چشم هستی است. نمی‌تواند خود-خدا- را ببیند مگر اینکه بیرون از خود در آیینه بنگرد. خداوند از طریق نگریستن در آیینه واقعیت خود را می‌یابد. پس واقعیت بسان ابژه خدا را بازتاب می‌دهد. در حالیکه نسبت به حضور آن بی‌تفاوت است و سوژه (خدا) تنها با نگریستن به بیرون از خود می‌تواند خود را بشناسد و ببیند. خدا (سوژه) بدون واقعیت (ابژه) هیچ است.

یک فقدان محض. جایی که سوژه تجلی بیرونی می یابد کلمه است. کلمه‌ای که آغاز را اعلام می‌کند. هنگام تلفظ یک کلمه سوژه وجود خود را بیرون می‌ریزد و خود را منقبض می‌کند. پس ژیژک با اعتقاد بر کوگیتوی دکارتی تلاش می‌کند ضمن درک کاستی‌های او از وی سوژه‌ای درک سوژه‌ای که می‌اندیشد و شک می‌کند بسازد.

اسلاوی ژیژک از آن جمله اندیشه‌ورزانی است که معتقد است ما در عصر پسا مدرن به سر می‌بریم. نقطه آغاز ویRisk Society است. که توسط اولریش بک جامعه‌شناس آلمانی بسط یافت. و آنتونی گیدنز هم بدان اشاره می‌کند. منظور از ریسک ریسک‌های کم احتمال ولی با عواقب گسترده است. نظیر افزایش انتشار گاز کربن دار، اصلاح ژن‌های گیاهی، آلودگی غذا و طبیعت که هریک ممکن است به نتیجه‌ای غیرقابل‌مهار منجر می‌شود. و به چنان عواقبی منجر شود که برای بشر عاقبت آخرالزمانی داشته باشد. وجه اساسی این ریسک‌ها آن است که ریسک‌های ساختگی‌اند. بدین معنا که محصول دخالت انسان در جهان طبیعت‌اند. هر ریسک متضمن ریسکی دیگر است. پس از دید ژیژک انسان با خلق این ریسک‌ها علناً دارد به سوی انهدام و نابودی خویش می‌رود. این چیزی است که پسا مدرنیسم در برابران ایستاده و یا مدعی است که ایستاده است. ژیژک می‌گوید: با ایجاد ریسک‌های متعدد ما همواره در تورهای خودمان گرفتاریم. ما برخلاف اندیشه‌های سنتی مارکسیستی اینگونه نیست که چون عروسکان خیمه‌شب‌بازی ریسمانمان به دست دیگری باشد. چیزی بنام بورژوازی یا سرمایه‌داری. این ترسناک نیست. موقعیت ما همان عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی است که ریسمانش به دست هیچ کس نیست. به همین دلیل هیچ کس مسئول نیست. در موقعیت خوف آوری قرار داریم. جامعه امروزی ما سراسر در خودنگر است. نه طبیعت و نه سنت هیچ یک به آن معنا وجود ندارند که بتوان بنیان مستحکمی برای تکیه زدن فراهم کنند. از نظر ژیژک این خصلت در خود نگرانه عالم‌گیر شده است. و به فروپاشی دیگری بزرگ، شبکه عمومی قوانین، عرف و نهادهای اجتماعی منجر شده است. چنین نیست که به تعبیر لکان خدا امروز مرده باشد او همیشه مکرده بود ولی خودش نمی‌دانسته است. دیگری بزرگ مرده است. ژیژک در اینجا به لیوتار نزدیک می‌شود. چرا که وی نیز مدعی است نابودی «روایت‌های کلان» معرف امر پسامدرن است. روایت‌های کلان تفسیرهایی هستند که می‌کوشند کلیت زندگی یا هر چیزی را توضیح دهند. یکی از روایت‌های کبیر مارکسیسم بود ولیوتار آن را به همراه سایر روایت‌های کبیر طرد می‌کند. چون آن را توتالی‌تر و ظالمانه می‌یابد زیرا مستلزم نادیده گرفتن خاص بودگی به سود کلیت است. از دید ژیژک نیز دیگری بزرگ مرده است. نه خدا، نه طبیعت، نه سنت‌ها و نه مذهب هیچ یکدیگر باز آفریننده معنا چونان که سابقاً بودند نیستند. وجهان مدرن قدرت انکارگری را از سوژه می‌گیرد و به او انگار گری می‌دهد. در جهان مدرن با همسایگان طوری رفتار می‌کنیم که انگار بوی بد نمی‌دهند یا قیافه‌شان مضحک نیست. اگر می‌خواهیم سوژه‌ای وفادار باقی بمانیم باید طوری رفتار کنیم که انگار امپراطور لباس پوشیده و انگاری که اصلاً برهنه نیست. سوژه مدرن ناگزیر از انکار حقیقت است.

 در عصر پسا مدرن اما باید به شهادت چشم‌هایمان باور داشته باشیم. از این رو ژیژک نشان می‌دهد که آنچنان که بسیاری می‌پندارند پسامدرنیسم یک تفنن یا حرکتی از سر بی‌دردی نیست بلکه تلاشی است جدی که ما را بیاگاهاند. ما هیچی نیستیم مگر اینکه دیگری مرا تأیید کند. من ورزشکار جهان نیستم مگر اینکه نهادهای تثبیت‌شده ورزشی این امر را تأیید کنند. تا وقتی شعرهایم چاپ نشده‌اند شاعر نیستم. من باید زمانی من شود که دیگری بزرگ یعنی نهاد نمادین آن را ثبت کند. و شارلاتان کسی است که مورد تأیید دیگری بزرگ نیست. شارلاتان با نابودی اقتدار دیگری بزرگ دیگر مطیع طبیعت و سنت نیست بلکه سوژه‌ای دارای اختیار است. آیا شارلاتان با نفی دیگری بزرگ و رهایی از شران به آزادی دست نمی‌یابد.؟ از نظر وی یکی از ترفندهای سوژه پسا مدرن در مفرشان به سوی کمال «شکاف در بدن» است. و منظورش از آن خالکوبی، حلقه انداختن و قطع عضو کردن است. در فرهنگ‌های بت‌پرست ایجاد شکاف با ترسیم نشان بر بدن مشخص‌کننده عضویت دران فرهنگ بود. ونشان می‌داد که شما به بدنه نمادینان فرهنگ تعلق دارید. جامعه یهودی یگانه شکاف ختنه را مطرح کرد که نشانگر همان کارکرد بود اما آنچه که در عصر پست‌مدرن اتفاق می‌افتد «نافرمانی جسم» است. وسیله‌ای که فرد خود را به نمایش می‌گذارد و در برابر تسلیم شدنش به دیگری بزرگ مقاومت می‌کند. و این دلخواه ژیژک است. تسلیم‌ناپذیر و پرهیز شرافتمندانه از گله شدن. ژیژک راه برون‌رفت از ذوب شدن در دیگری بزرگ را کنشگری می‌داند.

 یعنی عمل. عمل نوعی باززایی سوژه است. از نظر وی Act(عمل) متفاوت از مداخله فعالانه Action کنش است. و حامل خود یعنی Agent را به شکلی رادیکال تغییر می‌دهد. عمل نوعی خودکشی نمادین است. دیگربار و مکرر زاییده شدن از بطن امر نمادین و شکافتن پوسته آن. پس از نظر ژیژک جامعه فعلی یا پسامدرن مبتنی است بر افول اقتداری بزرگ. ژیژک به منظور بهبودی پارانویا نیاز به عمل سیاسی یا انقلاب را مطرح می‌کند. چیزی که سرمایه‌داری یعنی شرایط تحقق پسامدرنیته را دگرگون می‌کند. اشاره او به پارانویا به عنوان بیماری غالب زمانه اما جالب است. می‌گوید «این روزها هیچ فیلم یا کتاب هیجان‌انگیزی کامل نیست مگر اینکه به نوعی سازمان مخفی اشاره کند که بر همه چیز تسلط دارد. امر جالب دیگر در ارتباط با ژیژک این است که وی ایدئولوژِی را به مثابه عاملی مخدوش‌کننده به حساب می‌آورد. چیزی که ادراکمان از محیط را مخدوش و معوج می‌کند. از منظر وی ایدئولوژی نوعی مسئله معرفت‌شناختی است. و تاکید می‌ورزد که ایدئولوژی از ما سوژه‌هایی کلبی مسلک تولید می‌کند. انسان‌هایی با ادراک تحریف شده. ایدئولوژی یعنی برداشتی تحریف شده از حقیقت. در اینجا ژیژک به تعریف کلاسیک مارکسیستی از آگاهی کاذب برمی‌گردد. ایدئولوژی نه مولد آگاهی که دافع آن است.

چون پیشاپیش اندیشیدن و قدرت اندیشیدن را از ما بازستانده است. او می‌گوید:«ایدئولوژی اساساً به کنش مربوط است و نه به آگاهی. ممکن است من تمام روز در خانه بگردم و آثار فمینیستی را با صدای بلند بخوانم اما اگر همسرم را به باد سرزنش و ملامت بگیرم که چرا چایی را حاضر نکرده یا چرا به وقتش پیراهنم را اتو نکرده من فمینیست نیستم چرا که کنش‌های من و نه دانش من نشان می‌دهد که من یک مردسالار تمام‌عیارم». من خیلی خوب میدانم که زنان با مردان برابرند. اما طوری رفتار می‌کنم که انگار نمی‌دانم. به همین منوال من شاید فکر کنم که نازیسم را جدی نمی‌گیرم اما با حضور در گردهمایی نورمبرگ و سلام نظامی به هیتلر دادن با کنش‌هایم نشان می‌دهم که نازیسم را جدی می‌گیرم. اگر برای عمل جراحی به بیمارستان خصوصی بروم به این دلیل که نمی‌خواهم باری بر دوش سیستم دولتی بگذارم خود همین برهانی کاملاً قانع‌کننده است که من طرفدار سرسخت طرح مراقبت‌های بهداشت خصوصی هستم و بنابراین ما هنوز در جامعه ایدئولوژیک (جامعه توهمی) زندگی می‌کنیم. کنش‌های ما گاها در تضاد با دانش ماست و این معنای ایدئولوژی از دید ژیژک است. آلتوسر زمانی مقاله تأثیرگذارش را چنین آغاز کرده بود که جامعه چگونه خود را بازتولید می‌کند او به این موضوع پرداخته بود که چرا جامعه کاپیتالیستی کماکان سرمایه‌دار می‌ماند. و به عنوان مثال گرفتار یورش‌های متعدد بی‌نظمی و فئودالیسم نمی‌شود. و به این نتیجه دست می‌یازد که دستگاه ایدئولوژیک یک دولت یعنی کلیسا، نظام آموزشی، واحد خانواده، نظام حقوقی، نظام سیاسی، اتحادیه‌های تجاری و رسانه‌های ارتباطی همه و همه در بازتولید جامعه سهیم‌اند. تمام این نهادها به‌وسیله ایدئولوژی عمل می‌کنند و نه زور. از نظر ژیژک ایدئولوژی همواره به چیزی مفهوم می‌بخشد که بی‌مفهوم است. به نظر ژیژک ما همواره در حال پیروی از نوعی توهمیم. اما همچنان آن کار را می‌کنیم. ایدئولوژی در آنچه می‌کنیم جای دارد و نه در آنچه فکر می‌کنیم.

ژیژک اما در تبیین اندیشه‌های چندبعدی خود از مفهوم دیگری بنام «کژتابانه نگریستن» نیز بهره می‌گیرد. و در توضیحان به داستان «خانه سیاه» نوشته پاتریشیا هایسمیت نویسنده آمریکایی اشاره می‌کند. داستان روایتگر مرد جوانی است که به یک شهر کوچک آمریکایی رفته در میکده می‌شنود که مردم محلی از ماجراهای دوران جوانی‌شان میگویند که در داخل یا اطراف خانه سیاه رخ داده است. خانه سیاه بنایی ویران است که آن‌ها مدعی‌اند محل اشباح است. مرد جوان مصمم است این نکته را دریابد. شامگاه به خانه می‌رود و هیچ نمی‌یابد. مگر ویرانه‌ای قدیمی که عاری از هر خطری چه ماورای طبیعی و چه غیران است. وقتی از میکده بازمی‌گردد تا آن‌ها را از کشفیاتش باخبر کند مردم وحشت‌زده می‌شوند. به همین دلیل یکی از آن‌ها به مرد جوان حمله می‌کند عملی که در نهایت به مرگ مرد جوان منجر می‌شود. جایی که از منظر مرد جوان تنها مکانی رو به ویرانی کامل است به چشم فانتزی مردم توی میکده آکنده از معناست که مرد جوان نمی‌توانست به کنه آن پی ببرد. واکنش خشم مردم بدان دلیل بود که مرد جوان تفاوت میان واقعیت و فضای فانتزی را ملغی کرده بود مردم را از مکان و امکانی محروم کرده بود که می‌توانستند از طریق آن امیالشان را شرح و توضیح دهند. پس فانتزی‌ها مهم هستند چه فردی باشند و چه جمعی. امیال جمعی ما محصول فانتزی‌هایی است که داریم این فانتزی‌هاست که ابتدا به ما می‌آموزد به چه میل کنیم. فانتزی عملاً سازنده میل ماست. از نظر ژیژک آنچه در به اصطلاح تنش قومی مورد بحث است کشمکش فانتزی‌هاست. تحلیل استانده نژادپرستی مدعی است که نژادپرست‌ها نسبت به کسانی که قربانی‌شان می‌کنند دچار سوءتفاهم هستند. در موردشان آموزش ندیده‌اند و از این منظر نسبت به آن‌ها جاهل هستند. تنها کاری که باید بکنیم این است که کاری کنیم تا پیش‌داوری‌شان دود شود و به هوا رود. ژیژک مدعی است که امروزه نژادپرستی محصول جهالت نیست بلکه مانند دیگر اجزای زندگی پسا مدرن غیرارادی است. نژادپرستی مدرن می‌گوید:«فرهنگ من برتر از فرهنگ توست» اما نژادپرستی پسا مدرن می‌گوید:«من خیلی خوب میدانم که تمام فرهنگ‌ها ارزشی برابر دارند. اما بااین‌حال طوری رفتار می‌کنم که انگار فرهنگ من مافوق است.» از نظر ژیژک دو فانتزی اساسی وجود دارند که فانتزی‌های نژادپرستانه را تغذیه می‌کنند. نوع اول استوار بر این تشویش است که دیگری قومی مایل به تصاحب عیش ماست. آن‌ها می‌خواهند عیش ما را از ما بدزدند و ما را از خاص بودن فانتزی‌مان محروم کنند. نوع دوم از این ناخشنودی نشأت می‌گیرد که دیگری قومی به ژوئیانس عجیب‌وغریبی دسترسی دارد.«آن‌ها» کارها را مثل «ما» نمی‌کنند. نحوه‌ای که آن‌ها از خویشتن لذت می‌برند بیگانه و ناآشناست. اینکه دیگری متفاوت از ما و به شیوه‌ای دیگرگونه از ما لذت ببرد قابل‌قبول نیست. خلاصه آنکه در مورد دیگری حقیقتاً آنچه اعصاب ما را خرد می‌کند. آنچه آزارمان می‌دهد شیوه غریبی است که او از آن طریق عیش خود را سامان می‌دهد. بوی غذا، آوازهای تو دماغی، و رقص‌های غریب غریبه با فانتزی ما جور درنمی‌آید. از منظر نژادپرستانه دیگری یا شغل ما را می‌دزدد و یا بیکاره‌ای است که از حاصل کار ما زندگی می‌کند. دیگری انگل و پارازیت است. علف هرز است که باید وجینش کرد. اما راه پرهیز از برخورد میان فانتزی‌ها و امیال معطوف به ستیزه گری قومی چیست؟ اولین جواب ژیژک نوعی اخلاق فانتزی است. این جمله بدان معناست که ما تا آنجا که ممکن است نباید به فضای فانتزی دیگری تعدی کنیم. بیشترین تلاشمان را باید بکنیم تا اثبات نکنیم که آنچه آن‌ها خانه‌ای سرشار از معنای مهم و دلالت بخش می‌دانند خرابه‌ای قدیمی است و فاقد معنا. بلکه باید تلاش کنیم که انگار چنین است. اسلاوی ژیژک اشاره می‌کند که دولت می‌تواند محافظی میان فانتزی‌های گروه‌های متفاوت باشد. تنها نیروی دولت است که می‌تواند فانتزی خشن نژادپرستانه را متوقف سازد. اما ما شهروندان این دنیای پر فانتزی نیز بایست بیاموزیم فانتزی‌ها را درنوردیم. باید یاد بگیریم آن‌ها را هرچند متفاوت از ما تاب بیاوریم. اگر ایده نژادپرستانه بر این امر استوار است که جای دیگری را بهتر است خلأ پرک‌اند. ما باید بیاموزیم که فقدان دیگری اصولاً به معنای بی‌نقصی حیات ما نخواهد بود. ژیژک تنوع، تعدد، تیزبینی، احترام به دیگری را به ما یادآور می‌شود. او براستی که بازتابی است از زمانه خود. او آنچنانکه بسیاری گفته‌اند یک پدیده است تا یک فیلسوف. فیلسوفی که شهامت اندیشیدن را در همه ما بیدار می‌کند.

منابع:

ابژه والای ایدئولوژی (۱۹۷۹)

فراسوی تحلیل گفتمان (۱۹۹۰)

کژ نگریستن: مقدمه‌ای بر ژاک لاکان در فرهنگ عامه (۱۹۹۱)

همه چیزی که لازم است درباره لاکان بدانید… اما می‌ترسید از هیچکاک بپرسید (۱۹۹۳)

باقیمانده غیرقابل تقسیم (۱۹۹۶)

مغاک آزادی (۱۹۹۷)

چندفرهنگ‌گرایی (۱۹۹۷)

احتمال، هژمونی، جامعیت (۲۰۰۰)

هنر والای مبتذل: درباره بزرگراه گمشده لینچ (۲۰۰۰)

وحشت از اشک راستین: کریستوف کیشلوفسکی در میان نظریه و پسانظریه (۲۰۰۱)

درباره ایمان (۲۰۰۱)

مرگ دوباره اپرا (۲۰۰۱)

آیا کسی گفت خودکامگی؟ (۲۰۰۱)

به بیابان واقعیت خوش آمدید (۲۰۰۲)

اندام‌ها علیه بدن (۲۰۰۳)

عروسک و کوتوله (۲۰۰۳)

پژوهش واقعیت (۲۰۰۵)

همسایگان و دیگر هیولاها (۲۰۰۶)

چگونه باید لاکان را خواند (۲۰۰۶)

پاکدامنی و ترور (۲۰۰۷)

در دفاع از دلایل نامقبول (۲۰۰۸)

خشونت: یک عقیده بزرگ، یک کتاب کوچک (۲۰۰۸)

Critical introductions to Žižek

Christopher Hanlon, "Psychoanalysis and the Post-Political: An Interview with Slavoj Žižek." New Literary History 32 (winter, 2001).

Tony Myers, Slavoj Žižek (London: Rutledge, 2003).

Sarah Kay, Žižek: A Critical Introduction (Cambridge: Polity, 2003).

Ian Parker, Slavoj Žižek: A Critical Introduction (London: Pluto Press, 2004).

Matthew Sharpe, Slavoj Žižek, a little piece of the Real (London: Ash gate, 2004).

Rex Butler, "Slavoj Žižek: Live Theory" (London: Continuum, 2005).

Jodi Dean, Žižek Politics (London: Rutledge, 2006).

Adam Kotsko, Žižek and Theology (New York: T & T Clark, 2008).

Marcus Pound, Žižek: A (Very) Critical Introduction (Interventions) (Grand Rapids: Eerdmans, 2008).

Adrian Johnston, Žižek Ontology: A Transcendental Materialist Theory of Subjectivity (Evanston: Northwestern University Press, 2008).

Adrian Johnston, Badiou, Žižek, and Political Transformations: The Cadence of Change (Evanston, Northwestern University Press, 2009).

نظر شما چیست؟

  1. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment even thread-even depth-1" id="li-comment-272">
    بهداد :

    بسیار عالی . واقعا بسیار اموزنده است در حد یک کلاس خلاقه ! خسته نباشید جناب قربانی .

  2. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment odd alt thread-odd thread-alt depth-1" id="li-comment-273">
    احمد مطلبی :

    الحق عالی بود. دستمریزاد دارد.

  3. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment even thread-even depth-1" id="li-comment-276">
    امیر :

    خیلی عالی!

  4. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment odd alt thread-odd thread-alt depth-1" id="li-comment-279">
    احمدزاده :

    اقای عباسی خسته نباشید.

  5. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment even thread-even depth-1" id="li-comment-280">
    مهران عموزاده :

    اقا بسیار زحمت کشیده اید . ما نیز بسیار بهره بردیم. پایدار باشید.

  6. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment odd alt thread-odd thread-alt depth-1" id="li-comment-347">
    nimar :

    یک انتحال کاملا روشن از کتاب ( اسلاوی ژیژک) نوشته “تونی مایرز” ترجمه “احسان نوروزی”

  7. Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 219

    Warning: mysql_query(): Access denied for user 'root'@'localhost' (using password: NO) in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226

    Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home3/adderang/public_html/wp-content/plugins/comment-rating/comment-rating.php on line 226
    class="comment even thread-even depth-1" id="li-comment-348">
    nimar :

    دوستان انتحال دست مریزاد و تشکر نداره.
    حتی در منابع هم به کتابی که نام بردم هیچ اشاره ای نشده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (16)