آنتاگونیسم در گرامشی و مفهوم جامعه مدنی

۲۰ آذر ۱۳۹۳
نگاهی به کتاب «دولت و جامعه مدنی» از آنتونی گرامشی
تحقّق نیافتن انقلاب کمونیستی موردنظر ارتدکسی در مارکسیسم و پیروزی فاشیسم، پرسش‌های تازه‌ای را در مقابل نظریه‌پردازان مارکسیست و فعالان احزاب چپ‌گرا در روسیه و اروپای غربی به وجود آورده بود که پاسخی مناسب از سوی آن‌ها را طلب می‌کرد.

 

حمید ملک‌زاده: «دولت و جامعه مدنی» عنوان بخشی از یادداشت‌های زندان از آنتونی گرامشی است که برای فارسی‌زبانان و با ترجمه عباس میلانی، توسط انتشارات اختران به بازار ارائه شده است. بخشی از مهم‌ترین قسمت‌های یادداشت‌های زندان گرامشی که بیشتر از هر بخش دیگری از آثار او موردتوجه مفسران و نظریه‌پردازان مارکسیست و غیر مارکسیست بعد از گرامشی قرار گرفته و بن‌مایه نوآوری‌های تازه‌ای در نظریه‌پردازی‌های سیاسی، چه درباره دولت و چه درباره رابطه دولت‌ها با هم شده است. چیزی که بیش از هر چیز درباره اثر گرامشی برای ما از اهمیّت زیادی برخوردار است، فهمی است که این نظریه‌پرداز و فعال سیاسی ایتالیایی از مفهوم امر سیاسی در بن‌مایه‌های اندیشه‌اش پنهان کرده است. فهمی تازه که می‌تواند راهگشای فهم تازه‌ای از مناسبات سرمایه‌دارانه به‌حساب بیاید. من در این نوشته کوتاه تلاش می‌کنم تا درباره شکل خاص مواجهه گرامشی با مفهوم امر سیاسی در نظریه‌پردازیش درباره دولت و رابطه آن با جامعه مدنی مسائلی را که به نظرم می‌رسد به طور مختصر بیان کنم.

موضع انتقادی گرامشی نسبت به مارکسیسم ارتدکس

می‌دانیم که «بر اساس تفسیر صرفاً اقتصادی و مادی مارکسیسم، ایدئولوژی تنها روبنای منافع مادی به شمار می‌رفت و ضرورت مبارزه طبقه پرولتاریا برخاسته از بحران‌های عینی اقتصاد سرمایه‌داری محسوب می‌شد، و هیچگونه ضرورت یا بُعد اخلاقی و ایده‌آلیستی در بر نداشت» (بشیریه، 1376: 126) درواقع در تفاسیر ارتدوکسی از مارکسیسم دولت یک بازنمایی ساده از مناسبات اقتصادی‌ای بود که به اعتبار بحران‌های ساختاری موجود در آن‌ها دچار فروپاشی نهایی و اضمحلال همه صورت‌های روبنایی و استیلای پرولتاریا می‌گردید. بر اساس این تحلیل بحران‌های سرمایه‌داری به‌خودی‌خود زمینه‌ساز فروپاشی نظام سرمایه دارانه و استیلای پرولتاریا را فراهم می‌کنند. درواقع نتیجه و غایت سرمایه‌داری فروپاشی منتهی به تغییر مناسبات تازه‌ای است که بر اساس آن شکل تازه‌ای از رویه‌های فرهنگی، سیاسی، بعد از تغییراتی که در زیربنای اقتصادی اتفاق افتاد شکل خواهد گرفت. «در سنّت مارکسیسم کلاسیک البته، موقعیت‌های عینی مادّی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده‌اند؛ آگاهی (در همه‌ صورتبندی‌هایش) به‌عنوان انعکاس غیرارادی فرآیندهای «بنیادین» تر اقتصادی و اجتماعی مفهوم بندی شده بود» ((V. Femia, 1987: 1)

بر اساس این دسته از تحلیل‌های ارتدوکسی به نظر می‌رسید که بحران‌های اقتصادی شدیدی که کشورهای سرمایه دارانه را در سال‌های بین جنگ‌های اول و دوم جهانی فراگرفته بود زمینه مناسبی را برای پیروزی انقلاب‌های کمونیستی در اروپای غربی به وجود آورد. انتظاری که به هر ترتیب براورده نشد تا پیروزی ناسیونال سوسیالیسم در آلمان و فاشیسم در ایتالیا زمینه‌های به وقوع پیوستن جنگ دوم جهانی را به وجود آورد.

تحقّق نیافتن انقلاب کمونیستی موردنظر ارتدوکسی در مارکسیسم و پیروزی فاشیسم، پرسش‌های تازه‌ای را در مقابل نظریه‌پردازان مارکسیست و فعالان احزاب چپ‌گرا در روسیه و اروپای غربی به وجود آورده بود که پاسخی مناسب از سوی آن‌ها را طلب می‌کرد. «بین‌الملل کمونیستی[1] در سال 1935 اعلام کرد که «فاشیسمِ در قدرت، دیکتاتوری عریان و وحشت‌آفرین ارتجاعی‌ترین، متعصب‌ترین و امپریالیستی‌ترین عناصر سرمایه‌داری مالی است». (پاسمور،1393: 27). بقیه تحلیل‌های چپ‌گرایانه درباره چرایی پیروزی فاشیسم تا حد زیادی از همین الگوی تحلیلی پیروی می‌کردند. الگوهایی که به طور عمده فاشیسم را یکی از مراحل توسعه‌یافتگی سرمایه‌داری به حساب می‌آورند و ادعا می‌کنند که فاشیسم بناست تا با تکیه بر خشونت عریانش سرمایه‌داری را از بحرانی که می‌رفت «تا کارنامه سیاهش را به پایان برساند» نجات بدهد. بر اساس این دسته از تحلیل‌ها تکامل اجتماعی سرمایه‌داری موجب پیدایش نیروهای بالقوه‌ای برای فاشیسم در قشرهای وسیعی از جامعه شد، نیروهای بالقوه‌ای که فاشیسم موفق به تجهیزشان گردید. (راین،1358: 16) همین طور توضیحات ارتدوکسی درباره چرایی ناکامی احزاب چپ در به دست آوردن قدرت در دوران بحران بزرگ اقتصادی در اروپای میان دو جنگ از الگوهایی اقتصادبنیان تبعیت می‌کردند. الگوهایی که به نظر گرامشی برای توضیح شرایط به وجود آمده در اروپای غربی و توضیح ناکامی‌های چپ‌گرایان نابسنده بود. در یک استعاره نظامی، که تا حد زیادی موردعلاقه گرامشی است، جنگ مستقیم در اروپای غربی با شکست مواجه شده بود و ضرورت داشت تا استراتژی‌های جدید نظامی برای ادامه راه جنبش‌های چپ‌گرا در غرب اروپا، بر اساس تئوری‌های جنگ موضعی مورداستفاده قرار بگیرند. در راه پاسخ دادن به همین پرسش‌های دوگانه و تبیین استراتژی جدید مبارزه سیاسی در اردوگاه چپ بود که گرامشی انتقادات خودش نسبت به مارکسیسم ارتدکس را مطرح کرد.

در آن بخش از یادداشت‌های زندان که در اینجا مورد نظر ماست گرامشی مارکسیسم ارتدکس را، که روحی ماتریالیستی و بنیانی مکانیکی در تبیین تاریخ داشت، به نفع فهمی انسان گرایانه از مارکسیسم موردانتقاد قرار داد. به بیان دیگر برخلاف نظریه‌یِ خام[2] مارکسیستی، گرامشی این مسئله را موردبررسی قرار داد که زیربنای اقتصادی به طور تام و تمام سلطه سیاسی و ایدئولوژیکی را تعیین نمی‌کند. (Martin1998: 65) انسان‌گرایی موردنظر ما در گرامشی بر بازگشتی هگلی به مارکس و مارکسیسم بنیان گذاشته شده است که بر اساس آن عاملِیت انسان در شکل بخشی به مناسبت تاریخی تا حد زیادی برجسته می‌شود. به طوری که می‌بینیم «بینش گرامشی به اعتبار نظرگاه انسان «گرایانه» اش در مقابل «ساختارگرایی» مطلق قرار می‌گیرد. تحوّل تاریخی، تا به شکلی اساسی، به عنوان نتیجه‌یِ کنش جمعی انسانی فهمیده می‌شود. به‌طور مشخص‌تر ممکن است بگوییم که تاریخ‌گرایی گرامشی سه محتوای اساسی دارد (الف) زمانمندی[3]، (ب) ضرورت تاریخی[4]، و (ج) تنوع دیالکتیکی رئالیسم (فلسفی)[5]»(Morera,1990) (Gill,1993: 22)

جامعه مدنی

جامعه مدنی یکی از مهم‌ترین مفاهیم است که برای مشخص کردن طرح ویژه گرامشی درباره آن صورتی از سرمایه‌داری که در اروپای غربی وجود دارد مورداستفاده قرار گرفته است. من فکر می‌کنم که صورت‌بندی خاص گرامشی از مفهوم جامعه مدنی یک پایه اقتصادی ویژه دارد که به شکلی از آنتاگونیسم طبقاتی منتهی می‌شود. آنتاگونیسمی که در زندگی روزمره اعضای متعلق به یک طبقه خاص تبلور پیدا می‌کند. می‌دانیم که در گرامشی «مسئله بر سر «کشف» قانون متافیزیکی جبرگرایی، یا تثبیت قانونی کلی برای علیت نیست. مسئله نشان دادن این امر است که چگونه در تکوینی تاریخی، نیروهای نسبتاً ماندگاری خلق می‌شوند که با نظم و ترتیبی خاص عمل می‌کنند.» (پگی،1389: 76) به نظر می‌رسد که بتوانیم بگوییم برای گرامشی و در وضعیت‌های مختلفی که مناسبات تولیدی ایجاد می‌کنند دو شکل از زندگی اجتماعی گوناگون با نهادهای مادی و روانی خاصی ایجاد می‌شود که هرکدام از آن‌ها یک جور بودن در جهان را به وجود می‌آورد. این بودن در جهان خودش را در مناسبات اخلاقی، فرهنگی و ایدئولوژیکی خاصی متعیّن می‌کند. مناسباتی که به طور کلّی خودشان را در فرهنگ و مناسبات فرهنگی نشان می‌دهد. بدین ترتیب برای گرامشی سرمایه‌داری عبارت است از شکلی از مناسبات فرهنگی هژمون شده در جامعه مدنی که بر پایه مناسبات اقتصادی موجود در یک وضعیّت ایجاد شده‌اند. این دو صورت متخاصم از معنا بخشی به جهان، به اعتبار توانایی‌شان در متقاعد کردن اعضای طبقات دیگر ادعاهای اخلاقی‌شان را در جامعه هژمون می‌کنند. این صورت از هژمون شدن مناسبات اخلاقی و فرهنگی شرایطی را به وجود می‌آورد که بر اساس آن طبقات کارگر در لحظه‌های بحران در انتخابات سیاسی‌شان ادعاهای سیاسی طبقه حاکم برای امکان اصلاح مناسبات را به رسمیت می‌شناسند و از حرکت به سمت انقلاب بازمی‌مانند. با عنایت به این فهم از جامعه مدنی است که گرامشی عمل انقلابی را در تأکید مداوم بر ویژگی‌های انحصاری اخلاق و فرهنگ پرولتری و مشخص کردن تفاوت‌های موجود میان این دو شکل از زندگی، این دو شیوه‌یِ معنابخشی به جهان، می‌داند که شرایط مناسبی را برای توانایی زحمتکشان در به دست آوردن قدرت فراهم می‌آورد. بدین ترتیب عمل انقلابی در گرامشی عبارت می‌شود از تجهیز سنگرهای جامعه مدنی با آن شکلی از معنا بخشی ویژه پرولتاریا به جهان که در رابطه دیالکتیکی‌اش با بورژوازی شکل‌گرفته برای فراهم آوردن شرایطی که بر اساس آن و در لحظه بحرانی بتواند نظام تازه‌ای از معنا بخشی به جهان را به همه طبقات اجتماعی ارائه داده و در جامعه مدنی هژمون بشود. برای گرامشی آنتاگونیسم موجود در بن جامعه مدنی رفع نشدنی است و در نهایت یکی از دو صورت زندگی باید دیگری را از مناسبات اجتماعی-سیاسی حذف کند. بدین ترتیب «گرامشی دست‌به‌کار بازتعریف کردن مفهوم دولت، هم در مقام کارگذار سلطه طبقاتی، که برای حفاظت از منافع طبقاتی طراحی شده است، و هم در مقام بستری برای ترویج علایق عمومی گسترده‌تری شد». (Martin1998: 66) این فهم از انقلاب در ارتباط با جامعه مدنی را در فهم اخلاقی گرامشی از دولت می‌شود فهمید «در نظر من، معقول‌ترین و مشخص‌ترین چیزی که می‌توان درباره دولت «اخلاقی» و دولت فرهنگی گفت به شرح زیر است: هر دولتی اخلاقی است، زیرا همواره، یکی از مهم‌ترین وظایف آن ارتقای سطح اخلاق و فرهنگ توده‌ها به سطح (یا سنخ) معینی است و لاجرم در خدمت طبقات حاکم قرار دارد. در این راستا، مدارس به‌عنوان کارکرد آموزنده مثبت، و دادگاه‌ها به‌عنوان کارکرد سرکوب‌گر و آموزنده منفی دولت، اساسی‌ترین فعالیت‌های دولت را در برمی‌گیرد (گرامشی، 1388: 95)

«دولت و جامعه مدنی» گرامشی گزارشی است از ماجرای این سنگربندی و نزاع اساسی در جامعه مدنی و مسائل مربوط به آن. ترجمه روان عباس میلانی، صفحه‌بندی مناسب و البته پانویس‌های مناسب مترجم ابهامات احتمالی موجود در این بخش از یادداشت‌های زندان گرامشی را مرتفع کرده و امکان تازه‌ای از مواجهه با نظریه‌پردازی درباره دولت و رابطه‌اش با جامعه مدنی را برای فارسی‌زبانان به وجود آورده است.

منابع:

  1. بشیریه، حسین (1376) تاریخ اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم: جلد اول: اندیشه‌های مارکسیستی, نشر نی, چاپ اول
  2. پگی، لئوناردو (1389) نظریه عام مارکسیسم نزد گرامشی، امیر احمدی آریان. رخداد نو: تهران
  3. سوئیزی، پل (1359) درباره فاشیسم، ج.فرزانه. نشر اندیشه‌های نوین.
  4. گرامشی، آنتونیو (1388) دولت و جامعه مدنی، دکتر عباس میلانی. نشر اختران، چاپ سوم.
  5. هارد کونل، راین (1358) فاشیسم مفرّ جامعه سرمایه‌داری از بحران، منوچهر فکری ارشاد. انتشارات توس.
  6. Gill, Stephen(1993)Gramsci, Historical materialism and International Relations, Cambridge University Press
  7. James, Martin(1998) Gramsci’s Political Analysis: A Critical Iintroduction, Queen’s University of Belfast. Northern Irland.
  8. V. Femia, Joseph(1987) Gramsci's Political Thought: Hegemony, Consciousness, and the Revolutionary Process (Paperback)

 


[1]. Communist International

 

 

 

[2]. Crude

 

 

 

[3]. transience

 

 

 

[4]. historical necessity

 

 

 

[5]. a dialectical variant of (philosophical) realism

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (7)