بحران شعر امروز، بحران مخاطب یا بحران ارتباط؟

۵ دی ۱۳۹۳
شعر دهه نود، به اعتبار کتاب‌هایی که اخیراً در سال ۸۹ منتشر شده‌اند و به اعتبار کتاب‌هایی که انتظار انتشار در سال آینده را دارند، شعر پرتوانی خواهد بود. افول شعر در حوزه نیمایی در سه دهه اخیر، محتملاً به پایان خواهد رسید...

 

وحید اوراز: وقتی از نگاه و زاویه‌ای دیگر به مقوله بحران شعر امروز نگریسته شود به‌خوبی می‌توان ابراز داشت به جهت اینکه جهان کنونی جهانی است شی‌ء زده و انسان نیز در طی مسیر مرحله‌ای شی‌ء زدگی به مرحله شیء شدگی گام می‌نهد، به مراتب با سرگردانی‌هایی در این مسیر روبروست. بطوریکه شیء وارگی پدیده‌ای است که انسان را خودبه‌خود با هنرهایی همچون موسیقی، نقاشی و شعر بیگانه می‌سازد، و این سرآغاز بحران می‌تواند باشد چه در شعر و چه در دیگر هنرها. در این گفتار، سعی بر آن است تا با نظری اجمالی بر شعر و تاریخچه پیدایش شعر امروز در خصوص بحران شعر مواردی در حد توان آورده شود. ضمناً تلاش گردیده تا پاسخگوی سؤالاتی در خصوص اینکه: آیا واقعاً شعر ما با بحران روبروست؟ مسئله شعر امروز ما بحران ارتباط با شعر است؟ به‌راستی بحران در کدام قسمت شعر ما وجود دارد؟ بوده باشد.

این گفته بسیار آمده است که ادبیات فارسی به دلیل مهجوریت زبان فارسی در جهان کمتر شناخته شده است. با این وضعیت، همواره یکی از شرایط روحیه‌بخش به اهل ادب بالأخص به نویسندگان و دانشگاهیان، توجهی بوده که جهانیان به برخی از چهره‌های شعر کلاسیک ایران ازجمله مولوی، خیام و حافظ ابراز داشته‌اند. در این میانه به انگاره می‌رسد که شعر معاصر فارسی دست‌کم در زمان حال حاضر نخواسته و یا نتوانسته آن‌گونه که می‌بایست از مرزهای کشورمان فراتر برود.

شعر مدرن ایران که توسط نیما یوشیج بنیان نهاده شد. در آن نظم ثابت و فرم همانند شعر کلاسیک ایرانی نیست. در این میان شاعران شعر نو نیز بر این باورند که گرایش به سمت آزمایش که با پیشگامی نیما صورت گرفت، باعث شد تا فضای رخوت و سردی از ادبیات ایران رخت برکند. بطوریکه برخی از شعرهایی که امروزه منتشر می‌شوند، دارای نوعی فقر مفهومی و زیبایی‌شناسی هستند. در این شرایط حرکت‌هایی که در مسیر ایجاد تحول صورت می‌گیرد، بیشتر خوانندگان را از شعر گریزان می‌کند. این است که آیا بحران شعر امروز در جامعه وجود دارد؟ و یا بحران مخاطب و یا اینکه بحران ارتباط با اشعار سروده شده و درنتیجه شعر در دهه نود به کجا خواهد رفت؟ و آیا شعر امروز ایران در این دهه نیز همچنان درجا خواهد زد یعنی اینکه از مرزهای کشور بیرون خواهد رفت یا خیر؟

تعریف مقوله شعر:

تعریف شعر از سلسله مباحثی است که همواره گفتمان شاعران و حتی برخی نویسندگان بوده و هست. اکثر نظریه‌پردازان و دست‌اندرکاران شعر و شاعری مقوله شعر را غیرقابل تعریف دانسته‌اند.

در برخی تعریف‌های ارائه شده، معمولاً به بعدی از ابعاد وجودی شعر توجه شده است:

«شعر نوعی اجرا به وسیله کلمات است (1)»، «شعر پل معلق میان تاریخ و حقیقت، راهی به سوی این یا آن نیست، شعر، دیدن آرامش در جنبش است (2)»، شعر عبارت است از مقدار زیادی شادی، رنج و سرگشتگی، به اضافه مقدار کمی لفظ و لغت» (3).

در تمامی این توصیف‌ها از شعر، یک نگاه خاص شاعر و نویسنده به هستی و شخصیت خاص انسانی وجود داشته و هر شاعری از زاویه دید خود همچنان که به تعریف انسان می‌نشیند، شعر را نیز تعریف نموده اما حقیقت چیز دیگری است. شعر همانند شخصیت بارز انسانی مجموعه‌ای از ابعاد ماهوی است و تنوع تعریف‌ها در شعر نیز به همین مقوله بازمی‌گردد.

در خصوص تعریف شعر نظریه‌پردازان ماضی، بیشتر به روساخت و صورت شعر نظر خاص داشته و ارزش‌های هنری و زیبایی‌شناختی را کمتر موردتوجه قرارداده اند.

بطوریکه نظامی عروضی در چهارمقاله آورده است: «هر که را طبع در نظم شعر راسخ شد و سخنش هموار گشت، روی به علم شعر آورد و عروض بخواند و گرد تصانیف استاد ابوالحسن السرّ خسی البهرامی گردد، چون غایه العروضین، کنزالقافیه و نقد معانی و نقد الفاظ و سرقات و تراجم. (4)»

با توجه به متن فوق مشاهده می‌کنیم که شعر به زعم نظامی عروضی، علم است و نه هنر و دیگر اینکه عروض و قافیه از ضروریات شعری است. و در دیگر جای این کتاب اشاره‌ای به معیارهایی دارد که غالباً از «وهم» و «قوّه موهمه» ناشی گشته که امکان دارد هر نوع دیگر زبانی نیز بتواند با چنان معیارهایی معرفی و تعریف گردد: «شاعری صناعتی است که شاعر بدان صناعت اتسّاق مقدمات موهمه کند. (5)» ارجمندترین نکته فکری عروضی سمرقندی؛ تا بدانجاست که اعتقادی بر این دارد شعر می‌بایستی: «معنی خُرد را بزرگ و معنی بزرگ را خُرد و نیکو را در خلعت زشت بازنماید و زشت را در صورت نیکو جلوه دهد و به ایهام قوّت‌های غضبانی و شهوانی را برمی‌انگیزد. (6)». تعریف‌های چنین، این برداشت را در ما ایجاد می‌نماید که نظریه‌پردازان ماضی همان‌گونه به شاعری و شعر نظر داشته‌اند که به یک شغل خاص و حرفه، چنانکه صاحب قابوسنامه نظریه‌ای را ارائه می‌نماید با این مضمون «به وزن و قافیه تهی قناعت مکن، بی صناعتی و ترتیبی شعر مگوی که شعر راست ناخوش بود، علمی باید اندر شعر و اندر زخمه و اندر صوت کردن تا خوش آید. صناعتی به رسم شعرا چون: مجانس و مطابق و متضاد …(7)» و «اگر غزل و ترانه‌گویی سهل و لطیف و تر گوی و بر قوافی معروف گوی. (8)»

گفتارهایی که آمد تعریف شعر از دیدگاه نظریه‌پردازان گذشته بود. حال در ادامه بررسی خواهیم نمود نظریه اهل ادب معاصر را. رضا براهنی در تعریف شعر می‌نویسد. «شعر، زاییده بروز حالتی ذهنی است برای انسان در محیطی از طبیعت؛ به این معنی که به شاعر حالتی دست می‌دهد که در نتیجه آن، او با اشیای محیط خود و با انسان‌ها نوعی رابطه ذهنی پیدا می‌کند و این رابطه، به نوبه خود، رابطه‌ای روحی است که در آن اشیاء، حالات مطلقاً فیزیکی و مادی خود را از دست می‌دهند و بخشی از احساس و اندیشه شاعر را به عاریه می‌گیرند. (9)».

از منظر عارفان نیز شعر از آنچه نظریه‌پردازان نوشته‌اند و گفته‌اند و آورده‌اند فراتر رفته و آنان (عارفان) بدون هیچ ادعایی در سرودن شعر، اثرهایی پدید آورده‌اند که از دل‌انگیزترین و نادره‌ترین اشعار فارسی است، هرچند آن چهارچوب را در نگاشت به خوبی رعایت ننموده‌اند. به طوری که عین القضات همدانی شعر را آیینه تأملات، عواطف و روح انسانی برمی‌شمارد و شعر را محک و نقد حال خویش می‌داند. با شعر در خود گشتی می‌زند و سفری می‌کند و از خودشناسی است که به خداشناسی می‌رسد. موسوی گرمارودی درباره شعر معتقد است: «ای شعر! ای سادگی، ای روح، ای خاک، ای خدا، ای پاک …(10)»

به‌طوری که مطرح شد هر کس تعریفی خاص خود از شعر را ابراز می‌دارد. می‌توان شعر را بازتاب درونیات هر انسان در دنیای امروز دانست که در قالب کلمات، احساسات و تفکرات هر شخص به بیرون از او منتقل ساخت و این تعریف شعر در نزد هر انسان به اشکال متفاوت و مختلف صورت می‌پذیرد، زیرا به هیچ عنوان نمی‌توان درونیات دو انسان حتی دوقلو که بسیار به یکدیگر نزدیک هستند، همگون و یکسان دانست. این در حالی است که هر فردی با توجه به درکی که از موقعیت و شرایطی که در آن زندگی می‌کند، احساسات و تفکراتش شکل گرفته و این درک برآمده از نوع نگاهی است که آن فرد نسبت به جهان پیرامون خود دارد.

بر اساس این تعریف است که زمینه‌های ظهور و اوج انواع ادبی به طور جدی بعد از رواج نظریه داروینیسم صورت گرفت و موجب پیدایش آن شد. داروین کسی بود که در عقیده رایج دوره خود مبنی بر آفرینش مجزای اجناس جانوران و گیاهان شک کرده بود. او نخستین کسی بود که مسئله رده‌بندی مطرح کرد که بر مبنای آن موجودات زنده بر اساس شباهت و ارتباطی که به هم دارند گروه بندی شده‌اند. البته به نظر او هرگز دو گیاه با دو حیوان کاملاً همانند نمی‌توان یافت، بلکه در افراد هر نوع و جنس هم اختلافاتی است (چنان که در آثار ادبی هم چنین است). او یکی از عوامل مؤثر در تحول و تکامل را، تأثیر محیط‌زیست می‌دانست (که در ادبیات معادل شرایط اجتماعی است.)

با نگاهی کوتاه بر مقوله مهم شعر تعریفات کلی از شعر شد و حال با نگاهی اجمالی بر سازنده شعر [شاعر] می‌افکنده و آن را چنین برمی‌شماریم؛ «شاعر کسی است که با رسوخ دادن شعور معنوی خود در اشیاء دست به کشف خود در محیط‌زیست می‌زند. برهنگی یکپارچه روح در جریان ماده به چشم می‌خورد و جهان ماده در آیینه روح بشر انعکاس می‌یابد. اشیاء روحی مشابه روح آدمی پیدا می‌کنند و در نتیجه چون او زبان باز می‌کنند و صاحب اندیشه و احساس می‌شوند و این اندیشه و احساس را در قالب واژه‌هایی که از میان تمامی موجودات، در انحصار مطلق انسان، به‌ویژه شاعر، است می‌ریزند. شاعر به‌وسیله قدرت تخیل و تصور خود و با اشتیاق و انگیزه‌ای درونی برای کشف و جستجو، ناگهان می‌بیند که اشیاء به شکل او درآمده‌اند. شاعر خود را در وجود اشیاء و اشیاء را در وجود خود می‌بیند و روابط خود را به‌وسیله کلمات توجیه می‌کند (11)». و این سرآغاز بحث ما، در بحران شعر امروز خواهد بود که در ادامه بدان خواهیم پرداخت.

نگاهی اجمالی بر تاریخچه شعر امروز فارسی

«شعر فارسی در طول صد سال گذشته یعنی از حدود انقلاب مشروطه (1285 هـ. ش) تا به امروز از نظر صورت، سیرت و ساختار، تحولات بدیع و بی‌سابقه‌ای را پشت سر گذاشته است. پیش از آن، هیچ یک از اعصار و ادوار شعر فارسی را سراغ نداریم که در آن در عرض مدتی چنین کوتاه تغییراتی تا بدین پردامنه و همه‌جانبه در شعر فارسی ایجاد شده باشد؛ تا آنجا که می‌توان گفت تحولاتی که در صد سال اخیر در شعر فارسی ایجاد شده، در مجموع، با تمام تحولاتی که شعر فارسی در طول عمر حدوداً هزارساله‌اش به خود دیده، برابری می‌کند.

اصولاً تغییر سبک‌ها و شیوه‌های شعری در قدیم، همانند همه امور و شئون دیگر زندگی، به کندی و دیربه‌دیر صورت می‌گرفته است؛ به‌گونه‌ای که می‌توان کل شعر و شاعران پیش از مشروطه را در سه سبک یا مکتب بزرگ جای داد: خراسانی، عراقی و هندی. دوره بازگشت هم، همان‌گونه که از نام آن برمی‌آید، از سبک جدید و جدایی برخوردار نیست، بلکه بازگشت و عقب گردی است به شیوه‌های شعری شاعران بزرگ سبک‌های خراسانی و عراقی. در این سبک‌های سه‌گانه نیز قالب شعر، وزن شعر، نوع قافیه‌بندی، نظم مبتنی بر تساوی و تکرار همگون مصراع‌ها و بیت‌ها، زبان شعر، نگاه شاعرانه و بسیاری از معیارهای زیباشناختی و بلاغی در طول سال‌ها و سده‌های متمادی، تا حدود زیادی یکسان و یکنواخت بوده است، و تحول و تطور نظرگیری که به تغییر ماهوی و جوهری شعر فارسی بینجامد، در آن رخ نداده است.

از این رو، شاید بتوان با اندکی مسامحه، کل شعر هزارساله پیش از مشروطه را به عنوان «شعر قدیم» یا «شعر کهن» یا «شعر کلاسیک» نامید، و در مقابل آن، از دوران صد ساله‌ای که شعر فارسی از مشروطه تا حال پشت سر گذاشته است به عنوان «شعر جدید» یا «شعر نوین» یاد کرد.

«شعر جدید» فارسی از وقتی آغاز شد که شاعران فارسی با «جهان جدید» ی آشنا شدند و در نتیجه این آشنایی، نوع نگاه آنان، و به تبع آن، زبان و بیان آنان دستخوش تغییر شد. با وجود این، در سه دهه آغازین سده حاضر نیز مسئله نوگرایی روندی نسبتاً کند داشته است و موانع بسیاری بر سر راه آنان بوده است. ذهن و ذوق جامعه ایرانی که حدوداً هزار سال با معیارهای زیباشناختی و معنی شناختی شعر سنتی خو گرفته بوده است، نمی‌توانسته به‌زودی و به‌سادگی از آن همه نظم و تناسب و قرینه‌سازی که شعر سنتی بدان مبتنی بوده، دل برکند و به شیوه و رویه جدیدی دل بسپارد که هنوز در مرحله آزمایش و خطا و تمرین و تکرار بوده است.

اما در دهه‌های سی، چهل و پنجاه جنبش‌ها و جریان‌های مختلفی در شعر فارسی ظهور کرد و هر یک طرفداران و پیروان خاصی را به خود جلب و جذب کرد، و بدین ترتیب، دوران کوتاه بیست و پنج ساله بین کودتای 28 مرداد سال 1332 تا 22 بهمن 1357، سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران، عرصه و مجالی شد برای جولان و جلوه گری و جدال گرایش‌ها و جریان‌های مختلف شعر فارسی؛ جدالی که در مجموع، صرف‌نظر از برخی تبعات منفی ناگزیر آن، در نهایت به ارتقاء و اعتلای شعر فارسی انجامید.

جالب اینکه همین تغییرات و تحولات، شعر سنت‌گرای روزگار ما را نیز به واکنش و کوشش واداشت؛ به گونه‌ای که برای نخستین بار پس از گذشت قرن‌ها از آخرین سبک شعری فارسی یعنی سبک هندی، شعر سنتی فارسی از نظر محتوایی، زبانی و ادبی دستخوش تحول و تکامل شد؛ تا آنجا که اگر بگوییم شعر سنت‌گرای معاصر و سیاق جدیدی به سبک‌های شعری کهن فارسی افزوده است، سخنی به گزاف نگفته‌ایم. (11)»

«از نیمه نخست دهه چهل بود که احمدرضا احمدی مجموعه طرح خود را منتشر ساخت و جریانی جدید و کاملاً متفاوت با آنچه تا آن زمان جریان داشت در شعر فارسی شکل داد که به «موج نو» شهره شد: «موج» بود از آن جهت که حرکتی بود عصیانی و بی‌مهار که بنای آن از آغاز بر تخریب نهاده شده بود نه تعمیر؛ تخریب تمام شالوده‌های صوری و ساختاری و مفهومی و معنایی شعر سنتی فارسی؛ و «نو» بود از آن رو که از گذشته گسسته بود و به چشم اندازهای جدیدی در فراسوی واقعیت‌های موجود دل‌بسته بود. (۱۲)»

امروزه تب جریان سازی و موج بازی در میان شاعران تا حد زیادی فروکش کرده و شعر دارد رفته‌رفته سلامت خود را بازمی‌یابد. هرچند هنوز هم هستند شاعرانی که سنگ تجربه‌های بی‌ثمر دهه‌های قبلی را به سینه می‌زنند حال‌آنکه حتی بسیاری از شاعران دهه‌های پیشین که صاحبان اصلی آن تجربه‌ها بوده‌اند، دیگر از سر بی‌اعتقادی به آن تجربه‌ها می‌نگرند و اگر هنوز دل از شعر برنگرفته باشند، در پی کشف فرم‌ها و فضاهایی هستند که ارتباطی با سطح کلام یا کلام سطحی ندارد. آنچه مهم است، جوهر و معناست که به فرم و زبان سروشکل می‌دهد و تجسد می‌بخشد.

بحران شعر امروز و ریشه‌های آن:

وقتی از نگاهی و زاویه‌ای دیگری بدین مقوله نگریسته شود به‌خوبی می‌توان ابراز داشت به جهت اینکه جهان کنونی جهانی است شی‌ء زده و انسان نیز در طی مسیر مرحله‌ای شی‌ء زدگی به مرحله شیء شدگی گام می‌نهد. به مراتب با سرگردانی‌هایی در این مسیر روبروست. بطوریکه شیء وارگی پدیده‌ای است که انسان را خودبه‌خود با هنرهایی همچون موسیقی، نقاشی و شعر بیگانه می‌سازد، و این سرآغاز بحران می‌تواند باشد چه در شعر و چه در دیگر هنرها.

آیا واقعاً شعر ما با بحران روبروست؟ مسئله شعر امروز ما بحران ارتباط با شعر است؟ به‌راستی بحران در کدام قسمت شعر ما وجود دارد؟ این‌ها سؤالاتی است که می‌خواهیم در این بند بدان‌ها بپردازیم:

در شعر امروز انسان به عنوان شخصیتی که نماینده جامعه بوده و می‌بایستی تعهداتی را نسبت به هر چیزی به دوش داشته باشد، نیست، چراکه در زندگی حقیقی امروز این اتفاق در جامعه ما نمی‌افتد که بازتاب آن را در شعر ببینیم.

و به تعبیری می‌توان چنین ادامه داد که شاعر امروز بیش از هر چیزی درگیر پیچیدگی و تناقضاتی در ضمیر خود میان انسان امروز و دیروز مشاهده می‌نماید. پیچیدگی‌ها و تناقضاتی که شاعر را مجبور به پاسخگویی و رسیدن به جواب سؤالات موجود در ذهنش می‌کند که در جهان پیرامون خود کاوش و جست‌وجو می کندو با هر نقطه‌ای به واقع درگیر بوده و حاصل این درگیری را با پوسته کلمات به مخاطب خود منتقل کند. این «مخاطب» مهم نیست که کیست یا چیست بلکه مهم آن است که بیرون از شاعر حضور داشته و به هیچ رو، بند تعهدی غیر از اصالت وجودیت شعر میان این دو نباشد.

«بیشتر مخاطبان عمومی، دریافت مناسبی از شعر، به عنوان یک اثر هنری ندارند. اینان از شعر دریافت‌ها، مطالبات و توقعاتی دارند که حاصل نهایی آن کنار زدن عصاره هنری شعر و راضی بودن به مضامین سیاسی، اجتماعی، عرفانی، اخلاقی و… است. این خوانندگان و شنوندگان، گویندگانی را می‌پسندند که مطابق سلیقه و دریافت آن‌ها شعر بسازند. شعری که بتواند از نظر سیاسی یا اجتماعی یا اخلاقی یا مانند آن، آن‌ها را راضی کند. از آن سوی دیگر هم بسیاری از شاعران امروز، نگران از دست دادن همین مخاطبان عمومی هستند و دغدغهِ حفظ چنین مخاطبانی، روز به روز، بخش مهمی از شعر ما را از نظر عنصر اساسی، یعنی عنصر هنری لاغر و ضعیف می‌کند.

ب) گونه‌ای دیگر از شعر امروز ایران به دنبال شرایط تازه جهانی و پدید آمدن نظریه‌های نوین ادبی، بدون توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی ایران، آفریده می‌شود.

در هم شکستن برخی از اصول مدرنیته و پدیدار شدن نظریه‌های پسامدرنیسم در دهه‌های اخیر، بخشی از شعر پیشرو غرب را نیز زیر تأثیر خود درآورد. و گونه‌های دیگر از شعر در آنجا پدید آمد که نموداری از شرایط اجتماعی جامعهِ غرب است. اشتیاق برخی از شاعران جوان ما به نوجویی و نوآوری در شعر امروز ایران تا به حدی است که آن‌ها را به پیروی و تقلید ساده‌انگارانه نظریه‌های نوین ادبی غرب واداشته و موجب پدید آمدن گونه‌ای از شعر فارسی در دههِ اخیر شده است.

هرچند این‌گونه از شعر، امکانات تازه‌ای را — به‌ویژه در حوزهِ زبان — در شعر فارسی یادآوری می‌کند و این امکانات پیشنهادی در نهایت، به تازه شدن شعر امروز کمک شایانی می‌کند، اما بی‌توجهی به شرایط اجتماعی و فرهنگی ایران و مخاطب ستیزی بخشی از این سروده‌ها، آن‌ها را با بحرانی دیگر مواجه ساخته است. (14)»

با نظری اجمالی بر گفته‌های رضا براهنی پلی بزنیم بر وضعیت شعر سه دهه قبل و بعد بررسی کنیم شعر دهه‌های کنونی را: «من از همان اوایل دهه 60 نکته‌ای را مطرح کردم تحت عنوان بحران رهبری ادبیات در ایران که خودبه‌خود، شامل حال شعر هم می‌شد. این حرف در ابتدا با سوءتفاهم روبه‌رو شد، اما پس از مدتی و پس از توضیح‌های مفصل در روزنامه‌ها و مجله‌های مختلف، بالأخره روشن شد که نمی‌توان موضوع را از خود پدیدهٔ ادبی و هنری به وجود و حضور آدم‌های معروف ادبی تقلیل داد.

زمینه این بحران از پیش وجود داشت؛ اما در آن زمان شدت و حدت بیش‌تری پیدا کرد و درواقع انقلاب با پیش کشیدن یک عنصر غالب از عناصر مختلف ادبی، اولویت‌های ادبی را جابه‌جا کرد. زمان، عامل زمان، که روی‌هم پیش از انقلاب به‌صورت ایستا بود، ناگهان حالتی بسیار پویا پیدا کرد، درنتیجه راه به‌سوی خلق مدرن‌ترین و پست‌مدرن‌ترین آثار، تصوری سیال از زمان، روایت را شکل می‌دهد. صورت غالب ادبیات ایران به‌رغم وجود آثار بزرگ روایی مثل «شاهنامه فردوسی، «خمسه نظامی، «مثنوی» مولوی و سایر آثار کهن در گذشته و «بوف کور»، «سنگ صبور» و چندین کتاب خوب دیگر، هنوز بر گذشت زمان و تحول بر اساس گذشت زمان و درونی شدن زمان در روایت و تبدیل کردن روایت به وجه غالب ادبی، وقوف واقعی و عملی پیدا نکرده بود. حرکتی خیلی قوی در تاریخ ضرورت داشت و این ماهیت حرکت نیز در رد و قبول آن هم مطرح نیست که این حس زمان‌یابی به جلو بپرد و وجه غالب شعر جایش را به وجه غالب دیگر، یعنی قصه کوتاه و رمان بدهد. کافی است تعداد رمان‌هایی را که از زمان مشروطیت تا 1357 نوشته شده با تعداد رمان‌هایی که در طول این 25 سال گذشته نوشته شده، مقایسه کنید تا بدانید که انقلاب به‌عنوان یک حرکت اجتماعی، جنگ به‌عنوان حرکت اجتماعی ـ تاریخی، حسی از زمان که تحول فرقی نمی‌کند از چه نوع به وجود می‌آورد، نیازمند اولویت یافتن قالبی بود که وجود داشت، ولی اولویت نداشت.

در چنین وضعی اگر بپرسید بر شعر چه اتفاقی افتاد، باید بگویم درست است که هم رمان و هم شعر در زبان اتفاق می‌افتند، اما خط فارقی بین دو زبان وجود دارد. درست است که زبان به نسبت اثر مدام خود را به رخ می‌کشد، اما در همان زبان به نسبت واقعه شخصیت، جابه‌جا شدن ذهن راوی ـ راوی در مقام نویسنده و شخصیت ـ دگرگون می‌شود. اما در شعر روی‌هم روایت در پشت سر می‌ماند و انگار زبان خود را به رخ می‌کشد. وقتی که زبان خود را به رخ می‌کشد، ارجاع به واقعیت معطل می‌ماند و این‌طور به نظر می‌رسد که واقعیت خود زبان منبع ارجاع زبان شعر است. یعنی بحرانی که در شعر پیش آمد، این بود که در شعر نو از نوع نیمایی، شاملویی یا فرخزادی، به‌رغم حضور بیان شعری، شعر موقعیتی را بیان می‌کرد که بیش‌تر با معنای شعر سروکار داشت و گاهی معنا طوری واضح بود که انگار شاعر فقط آن معنا را به زبانی مطلوب که عادتاً زبان شعر نامیده می‌شد و روی‌هم زبان زیبایی بود، بیان می‌کرد. ولی شاعر به‌رغم این‌که به نظر می‌رسید نمی‌داند شعر از کجا می‌آید، لااقل درباره احمد شاملو می‌دانستیم که شعر از اجتماع می‌آید و به‌طرف اجتماع می‌رود یا از عاشق می‌آید، به‌طرف جنون می‌رود و از این نظر فرق بین مفهوم اجتماعی و شعر اجتماعی، کلمات عاشقانه و شعر عاشقانه در این بود که در شعر مربوط به این قبیل مقولات، به‌رغم زیبایی زبان، زیبایی در خدمت بیان چیزهایی بود که همگان به آن می‌اندیشیدند و هرکسی به‌اصطلاح از ظن خود یارش می‌شده است.

بعدها آن‌هایی که تبحر نیما، شاملو و فرخزاد را در ترکیب آن عواطف و اندیشه‌ها با آن مفاهیم و احساسات نداشتند، بیان ساده آن مفاهیم و احساسات را شعر تلقی کردند. در این حوزه‌ها، مقلدها و پیروهای ساده‌اندیش این سه شاعر مهم و چند شاعر مهم دیگر، مثلاً اخوان، آزاد، آتشی و رؤیایی، گمان کردند که اگر عقاید، مرام‌ها، احساس‌ها و اندیشه‌ها را بیان کنند، دیگر همه‌چیز بیان شده و شعر گفته شده است. این وضع، هم در حوزه شعر موزون پیش آمد و هم در حوزه شعر بی‌وزن. پس در شعر بعد از انقلاب، یک جدایی با شعر قراردادی جدید پیدا شده است. شعر نیما فرمی پیچیده دارد و این فرم پیچیده ناشی از ذهن پیچیده اوست. هر شعر جداگانه یک حادثه است. حادثه‌ای در پیچیدگی و رسوخ بیان در مفهوم و عاطفه و تصویر و غیره، انگار همه با هم اتفاق افتاده است.

مصراعی مثل «هم از این‌روست نمی‌بیند اگر گمشده‌ای راهش را» از نیما، نمونه آن پیچیدگی و پیچش است، اما شعر قابل ارجاع به حالتی اجتماعی و طبیعی در معناست، گرچه وقتی که معنای عریان را گفتیم، اگر به سوی اصل مصراع برنگردیم، شعر را باخته‌ایم.

حالا اگر کسی به سادگی بگوید «من گم شده‌ام، راهم را نمی‌بینم»، ما حاضر نمی‌شویم به آن شعر بگوییم. اگر یکی از نظر بیان مفاهیم کمی زرنگی به خرج بدهد و بگوید غربی‌ها هم همین‌طور می‌گویند که من می‌گویم، صدسال هم عمر کند، باز شعر خوب نخواهد گفت و باید برگردد و به شعر گذشته خودش نگاه کند، که گفته و خوب هم گفته است.

اجرا در هر شعری اساس است. ولی شعر پیشرفت کرده است، و پیشرفت شعر همیشه در این است که از نظر اجرا در زبان چه دستاوردی کسب کرده است. مفاهیم شعر حافظ قابل ترجمه به شعر عطار، خواجو و سعدی است، اما شعرش با شعر آن‌ها فرق دارد. شما نمی‌توانید روی دست حافظ بلند شوید. حافظ از نظر زبان روی دست آن‌ها بلند شده است و من اگر با هزار حرف آن فلسفه‌خوان اصفهانی مخالف باشم، اما با این حرفش کاملاً موافقم که تقلید سایه از حافظ کاملاً با شکست مواجه شده است. غزل گفتن پس از حافظ و در شیوه او فقط یک شوخی عاطفی است.»(15)

حال پس از درج گفته‌های آقای براهنی و برداشت نوعی ادبی از این مباحث برگردیم به وضعیت کنونی شعر و بررسی نمائی‌ام بحران شعر دهه‌های اخیر را. تعداد شاعران در ایران مثل افزایش حجم یک بالون در حال رشد و ازدیاد می‌باشد، که این جای بسی خوشحالی و شگرف فراوان بوده که جامعه ما ادبی است اما مشکل اساسی در اینجا مطرح می‌گردد که با وجود شاعران متعدد در جامعه متأسفانه شعر باکیفیت خلق نمی‌گردد. پس می‌توان موضوع را چنین توضیح داد که اساساً ما با بحران شعر و شاعری مواجهیم و نه بحران خواننده اشعار. چراکه مردم و مخاطبان همچنان به شعر علاقه‌مند بوده و به آن روی می‌آورند به طوریکه وقتی شعر نو مخاطب را تسکین ندهد بلافاصله خویش را با شعر کلاسیک ارضاء می‌نماید و این خود عاملی اساسی داشته که با توجه به اینکه شعر نو ما کیفیت ادبیات کلاسیکمان را ندارد و شاعرانی از این دست بسیار ضعیف عمل کرده‌اند – مخصوصاً در دهه 80 – در این شرایط آنچه نگرانی منتقدان ادبی را در ایران برانگیخته، رکودی است که بر شعر نو در ایران سایه افکنده است.

پس می‌توان عامل دیگری را نیز مطرح ساخت و آن اینکه متأسفانه ما منتقد ادبی به آن صورتی که در دهه‌های چهل وجود داشت در کشور کم داریم و آن‌هایی هم که وجود دارند بی‌شک تاکنون ضعیف عمل کرده‌اند.

حدود 30 تا 40 سال قبل، احمد شاملو و فروغ فرخزاد در ابتدا اشعار خود را در مجلات ادبی چاپ می‌کردند. در این شرایط کار آن‌ها به طور مداوم، در معرض نقد و بررسی توسط کارشناسان قرار داشت که این امر در نهایت کیفیت آثارشان را بهبود می‌بخشید. در حالی که در سال‌های اخیر مجلات ادبی زیادی تعطیل شده و بخش قابل‌توجهی از شاعران و نویسندگان جوان نیز به انتشار شعر و نوشته‌های خود تمایلی نداشته و ترجیح می‌دهند که آثارشان را در اینترنت منتشر کنند. از سوی دیگر شاعران جوان علاقه دارند که هرچه زودتر آثارشان وارد بازار شود که این امر از کیفیت اشعار سروده شده می‌کاهد. در نهایت آن‌ها وقتی می‌بینند که از اشعارشان استقبال نشده، از ادامه این مسیر منصرف می‌شوند.

شعر دهه نود به کجا خواهد رسید؟

شعر دهه نود، به اعتبار کتاب‌هایی که اخیراً در سال 89 منتشر شده‌اند و به اعتبار کتاب‌هایی که انتظار انتشار در سال آینده را دارند، شعر پرتوانی خواهد بود. افول شعر در حوزه نیمایی در سه دهه اخیر، محتملاً به پایان خواهد رسید و شاید بخشی از غزل‌گویان «غزل فرم» یا حتی «غزل پست‌مدرن» که تقطیع آثارشان، تنها در چینش نوشتاری غزل محسوب می‌شد و می‌شود به جایگاه و پایگاه اصلی خود در شعر نیمایی برگردند.

به نظر می‌رسد در دهه نود شمسی، اتفاقات غافلگیرکننده‌ای در حوزه شعر، منتظر مخاطبان‌اند اتفاقاتی که از مسیر شعر تجربی محض یا تن دادن به سادگی، بدون بهره بردن از ساحت‌های چندگانه، بری می‌شوند یا بری شده‌اند.

در حوزه غزل، دیگر، کمتر شاهد تعارفات ادبی شاعر به «رادیکالیسم شعر نویی» خواهیم بود و غزل، در آثار این گروه از شاعران، به جایگاه و پایگاه قدیمی خود بازخواهد گشت. جایگاهی که مخاطبان شعر پارسی از همان نخستین تغزل‌های سبک خراسانی با آن آشنایی داشتند و وجه تفارق این قالب شعری با قالب‌های دیگر بود و حسی پرنیانی را به مخاطب منتقل می‌کرد.

در حوزه شعر نیمایی، افول همه‌گیری‌اش در سه دهه اخیر، محتملاً به پایان خواهد رسید و شاید بخشی از غزل‌گویان «غزل فرم» یا حتی «غزل پست‌مدرن» که تقطیع آثارشان، تنها در چینش نوشتاری (و نه در تمام‌کنندگی بیت و منزلت قافیه به عنوان محور غایی «مضمون») غزل محسوب می‌شد و می‌شود به جایگاه و پایگاه اصلی خود در شعر نیمایی برگردند چراکه این گروه از غزل‌سرایان را، در نقد ساختاری آثارشان، نمی‌توان غزل‌سرایانی شش‌دانگ دانست و این نظر البته مؤید این نیست که شاعرانی کم استعداد یا ناآشنا با شگرد یا حتی فاقد امضای شخصی‌اند، بلکه مشکل در این است که غزل نامیدن آثارشان، دشوار می‌نماید.

در حوزه شعر سپید، نمی‌توان انتظار داشت که همه‌گیری غایبی که در این سه دهه با آن مواجه بودیم، ناگهان بازگردد و بتواند «شعر منثور» را از میدان به در کند اما می‌توان انتظار داشت که لااقل چند چهره شاخص در این حوزه بدرخشند. چهره‌هایی که با آشنایی کامل (یا در حد رفع‌ورجوع نیازهای خود) از ادبیات کهن پارسی استفاده برده و می‌برند و بر وزن عروضی هم، تسلط کامل (یا در حد نیاز دارند) و در نتیجه می‌توانند در تقاطع وزن عروضی و موسیقی طبیعی زبان، به شعری دست یابند که مشمول «تعریف» شعر سپید باشد و در واقع از ادغام وزن عروضی و سکته‌های مدیریت شده وزنی، شکل گرفته باشد. توجه این گروه معدود اما توانا به درج نام خود در تاریخ ادبی دهه نود، به نقش حیاتی و شگفت‌آور قافیه، در کنار رنگ‌آمیزی فضا و گرمابخشی به روایت و البته تنوع در «شکل روایی» امکان آشتی «مخاطبان شعر نو گریز» را با آن فراهم خواهد کرد، امکانی که می‌تواند بر بخشی از بحران رکود شعر نو غلبه کند و بازار نشر را در این حوزه، گرم‌تر و پرخریدارتر سازد.

در حوزه «شعر منثور» شاهد اتفاقات تازه‌ای خواهیم بود؛ اتفاقاتی که نه تنها به «شهود در جهان» بیشتری در این آثار منجر خواهد شد که از ساده‌انگاری رایج در «شعر منثور دهه هشتاد» به سوی شعری «سهل و ممتنع» میل خواهد کرد چنان که طلیعه این اتفاقات، اکنون پیش چشم ماست. با این همه نمی‌توان امیدوار بود که مخاطب پارسی‌زبان بتواند به رغم تصاویر شگفت‌انگیز و توصیفات غافلگیرکننده این آثار، با آن‌ها به راحتی کنار بیاید چراکه هزار سال شعر پارسی به ما گوشزد می‌کند که این مخاطب، برای موسیقی کلام اهمیت ویژه‌ای قائل است و غیاب موسیقی کلامی (جدا از حوزه خوانش شاعر و دکلاماسیون)] می‌تواند پاشنه آشیل این نوع شعر باشد هرچند که «شهود» در آن، افق‌های غیرقابل‌انتظاری را بپیماید.

«در حوزه شعر، امروزه همه شاخص‌ها و معیارهای گذشته به هم ریخته است. هرکس هرگونه که می‌خواهد سخن می‌گوید. به نظر برخی افراد برای آشنایی‌زدایی، هر چیز آشنا را باید درهم شکست. برای ساخت الگوهای تازه هر الگویی را باید به هم ریخت. برخی از نظریه‌های نوین ادبی هم که ظاهراً – بنا به دریافت برخی افراد – سفارش می‌کنند که: بسیاری از منتقدان امروز هم که از ترس اتهام سنتی بودن جرئت انتقاد و ایراد از این گونه سروده‌هایی که خود را پیشرو می‌خوانند، ندارند. عجب میدان مناسبی است برای تاختن و جولان دادن. به‌راحتی می‌توان وارد این میدان شد. هر هذیانی را به اسم شعر عرضه کرد و هرکس هم نفهمید به انگ سنتی زد که: فلانی! ذهن شما عادت به سنت دارد و دریافت این‌گونه اشعار نیاز به درک دیگری دارد! این شعرها پست‌مدرن هستند و برای فهم آن‌ها باید ذهن از مرحله مدرنیته به مرحله پست‌مدرنیته جهش کند (16)».

در پایان با اعلام اینکه امید می‌رود در دهه نود بحران شعر و یا مخاطب و ارتباط وجود نداشته باشد و شاعران ما با سرلوحه قرار دادن اصل موضوعات و با تفکر فرامرزی و پیشبرد همه‌جانبه ادبیات به سوی جهانی‌شدن بتوان حاصل زحمات نسل‌های گذشته را که تا مرز جایزه نوبل رفته‌اند را به خوبی پاسخگوی بود. چراکه هر چه در گذشته نوشته شده، باید دوباره به زبان عودت داده شود. و برای اینکه بتوان از این بحران درآمد می‌بایستی سیاست را از شعر بیرون نهاد و انقلابی دیگر در حوزه شعر نو و غزل نو پدید آورد و به بزرگان ادبیات و شعر ارزش گذارد و ارج نهاد و از تجربیات آن‌ها به نحو احسن استفاده نمود.

 

منابع:

1. رابرت لی فراست، به نقل از طلا در مس، ج اول، رضا براهنی، ناشر: نویسنده، چاپ اول 1371.

2. اوکتاویو پاز، ده شاعر نامدار قرن بیستم، انتخاب و ترجمه حشمت جزنی، مرغ آمین، چاپ؟، ص 214.

3. جبران خلیل جبران، حمام روح، ترجمه حسن حسینی، حوزه هنری، چاپ دوم، ص 120.

4. نظامی عروضی سمرقندی، چهارمقاله، به اهتمام دکتر محمد معین، امیرکبیر، چاپ هشتم، تهران 1364، ص 48.

5. همان، ص 42.

6. همان.

7. کیکاووس بن قاموس بن وشمگیر، قابوسنامه (گزیده)، شرح غلام حسیم یوسفی، امیرکبیر، چاپ 1368، ص 227.

8. همان ریا، ص 228.

9. طلا در مس، ج اول، رضا براهنی، ناشر: نویسنده، چاپ اول 1371، ص 42.

10. موسوی گرمارودی، سید علی، خط خون، زوّار، چاپ اول، 1363، ص 13.

11. طلا در مس، ج اول، رضا براهنی، ناشر: نویسنده، چاپ اول 1371، ص 47.

12. حسین پور چافی، علی، جریان‌های شعری معاصر فارسی از کودتا 13332 تا انقلاب 1357، چاپ دوم، 1387، ص 13 و 31.

13. همان، ص 291.

14. حسن لی، کاووس، بحران مخاطب در شعر امروز، مقاله، سایت شخصی.

15. براهنی، رضا، مجله تهران، دوشنبه 8 آبان 1385.

16. حسن لی، کاووس، بحران مخاطب در شعر امروز، مقاله، سایت شخصی.

نظر شما چیست؟

  1. امیران :

    در این گفتار، سعی بر آن است تا با نظری اجمالی بر شعر و تاریخچه پیدایش
    شعر امروز در خصوص بحران شعر مواردی در حد توان آورده شود. ضمناً تلاش
    گردیده تا پاسخگوی سؤالاتی در خصوص اینکه: آیا واقعاً شعر ما با بحران
    روبروست؟ مسئله شعر امروز ما بحران ارتباط با شعر است؟ به‌راستی بحران در
    کدام قسمت شعر ما وجود دارد؟ بوده باشد. – خیلی خوب از عهده ادعای مقاله بر امده اید. خسته نباشید جناب اوراز.

  2. بابک :

    با سلام خدمت جناب اوراز. بسار مفید و قبل استفاده است.امیدوارم این مطلب را پی بگیرد و در شرایطی که شعر ایران مدتهاست در معرض نقد و داوری قرار نمی گیرد، راهی در این زمینه بگشایید.

  3. بهروزی :

    دست مریزاد اقای اوراز.خسته نباشید.عالی است. واقعا نقد شعر جاش خالی است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (8)