حماسه گیلگمش و لحظه‌ای به وسعت یک تاریخ

۶ دی ۱۳۹۳
سلسله نوشتارهایی در باب تراژدی
انقلاب مشروطیت ما را از خواب بلند زمستانی بیدار کرد و تمام تلاش‌ها برای برگرداندن استبدادی که از آدمی بره رام می‌سازد ناکام ماند، ملت ایران لحظه ناب خودآگاهی را در مشروطیت تجربه کرد، دیگر می‌داند هیچ‌کس بر آن دیگری استیلا و برتری ندارد.

 

محمدآقازاده: ‌گیلگمش کهن‌ترین حماسهٔ بشری به تمامی آینه‌ای‌ست که شفاف و بی‌زنگار از امروز ما، از انفعالی که به داممان انداخته است سخن می‌گوید و هم از لحظات طلایی زنده‌بودن جمعی‌مان که از ما موجودی تأثیرگذار می‌سازد، لحظاتی که در مشروطیت، نهضت ملی شدن نفت، انقلاب سال ۵۷، رخ‌نمایی اصلاح‌طلبی در دوم خرداد معروف و رخداد ۸۸ می‌تواند شانه‌به‌شانه حماسه‌ای بزند که قرن‌ها از ما دور است و کلیت تاریخ بشری را شکل داده و همه تاریخ تکرار آن به صورت‌های مختلف است، امروز هم که در آستانه انفعال و یأس ایستاده‌ایم می‌توانیم با بازخوانی این حماسه نیروی مقاومت خود را بازیابی کنیم.

تمام تاریخ، خود را در لحظات باز می‌یابد و همین لحظه اگر فاعلیت آدمی را با خود داشته باشد همین تمامیت را می‌تواند به تمامی تغییر دهد و حتی معنای دیگری به آن بدهد، انسان تراژیک درست با آنچه می‌کند و از آنچه از آن سر باز می‌زند آفریدگان تاریخی‌ست که در خود می‌پیچد و به جلو می‌رود، ویران می‌کند و باز می‌آفریند، رودررویی با اسطوره‌ها و حوادث تاریخی گفت‌وگو با این لحظات که کل را در جز باز می‌یابد و جزئیت را از کل سرشار می‌سازد.

هگل در خدایگان و بنده بر این باور است که آدمی تنها وقتی می‌تواند به خودشناسی و خودآگاهی راه بکشد که آن دیگری که هماورد هم‌شأن اوست او را به رسمیت بشناسد و این شناسایی نمی‌تواند از سوی فروتر از آنکه طالب شناسایی است، متبلور شود و این برنهاد به صورت کامل و تصویری‌تر در حماسه گیلگمش متبلور می‌شود، این خدا- انسان در شهری که می‌زیست سخن و کلامش عین قانون بود، معشوق را نزد محبوب راه نمی‌دهد، دختر، مرد توانا را به پهلوانش راه نمی‌دهد مردمان زاری کردند تا او را رام کنند، خدایان با آفریدن انکیدو به زاری مردمان جواب مثبت دادند، او هماورد گیلگمش بود، هم زور و هم‌شأن او.

جدال انکیدو با انسان-خدا او را به خودآگاهی می‌رساند، فاعلیت تام در او بیدار می‌شود، ولی انکیدو بر شرایط تازه‌اش می‌شورد، او به دامن طبیعت باز می‌گردد ولی برادر او را هماوردش می‌سازد و به جنگ نگهبان جنگل سدر- خومبابا- می‌روند و او را به شکست می‌کشاند، این خودآگاهی، گیلگمش را علیه خدایان یاغی می‌کند و آن‌ها با بادافره مرگ، انکیدو را تنبیه می‌کند، خودآگاهی شکل‌گرفته هرگز خاموشی نمی‌گیرد، او برای جبران مرگ هماوردش به دنبال بی‌مرگی می‌رود و از موانع صعب عبور می‌کند، وارد حریم خدایان می‌شود و در دیدار با «اوت نا پیش تیم» در می‌یابد آدمی وقتی می‌تواند مرگ را پس بزند و جاودانه شود که همه هستی میلش را پس بزند و مبدل به هیچ شود، اما او در خودآگاهی‌اش به فاعلیت مطلق رسیده است، به دیار مرگ پناه می‌برد و با برادر سخن می‌گوید و بعد دهشت مرگ را به آدم‌زدایی از خود ترجیح می‌دهد.

انکیدو نماد دانایی است و دانایی پاداشی جز رنج ندارد، چرا که تعادل وضع موجود را به هم می‌زند و نقاط اتکا و عادات را از آدمی می‌گیرد، راهی برای خودآگاهی، راز هبوط آدمی از بهشت، رازی که به بشر می‌آموزد سرنوشتش در فرجام نیست، در پیروزی‌ها و شکست‌ها، بلکه در خود تلاش است، در جدایی از بهشت روزمره و شادهای مبتذل و حقیرش، همان که آدمی و حوا را از بهشت راند، همان که انکیدو را از طبیعت غفلت‌آور بیرون کرد و او را با جدال‌هایش به کام مرگ برد.

انقلاب مشروطیت ما را از خواب بلند زمستانی بیدار کرد و تمام تلاش‌ها برای برگرداندن استبدادی که از آدمی بره رام می‌سازد ناکام ماند، ملت ایران لحظه ناب خودآگاهی را در مشروطیت تجربه کرد، دیگر می‌داند هیچ‌کس بر آن دیگری استیلا و برتری ندارد، رخداد انکیدو-وار مدام در ما تکرار می‌شود، هر بار که همه می‌پندارند همه چیز آرام است نیرویی از اعماق بیدار می‌شود و نظمی را به هم می‌زند که از آدمیان برده می‌سازد، انسان‌های تراژیک پیشتاز این بیداری مداوم‌اند، نمی‌گذارند جامعه متعادل در خود متصلب شود، آن‌ها رنج می‌کشند، ولی بعد از سیر تراژیک خود، حتی با مرگ آرام می‌شوند؛ آدمی چیزی نیست جز فاعلیت.  باز در این مورد سخن خواهم گفت…

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (11)