پل‌ها: احمد ابوالفتحی در لابه لای کلمه‌هایش

۷ دی ۱۳۹۳
نگاهی به مجموعه داستان‌ «پل‌ها» نوشته احمد ابوالفتحی

 

حمید ملک زاده: پاییز سال جاری یک مجموعه از داستان‌های کوتاه به قلم احمد ابوالفتحی توسط نشر چرخ، شامل هفت داستان کوتاه در صد و نه صفحه در اختیار علاقه‌مندان به داستان نویسی و ادبیات داستانی فارسی قرار گرفته است؛ که من در این نوشتار سعی خواهم کرد به معرفّی و بررسی مسائل مربوط به آن بپردازم.

هنر بیش از هر چیز از مقوله‌های مربوط به معناست. یک‌جور تلاش پیگیر است برای گشودن امکان تازه‌ای برای مواجه‌شدن با جهانی که انسان را احاطه کرده است. در مطالعات مربوط به ارزیابی امر زیبایی‌شناسانه «ارزیابی هدف بنیادین و قصد اصلی فرآیند تولید زیبایی‌شناسانه مجموعه‌ای از نویسندگان را به خود مشغول داشته است. آیکن[1] قصد داشت تا به زیبایی‌شناختی‌ای علمی، به معنای تجربه‌گرایانه آن برسد. برای رسیدن به این هدف تنها تبعیت از منطق در همه شرح‌ها و اقدامات، استفاده از داده‌های قابل‌اثبات و داوری‌ها و معیارهای داوری موردنیاز است. موضوع چنین پژوهش‌هایی تنها می‌تواند شامل الگوهای زیبایی از تجربه زیبایی‌شناختی باشد.» در این دسته از ارزیابی‌های بیشتر تجربه‌گرایانه «کارکرد اصلی هنر حل کردن معضلات فرمی نیست، بلکه یاری رساندن به انسان از طریق یک فضای آگاهی است. در این ارتباط بیدرمن[2] سعی کرد این مسئله را نشان بدهد که هنرمند خودش را معطوف با جهانی کرده است که درون آن به سر می‌برد.»(همان). این امّا تنها الگوی موجود در مطالعات زیبایی‌شناسانه نیست، تا جایی که به روش‌های رقیب این الگو در مطالعات زیبایی‌شناسانه بازمی‌گردد و «برخلاف این تمایل به الگوی عینی گرای پژوهش درباره زیبایی‌شناسی کارمیشل[3] قرار دارد که ادعا کرد شیوه عینی‌گرای نقد هنری در مغایرت با معنای هنر قرار دارد، چراکه هنر چیزی آزاد، خودبنیان و یگانه است.»(همان) در این نگاه تازه که به نظر ایده‌آلیستی تر از نگاه عینی‌گرای پیشین می‌آید «هنر به همان اندازه که شکل دخالت‌گری تکنیکی است، رضایتمندی میل انسان است و همچنین، معیارهای زیبایی‌شناسانه نهایی و تکنیکی هستند.»(همان) فراتر از این تقابل ایده‌آلیستی و عینی‌گرایانه در مطالعات زیبایی‌شناسانه «حد وسطی میان نقطه‌نظرهای به ظاهر متخاصم توسط رمانل[4] برقرار شده است که براین باور بود که اگرچه هیچ ریشه مشترکی، به لحاظ نظری میان نقطه‌نظر رئالیستی دیویی و نظرگاه بیشتر ایده آلیستی گروچه وجود ندارد، در این فرض بنیادین که موضوع مناسب برای یک فلسفه هنر چیزی جز تجربه زیبایی‌شناختی نیست، موافقتی میان آن دو برقرار است.» درست از موضع همین تجربه زیبایی شناسانه است که من سعی خواهم کرد تا راهی برای وارد شدن به داستان‌های احمد ابوالفتحی پیدا کنم.

برای من، هر اثر هنری یک‌جور نه گفتن است به ادعای بسندگی یک مجموعه از نهادهای مادّی و معنوی برای معنا کردن جهانی که آن را «تجربه» می‌کنیم. من فکر می‌کنم که این شکل از مواجهه با هنر از روح نوزایی برآمده باشد. انسان‌شناسی برآمده از نوزایی«نه‌تنها فرد انسانی را به عنوان مخلوقی برخوردار از عاملیّت بلکه به مثابه امکانیّتی گشوده در مقابل هر انسان برای خلق کردن خودش کشف نمود. قوانین عام بیش از این تغییرناپذیر نمی‌نمودند. مرتبه‌یِ گونه بشر و فرد انسانی در نقصانی[5] که از آن برخوردار بودند نهفته بود و نقصانشان در خود-حکمرانی[6] و تطبیق‌پذیری‌شان[7] جای داشت. (Nielsen,1986:283) در این انسان‌شناسی، انسان موجودی آفریننده که مخلوقاتش را در جریان کاری که بر روی طبیعت انجام داده است می‌آفریند. این انسان آفریننده یک‌جور امکان نامتناهی از بیرونیّت پیدا کردن در جریان مجموعه کنش‌هایی در نظر گرفته می‌شود که در حال از آن خود کردن جهان پیرامونش است. این از آن خود کردن، به یک معنای مشخص شکلی از به مالکیّت خود درآوردن چیزی است که شاید هر کدام از ما در کنار یکدیگر و هرروز تجربه می‌کنیم. این تلاش برای از آن خود کردن چیزها بیش از هر جای دیگری در هنر و تجربه هنری است که قابل شناسایی است. در معنایی که مدّ نظر من است، تجربه زیبایی‌شناسانه یک‌جور تلاش بر اساس تکنیک‌های ویژه مورداستفاده در یک حوزه زیبایی‌شناسانه برای معنا‌زدایی کردن و معنادهی همزمان به امر از پیش نام‌گذاری شده است. به بیان پدیدارشناسانه، استفاده از کنش‌های معنا‌بخش ویژه در یک کنش زیبایی‌شناسانه برای نام گذاشتن بر چیزی، ماده کنش، به اعتبار امکانات موجود در یک بیناذهنیّت از پیش موجود توسط هنرمند است. در این کنش قصدی برای معنابخشی به جهان، امر زیبایی‌شناسانه در نهایت کارکردهای توامان معنا‌زدایی و معنابخشی به ماده کنش قصدی موردنظر ما را از خود بروز می‌دهد. بنابراین می‌توانم ادعا کنم که امر زیبایی شناسانه یک‌جور عمل انتقادی نسبت به ادعاهای موجود در وضعیّت‌های از پیش داده شده معنایی است. به بیان ساده‌تر، هنر و امر هنری دخالت‌گری در نظام‌های معنایی موجود و به همین اعتبار کنشی ذاتاً سیاسی است.

اگر فهم من از امر زیبایی‌شناسانه پذیرفته شده باشد، آن‌گاه-در پیوند با همان ارزش‌های انسان‌شناسانه برآمده از نوزایی- باید داستان و ادبیات داستانی را یکی از مهم‌ترین عرصه‌های چنین دخالت‌گری‌ای به‌حساب بیاوریم. داستان، و داستان‌نویسی، در این بستر نظری، می‌تواند یک‌جور تلاش برای به پرسش کشیدن «واقعیّتِ واقعی» در «واقعیّت داستانی»[8]یِ ویژه‌ای است که نویسنده در جریان مناسبات داستانی‌یِ موجود در نوشته‌هایش تولید کرده است. به بیان صریح‌تر، واقعیّت داستانی آن نظم ویژه‌ای است که نویسنده در نوشته‌هایش، و از افق‌های معنایی مربوط به ذهن راوی داستانی که دارد می‌نویسد، به وضعیّت‌هایی که در حال روایت شدن هستند نسبت می‌دهد.

اگر این فهم از واقعیّت داستانی و کارکردهایش را در نظر بگیریم، می‌توانیم معیاری مناسب برای سنجیدن مسائل مربوط به داستان‌های به چاپ رسیده در مجموعه پل‌ها را درباره این مجموعه مورداستفاده قرار بدهیم. در «پل‌ها» ابوالفتحی، در جریان انتخاب راوی، زاویه دید، لحن و مناسبات حاکم بر عناصر داستانی دیگرش، به طور ویژه‌ای به برجسته کردن یک شکل خاص از مواجهه با جهان هرروزه ما مشغول است. مسئله‌ای که به جرئت می‌توانم بگویم در میان نویسندگان جوان ایرانی کاملاً مغفول مانده است و شاید جز در نوشته‌های بزرگان ادبیات داستانی در ایران در جای دیگری نتوانیم نمونه‌های شکل‌گیری موفقِت آمیز واقعیّت‌های داستانی را مشاهده کنیم. این مسئله درباره هر هفت داستان منتشر شده در «پل‌ها» قابل‌مشاهده است.

روایت‌های ابوالفتحی، به طور مستمری در ارتباط با تاریخ قرار می‌گیرند. داستان همواره گزارش شخصی تجربه‌یِ ویژه انسان‌هایی است که در یک مجموعه از مناسبات اجتماعی به «چیز خاصی که هستند» تبدیل شده‌اند. شخصیّت‌های ابوالفتحی، در جریان مناسبات حاکم بر روایت و به آرامی آشکار می‌شوند. هر عنصر، یا کلمه‌ای در داستان‌های او بخشی از خشت‌های برسازنده شخصیت اصلی داستانش را می‌سازند. این شیوه شخصیّت پردازی، برای من معیار سنجش درستی یک داستان کوتاه بوده است. شخصیّت پردازی در پل‌ها بیش‌تر از هر چیزی از خلال دنبال کردن اتفاق‌های در حال رخ‌دادن درون داستان است که انجام می‌شود. هیچ حرف اضافه‌ای یا حرکت ناشایسته‌ای در کار نیست. انگار مجسمه‌سازی با دقّت تمام دارد یک الگوی ذهنی را روی سنگ، یا هر ماده دیگری که برای کارش انتخاب کرده است، پیاده می‌کند. هر حرکت، یا جمله‌ای که از شخصیّت‌های موجود در پل‌ها سر می‌زند، تراشی است که به ایده خام انسان روایت گر در ذهن مخاطب داده می‌شود. و در پایان، انسانی باشکوه تراژیک خودش ایستاده و مخاطب را نگاه می‌کند. این شیوه شخصیّت‌پردازی انسجام قابل توجهّی به داستان‌های ابوالفتحی داده است.

یکی دیگر از مهم‌ترین نکات مثبتی که درباره داستان‌های موردنظرمان در این نوشتار باید به آن اشاره کنیم، پیوند قابل‌توجّه شخصیّت‌های داستانی نویسنده با تاریخ محلّی خاص خودشان است. شخصیت‌های داستانی موردنظر ما، به شکل گسترده‌ای در ارتباط با محیط پیرامونشان قرار دارند. تا جایی که می‌شود ادعا کرد، هر کدام از آن‌ها یک تاریخ کوچک محلی هستند. اهمیّت این مسئله در ارتباط با مقدمه نسبتاً طولانی‌ای که درباره چیستی امر زیبایی‌شناسانه نوشته‌ایم باید فهمیده بشود. هر شخصیّت داستان، در یک محیط اجتماعی و در جریان روابط واقعی‌اش مجموعه‌ای از کنش و واکنش متقابل نسبت به چیزهای پیرامونیش را از خود بروز می‌دهد که باید به حساب دخالت‌گری در امر از پیش موجود در یک وضعیت اجتماعی به حساب بیاید. هیچ‌چیز در پل‌ها از پیش معنادار نیست. در «کداممان تنهاتریم؟» این مسئله با وضوح بیشتری مشاهده می‌شود. راوی در توضیح دریاچه‌ای از آن صحبت می‌کند این‌طور می‌گوید که: مهم نیست که آنجا دریاچه نبود، مهم این است که ما آنجا را دریاچه می‌بینیم». این درست همان چیزی است که من سعی می‌کنم درباره نمونه آرمانی یک داستان خوب به آن اشاره کنم و علاقه‌مند هستم که بگویم داستان‌های مجموعه پل‌ها به عنوان نمونه‌های موفقی از داستان فارسی در ایران امروز از آن برخوردار هستند. این چیز شدن چیزها در مناسبات حاکم بر داستان که به عنوان دخالت گری در فرآیندهای معنابخش به جهانی که تجربه‌اش می‌کنیم فهمیده می‌شود.

در داستان «گرفتگی» بهرام جلایر یک‌جور کنجکاوی در حال گریز است. استاد خوش‌نویس در پشت عینک‌هایی رو به آسمان پنهان شده است تا به راحتی نتوانیم او را به دست بیاوریم. تنها سمجی اتفاقات دوروبر اوست که به واسطه قدم‌های آرام شاگردی که معلوم نیست از کجای گذشته توی زمین ورزشگاه پیدا می‌شود او را به روشنایی کامل درمی‌آورد. شخصیت گریزپای استاد بعد از اینکه «شادی» و نامزدش او را به خواننده داستان نشان می‌دهند موجود بی‌دفاعی می‌شود. انگار برای او در گمنامی میان جمعیّت بودن یک‌جور امنیت و راحتی ایجاد می‌کند. امنیتی که با شناخته‌شدنش از میان می‌رود، و او را تا لحظه‌ای که فروپاشی درونیش را در میانه ورزشگاه به همه نشان بدهد. بهرام جزایری شخصیّتی از جنس شخصیت مورسو در بیگانه آلبرکامو دارد. مراسم تقدیر از او مانند مراسم مجازات شخصیّت بیگانه است. درست مانند او آرزو می‌کند تعداد بیشتری آدم توی ورزشگاه بیایند تا وضعیت او را ببینند. انگار بناست تا وضعیّت بهرام چیزی درباره آدم‌هایی که برای تقدیر از او آمده‌اند به آن‌ها نشان بدهد. انگار بهرام و وضعیّتش سندی بر گناه‌کاری کسانی هستند که بنا دارند از او به عنوان استاد خوشنویس تقدیر کنند. و بهرام اصرار دارد این «مجازات آیینی» در حد کمال خود اجرا بشود. در اینجا نیز خورشید، این منبع روشنایی جهان، تأثیری بسیار حیاتی در اتفاق افتادن داستان دارد.

از این ‌دست مناسبات در تمامی داستان‌های ابوالفتحی وجود دارد. شاید در یک موقعیّت بهتر، پس از خوانده‌شدن داستان‌های ابوالفتحی بیشتر بتوانیم درباره این دست مسائلی که در داستان‌های او وجود دارند صحبت کنیم. من امیدوار هستم تا این نوشته، علاقه‌مندان به ادبیّات را به مطالعه «پل‌ها» وا‌بدارد؛ چراکه فکر می‌کنم نوشته‌ای از جنس نوشته ابوالفتحی، باید خوانده شود و با آن گفتگوهایی انتقادی شکل جریان پیدا کند تا هم جریان ادبیّات داستانی معاصر و هم شخص نویسنده بتوانند از دست آوردهای این گفتگو استفاده کنند.

 

 

منابع

Wickiser, Ralph L (1952)Fine Art, Review of Educational Research, Vol. 22, No. 2, Language Arts and Fine Arts (Apr.,1952), pp. 141-160

 

 Nielsen,Torben Hviid(1986) The State, the Market and the Individual. Politics, Economy and the Idea of Man in the Worksof Thomas Hobbes, Adam Smith and in Renaissance Humanism,

 Acta Sociologica, Vol. 29, No. 4 (1986), pp. 283-302

 

 


[1]. Aiken

 

 

 

 

 

 

 

 

[2]. Biederman

 

 

 

 

 

 

 

 

[3]. Carmichae

 

 

 

 

 

 

 

 

[4]. Romanell

 

 

 

 

 

 

 

 

[5]. incompleteness

 

 

 

 

 

 

 

 

[6]. self-government

 

 

 

 

 

 

 

 

[7]. versatility

 

 

 

 

 

 

 

 

[8]. من این دو اصطلاح را از نقدی که یوسا بر مادام بوآری از گوستاو فلوبر نوشته است و در فارسی با عنوان «عیش مدام» در اختیار علاقه‌مندان قرار دارد مورداستفاده قرار داده‌ام.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (16)