مارتین لوتر کینگ و مبارزهٔ غیر خشونت‌آمیز

۴ بهمن ۱۳۹۳
آدام رابرتز- ترجمه: علی تراکمه کله‌لو

آدام رابرتز[1]

پس از مهاتما گاندی، بی‌شک مارتین لوتر کینگ برجسته‌ترین طرفدار و مروج کنش بدون خشونت در قرن بیستم بود. به مانند گاندی، کینگ نیز در زمانی که دستاوردهایش مورد تردید قرار می‌گرفت و مبارزه غیرخشونت‌آمیزِ دلخواهش به سمتی می‌رفت که حتی از سوی مردم خودش نادیده گرفته می‌شد، قربانی ترور شد. حتی اگر شورش‌هایی که از تابستان ۱۹۶۴ در شهرهای آمریکا به وقوع پیوست قابل مقایسه با آشوب‌های هندی‌ها در دهه ۱۹۴۰ نباشد- به هر حال تا آنجایی که جان آدمیان اهمیت دارد- با این وجود آن‌ها علامت سؤال بزرگی جلوی روش‌های مبارزاتی مارتین لوتر کینگ و موفقیت‌هایش گذاشتند.

اینکه اشکال مختلف مبارزهٔ غیر خشونت‌آمیز در آمریکا، آن راه‌حل‌های سریع و چشمگیری را که همه انتظار آن را داشتند به دست نداده، مشهود است. هر چند دلایل این امر پیچیده است. خیلی ساده‌انگارانه خواهد بود که به طور قطع نتیجه بگیریم، راهکار عدم خشونت شکست خورده است و اینکه، همان‌گونه که سیاهان خشونت‌طلب بیان می‌کنند، «تنها زبانی که سفیدپوست‌ها می‌فهمند خشونت است». در هر روش مبارزه (چه خشونت‌آمیز و چه غیر خشونت‌آمیز) به دلایلی ویژه و داخلی (محلی) جنبش ممکن است شکست بخورد یا حداقل موفقیت چندانی به دست نیاورد. مبارزه حقوق مدنی آمریکائی‌ها مشخصات منحصر به فردی داشته و در بعضی جهات نبردی فوق‌العاده دشوار بوده است.

گسترهٔ عمیق مشکلات نژادی در آمریکا به خودی خود علت اصلی ناکامی‌ها و درماندگی‌های حاضر است. به علاوه این واقعیت که سیاه‌پوستان آمریکا یک اقلیت 19 میلیون نفری هستند باعث شده است که آن‌ها خود را با یک سیستم عمیقاً ریشه‌دار از حاکمیت سفیدپوستان از دوران برده‌داری، با یک سیستم اقتصادی تثبیت‌شده تحت کنترل سفیدها، با بی‌تفاوتی و بی‌توجهی دولت‌های متوالی نسبت به خودشان و همچنین عدم توانایی در سازماندهی اتحادیه‌ها و اعتصابات خود مواجه ببینند.

اما نبرد سیاهان در دوازده سال گذشته در جهت رفع این مشکلات و نابرابری‌ها اقدامات قابل توجهی صورت داده است. تفکیک‌زدایی در اتوبوس‌ها و دیگر اماکن و وسایل عمومی در جنوب به طور گسترده‌ای انجام شده است. بسیاری از نژادپرستان شناخته‌شده نظیر «جیم کلارک» در سلما[2] و «بول کانر» در بیرمنگام از صفحهٔ عمومی رانده شده‌اند و دیگر زمینه‌ای برای فعالیت ندارند. سیاه‌پوستان در جنوب دارای حق رأی قانونی شده‌اند به ویژه از زمانی که کمپین ثبت‌نام از رأی‌دهندگان در سلما، آلاباما، در ۱۹۶۵ به وقوع پیوست و متعاقب آن قانون حق رأی دادن[3] به تصویب رسید[4]. در برخی از شهرها به طور وسیعی وضعیت استخدامی‌شان را بهبود بخشیده‌اند. در شهر ممفیس در ایالت تنسی مأموران جمع‌آوری زباله و رفتگران مبارزه‌شان برای افزایش دستمزد و حق داشتن اتحادیه در اوایل ۱۹۶۸ به پیروزی رسید- کمی بعد از ترور کینگ در ۴ آوریل. در سرتاسر آمریکا نارضایتی زیادی از طرف سیاهان وجود دارد. همچنین رویکرد دیرین بی‌طرفانهٔ دولت فدرال نسبت به مسائل نژادی، هرچند به طور آزاردهنده‌ای آرام، در حال از بین رفتن است.

این دستاوردها، هرچند مهم، در مقایسه با رنج ناشی از بی‌عدالتی‌ها و محرومیت‌هایی که سیاهان آمریکا کشیده‌اند رقت‌انگیز است؛ سیاهانی که بارها از زمان اعلامیه آزادی بردگان در ۱۸۶۳ قول رهایی به آنان داده شده است و تصمیمات سرنوشت‌ساز در موردشان از سوی رؤسای جمهور و دیوان عالی در عرصه اجرا با شکست مواجهه شده است. خود کینگ بارها متهم به خوش‌بینی مفرط می‌شد. خودنگاشتش در مورد سخنرانی «من یک رؤیایی دارم» که کینگ آن را در تظاهرات سال ۱۹۶۳ در واشنگتن ایراد کرد می‌گوید: به همان اندازه‌ای که کلمات با شکوه بودند با این حال نتوانستند بیانگر ایده‌آل‌های او باشند… او در درجهٔ اول روی هدفش متمرکز بود و نه روی روش‌ها… این رویکرد، هر چند دارای ارزش زیادی بود از این نظر که دل گرمی‌های عمومی و وجههٔ بین‌المللی را برایش به دنبال داشت، اما کینگ را در معرض بحران‌ها و انتقادهای آتی قرار داد.[5] سخنرانی‌ها و نوشته‌های کینگ نشان می‌دهد که او درصدد شناساندن مأموریتی بود که برای خودش قائل بود. در آخرین کتابش با عنوان «هرج و مرج یا اجتماع؟»[6] می‌نویسد: «مبارزهٔ سیاه‌پوستان در آمریکا کاملاً متفاوت و بسیار دشوارتر از نبرد برای استقلال علیه دشمن خارجی است.» او رؤسای جمهور آمریکا از لینکلن به این‌سو را به دلیل سخنان بیهوده و قول‌های عمل‌نکرده‌ای که به سیاهان داده‌اند مورد انتقاد قرار می‌دهد. انتقادش به پرزیدنت جانسون نسبت به آن چیزی که در کتابش «چرا ما نمی‌توانیم صبر کنیم»[7] (چاپ ۱۹۶۴) عنوان کرده، بسیار تندتر است.

 

سرمنشأهای مبارزات غیر خشونت‌آمیز

در فرایند آرام و تدریجی دست‌یابی به حقوق برابر توسط سیاهان، نقش روش مبارزاتی غیر خشونت‌آمیز به ویژه بعد از واقعهٔ تحریم اتوبوس‌رانی مونت گومری (آلاباما) در ۵ دسامبر ۱۹۵۵، چشمگیر می‌شود. مبارزهٔ غیر خشونت‌آمیز از طرف جنبش‌های حقوق مدنی پذیرفته شده بود، نه به این دلیل که برآیند یک بحث روشن‌فکرانهٔ طولانی است بلکه چون این نوع روش مبارزه، سودمندی خود را در جریان کمپین تفکیک‌زدایی از اتوبوس‌رانی مونت گومری به اثبات رسانده بود. این سرآغازهای محلی کلید موفقیت جنبش عدم خشونت سیاهان بود. همواره سخن گفتن از یک طرح (در اینجا اشاره به طرح عدم همکاری و همراهی با دولت) از پیاده کردن و مدیریت آن آسان‌تر است؛ تحریم یک‌سالهٔ اتوبوس‌رانی مونت گومری تبلیغ به مراتب کاراتر و مؤثرتری برای سیاهان بود نسبت به تمام طرح‌ها و ایده‌های بلند پروازانه‌ای که رهبران جنبش در سال‌های قبل از آن در سر می‌پروراندند. آنچه به طور کلی در مورد جنبش‌های حقوق مدنی درست است در مورد مارتین لوتر کینگ نیز صادق است؛ کسی که قبل از بایکوت اتوبوس‌رانی مونت گومری یک چهره ناشناخته بود و پس از آن به یک شخصیت جهانی بدل شد. تکامل و گسترش ایده‌اش در مورد مبارزهٔ غیر خشونت‌آمیز تنها در نتیجهٔ بایکوت اتوبوس‌رانی و رویدادهای مشابه پس از آن بود. هر چند که با ایده‌های گاندی آشنا بود، او فعالیتش را با رد بی‌قید و شرط خشونت از نظر اخلاقی شروع نکرد و در باورش به مبارزهٔ غیر خشونت‌آمیز همیشه به ایجاد ترکیب پیچیده‌ای از عمل‌گرایی و اخلاقیات مسیحی پایبند بود. برای کینگ و برای جنبش او، واقعه مونت گومری تبلور ایدهٔ مبارزهٔ غیر خشونت‌آمیز بود و نه برعکس.

البته پیش‌تر نیز جنبش عدم خشونت حامیانی داشته است که از این شیوهٔ مبارزه استفاده کرده‌اند. همین سابقهٔ قبلی در ایجاد شرایط مناسب برای جنبش مونت گومری و نتایج آن کمک کرده است. در قرن نوزدهم در شمال کشور مبارزاتی به شیوهٔ غیرخشونت‌آمیز در جهت رفع تبعیض نژادی از سیستم حمل‌ونقل عمومی در جریان بود. در قرن بیستم تلاش‌های زیادی برای گسترش جنبش غیرخشونت‌آمیز سیاهان بر اساس روش‌های گاندی صورت گرفت. رینهولد نیبور در کتابش با عنوان «انسان اخلاقی و جامعه غیر اخلاقی»[8] که در آن در مورد ایدهٔ استفاده از روش‌های گاندی برای رهایی سیاهان بحث می‌کند، به طور ویژه به امکانات تحریم مؤسساتی که تحریم نژادی را در دستور کار خود قرار داده‌اند، اشاره می‌کند. در فوریه ۱۹۳۶ گاندی در نامه معروفش به دکتر هوارد تورمن گفته است: «پیام واقعی حرکت‌های غیر خشونت‌آمیز می‌تواند از طریق سیاهان به دنیا مخابره شود.» با این حال جدی‌ترین تلاش برای یک حرکت غیر خشونت‌آمیز از طرف سیاهان در اوایل دههٔ ۴۰ صورت گرفت، زمانی که فیلیپ راندولف (که هنوز هم یکی از چهره‌های کلیدی در جنبش سیاهان است) اعلامیهٔ جنبش غیر خشونت‌آمیز- عمل مستقیم غیرخشونت‌آمیز نیک‌خواهانه – خود را که شامل انواع مختلفی از تحریم‌ها و راهپیمایی بود انتشار داد. در ۱۹۴۲ وی مجموعه‌ای از گردهمایی‌ها و همایش‌ها را برگزار کرد اما در سال بعد از آن و در آستانهٔ شروع مبارزات غیر خشونت‌آمیزش، آمریکا دچار آشوب‌های بین نژادی شد و به این ترتیب جنبش به تعویق افتاد. لرون بنت[9] فقدان تأثیر آنی این تلاش‌ها را این‌گونه بیان می‌کند: از ۱۹۵۶ رهبری سیاهان به گورستانی بدل شده بود که لبریز بود از استخوان‌های مردانی که برای بنیان نهادن جنبش مقاومت منفی سیاهان آمریکا بر اساس آموزه‌های گاندی، تلاش می‌کردند.

مبارزات غیر خشونت‌آمیز ابتدا با روش‌های محلی آغاز شد و همواره در دو ویژگی تمرکززدایی و محلی بودن[10] ثابت بوده است. رویدادهای دسامبر ۱۹۵۵ در مونت گومری یک آغاز عجیب و غیر منتظره‌ای برای جنبش بود. تحریم یک‌سالهٔ اتوبوس‌رانی مونت گومری از حادثه‌ای که در اوایل سال ۱۹۵۵ رخ داد، نشئت گرفت؛ زمانی که خانم «روزا پارکز» به دلیل امتناع از دادن صندلی خود در اتوبوس به یک مرد سفیدپوست، بازداشت شد. در ابتدا قرار بود تحریم تنها یک روز به طول بینجامد اما با شروع آن، نه‌تنها تبدیل به مبارزه‌ای بر ضد تبعیض نژادی شد از سوی دیگر پیکاری بود برای دست‌یابی به رفتاری عادلانه‌تر با آنان در درون سیستم «جدا، اما برابر»[11]؛ و در حالی که امید چندانی به پیروزی نبود، در نتیجهٔ تصمیم دیوان عالی در تاریخ ۱۳ نوامبر ۱۹۵۶ که قانون ایالتی آلاباما در مورد جداسازی اتوبوس‌ها را خلاف قانون اساسی تشخیص داد، جنبش اعتراضی با موفقیت به پایان رسید.[12]

 

چارچوب قانونی

این وقایع الگویی را بنا نهاد که برای بیش از ده سال ادامه یافت. در درجهٔ اول چارچوب قانونی که در بستر آن مبارزات و تحریم‌های بعدی رخ داد از اهمیت قابل توجهی برخوردار بود (در واقع حمایت قانونی که در پشت این مبارزات به دست می‌آمد بسیار اهمیت داشت.) این تصمیم دیوان عالی یک مبنای قانونی (یک پشتوانهٔ قانونی) برای این جنبش‌های مدنی فراهم کرد. این فرجام‌خواهی از قانون (قانون فدرال) بالاتر به ویژه در جایی اهمیت فراوان داشت که قوانین و مقررات و احکام محلی زیر پا گذاشته می‌شد. علاوه بر این، این ساختار قانونی بازتاب‌دهندهٔ ایدئولوژی جنبش‌های حقوق مدنی بود که خواهان ادغام سیاهان در جامعهٔ برابر بود. ولی همچنان که این هدف نهایی (یکپارچه‌سازی جامعه) از طرف رهبران جدید به چالش کشیده شده است، در همان حال ساختار قانونی در بر گیرندهٔ این اهداف مورد پرسش‌ها و انتقادهای جدی قرار گرفته است.

مبارزهٔ بدون خشونت و قانون فدرال باعث تقویت یکدیگر در یک سری از روش‌ها شدند. این امر باید در نظر گرفته شود که پیدایش و دوام جنبش‌های حقوق مدنی آمریکا به همان میزان که وام‌دار اندیشه‌های گاندی است همان اندازه نیز باید قدردان تصمیمات دیوان عالی کشور باشد. در ۱۹۴۶ در پروندهٔ ایرن مورگان[13]، دادگاه در ابتدا تفکیک نژادی در مسافرت‌های بین ایالتی را غیرقانونی اعلام کرد؛ سپس در ۱۹۵۴ اعلام کرد که اصل «جدا، ولی برابر» در مورد آموزش عمومی، باید لغو شود؛ و در ادامه در سال ۱۹۵۵، حکم داد که تفکیک نژادی در مدارس باید با سرعتی سنجیده و حساب‌شده برداشته شود. این تصمیمات، حتی در مناطقی که اجرایی نشدند، بی‌شک تأثیر مثبتی بر روحیهٔ سیاهان در میدان مبارزه نهاد و به آنان این امید را بخشید که هدف برابری خواهی آنان نهایتاً به پیروزی خواهد رسید.

مصوبات قضایی و قانون فدرال به اهمیت بخشی به دلایل جنبش‌های مدنی در قالب روش‌های متنوع ادامه داد. همین امر (حمایت قانون از سیاهان) بهانه‌ای شد که گروه‌های طرفدار تبعیض نژادی که خود را در برابر حکم قضایی می‌دیدند سیاست‌های خود را اجباراً کنار بگذارند؛ این برایشان راحت‌تر بود تا اینکه، این تلقی در اذهان ایجاد شود که آنان در اثر فشار سیاهان و گروه‌های ضد تبعیض نژادی تسلیم شده‌اند. متقابلاً این تنها در نتیجهٔ کنش مستقیم و پیگیری‌های رهبران کمپین حقوق مدنی بود که بسیاری از پرونده‌های قضایی به جریان افتاد و بسیاری از تصمیمات مهم دیوان عالی کشور به سرانجام رسید. عمل غیر خشونت‌آمیز، فارغ از فراقانونی و یا حتی غیرقانونی بودن آن، به عنوان اهرم فشار نیرومندی برای تضمین اینکه احکام قانونی ابتدا به تصویب می‌رسند و سپس به مرحلهٔ اجرا در می‌آیند، به خدمت گرفته شد.

از این مهم‌تر این که عمل غیر خشونت‌آمیز به عنوان محرکی که موجب تصویب قوانین مربوطهٔ جدید از سوی کنگره شده، عمل کرد. با مشخص شدن نارسایی در قانون موجود، کمپینی در ۱۹۶۳ در بیرمنگام آلاباما شکل گرفت که موجب تصویب قانون بسیار مهم حقوق شهروندی[14] در سال بعد از آن (۱۹۶۴) شد. در سال ۱۹۶۵، کمپین ثبت‌نام از رأی‌دهندگان در سلما توانست با تحت فشار گذاشتن کنگره، قانون حق رأی را به تصویب برساند.

قانون فدرال متضمن اجرا از سوی دولت فدرال است. حتی آن دسته از رهبران جنبش‌های حقوق شهروندی نظیر مارتین لوتر کینگ که عمیقاً متعهد به طرد عمل خشونت‌آمیز بودند مخالفتی با استفادهٔ دولت از قوه قهریه برای حفاظت از حقوق شهروندی نداشتند. از همین رو بود که راهپیمایی سال ۱۹۶۵ سلما تا مونت گومری (به طول ۸۴ کیلومتر) توسط یگان‌های نظامی و مأموران دولت فدرال حفاظت شد؛ اما همکاری نیروهای فدرال مثل موردی که در راهپیمایی سلما-مونت گومری دیده شد، به ندرت اتفاق می‌افتاد. رهبران جنبش‌های حقوق مدنی عموماً در قبال بی‌توجهی و بی‌عملی کارگزاران دولت فدرال و بی‌تفاوتی و مصلحت‌اندیشی رؤسای جمهور ناراضی بودند. حتی در زمانی که در حال بازشناساندن اهمیت ساختار قانونی که فعالیت‌هایشان را در چارچوب آن پیش می‌بردند، بودند، از ۱۹۶۸ به این‌سو احساس کردند که شرایط به شدت تغییر کرده است.

الگویی که بر اساس آن مبارزهٔ عدم به کارگیری خشونت و ابزارهای قانونی در کنار هم به پیش برد اهداف جنبش‌های حقوق مدنی کمک می‌کند تبدیل به الگویی مهم در آمریکا شده است؛ اما نشانه‌هایی وجود دارد که جنبش عدم خشونت سیاهان به سمت سیاست‌های رادیکال‌تر پیش می‌رود که این امر ممکن است آنان را در یک رویارویی مستقیم با مسئولان دولتی در واشنگتن قرار دهد. همان‌گونه که کینگ گفت دستاوردهایی که سیاهان در دوازده سال گذشته به طریق آن شأن و منزلت خود را بالا برده‌اند هزینهٔ چندانی برایشان به دنبال نداشته است. اقدامات آیندهٔ سیاهان برای بالا بردن جایگاه اجتماعی خود بسیار مهم و پرهزینه خواهد بود. آن‌ها احتمالاً مجبور خواهند بود در رویارویی مستقیم با دولت فدرال فشار بیشتری بر آن وارد کنند و همچنین از ابزارهای قانونی سفت و سخت‌تری استفاده کنند. دلیل این امر آن است که ماهیت مسائل و مشکلات در حال تغییر است و جنبش‌های حقوق مدنی با همان شیوه‌ها و اشکال قدیمی جواب گوی چالش‌های کنونی نیستند.

 

شیوه‌ها و ابزارهای مبارزه

اینکه از لزوم تغییرات سخن به میان می‌آوریم ضرورتاً به این معنا نیست که ابزارهای نبرد غیر خشونت‌آمیز باید کنار گذاشته شوند. ابزارهای مبارزه همواره پیچیده و گوناگون بوده‌اند و ممکن است در شرایط جدید از خود انعطاف‌پذیری نشان دهند. شواهدی وجود ندارد که نشان دهد آشوب‌های سال‌های اخیر، مبارزات غیر خشونت‌آمیز را تحت تأثیر خود ناکارآمد کرده باشد، به مانند شورش‌های سال ۱۹۴۳ که مبارزهٔ غیر خشونت‌آمیز فیلیپ راندولف را برای مدت‌ها به تعویق انداختند. ولی با این وجود این شورش‌ها به طور غیر قابل انکاری جنبش‌های غیر خشونت‌آمیز را ضعیف کرده و از اثرات آن کاسته‌اند.

رویکرد و نگاه رهبران جنبش‌های حقوق مدنی به روش مبارزاتی غیر خشونت‌آمیز همواره فراتر از شعارهای روزمره و کلی‌گویی‌های پیش‌پاافتاده‌ای که بیان می‌شود، بوده است. با وجودی که مارتین لوتر کینگ، به طور کلی مخالف استفاده خشونت در سیاست بوده است و همچنین شدیداً و به طور صریح مخالفت خود را به استفاده از خشونت در جنبش‌های حقوق شهروندی ابراز می‌کرد، با این حال به طور مطلق از نظر اخلاقی استفاده از خشونت در هر شرایطی را رد نکرد. گرایش او به آرامی به سمت وضعیت اخیر پیش می‌رفت اما هیچ‌وقت نظریه‌اش دربارهٔ رد خشونت تکمیل نشد. کینگ از سیاهان و هوادارانش درخواست نمی‌کند که از حقشان در دفاع از خانه و جان خود با اسلحه، چشم‌پوشی کنند[15] (در واقع کینگ می‌گوید این‌طور نیست که ما تحت هر شرایطی خشونت را کنار بگذاریم). او اذعان می‌کند که گاهی اوقات تهدید به خشونت (به طور ضمنی) می‌تواند منجر به گرفتن امتیاز از طرف مقابل شود. همان‌طور که خودش می‌نویسد: «نباید این‌گونه برداشت شود که سیاهان باید تحت هر شرایطی به مبارزهٔ غیر خشونت‌آمیز پایبند باشند… گروه‌های نژادپرست جنوب در خیلی از مناطق این را می‌دانند و تسلیم شده‌اند، چون می‌دانند جایگزین‌های آن تحمل‌ناپذیر خواهد بود (ترجیح می‌دهند که سیاهان دست به خشونت نبرند و به همان مبارزهٔ غیر خشونت‌آمیز خود ادامه دهند).

اگر واقع‌بین باشیم باید بپذیریم که استفاده از شیوهٔ مبارزهٔ غیر خشونت‌آمیز قابل توجیه است. اولاً به این دلیل که سیاه‌پوستان مجبورند در آینده در کنار کسانی که اکنون در حال مبارزه با آنان هستند، زندگی کنند؛ دوم اینکه استفاده از روش‌های خشونت‌بار در مقایسه با روش غیر خشونت‌آمیز در مبارزه با سفیدپوستان باعث تقویت اتحاد و عزم راسخ آنان و بی‌رحمی آنان در برخورد با سیاهان می‌شود (زمانی که تصاویر برخورد خشونت‌آمیز پلیس با تظاهرات بدون خشونت سیاهان پخش می‌شد، این امر حمایت جامعه سفیدپوستان از سیاهان را نیز به دنبال داشت)؛ در حالی که مبارزات بدون خشونت سیاهان این فرصت را داشت که اولاً یک ضربهٔ اساسی به یکپارچگی سفیدپوستان بزند و دوما این توانایی را نیز داشت تا دولت فدرال را با خود هم‌رأی کند (حس شفقت دولت را در حمایت از خود برانگیزد) و ادامه دادن سیاست تبعیض نژادی از سوی دولت را با استفاده از ابزارهایی که در اختیار داشت از جمله بایکوت اقتصادی و مبارزهٔ سرسختانه در برابر قوانین نابرابر اجتماعی برای دولت پرهزینه کند یا حتی ادامه دادن این سیاست را برای دولت غیرممکن سازد. هر چند که تأکید زیادی بر جنبهٔ اخلاقی عمل پرهیز از خشونت شده است، با این حال ملاحظات دنیوی‌تر، این جنبش را تحت تأثیر قرار داده است (اشاره به تلاش سیاهان برای به دست آوردن حقوق برابر و زندگی بهتر در جامعه دارد).

این امر (اخلاقی بودن یا دنیوی بودن) در بیانیه‌های عمومی رهبران جنبش به صراحت مشخص نشده است. هر چند از همان آغاز، جنبش غیر خشونت‌آمیز، شروع به اجرای کمپین‌های قهرآمیز عدم همکاری و مداخلهٔ بدون خشونت کرده بود، از قبیل تحریم‌های اقتصادی و دشوار کردن فعالیت برای مؤسساتی که تبعیض نژادی را اعمال می‌کردند. خود لوتر کینگ مکرراً از فعالیت‌های حقوق مدنی که خود کلیدش را زده بود با عنوان اعتراضات یا جنبش‌های اعتراضی یاد می‌کرد که در ظاهرشان فعالیت‌های بسیار محدودتری داشتند نسبت به آنچه در واقعیت به عرصهٔ انجام می‌رسید. به همین نحو تأکید کینگ روی «عشق»(Love) احتمالاً می‌تواند دلیل کج‌فهمی ماهیت عمل غیر خشونت‌آمیز باشد. او غالباً توصیه می‌کرد در برابر مخالف خود رفتار محبت‌آمیز داشته باشید، حتی در مواجهه با آن دسته از مخالفانی که از مواضع خود مبنی بر برتری نژادی سفیدها کوتاه نمی‌آیند. این مسئله و پذیرش آن به ویژه برای آن‌هایی که در مقایسه با کینگ تعهد و دل‌بستگی کمتری نسبت به مسیحیت داشتند بسیار سخت بود. یک سلسله اعمال وحشیانهٔ ترور از سوی یک گروه سفیدپوست نژادپرست تندرو (کوکلاس کلان‌ها)، از قبیل ترور رهبر شعبهٔ می‌سی‌سی‌پی انجمن ملی پیشرفت سیاه‌پوستان (NAACP) – مدگار اورز[16]– در ۱۹۶۳ و کشتن چهار کودک سیاه‌پوست در یک عملیات بمب‌گذاری در کلیسایی در بیرمنگهام در همان سال، پذیرش رفتار محبت‌آمیز با آن‌ها از سوی سیاه‌پوستان را دشوار کرد. آن‌هایی که نتوانستند این توصیهٔ کینگ را بپذیرند احتمالاً در همان زمان با یک هم‌فکری به این نتیجه رسیدند که مبارزهٔ غیر خشونت‌آمیز را نیز رد کنند؛ اما اینکه مبارزه غیر خشونت‌آمیز تنها متکی به نیروی معنوی و اخلاقی عشق و اعتراض نیست به وضوح در بسیاری از مراحل جنبش حقوق شهروندی اثبات شده است.

با وجودی که مارتین لوتر کینگ، به طور کلی مخالف استفاده خشونت در سیاست بوده است و همچنین شدیداً و به طور صریح مخالفت خود را به استفاده از خشونت در جنبش‌های حقوق شهروندی ابراز می‌کرد، با این حال به طور مطلق از نظر اخلاقی استفاده از خشونت در هر شرایطی را رد نکرد

کمپینی که در ۱۹۶۳ در بیرمنگهام برپا شد بهترین نمونه از پیچیدگی روش‌های مورد استفاده در جنبش‌های حقوق مدنی است. این کمپین به طور دراماتیکی در اذهان مردم به واسطهٔ تظاهرات انبوه توده‌ای که در تاریخ جنبش‌های حقوق مدنی منحصر به فرد بوده، نقش بسته است؛ چرا که در این کمپین نخستین نافرمانی دسته‌جمعی مردم از احکام دادگاه و همچنین اولین مشارکت دانش آموزان مدارس در مقیاسی عظیم رخ داد. تصاویر خشونت‌آمیز استفاده از ماشین‌های آب‌پاش و سگ‌های پلیس توسط نیروهای دولتی در مقابل تظاهرات آرام معترضان نیرومندترین دلیل برای بر حق بودن جنبش‌های حقوق مدنی بود. (حقیقتاً انسان از دیدن صحنه‌های شجاعانهٔ تظاهرات کنندگان و تلاششان در خودداری از به کاربردن خشونت در شگفت می‌ماند؛ البته مسلماً این‌ها اگر به خاطر راحتی حضور خبرنگاران و عکاسان نبود دیده نمی‌شد.)

تظاهرات بیرمنگام به دلیل حجم انبوه مردم شرکت‌کننده در آن، به عنوان یک اهرم فشار نیرومند عمل کرد (حامل یک پیام مهم بود). برای برخی از سفیدپوستان روشن شده بود که اگر هم بازداشت مردم ادامه یابد در نهایت نمی‌توانند برای یک مدت طولانی سیاست سرکوب خواسته‌های سیاهان را دنبال کنند. شیوه‌ای که بر اساس آن راه‌پیمایی سیاه‌پوستان در ۷ می ۱۹۶۳ در بیرمنگام این تأثیر را روی شورایی از بازرگانان سفیدپوست در طی مذاکرات با رهبران جنبش گذاشت توسط کینگ در کتابش- چرا ما نمی‌توانیم صبر کنیم- توصیف شده است. همچنین تأثیری که این راهپیمایی‌ها روی قانون و نظم عمومی گذاشت اهمیت دارد. در ۵ می ۱۹۶۳ اتفاق جالبی افتاد: زمانی که مأمور امنیت ملی، بول کانر[17]، مانند دفعات پیشین دستور استفاده از ماشین‌های آب‌پاش و سگ‌های پلیس را در مقابله با تجمع سیاه‌پوستان داد، دستور او از سوی افرادش نادیده گرفته شد و تظاهرات سیاه‌پوستان بدون دخالت پلیس ادامه یافت؛ و بدین گونه راه‌پیمایان بیرمنگهام، بدون دخالت کانر، یک آسیب نامحسوس به ساختار قدرت سیستم تبعیض نژادی وارد نمودند.

اما در آن‌سوی تظاهرات علنی و به همان میزان اثرگذار، تاکتیک مهم دیگری نیز بود: تحریم اقتصادی. در طرح‌ریزی کمپین بیرمنگهام، کینگ و مشاورانش در ابتدا تصمیم داشتند بر روی جامعهٔ کسب‌وکار و مشاغل تمرکز کنند. کینگ: «از آنجایی که می‌دانستیم جامعهٔ سیاهان از قدرت خرید کافی برخوردارند، خودداری آنان از خرید کردن می‌توانست عمیقاً بر روی منافع کسب و کار تأثیر بگذارد». تحریم نخست مونت گومری از ۱۹۵۵ تا ۱۹۵۶ یک تأثیر عمیق اقتصادی داشته است، همچنان که کمپین‌های بعدی در مخالفت با شیوه‌های تبعیض‌آمیز استخدامی در مونت گومری و دیگر شهرها این تأثیر را داشت. اعمال این تحریم‌ها از سوی مردم، به همراه کاهش شدید سرمایه‌گذاری‌های خارجی که در مناطق جنوبی به شدت به آن نیاز بود، اثرات غیر قابل جبرانی بر روی اقتصاد می‌گذاشت. به درازا کشیدن بحران‌های تبعیض نژادی در شهرها- برای مثال شهر لیتل راک در ۱۹۵۷- در بین سرمایه‌گذاران خارجی دلسردی ایجاد می‌کرد. به مانند مبارزات گاندی در هندوستان، ابزار تحریم اقتصادی، مکمل مبارزات و تظاهرات علنی بود.

روش‌های مبارزهٔ غیرخشونت‌آمیز به ویژه برای مقابله با توهین‌های آشکار و آسیب رساندن به سیاست‌های تبعیض‌آمیز مشاغلی که این نوع سیاست‌ها را دنبال می‌کند، مناسب است. به طور فزاینده‌ای پیکار سیاه‌پوستان وارد محدوده‌ای می‌شود که نژادپرستان به سختی بتوانند با آن مخالفت کنند. ادغام و یکپارچه‌سازی یک شهر گرفتار سیاست‌های تبعیض نژادی به مراتب دشوارتر از پیگیری همین سیاست‌ها در مورد یک رستوران ناهارخوری است[18]. به اقتدار اقتصادی سفیدپوستان سخت‌تر می‌توان ضربه زد تا برخی دیگر از جلوه‌های آشکار حاکمیت آنان. عجیب نخواهد بود وقتی سیاه‌پوستان ببینند که اشتیاقشان برای برابری در حال افزایش است و در مقابل به سلطهٔ اقتصادی سفیدپوستان هیچ‌گونه خللی وارد نشده است، از روش‌های غیرخشونت‌آمیز ناامید شوند و اقدامات تندتری را در دستور کار خود قرار دهند.

شورش‌های قومی همان‌گونه که اتفاقات سال‌های ۱۹۱۹ و ۱۹۴۳ نشان می‌دهد در آمریکا امر تازه‌ای نیست. شاید کمی ساده‌انگارانه باشد اگر این‌گونه به مسئله نگاه کنیم که موج اخیر شورش‌ها صرفاً پیامد احساسات سرکوب‌شدهٔ ناشی از خشم و ناامیدی و احساس حقارتی است که رهبران جنبش‌های عدم خشونت به آن دچار بوده‌اند؛ به ویژه آنکه این شورش‌ها بیشتر در شهرهایی رخ می‌دهد که روش‌های خشونت‌پرهیز طرفدار چندانی ندارند. در توضیح دلایل رخ دادن این شورش‌ها (در مقابل جنبش‌های غیرخشونت‌آمیز) باید ضعف سازمانی جنبش‌های غیرخشونت‌آمیز به عنوان یک عامل احتمالی تأثیرگذار مورد بررسی قرار گیرد.

 

سازماندهی و رهبری

همچون بسیاری از فعالیت‌های سیاسی مبارزهٔ غیرخشونت‌آمیز هم اگر خواهان تأثیرگذاری و ادامه یافتن روند خود باشد نیازمند یک رهبری و سازماندهی یکپارچه و واحد است. قابل توجه است که بدانیم در مونت گومری و بسیاری دیگر از شهرهای جنوبی کلیساهایی متعلق به باپتیست‌ها وجود داشتند؛ این کلیساها پیروانی راسخ و مصمم داشتند و در حوزهٔ عمل دارای خودمختاری و همچنین ساختاری مستقل بودند که در زمان نیاز، اعتراضات خود را سازماندهی می‌کردند؛ اما در موضوع رهبری و سازماندهی جنبش‌های حقوق مدنی، شروع‌های منطقه‌ای و بدون برنامه‌ریزی قبلی در درازمدت می‌تواند تبدیل به یکی از نقاط ضعف آن شود. تعدادی سازمان ملی قدیمی وجود داشتند از جمله: انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان (NAACP)، انجمن برابری نژادی (CORE) و سازمان اتحادیهٔ شهری (Urban League) که به سختی توانستند بر این احساسشان در مورد تبدیل شدن ناگهانی یک کشیش باپتیست، دکتر مارتین لوتر کینگ، در ۱۹۵۶ در مونت گومری، به یک نماد ملی غلبه کنند. هر تشکیلاتی تاریخچه و سیاست‌های خاص خود را دارد و درست به همین دلیل (نداشتن تشکیلات منسجم و سیاست واحد) جنبش حقوق مدنی هرگز به یک پایگاه واحد سازماندهی، شبیه آن چیزی که در جنبش استقلال‌خواهی هندی‌ها بود، دست نیافت. در بعضی از حرکت‌های اعتراضی مانند راه‌پیمایی سال ۱۹۶۳ در واشنگتن، گروه‌های مختلف معترض این فرصت را داشتند که برای اثرگذاری بهتر با هم یکپارچه شوند، اما آن‌ها هرگز نتوانستند به سازماندهی واحدی دست یابند و به صورت یک گروه منسجم دائمی به فعالیت خود ادامه دهند.

با این حال کینگ خودش، به تشکیل یک سازمان دیگر در ۱۹۵۷ کمک کرد: انجمن رهبری مسیحیان جنوب (SCLC). نام این سازمان تا اندازه‌ای ماهیت محدودشدهٔ آن را نشان می‌دهد- تا حدودی به دلیل تأکید روی واژهٔ مسیحیت. (در اولین فراخوانی که انتشار داد، در فوریه ۱۹۵۷، از سیاهان می‌خواست که با پذیرش عشق مسیحیت و با آگاهی کامل از قدرت آن به مبارزهٔ با بدی‌ها بپردازند)؛ و همچنین دلیل استفاده از لفظ «جنوبی» از سوی مارتین لوتر کینگ، یک تصمیم آگاهانه بوده تا رهبری سیاهان جنوب را بر عهده داشته باشد. در سال‌های آخر عمر کوتاه خود، تأکید زیادی روی این واژه نداشت و بیشتر در شمال و به ویژه در شیکاگو فعالیت می‌کرد؛ اما این گفتهٔ او کمی قبل از ترور شدنش: «نگویید جنبش عدم خشونت در شمال شکست خورده است، چون در آنجا تلاشی واقعی صورت نگرفته است» تا اندازه‌ای انتقاد از او و از سازمان متبوعش را به دنبال داشت.

نباید این‌گونه برداشت شود که سیاهان باید تحت هر شرایطی به مبارزهٔ غیر خشونت‌آمیز پایبند باشند… گروه‌های نژادپرست جنوب در خیلی از مناطق این را می‌دانند و تسلیم شده‌اند، چون می‌دانند جایگزین‌های آن تحمل‌ناپذیر خواهد بود

تبار و نژاد کینگ خواستهٔ او مبنی بر، بر عهده گرفتن مسئولیت رهبری ملی را تضعیف کرد، نه‌تنها به این خاطر که آن‌ها جنوبی بودند بلکه چون به شدت بومی هم بودند. اگر از دل تحریم مونت گومری، مارتین لوتر کینگ سر برآورد، کمپین‌های دیگر نمی‌توانستند در فرایندی مشابه رهبران دیگری را به وجود آورند؟ همان‌گونه که لوئیز ماکس بیان می‌کند: «رهبران محلی بالقوه خود را در قالب یک مارتین لوتر کینگ می‌دیدند و آن‌ها نمی‌خواستند سازمان او (کینگ) در منطقهٔ تحت نفوذ آن‌ها وارد شود و قدرت و افتخاری را که درنتیجهٔ یک حرکت ضد تبعیض نژادی موفقیت‌آمیز به دست آمده بود قبضه کند. آنچه که این رهبران می‌خواستند و هنوز هم خواهان آن‌اند، این بود که مارتین لوتر کینگ رهبر نمادین آن‌ها باشد.»[19]

همین ماهیت چندپارهٔ جنبش حقوق مدنی، بارها دلیل تداوم آن بوده است. در اثر یک حرکت کاملاً خودجوش مردمی بود که به مانند حرکت غیرمنتظرهٔ خانم پارکز در مونت گومری، موج عظیم اعتصاب نشسته (روشی اعتراضی که شرکت‌کنندگان در محل می‌نشینند و سد معبر می‌کنند) در گرینزبورو[20] در کارولینای شمالی در ۱۹۶۰ شروع شد. کمپین «مسافرت‌های آزادی» – یک ابزار دراماتیک مخالفت با جداسازی اتوبوس‌ها بود که بهتر از تحریم جاده‌های بین ایالتی عمل کرد – توسط انجمن برابری نژادی آغاز شد و نه کینگ.[21] اما این ماهیت چندپارهٔ جنبش حقوق شهروندی، احتمالاً به مشکلات قبلی آن در زمینهٔ حفظ نظم و یکپارچگی جنبش عدم خشونت و کنترل همه‌جانبهٔ آن، اضافه شد. همین امر راه را برای پیدایش رهبران جدید باز کرد؛ رهبرانی که در ابتدا از شعارهای خشونت‌طلبانه حمایت می‌کردند و سپس به طرفداری از خود خشونت به عنوان روش جایگزین پرداختند مانند گروه «قدرت سیاه»[22].

شجاعت شخصی کینگ و سخن‌رانی‌های بسیار نیرومندش در یکپارچه کردن و کنار هم نگه‌داشتن جنبش بسیار اثرگذار بود. او و تعدادی دیگر از رهبران حقوق مدنی در سخن‌رانی‌هایشان این‌گونه القا می‌کردند که مأموران آتش‌نشانی به دلیل خستگی و مشغلهٔ زیاد توان مدیریت بحران‌ها را به طور متوالی ندارند و در نهایت آن‌ها هر از گاهی فرصت خواهند داشت که کمپینشان را به صورت هماهنگ شده برنامه‌ریزی کنند؛ اما کینگ به دلیل داشتن همان جذبهٔ شخصیتی نیرومند خود به این جنبش نا به سامان و چندپاره، علی‌رغم گرایش سرکش و کانون گریز نیرومندش یک ماهیت عمومی و همگانی بخشید.

این طبیعی بود که رهبری برجسته همچون کینگ مورد انتقاد قرار بگیرد؛ زمینه‌ای که بیشترین انتقادات به او وارد می‌شد در ارتباط مستقیم با ضعف سازمان‌دهی جنبش بود. او بارها به دلیل بیرون آمدن از زندان در آلبانی در ایالت جورجیا در دسامبر ۱۹۶۱ مورد انتقاد شدید بود، چون کمی قبل‌تر به هوادارانش گفته بود که کریسمس را با او در زندان سپری کنند؛ همچنین به دلیل نداشتن نقشی کلیدی در رهبری کمپین بیرمنگهام در ۱۹۶۳ شدیداً سرزنش می‌شد و زمانی هم که در آنجا در زندان بود احتمالاً از طریق تماس با مقامات دولتی از زندان آزاد شد. معضل کینگ این بود که او هم باید در زندان به عنوان نماد تعهد و ایستادگی شناخته می‌شد و هم در بیرون از زندان به عنوان رهبری که توان هماهنگ کردن جنبش‌ها و یکپارچه نگه‌داشتن آن را داراست. این مسئله شاید یک پیامد اجتناب‌ناپذیر از مشکلات ساختاری جنبش‌های حقوق شهروندی بود.

 

دوران پس از کینگ

همان‌گونه که در کتابش – هرج و مرج یا اجتماع؟- روشن کرده است، کینگ در سال‌های پایانی عمرش بیش از پیش احساس کرد که به سازمانی ملی نیاز است؛ و اینکه جنبش نیاز خواهد داشت که در ماهیت کنش خود تغییراتی ایجاد کند و بیشتر به سوی برپایی عدالت اقتصادی گام بردارد؛ برای کینگ این به معنی تشکیل یک کمپین ملی برای تحت فشار گذاشتن دولت فدرال در دادن برنامه‌ای گسترده و جامع در این زمینه بود. تأکید کینگ به ویژه روی تخصیص بودجهٔ بیشتر برای آموزش سیاهان و تضمین حداقل دستمزد برای مردم فقیر بود.

برپایی کمپین مردم فقیر نشانه‌ای از تغییر در ماهیت جنبش حقوق شهروندی بود. این کمپین را مارتین لوتر کینگ به راه انداخت اما با ترورش جانشین او در سازمان رهبری مسیحیان جنوب، کشیش رالف آبرناتی[23]، این کمپین را هدایت کرد. خواستهٔ اصلی شرکت‌کنندگان در این کمپین تضمین حداقل دستمزدشان بود. این حرکت اعتراضی، کوششی ناامیدانه برای احیای مجدد جنبش غیرخشونت‌آمیز بود. از زمانی که کمپین فقرا مبدل به یک لابی گشته، به میزان زیادی رسیدن به اهداف خود را در گرو تصمیمات رییس‌جمهور و اعضای کنگره می‌بیند. این کمپین تا کنون نشانه‌هایی از اثرگذار بودن خود را بروز داده است، اما هنوز خیلی زود است که در مورد عملکردش نتیجه‌گیری کنیم، نه به خاطر هزینه‌هایی که داده است و دل‌مشغولی‌اش نسبت به جنگ ویتنام، بلکه بیشتر به خاطر تداوم حالت بی کنشی از سوی کنگره.

لایحهٔ حقوق مدنی سال ۱۹۶۸ که توسط اعضای کنگره یک هفته بعد از ترور کینگ به تصویب رسید، تضمین‌کنندهٔ تغییری جدی (دمیده شدن روحی تازه) در کنگره نیست. این لایحه به جنبهٔ مهمی از مشکلات تبعیض نژادی در جامعهٔ آمریکا می‌پرداخت: مسکن؛ اما آن دسته از سیاهان بدبین که لایحه حقوق مدنی سال ۱۹۶۴ را به یک «چک لاستیکی»[24] که قابلیت نقدشوندگی ندارد تشبیه می‌کردند، این بار نیز همان بحران‌ها را با ابعادی بزرگ‌تر حول این لایحه ایجاد کردند. هرچند که اکنون تبعیض نژادی در مورد فروش، اجاره و تبلیغات مسکن ممنوع شده و ارتکاب به آن جرم است، اما برخی از مواد این قانون اگر پشتیبانی مستقیم مالی فدرال از خریداران خانه و اقدام مستقیم فدرال در از بین بردن زاغه‌نشینی را به دنبال خود نداشته باشد، حقیقتاً در عرصهٔ پیاده‌سازی غیرقابل اجرا است.

ترور کینگ باعث شد رهبران جنبش عدم خشونت گرد هم آیند. آنان مکرراً عنوان می‌کردند که اگر آخرین تلاششان- کمپین مردم فقیر- به سرانجامی نرسد، آمریکا آخرین شانسش را برای دست‌یابی به یک راه‌حل مسالمت‌آمیز از دست خواهد داد. این قابل توجه است که آقای بایارد راستین[25]، کسی که در موضوع مخالفت با جنگ ویتنام با کینگ اختلاف‌نظر عمیق داشت، در کمپین مردم فقیر بسیار فعال بوده است و در حال سازماندهی روز حمایت ملی که در ۱۹ ژوئن در واشنگتن با حضور راه پیمانان برگزار می‌شود، است. او یکی از رهبران توانای جنبش غیرخشونت‌آمیز است که مسئولیتی دشوار و بزرگ را در دورانی سخت بر عهده گرفته است. گذر زمان مشخص خواهد کرد که آیا آن‌ها می‌توانند فراتر از فعالیت‌های فعلی پیش بروند و آیا می‌توانند جنبش را در قالب یک الگوی دنباله‌دار- در هر دو حوزهٔ سازمانی و حوزهٔ عمل – تداوم بخشند.

 

 

                                                   

 


[1] آدام رابرتز در مدرسه اقتصادی لندن در یک پژوهش در زمینه نقش اشکال مختلف مبارزه در دفاع کار می‌کند.

 این مقاله در ژوئن ۱۹۶۸ در مجله دنیای امروز (the world today) چاپ شده است.

 

 

 

 

[2] selma

 

 

 

 

[3] Voting rights low

 

 

 

 

[4] بر طبق گزارش کمیسیون حقوق شهروندی آمریکا در ۱۹۶۸ در یازده ایالت جنوبی جمعاً ۲۸۰۰۰۰۰ نفر سیاه‌پوست که ۵۷ درصد سیاهان مشمول حق رأی دادن را در بر می‌گیرد، برای رأی دادن ثبت‌نام کرده‌اند.

 

 

 

 

[5] Lerone Bennett, what manner of man: A Biography of Martin Luter King

 

 

 

 

[6] Chaos or commanity?

 

 

 

 

[7] Why we can’t wait?

 

 

 

 

[8] Reinhold Niebuhr, moral man and immoral society

 

 

 

 

[9] Lerone Bennett

 

 

 

 

[10] منظور از محلی بودن جنبش‌های حقوق مدنی این است که به طور جداگانه در نقاط مختلف کشور رخ می‌دادند. برای مثال از ژوئن تا اوت ۱۹۶۳، کنش گران در ۳۸ پروژهٔ محلی مشغول به فعالیت بودند.

 

 

 

 

[11] بر طبق اصل «جدا ولی برابر» که در ۱۸۹۶ به تصویب رسید، سیاهان و سفیدپوستان در اماکن عمومی و حمل‌ونقل عمومی از یکدیگر جدا می‌شدند ولی به همه امکانات برابر تعلق می‌گرفت اما این قانون علاوه بر اینکه بر تفکیک نژادی دامن می‌زد، باز در عین حال همان حداقل‌ها هم در مورد سیاهان اجرا نمی‌شد.

 

 

 

 

[12] Irene Morgon

 

 

 

 

[13] Voting Rights Act

 

 

 

 

[14] Civil Rights Act

 

 

 

 

[15] کینگ در ۱۹۵۷ بعد از بمب‌گذاری خانه‌اش، درخواست مجوز حمل یک تفنگ را داد؛ اما سرانجام در این مورد تجدیدنظر کرد.

 

 

 

 

[16] Medgar Evers

 

 

 

 

[17] Bull Connor

 

 

 

 

[18] در ادامهٔ تحصن‌هایی که سیاهان برگزار می‌کردند دامنهٔ این تحریم‌ها به سالن‌های غذاخوری، رستوران‌ها، توالت‌ها، کتابخانه‌ها و دیگر اماکن عمومی رسید.

 

 

 

 

[19] Louis E.Lomax, The Negro Revolt

 

 

 

 

[20] Greensboro

 

 

 

 

[21] تاکتیک مسافرت‌های آزادی: از آنجا که قانون اساسی آمریکا تجارت بین ایالتی را مجاز می‌شمرد، گروهی از مخالفان سیاست‌های تبعیض نژادی تصمیم گرفتند که به وسیلهٔ اتوبوس‌های بین ایالتی و عمومی، تفکیک نژادی را به چالش بکشند. آن‌ها با شکل دادن گروه‌های چند نژادی سوار این اتوبوس‌ها می‌شدند و از شمال به سمت جنوبی که هنوز شاهد تفکیک نژادی بود، مسافرت می‌کردند.

 

 

 

 

[22] ظهور گروه خشونت‌طلب «قدرت سیاه»(Black Power) که حدوداً از ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۵ به طول انجامید، رهبری نهادینه‌شدهٔ جنبش سیاهان و دیدگاه‌های مشارکتی و غیرخشونت آمیز آنان را به چالش کشید.

 

 

 

 

[23] The Reverend Ralph Abernathy

 

 

 

 

[24] rubber cheque

 

 

 

 

[25] Bayard Rustin

 

 

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (13)