فراتر از فرقه‌گرایی: جنگ سرد جدید خاورمیانه

۷ بهمن ۱۳۹۳
ف. گرگوری گاوس/ ترجمه زرتشت زمانیان
رویارویی کنونی منطقه یک عنصر فرقه‌ای مهم دارد، اما تقلیل آن به جنگ «سنی علیه شیعه» ساده‌پنداری است. چارچوب «جنگ سنی علیه شیعه» می‌تواند باعث اعوجاج کانون تحلیل، ساده‌سازی بیش از حد پویش‌های منطقه‌ای و سوء فهم انگیزه‌های عربستان سعودی و ایران گردد. ریاض و تهران سرگرم بازی موازنهٔ قدرت یکدیگر هستند. آن‌ها از فرقه‌گرایی به عنوان یک ابزار در این بازی استفاده می‌کنند، اما هر دو برای یافتن هم‌پیمانان منطقه‌ای از گسل‌های فرقه‌ای عبور کرده‌اند.

چکیده

بهترین چارچوب برای فهم سیاست منطقه‌ای خاورمیانه جنگ سردی است که عربستان سعودی و ایران رهبری آن را در دست دارند. این دو بازیگر مهم منطقه با یکدیگر رویارویی نظامی ندارند؛ بلکه رقابت شدید آن‌ها بر سر اعمال نفوذ بر نظام‌های سیاسی دولت‌های ضعیف منطقه است. این رقابت، بیش‌تر از آن که فقط یک رقابت نظامی باشد، مبارزه‌ای است برای به دست گرفتن سررشتهٔ سیاست داخلی خاورمیانه. بنیهٔ نظامی و سیاسی این دو طرف برای مداخله در منازعات غیرنظامی و سهمی که عوامل فرامنطقه‌ای می‌توانند در [توازن] این بنیه داشته باشند مهم‌تر از توازن قدرت نظامی میان ریاض و تهران است.

 این جنگ سرد «جدید» در خاورمیانه مشباهت‌های ساختاری زیادی با منازعات دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ دارد که ملکم کر ((Malcolm Kerr آن را «جنگ سرد عربی» می‌نامید. قدرت سردمداران بزرگ جنگ سرد عربی بر اساس توانایی آن‌ها در تأثیر بر مبارزات سیاسی داخلی دولت‌های همسایه سنجیده می‌شد؛ اثرگذاری در جاهایی که رژیم‌های سیاسی ضعیف از مهار جوامع خود عاجز بودند و بازیگران محلی در برابر مخالفان داخلی خود وارد ائتلاف‌های منطقه‌ای می‌شدند. در این میان، بازیگران غیردولتی نقش مهمی ایفا می‌کردند. با وجود ائتلاف‌های تاکتیکی‌ای که با صف‌بندی‌های منازعهٔ اصلی منطقه همخوانی نداشتند، اردوگاه‌های رقیب همواره در وحدت و یکپارچگی به سر نمی‌بردند. قدرت‌های بزرگ سهم مهمی داشتند اما عنان وقایع در دستانشان نبود. «مبارزه برای سوریه» عنصر کلیدی جنگ سرد عربی بود. جنگ سرد جدید خاورمیانه نیز همهٔ این ویژگی‌ها را دارد.

 رویارویی کنونی منطقه یک عنصر فرقه‌ای مهم دارد، اما تقلیل آن به جنگ «سنی علیه شیعه» ساده‌پنداری است. چارچوب «جنگ سنی علیه شیعه» می‌تواند باعث اعوجاج کانون تحلیل، ساده‌سازی بیش از حد پویش‌های منطقه‌ای و سوء فهم انگیزه‌های عربستان سعودی و ایران گردد. ریاض و تهران سرگرم بازی موازنهٔ قدرت یکدیگر هستند. آن‌ها از فرقه‌گرایی به عنوان یک ابزار در این بازی استفاده می‌کنند، اما هر دو برای یافتن هم‌پیمانان منطقه‌ای از گسل‌های فرقه‌ای عبور کرده‌اند. جنگ سرد منطقه‌ای تنها با درک خط و ربط‌های منازعات داخلی، قرابت‌های فراملی و جاه‌طلبی‌های دولت‌های منطقه می‌تواند فهم شود. بیش‌تر از فرقه‌گرایی یا ظهور ایدئولوژی‌های اسلام‌گرایانه، این تضعیف دولت‌های عرب است که جبهه‌های جنگ سرد جدید خاورمیانه را می‌گشاید. در واقع توضیح برجستگی کنونی فرقه‌گرایی را باید در هلال تضعیف و ناتوانی دولت جستجو کرد که از لبنان شروع می‌شود و پس از عبور از سوریه به عراق می‌رسد. با علم به صعوبت بازسازی نظم‌های سیاسی ثباتمند در این چند دولت و دیگر دولت‌های ضعیف، محتمل است که جنگ سرد جدید حتی بیش از جنگ سرد اعراب به درازا بکشد.

 وقتی که بهار عربی شروع شد، ایران در جنگ سرد خاورمیانه راه پیروزی را می‌پیمود. سعودی‌ها در لاک دفاع فرو رفته بودند و به ویژه با سقوط رژیم مبارک، بهار تازه دمیدهٔ عربی شکست دیگری برای تلاش‌های آنان در مقابله با نفوذ ایران به نظر می‌رسید. به همین خاطر سوریه به شدت مورد توجه عربستان سعودی قرار گرفت. در آغاز سال ۲۰۱۲، ریاض همه‌کارهٔ شورش سوریه بود. این که بحران سوریه چگونه پایان پذیرد در تعیین برندهٔ این دور رقابت بر سر نفوذ منطقه‌ای در انظار نقش مهمی خواهد داشت.

 محور منازعه در جنگ‌های سرد هیچ‌گاه صرفاً دوجانبه نیست. این در مورد جنگ سرد جدید خاورمیانه نیز صادق است. سعودی‌ها، اخوان‌المسلمین و هم‌پیمانان منطقه‌ای‌اش، القاعده و وابستگانش، دولت اسلامی نوظهور [داعش] و دیگر گروه‌های سنی همگی درگیر منازعه بر سر نقش سیاسی اسلام در جهان اهل سنت هستند. تحولات عربی سال ۲۰۱۱ تغییری اساسی در مبانی مشروعیت حکمرانی در جهان عرب بود. ترکیب سیاست دموکراتیک و اسلام‌گرایی که با پیروزی اخوان و النهضه در انتخابات مصر و تونس به منصهٔ ظهور رسید برای رهبری سعودی نگران‌کننده بود. تنش میان سعودی‌ها و اخوان با بهار عربی شروع نشده بود بلکه از آن پس این دشمنی عیان شد. ناتوانی ترکیه و عربستان در تشکیل یک قطب معارض قدرتمند علیه نظم سیاسی موجود سوریه را می‌توان تا حدودی به نزاع اسلام‌گرایی درون-سنی بر سر نظم سیاسی نسبت داد. حتی درون اردوگاه سلفیان نیز شقاق‌های حاد و جدی‌ای وجود دارد.

 وجه غالب جنگ سرد جدید خاورمیانه تناقض قدرت است. قدرت نظامی یک دولت در این زمینه مشخصاً یک ابزار سودمند نیست. بلکه اصل قابلیت در پشتیبانی مؤثر از بازیگران غیر دولتی در آوردگاه‌های سیاست داخلی دولت‌های ضعیف جهان عرب است. حمایت مؤثر مؤتلفان منطقه‌ای مستلزم پیوندهای ایدئولوژیک و سیاسی فراملی‌ای است که باب رابطه را میان حامی و حمایت‌جویان بالقوه می‌گشاید. همین نکته نشان می‌دهد که چرا اسراییل و ترکیه نتوانسته‌اند در این جنگ سرد نقش خیلی مؤثری بازی کنند، در حالی که قطر نفوذی فراتر از قوارهٔ خود داشته است.

 در مورد ضعف نهادهای حکمرانی بسیاری از دولت‌های عرب که به ترکیب بغرنج منازعات جنگ سرد جدید خاورمیانه انجامیده است، از ایالات‌متحده کار زیادی برنمی‌آید. از همین رو لازم است رویکردی معتدل اتخاذ کنیم و به یاد داشته باشیم که این جنگ، جنگ آمریکا نیست. این منازعات به اساس منافع آمریکا در منطقه آسیب جدی وارد نکرده است. اصل هادی واکنش آمریکا می‌بایستی ترجیح نظم به آشفتگی باشد که تالی آن حمایت از دولت‌هایی است که حکومت مؤثری در آن‌ها برقرار شده است، حتی اگر این حکومت‌ها به سطوح مطلوبی از دموکراسی و حقوق بشر دست نیافته باشند؛ یعنی: ۱) یافتن راهی برای برقراری رابطه‌ای جدید با حکومت روحانی در ایران، ۲) اطمینان از مهار تحرک داعش پیش از واداشتن نوری المالکی به فراگیر و فراجناحی عمل کردن، ۳) تداوم تعامل با حکومت نظامیان در مصر و ۴) حمایت از مؤتلفان سنتی خود مانند اردن، عربستان و دولت‌های حاشیهٔ خلیج[1]. این سیاست‌ها وقتی که از دیدگاه جنگ سرد جدید خاورمیانه نگریسته شوند، قطعاً «متناقض» هستند، اما ایالات متحده نیازمند تمرکز بر منافع اساسی خود در منطقه است؛ منافع آمریکا با تعریف خود او، نه از دید قدرت‌های منطقه‌ای. تمرکز سیاست آمریکا بر دولت‌هایی که حکومت مؤثر دارند، کنش چندجانبه و به یاد داشتن این که منافع ایالات متحده به اندازهٔ منافع طرف‌های منطقه‌ای به جنگ سرد جدید خاورمیانه وابسته نیست.

 

مقدمه

بهترین چارچوب برای فهم سیاست‌های پیچیده و قهرآمیز منطقهٔ خاورمیانه جنگی سرد میان شماری از بازیگران منطقه‌ای، اعم از دولتی و غیر دولتی، است که ایران و عربستان سعودی نقش سردمداران آن را بازی می‌کنند. این جنگ از آن رو سرد است که این دو بازیگر بزرگ با یکدیگر رویارویی نظامی ندارند و به احتمال بسیار زیاد، در آینده نیز نخواهند داشت. به علاوه، رقابت آن‌ها بر سر نفوذ در نظام سیاسی داخلی دولت‌های ضعیف منطقه بسیار شدید است. بیش‌تر از آن‌که یک رقابت نظامی محض باشد، مبارزه‌ای است برای به دست گرفتن سررشتهٔ سیاست‌های داخلی کشورهای خاورمیانه. بنیهٔ نظامی و سیاسی طرف‌های جنگ‌های داخلی و سهمی که خارجی‌ها می‌توانند در این بنیه داشته باشند بسیار مهم‌تر از توازن نظامی میان ریاض و تهران است. این مبارزه به پیش از قیام‌های عربی سال ۲۰۱۱ بازمی‌گردد، اما این تحول ژرف در منطقه صحنه‌های تازه‌ای برای جنگ سرد خاورمیانه گشوده است. محورهای منازعاتی مهمی نیز وجود دارند که خارج از میدان رقابت عربستان-ایران بر سر نفوذ قرار می‌گیرند. عربستان سعودی، در عین حال، خود را درگیر رقابتی شدید با اخوان‌المسلمین (و تا حدی با قطر به عنوان دولت حامی اخوان) بر سر هدایت سیاست‌های داخلی دولت‌های سنی جهان عرب می‌یابد.

 این یک جنگ سرد «جدید» در خاورمیانه است زیرا شباهت‌های ساختاری مهمی با منازعات دههٔ ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ این منطقه دارد، چیزی که مرحوم ملکم کر[2] آن را «جنگ سرد عربی» نامید[3]. آن‌گاه جمال عبد الناصر تکنولوژی جدید روز، رادیوهای ترانزیستوری را برای بسیج ناسیونالیسم عربی علیه رژیم‌های حاکم عراق، سوریه، اردن، عربستان سعودی و دیگران به کار گرفت. ناصر هم علیه سلاطین «مرتجع» عربستان و اردن، هم علیه ناسیونالیست‌های «مترقی» نظیر عبدالکریم قاسم در عراق و حزب بعث سوریه موضع گرفت. این قدرت ارتش مصر نبود که به ناصر قدرت نفوذ می‌بخشید. او یک بار ارتش خود را در برای گسترش نفوذ خود در جهان عرب، در یمن، آراست که نتایجش فاجعه‌بار بود. عواقب ماجراجویی نظامی ۱۹۶۷ او در مورد اسراییل حتی از این هم وخیم‌تر بود و به رهبری او در منطقه پایان داد. این توانایی بسیج فرامرزی و اثرگذاری بر سیاست داخلی دیگر دولت‌های عرب بود که او را به سردمدار سیاست‌های عربی اواسط دههٔ ۱۹۵۰ تا اواخر دههٔ ۱۹۶۰ تبدیل کرد.

دامنهٔ جنگ سرد جدید خاورمیانه از جهان عرب فراتر می‌رود[4]. ایران یک بازیگر مهم است. ترکیه برای ایفای نقشی بزرگ‌تر در منطقه کارهایی کرده است. این نبرد ایدئولوژیک «مترقیان» در برابر «مرتجعان» نیست. خطوط زمین این بازی کم‌تر ایدئولوژیک و بیش‌تر هویت-بنیادند؛ اما مشابهت‌ها از این شگفت‌آورتر است. قدرت سردمداران بزرگ عرب در جنگ سرد اعراب بر اساس توانایی تأثیرشان بر مبارزات سیاسی درون دولت‌های همسایه سنجیده می‌شد، همان‌جا که رژیم‌ها کنترل چندانی بر جوامع خود و بازیگران محلی نداشتند و برای مقابله با مخالفان داخلی خود به ائتلاف‌های منطقه‌ای متوسل می‌شدند. بازیگران غیردولتی نقش عمده‌ای بازی می‌کردند. با وجود ائتلاف‌هایی که بر خطوط منازعهٔ اصلی منطبق نبودند، اردوگاه‌های رقیب همواره از وحدت درونی برخوردار نبودند. اسراییل یک کانون بود اما فقط به عنوان یک بازیگر. قدرت‌های بزرگ طرف‌های مهم این منازعه بودند اما سررشتهٔ وقایع را در دست نداشتند. جنگ سرد جدید خاورمیانه نیز همهٔ این ویژگی‌ها را دارد[5]. تقابل جاری حتی در جنگ قدرت سوریه که پای همهٔ بازیگران منطقه‌ای به آن باز شده است، نقش بسیار مهم‌تری پیدا کرده است، بسیار مهم‌تر از نقشی که جنگ سرد اعراب، در سال‌های آغازینش، در این کشور داشت[6].

 این جنگ سرد جدید یک عنصر فرقه‌ای مهم دارد اما نمی‌تواند به عنوان جنگ سادهٔ «سنی علیه شیعه» فهم شود. این یک بازی موازنهٔ قدرت است اما نه از آن نوع موازنه‌هایی که فقط موجودیت‌های دولتی صاحب قدرت نظامی برتر بازی می‌کنند و گاهی هم به میادین نبرد کشیده می‌شود. این جنگ تنها با درک پیوندها میان منازعات داخلی، قرابت‌های فراملی و جاه‌طلبی‌های دولت‌های منطقه قابل فهم است[7]. منازعات داخلی بر سر قدرت بازیگران داخلی را به جستجوی مؤتلفانی در سطح منطقه‌ای می‌کشاند تا تحت پوشش پولی، تسلیحاتی و ایدئولوژیک آن‌ها قرار بگیرند و از حمایت دیپلماتیکشان برخوردار شوند. آن‌ها مؤتلفانی را در منطقه می‌جویند تا به طریقی شریک مواضع سیاسی و ایدئولوژیکشان شوند؛ مؤتلفانی که در زمینه‌های ایدئولوژیک و هویتی با آن‌ها قدری احساس قرابت کنند. قدرت‌های منطقه‌ای به این پیوندهای ایدئولوژیک و هویتی نیاز دارند تا روابط خود با این حمایت‌جویان تحکیم کنند. دست‌وپا کردن مشتری با حمایت‌های مادی مهم است، اما برای تداوم نفوذ کافی نیست. دولت‌هایی مانند اسراییل که از پتانسیل نظامی و مادی برای دست یافتن به سلطهٔ منطقه‌ای برخوردار اما از این پیوندهای ایدئولوژیک و هویتی محروم باشند، توانایی‌شان برای اثرگذاری بر جنگ سرد جدید خاورمیانه به شدت محدود است.

 آن گاه که با شکست سال ۱۹۶۷ هیبت ناصر در جهان عرب فروشکست، جنگ سرد اعراب با استحکام و قوام یافتن دولت‌های عرب خاورمیانه به پایان رسید. سوریه، عراق، اردن، لیبی، عربستان و دولت‌های حاشیهٔ جنوبی خلیج رژیم‌های حکومتی‌ای بنا کردند که سرکوبگر و به مراتب خشن‌تر، اما در کنترل جوامع خود کاملاً مؤثر بودند. افول قدرت ایدئولوژیک فراملی ناسیونالیسم عربی مقارن بود با رسوخ‌ناپذیری فزایندهٔ سیاست بسیاری از دولت‌های عربی. در دورهٔ تحکیم دولت‌های عرب در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، حواشی مهمی مانند لبنان و یمن همچنان ضعیف و به روی نفوذ خارجی گشاده باقی ماندند، اما این مقاومت در برابر یک روند منطقه‌ای بود. بسیاری از دولت‌های عرب اکنون در حال تجربهٔ، اگر نه فروپاشی، دست‌کم ضعف و فتور آن پروژه‌های دولت‌سازی هستند. بیش‌تر از فرقه‌گرایی و ظهور ایدئولوژی‌های اسلام‌گرا، همین ضعف دولت‌هاست که میادین جنگ سرد جدید خاورمیانه را پدید می‌آورد. با توجه به دشواری بازسازی نظم سیاسی باثبات در این دولت‌ها، بسیار محتمل است که جنگ سرد جدید خاورمیانه به اندازهٔ جنگ سرد اعراب درازا بکشد.

    

جنگ داخلی فرقه‌ای؟

فهم پویش جنگ سرد جدید خاورمیانه نیازمند بررسی بعضی چارچوب‌های بدیلی است که برای تبیین وضع فعلی سیاست منطقه پیشنهاد شده‌اند. بیش‌ترین وجه اشتراک این چارچوب‌ها فرقه‌ای است ــ جنگ قدرت خاورمیانهٔ امروز در اصل دعوای سنی با شیعه است. با این که ناظران مختلف تأکید کرده‌اند که عوامل دیگری نیز در این مسئله دخیل هستند، در رسانه‌ها و حتی در تحلیل‌های سیاسی عنوان «سنی علیه شیعه» رواج یافته است[8]. با نگاهی به کشتارهای سوریه، عراق و لبنان به راحتی می‌توان فهمید که چرا چنین است. در منازعات داخلی همهٔ این کشورها و نیز یمن و بحرین، فرقه‌گرایی یک عنصر عمده است. رسانه‌های منطقه، از ایستگاه تلویزیونی حزب‌الله، المنار گرفته تا وب‌سایت سنی جهاد و تلویزیون‌ها و روزنامه‌های عربستان، همگی ماهیت فرقه‌ای این مبارزات را نمایش می‌دهند. اهمیت نقش این عنصر در فهم منازعات جاری منطقه قابل انکار نیست.

 تمرکز انحصاری بر فرقه‌گرایی به عنوان علت تحولات منطقه می‌تواند موجب اعوجاج کانون تحلیل شود. یکی از مفروضات ناگفتهٔ استدلال‌های فرقه‌گرایانه این است که این منازعات بسیار قدیمی و لذا فراتر از راه‌حل‌های سیاسی هستند، در حالی که چنین نیست. مسلمانان شیعه و سنی در طول تاریخ اسلام بیش‌تر از آن که با یکدیگر جنگیده باشند با هم زیسته‌اند. محور منازعات متأخر خاورمیانه شقاق‌های سنی-شیعه نبوده است. جنگ سرد اعراب نه فرقه‌ای، بلکه ایدئولوژیک بود. جنگ داخلی لبنان فرقه‌ای نبود، مسلمان و مسیحی، شیعه و سنی در هر دو طرف می‌جنگیدند. وقتی عراق در دههٔ ۱۹۸۰ با ایران وارد جنگ شد، حامیان عرب عراق جنگ عرب علیه ناسیونالیسم ایرانی را پیش می‌بردند، در حالی که اعراب هوادار ایران (به ویژه رژیم سوریه) بر تعهد جمهوری اسلامی ایران به آرمان ناسیونالیسم عربی علیه اسراییل تأکید می‌کردند. خصوصیات سیاست فعلی منطقه «خصومت‌های چندین قرنه» ای که دور اخیر تنش‌ها میان شیعه و سنی را شعله‌ور کرده نیست و دستخوش تغییر شده است.

 عینک فرقه‌انگاری پویش منازعات منطقه را بیش از حد ساده‌سازی می‌کند. کُردها بخش مهمی از داستان سوریه و عراق، هردو، هستند و در عین حال هویتشان قوم-ملی‌گرایانه است نه فرقه‌ای. مسیحی‌ها در لبنان دو دسته شده‌اند. یک دسته حامی ائتلاف ۱۴ مارس سنی‌ها هستند و دستهٔ دیگر مؤتلف ۸ مارس حزب‌الله شده‌اند. چگونه با عنوان سنی-شیعه می‌توان علوی‌ها را در شاکلهٔ سنی علیه شیعه جای داد در حالی که روحانیان شیعه، علوی‌ها را بدعت‌گذار می‌دانند[9]. درست نیست که ائتلاف سیاسی رژیم بعثی سوریه و رژیم انقلابی اسلامی ایران که ساروجش اسراییل و عراق به عنوان دشمن مشترک بود را ائتلافی فرقه‌ای تلقی کرد[10]. نخست‌وزیر عراق، نوری المالکی ]این مقاله پیش از کنار رفتن او از قدرت نوشته شده است [ در پارلمان برای ائتلاف با شیعیان همان‌قدر با مشکل مواجه است که برای ائتلاف با جناح‌های کُرد و سنی[11]. «سنی علیه شیعه» شاید به عنوان یک سرفصل ساده خوب باشد اما برای توضیح پیچیدگی‌های جنگ سرد جدید خاورمیانه مناسب نیست.

 شاید خطرناک‌ترین ساده‌انگاری ناشی از پذیرش بی‌قیدوشرط چارچوب «سنی علیه شیعه» سوء فهم انگیزه‌های دو بازیگر بزرگ رقابت بر سر نفوذ در منطقه باشد. خیلی راحت می‌توان عربستان و ایران را به عنوان کنشگران فرقه‌ای به تصویر کشید که در سطح منطقه بر اساس انگیزه‌های فرقه‌ای عمل می‌کنند. هر دو در داخل رژیم‌هایی آشکارا فرقه‌ای هستند که به طور خاص بر تسنن-وهابیت (در عربستان) و تشیع (در ایران) به عنوان مبنای مشروعیت خود اتکا دارند. پس با این فرض که سیاست خارجی این دو بازیگر بر اساس فرقه‌گرایی پیش می‌رود به راحتی در راه تحلیل یک گام به پیش نهاده‌ایم، اما این گام به بی‌راهه می‌رود. ریاض و تهران با یکدیگر بازی موازنهٔ قوا می‌کنند. در این بازی آن‌ها از فرقه‌گرایی استفاده می‌کنند اما انگیزه‌هایشان دشمنی‌های مذهبی چندین قرنه نیست بلکه فقط یک رقابت ساده بر سر نفوذ در منطقه است. هیچ یک علناً تصریح نمی‌کنند که درگیر یک جنگ فرقه‌ای هستند و حتی طرف مقابل را به دامن زدن به فرقه‌گرایی در سیاست منطقه متهم می‌کنند. این که هیچ یک، حتی وقتی که از فرقه‌گرایی برای ایجاد روابط حامی- حمایت‌جو استفاده می‌کنند، انگیزه‌های فرقه‌ای را برنمی‌تابند خود شاخصی است برای طرز تلقی این دو از افکار عمومی منطقه؛ آن‌چه که به نظرشان مخاطبان منطقه‌ای می‌خواهند یا نمی‌خواهند بشنوند.

 هم ریاض و هم تهران در جستجوی مؤتلفان منطقه‌ای مرزبندی‌های فرقه‌ای را زیر پا گذاشته‌اند. اهمیت این کار برای ایرانی‌ها بیش‌تر است زیرا یک چارچوب فرقه‌ای محض آن‌ها را در بیش‌تر کشورها در موضع اقلیت قرار خواهد داد. آن‌ها از میان سازمان‌های فلسطینی با حماس و جهاد اسلامی روابط گرمی برقرار کردند (گرچه در جنگ داخلی سوریه پیوندشان با سازمان اول، حماس، گسسته شد) و خود را در رأس «محور مقاومت» علیه اسراییل قرار دادند[12]. آن‌ها روابط خوبی با بعضی از سازمان‌های اقلیم خودگردان کردستان عراق، به ویژه با اتحاد میهنی کردستان دارند. تهران، پس از انقلاب با داعیهٔ سرمشق بودن برای همهٔ مسلمانان جهان، تلاش کرده است تا خصلت شیعی سیاست‌های اسلامی خود را در انظار کمرنگ کند. با این حال بزرگ‌ترین موفقیت‌های ایران در گسترش مؤتلفان و جلب حمایت‌جو در میان اعراب شیعه بوده است.

 سعودی‌ها نیز در سوریه، به‌رغم اکثریت سنی این کشور، نه ائتلاف خود را به اهل سنت محدود کرده‌اند و نه همهٔ گروه‌های سنی را متحد خود می‌دانند. ریاض در انتخابات ۲۰۰۵ و ۲۰۱۰ عراق با قوت از حزب شیعهٔ العراقیه به رهبری العلاوی حمایت کرد[13]. علاوی با این که شیعه‌زاده است اما یک سیاستمدار سکولار است و ائتلافش ترکیب فراگیر قومی-فرقه‌ای دارد. حزب او با این که می‌توانست به نفع اقلیت سنی وارد رقابت شود اما یک حزب فرقه‌ای سنی نیست. احزاب فرقه‌ای در عراق وجود دارند اما هیچ سندی در دست نیست که ثابت کند چنین کمک‌هایی از عربستان دریافت کرده باشند. در سوریه، سعودی‌ها به طور کلی از گروه‌هایی با حداقل گرایش‌های فرقه‌ای حمایت کردند، گروه‌هایی مانند ارتش آزاد سوریه و گروه‌های دیگری که از اخوان‌المسلمین کناره می‌گرفتند[14]. سعودی‌ها، وقتی مطمئن شدند که ارتش آزاد سوریه نمی‌تواند ثمری برایشان داشته باشد، با حمایت از تشکیل جبههٔ اسلامی بخشی از حمایت خود را متوجه گروه‌های رزمنده‌ای ساختند که گرایش‌های فرقه‌ای سلفی دارند اما هنوز هم حمایت از جبهه النصرة و داعش، گروه‌های رزمندهٔ اسلامی سنی مرتبط با القاعده را تکذیب می‌کنند[15]. فرقه‌گرایی هرگز تنها مبنای رویکرد عربستان به جنگ داخلی سوریه نبوده است؛ و سرانجام این که فرقه‌گرایی محض نمی‌تواند خصومت عربستان با اخوان‌المسلمین، یکی از مهم‌ترین عناصر سیاست منطقه‌ای پس از بهار عربی را توضیح دهد. اگر فرقه‌گرایی بر سیاست‌گذاری عربستان مستولی بود می‌بایست ریاض، اخوان را به چشم یک متحد ریاض بنگرد اما از اوضاع مصر و سوریه و عراق چنین چیزی برنمی‌آید.

 

زمینه‌های داخلی جنگ سرد جدید خاورمیانه

به جای نگریستن جنگ سرد جدید خاورمیانه همچون پدیده‌ای از بالا به پایین که از سوی دو دولت زنده به رقابت‌های فرقه‌ای هدایت می‌شود، دقیق‌تر این است که آن را به مثابه پویشی جوشنده از پایین به بالا ببینیم. ضعف یا شکست اقتدار دولتی خلأهایی در سیاست داخلی پدید می‌آورد که پای خارجی‌ها را به میان می‌کشد. لازم نیست طرف‌های خارجی خود را با زور وارد این عرصه‌های سیاست داخلی بکنند. جناح‌های سیاسی رقیب داخلی برای تقویت خود در برابر رقبا آن‌ها را به این عرصه دعوت می‌کنند. هدف جنگ سرد برای ایران، عربستان و دیگر قدرت‌های منطقه‌ای شکست رقبای منطقه‌ای خود در کارزارهای نظامی نیست. هدف بلند کردن بخت تحت‌الحمایه‌هایشان در مبارزات داخلی دولت‌های ضعیف و متعاقباً ایجاد نفوذ منطقه‌ای برای خود است. نکتهٔ مهمی است که ضعف دولت در عرصهٔ سیاست داخلی را از ضعیف بودن در پایگاه ‌قدرت بین‌المللی تمییز دهیم. دولت ضعیف در داخل دولتی است که حکومت آن کنترل مؤثر اندکی بر جامعهٔ خود داشته باشد. این دولت نمی‌تواند حکم خود را در قلمروش روان سازد. نمی‌تواند تصمیماتش را اجرا کند، نمی‌تواند به شهروندان خود خدمات اساسی ارائه دهد و نمی‌تواند مرزهای خود را کنترل کند. گروه‌های فرو-ملی قدت نظامی کافی برای به چالش کشیدن کنترل دولت ضعیف بر قلمرو خود را دارند، بنابراین دولتی که در داخل ضعیف است حتی شرط لازم دولت وبری – انحصار توسل مشروع به قوهٔ قهریه در داخل- را ندارد. در دولت‌های ضعیف شهروندان وفاداری‌های متنوعی دارند که جایگزین وفاداری‌شان به خود دولت می‌شود، اعم از وفاداری‌های منطقه‌ای، فرقه‌ای، فرو-ملی، یا فراملی[16]. کویت ممکن است یک دولت در سطح بین‌المللی ضعیف باشد و نتواند در برابر هیچ یک از همسایگانش از خود دفاع نظامی کند؛ اما انصافاً در چارچوب مناسبات دولت-جامعه دولتی قوی است. حکومت کویت کنترل مؤثری بر قلمرو خود دارد. شهروندانش به طور کلی به دولت کویت وفادارند؛ هویتشان به عنوان کویتی مغلوب وابستگی‌های قبیله‌ای و قومی، فرقه‌ای، یا ناسیونالیسم عربی نیست. این هویت‌های دیگر در فهم چگونگی رفتار سیاسی کویتی‌ها اهمیت دارد، اما این هویت‌ها هویت کویتی را به عنوان وفاداری سیاسی اصلی شهروندان تحت‌الشعاع خود قرار نمی‌دهند. عراق به خاطر جمعیت، اقتصاد و نیروی نظامی‌اش، در پایگان بین‌المللی قدرت در جایگاهی به مراتب بالاتر از کویت قرار می‌گیرد اما اکنون در چارچوب مناسبات دولت-جامعه دولتی ضعیف است.

 شدت و جدیت یک جنگ سرد منطقه‌ای بر اساس شمار چنین دولت‌های ضعیفی در یک زمان مشخص تعیین می‌شود. در جنگ سرد دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ اعراب شمار اندکی از دولت‌های عرب در زمینهٔ مناسبات دولت-جامعه قوی به حساب می‌آمدند. هویت‌های فروملی و فراملی، خصوصاً ناسیونالیسم عربی، وفاداری به دولت را به چالش کشیده بودند. دولت‌ها از حیث نهادی ضعیف بودند و دستگاه‌های بوروکراتیک بزرگی که بنیاد نهاده بودند برای کنترل، رصد و هدایت جامعه و اقتصاد، کارآمد نبودند. ناصر قادر بود در بسیاری از این کشورها اقدام به بسیج حامیان نماید، حکومت‌هایشان را به لرزه درآورد و حتی به براندازی رژیم‌ها در سوریه و عراق و یمن کمک کند.

 برعکس، پس از انقلاب اسلامی در ایران و هنگامی که وجههٔ انقلابی اسلام سیاسی اوج گرفته و رژیم جمهوری اسلامی فعالانه به دنبال «صدور» انقلاب بود، هیچ حکومت عربی ساقط نشد، گر چه بسیاری از آن‌ها با بحران و تحول جدی مواجه شدند؛ اما این امر معلول طنین‌انداز شدن انقلاب اسلامی در منطقه نبود. توفیق اقسام مختلف گروه‌های سیاسی اسلام‌گرا از پی انقلاب اسلامی ایران به این کشمکش منتسب می‌شود اما توانایی رژیم‌های عرب در فرونشاندن امواج تأثیرات انقلاب اسلامی ایران ریشه در این واقعیت داشت که آن‌ها نهادهای نیرومندی ساخته بودند که بهتر می‌توانستند مردم خود را جذب، کنترل و سرکوب کنند. ثروت نفت به این امر کمک کرد اما حتی دولت‌های غیر نفتی مانند سوریه و اردن توانسته بودند کنترل خود بر جامعه را تحکیم کنند. این فرایندی مسالمت‌آمیز و به طور کلی برای شهروندان مثبت نبود- دولت-سازی هرگز نمی‌تواند مسالمت‌آمیز باشد. این فرایند در بعضی جاها به منازعات داخلی و حتی جنگ داخلی و رشد پلیس مخفی انجامید و با از دست رفتن آزادی سیاسی و فساد و رکود اقتصادی ناشی از دولت متفرعن ملازم شد. با همهٔ این‌ها، این فرایند، رژیم‌های عربی را قادر ساخت تا در برابر ضربهٔ ناگهانی انقلاب ایران دوام آورند.

 ایران اولین موفقیت بزرگ خود در «صدور» انقلابش را در لبنان و پس از اشغال ۱۹۸۲ این کشور به دست اسراییل و با ایجاد حزب‌الله تجربه کرد. لبنان در فرآیند دولت‌سازی دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ همسایگان عربش یک استثنا بود. تاریخ سیاسی این کشور با مداخلات خارجی عجین شده است. اسراییل و سوریه هر دو، به ویژه در جنگ‌های داخلی ۱۹۷۵-90، بخش‌هایی از خاک لبنان را برای مدتی به تصرف خود درآوردند. قدرت‌های دیگر به طور غیر مستقیم و با حمایت از جناح‌های مختلف لبنانی در این کشور مداخله می‌کردند. ایران با کمک به حزب‌الله برای تبدیل شدن به مهم‌ترین بازیگر میدان لبنان، از همه موفق‌تر بود اما عربستان سعودی و حتی عراق صدام حسین، هریک در سیاست لبنان تحت‌الحمایگانی داشتند. هر یک از جناح‌های لبنانی برای تأمین حمایت مالی، نظامی و دیپلماتیک رو به قدرت‌های خارجی آورده بودند. با این وصف اگر اساس نظام سیاسی لبنان فرقه‌ای بود، جناح‌های آن هم لاجرم فرقه‌ای بودند. یمن نمونهٔ دیگری از یک دولت عربی است که هرگز نتوانسته یک اقتدار متمرکز را ایجاد کند. پس از وحدت یمن شمالی و جنوبی در سل ۱۹۹۰ فرمانروایی پاتریمونیال علی عبدالله صالح در جنوب همراه با فشارهای گریز از مرکزی که هنوز بر سیاست یمن اثرگذارند به شمال نیز تسری یافت. در این مورد، عربستان تأثیرگذارترین روابط را با شیوخ طوایف، رهبران اسلام‌گرا، جناح‌های بومی و سیاستمداران جاه‌طلب برقرار کرده است[17].

 به همان میزان که این حوزه‌های ضعف دولت محدود و دور از توجه مراکز استراتژیک سیاست منطقه‌ای حاشیه‌ای باقی مانده‌اند روابط دولت-دولت نیز بر سیاست بین‌المللی خاورمیانه غالب بوده است. از دههٔ ۱۹۷۰ تا اوایل دههٔ ۲۰۰۰ جنگ و صلح بینا-دولتی بستر پویش‌های منطقه بود. جنگ اکتبر ۱۹۷۳ که منجر به صلح مصر-اسراییل شد و متعاقب آن اشغال لبنان به دست اسراییل نقش یک بازیگر بزرگ غیر دولتی، سازمان آزادی‌بخش فلسطین را که در تونس مستقر بود برجسته کرد. جنگ ایران و عراق ۸ سال به درازا کشید و متعاقب آن عراق به کویت حمله کرد و سپس جنگ ۱۹۹۰-91 خلیج، حاکمیت را به کویت اعاده کرد. پس از این جنگ دور تازهٔ مذاکرات اعراب-اسراییل شروع و به صلح ۱۹۹۴ اردن-اسراییل و جدی‌ترین مذاکرات سوریه-اسراییل و ساف-اسراییل در اواخر دههٔ ۱۹۹۰ منجر شد. یک بازیگر (دست‌کم از حیث واپس‌گرایی) مهم عرب غیر دولتی، القاعده، ناگزیر در جایی بس دور از جهان عرب، یعنی در افغانستان، پایگاه یافت تا حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به ایالات متحده را طراحی کند.

 حملهٔ ایالات متحد به عراق در سال ۲۰۰۳ همراه با انصراف این دولت از مسیر تقویت دولت‌های عربی که از دههٔ ۱۹۷۰ شروع شده بود، این الگو را تغییر داد. ظرفیت دولت عراق پس از جنگ خلیج سخت فرسایش یافته بود اما حملهٔ آمریکا تیر خلاص را به این لاشهٔ بی‌رمق شلیک کرد. واشنگتن به نادرستی تصمیم گرفت سه رکن اصلی دولت اقتدارگرای صدام را از هم بگسلاند- انحلال حزب بعث، انحلال ارتش و پاک‌سازی نظام بوروکراسی از کادر مجربی که عضو حزب بودند- تا دولتی تازه در این کشور بسازد[18]. پیامد این تصمیم نابجا گشوده شدن نظام سیاسی عراق به روی نفوذ سیاسی خارجی، به ویژه از جانب ایران بود. عراق که برای دهه‌های متوالی یک بازیگر منطقه‌ای بود به جرگهٔ لبنان و یمن پیوست تا عرصهٔ تاخت‌وتاز سیاسی باشد. این سرآغاز واقعی جنگ سرد جدید خاورمیانه بود.

 شکست دولت عراق به افزایش شدید تحرکات از پایین به بالای فرقه‌گرایی در سیاست منطقه منجر شد. هویت‌های قومی و فرقه‌ای پس از سلطنت هاشمیه در عراق اهمیت یافته بودند اما وقتی دولت قوی بود، اهمیتشان با هویت‌ها و وفاداری‌های دیگر، از جمله خود دولت، کاسته می‌شد و همواره تحت نظارت نهادهای دولتی قرار داشتند. تضعیف دولت عراق با تحریم‌های دههٔ ۱۹۹۰ صدام حسین را به افزایش اتکا به سنی‌های فرقه‌گرا و وفاداری‌های قبیله‌ای برای حفظ فرمانروایی فرتوت خود سوق داد[19] با فروپاشی دولت در عراق به سال ۲۰۰۳ هویت‌ها و موجودیت‌های کُرد در جنگ قدرت اهمیت یافتند. احزاب شیعی چشم به حمایت ایران دوختند؛ سنی‌ها هم به عربستان[20]. به این ترتیب نطفهٔ خصلت فرقه‌ای جنگ سرد جدید خاورمیانه نیز بسته شد.

 هنگامی که قیام‌های سال ۲۰۱۱ اعراب دامن سوریه را نیز گرفت عنصر فرقه‌ای جنگ سرد جدید خاورمیانه تصلب یافت. معترضانی که بحران سوریه را شروع کردند مسالمت‌جو و از پایگاه وسیعی برخوردار و در پی اصلاحات سیاسی بودند. واکنش شدید و خشونت‌آمیز رژیم بشار اسد به این اعتراضات کشور را به جنگ داخلی کشانید. وقتی منازعه شدت یافت و اقتدار دولت سوریه در مناطق مختلف کشور فروپاشید، رژیم هر چه بیش‌تر به اتکا بر پایگاه اصلی خود یعنی اقلیت علوی و دیگر اقلیت‌هایی رو آورد که از تغییر اوضاع بیمناک بودند. در مقابل، خواسته‌های فرقه‌ای سنی نیز به نحو فزاینده‌ای جایگاه نمایندگی اپوزیسیون را پیدا می‌کرد و گروه‌های مسلح اسلام‌گرای سنی نقش فزاینده‌ای در منازعه پیدا می‌کردند[21].

 هلال ضعف و فتور دولتی که از لبنان به سوریه و عراق امتداد می‌یابد اهمیت فرقه‌گرایی در جنگ سرد جدید خاورمیانه را توضیح می‌دهد[22]. عقب‌نشینی دولت که مشخصاً در سوریه همراه بود با اعمال خشونت از سوی کسانی که کنترل دولت را در دست داشتند، سبب شد که مردم این کشورها برای حفاظت و معاش خود، کاری که دیگر از عهدهٔ دولت برنمی‌آمد، به هویت‌ها و گروه‌های فرقه‌ای رو آورند. این گروه‌ها نیز برای حمایت سیاسی و نظامی چشم به مؤتلفان خارجی دوختند. از آن‌جا که فرقه‌گرایی به گونهٔ فزاینده‌ای مبارزاتشان را تعریف می‌کرد، طبیعی بود که چشم یاری از هم‌کیشان خود – ایران برای شیعیان و عربستان سعودی برای سنی‌ها- داشته باشند. عقب‌نشینی دولت، این امکان را به ایران، عربستان و دیگر دولت‌های منطقه داد تا نقش هرچه بیش‌تری در منازعات داخلی لبنان (برای مدتی)، عراق (از ۲۰۰۳ به بعد) و سوریه (از ۲۰۱۱ به بعد) بازی کنند. این هسته، پویشِ از پایین به بالایی است که جنگ سرد جدید خاورمیانه را پیش می‌راند. عربستان سعودی و ایران موجد ضعف دولت و هویت‌های فرقه‌ای در این کشورها نبوده‌اند، اما مطمئناً از این وضعیت بهره‌برداری می‌کنند تا منافع خود را در یک بازی کلاسیک موازنهٔ قدرت افزایش دهند.

 

رقابت بر سر قدرت

جنگ سرد جدید خاورمیانه دست‌کم نیم‌دهه پیش از بهار عربی شروع شده بود، اما افزایش نفوذ ایران در جهان عرب به قبل از این‌ها بازمی‌گردد. رژیم انقلابی ایران مشتاق گسترش الگوی انقلابی خود در جهان عرب بود، اما دولت‌های نسبتاً قوی مانع این کار بودند. پیش از این به تشکیل حزب‌الله که همچنان متحد غیردولتی ایران باقی مانده است، اشاره کردیم. تهران با رفتاری بسیار متفاوت وارد ائتلاف بسیار محکمی با سوریهٔ بعثی شد؛ ائتلافی که ماهیت دولت-با-دولت داشت. این ائتلاف نه بر ارزش‌های مشترک – رژیم سکولار و ناسیونالیست عربی حافظ اسد نمی‌توانست شبیه رژیم آیت‌الله خمینی باشد- بلکه بر دشمن مشترک، اسراییل و عراق صدام حسین، مبتنی بود؛ اما به طور کلی رویای آیت‌الله خمینی برای گسترش انقلاب اسلامی به سراسر جهان اسلام از همان نقطهٔ شروع، یعنی خاورمیانه ناکام ماند[23].

 دیپلماسی ایران پس از مرگ آیت‌الله خمینی از بسیاری از آرمان‌گرایی‌های انقلابی دست شست. تهران همچنان در زمینه‌های ایدئولوژیک به فرسایش اسراییل و ایالات متحد ادامه داد، اما از اواخر دههٔ ۱۹۸۰ تا اواخر ۲۰۰۰ وارد حوزهٔ دیپلماسی معمول‌تر دولت-با-دولت شد. رژیم ایران نه از ادبیات انقلابی دست برداشت و نه از خواست «صدور انقلاب»، اما سعی کرد روابط خود با دولت‌های عضو شورای همکاری خلیج (که پس از حملهٔ صدام به کویت شکل گرفت)، ترکیه و مصر را بهبود بخشد. این امر تا حدی به خاطر تنگ شدن عرصه و محدود شدن فرصت‌های پیشروی ایدئولوژیک بود. ایران هنوز سنگینی بار تهدید صدام و عراق تحت حاکمیت او را بر دوش خود حس می‌کرد. رژیم طالبان در شرق به غایت خصومت می‌ورزید. دولت‌های شورای همکاری خلیج به‌رغم چشمگیر بودن جماعت‌های شیعه‌شان، می‌توانستند از طریق دولت‌سازی نفت-مدار مانع رسوخ سیاسی ایران در قلمرو خود شوند زیرا این پروژه هم منافعی برای شهروندان شیعه‌شان داشت و هم سرویس‌های امنیتی دولت را قادر به رصد، نظارت و کنترل جمعیت خود می‌ساخت. میانه‌روی ایران دست‌کم تا حدی نتیجهٔ از دست رفتن فرصت‌های گسترش نفوذ بود[24].

 در دههٔ اول قرن حاضر، سال‌های ۲۰۰۰، فرصت‌های جدید خود به ایران روی آوردند. حملهٔ آمریکا به افغانستان و عراق عرصهٔ سیاسی دو همسایه را که یکی‌شان جمعیتی با اکثریت شیعه دارد به روی ایران گشود. سیاست ایالات متحده دو فضای سیاسی تازه را برای بسط نفوذ ایران ایجاد کرد. انتخاب محمود احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری ایران در سال ۲۰۰۵ جناحی را به قدرت رساند که به ادبیات انقلابی آیت‌الله خمینی و گسترش نفوذ ایران در سیاست داخلی دولت‌های دیگر متعهدتر می‌نمود. جاه‌طلبی‌های احیاشده و فرصت‌های جدید در عراق، ایران را به موضع قدرت جدیدی در شرق جهان عرب رسانید. در اواسط دههٔ ۲۰۰۰ ایران، اگر نه یگانه طلایه‌دار، دست‌کم یکی از طلایه‌داران نفوذ در لبنان، سوریه و عراق بود[25].

 همچنان که پیامدهای حملهٔ آمریکا به عراق، به خصوص افزایش نفوذ ایران در عراق، عیان می‌شد عربستان سعودی تدریجاً به این نتیجه رسید که باید جلو ایران را گرفته آن را وادار به عقب‌نشینی کند یا دست‌کم رهبری موازنه علیه قدرت ایران در شرق جهان عرب را به دست گیرد. در وسع ریاض نیست که رهبری امور منطقه را، به خصوص از طریق رویارویی مستقیم، به دست گیرد. با وجود ضعف نیروی نظامی، سعودی‌ها ترجیح داده‌اند که در پشت صحنه عمل کنند و از ورود به چالش مستقیم که می‌تواند منجر به منازعه شود بپرهیزند. روابط دولت-با-دولت میان عربستان و ایران در دورهٔ ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی خیلی گرم نبود اما آشکارا خصمانه هم نبود. حتی پس از انتخاب محمود احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۵ و با وجود فاصله گرفتن او از ادبیات مسالمت‌جویانهٔ اسلافش، سعودی‌ها مختصر تلاش‌هایی برای رسیدن به نوعی توافق با تهران بر سر رویه‌های منطقه‌ای به عمل آوردند. دو کشور حتی برای حل تنش‌های اواخر سال ۲۰۰۷ میان طرف‌های مورد حمایتشان در لبنان همکاری کردند[26]. در ماه مارس ۲۰۰۷ سعودی‌ها در ریاض میزبان احمدی‌نژاد بودند؛ اما در اواخر دههٔ ۲۰۰۰ بود که ریاض به این نتیجه رسید که هیچ دولت عرب دیگری خواستار یا قادر به ممانعت از بسط نفوذ ایران در شرق جهان عرب نیست و تصمیم گرفت تا خودش به این کار همت گمارد.

 مشکل سعودی‌ها این بود که ایرانی‌ها در همهٔ زمینه‌ها برتر از آن‌ها بودند.  در لبنان در سال ۲۰۰۵ با خروج نیروهای سوریه و به دنبال آن پیروزی ائتلاف ۱۴ مارس در انتخابات پارلمانی، به نظر می‌رسید که ریاض ضربه‌ای به تهران وارد کرده است. ۱۴ مارس از جانب سعد حریری پسر رفیق حریری، نخست‌وزیر سابق لبنان و متحد نزدیک عربستان رهبری می‌شد؛ اما دیری نگذشت که حزب‌الله ثابت کرد که هنوز قدرت واقعی در سیاست لبنان از آن اوست. این تشکیلات در نبرد کوتاهش با اسراییل در سال ۲۰۰۶ نشان داد که در پیشبرد سیاست نظامی و خارجی‌اش هیچ‌گونه تبعیتی از حکومت لبنان ندارد. در سال ۲۰۰۸، در مقابله با حکومت بر سر کنترل سیاست امنیت داخلی، رزمندگان حزب‌الله مرکز شهر بیروت را به اشغال درآوردند. به‌رغم پیروزی دوم جناح ۱۴ مارس در انتخابات ۲۰۰۹ مجلس لبنان، مؤتلفان لبنانی عربستان قادر به مهار حزب‌الله نبودند. با شروع سال ۲۰۱۱، جناح ۱۴ مارس در پارلمان اکثریت را از دست داد زیرا بعضی از عناصرش به حزب‌الله پیوستند و سعد الحریری را از نخست‌وزیری برکنار کردند[27].

 سعودی‌ها قادر به سد کردن راه نفوذ ایران در عراق نیز نبودند. در حالی که ایران از طریق تقویت گروه‌های شیعه نفوذ خود را گسترش می‌داد، عربستان سعودی نمی‌توانست مؤتلفان خود در جماعت عرب سنی عراق را حفظ کند. اعضای این جماعت درگیر مقاومت علیه ایالات متحده بودند و این در حالی بود که روابط ایالات متحده با عربستان پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آسیب دیده بود و از سوی دیگر، بخشی از این مقاومت از جانب شاخهٔ مشابهی از جهادیون سلفی که سعی در بی‌ثبات‌سازی رژیم عربستان داشتند به رسمیت شناخته می‌شد. (ریاض با موفقیت‌های داعش در تابستان ۲۰۱۴ خود را در موقعیتی مشابه می‌یافت). وقتی که جنبش الصحوه در سال ۲۰۰۶ ظهور یافت، عربستان سعودی یک مؤتلف عراقی برای خود یافت که می‌توانست با آن وارد معامله شود- گروهی سنی و خصم نفوذ ایران در عراق که در عین حال با آمریکا همکاری می‌کرد- پس ریاض از الصحوه حمایت کرد. با این که جنبش مذکور آماده بود تا (دست‌کم موقتاً) جلو نفوذ القاعده در میان اعراب سنی عراقی را بگیرد، برای نفوذ در مرکز سیاست کارایی چندانی نداشت. ریاض برای به چالش کشیدن جایگاه و وزن اکثریت شیعهٔ عراق در صندوق‌های رأی، جانب حزب العراقیه به رهبری ایاد علاوی را که قبلاً نخست‌وزیری حکومت موقت را تجربه کرده بود، گرفت. علاوی شیعه است اما حزب خود را به عنوان یک ائتلاف فرا فرقه‌ای و چند قومیتی و بر اساس ملی‌گرایی عراقی بنا کرد. با این که حزب العراقیه در انتخابات سال ۲۰۰۵ اقبال چندانی نیافت نارضایتی از دولت نوری المالکی در انتخابات ۲۰۱۰ برای علاوی یک گشایش بود. سعودی‌ها از او حمایت مالی به عمل آوردند و رسانه‌های سعودی نیز او را پشتیبانی نمودند[28]. حزب العراقیه در تکثربخشی به کرسی‌های پارلمان توفیق یافت و دو وزیر دولت اتحاد قانون مالکی را از آن خود کرد؛ اما المالکی با حمایت ایران توانست احزاب فرقه‌ای شیعه را گرد هم آورد و نخست‌وزیری خود را تداوم بخشد[29]. سعودی‌ها از موضع‌گیری‌های نمادین و مخرب خود کاستند و حتی در ریاض طی یک دیدار رسمی از مالکی استقبال کردند و پذیرفتند که سفیر به بغداد اعزام کنند.

 فلسطین شکاف‌های فرقه‌ای ندارد اما نمونه‌ای دیگر از دولت (یا شبه دولت) ضعیف است که طرف‌های خارجی آن را حوزه‌ای سهل‌الوصول برای اعمال نفوذ می‌یابند. با پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۰۶ تشکیلات خودگردان فلسطینی شاهد تقسیم قدرت میان فتح به رهبری محمود عباس و حماس بود. هر دو طرف برای حمایت چشم به خارج دارند. حماس ایران را به چشم یک مؤتلف ایدئولوژیک-نه فرقه‌ای- می‌نگرد. ملک عبدالله، پادشاه عربستان در تلاش برای ممانعت از دسترسی ایران به جهان عرب، رهبران حماس و فتح را در فوریهٔ ۲۰۰۷ در مکه دور میز مذاکره نشاند؛ اما توافق تقسیم قدرتی که با میانجی‌گری او حاصل شد بلافاصله به هم خورد. در درگیری متعاقب این توافق، حماس کنترل خود بر نوار غزه را تحکیم کرد در حالی که فتح همچنان در کرانهٔ باختری باقی ماند[30]. در رویارویی آشکار دو طرف فلسطینی روابط حماس با تهران استحکام یافت، هرچند با موج فرقه‌گرایی در منطقه و پس از جنگ داخلی سوریه این پیوند رو به سستی نهاده است. عربستان جانب تشکیلات خودگردان نوار باختری را گرفت تا همچنان در بازی سیاست فلسطین دستی داشته باشد اما نتوانست دست ایران را از مسئلهٔ نمادین جهان اسلام، فلسطین، کوتاه کند.

 این ناتوانی‌های سیاست خارجی عربستان سعودی به تبیین واکنش‌های نامتناسب عربستان و حجم انبوه تبلیغاتی‌اش در مورد جنبش حوثی‌ها در شمال یمن کمک می‌کند. حوثیه یک جنبش شیعی زیدی است که در اوایل دههٔ ۲۰۰۰ برای احقاق حقوق زیدیه که به گفتهٔ آن‌ها با افزایش نقش سنی‌های سلفی در یمن پایمال شده است شروع شد. حوثی‌ها بخش زیادی از ادبیات رژیم ایران، از جمله زبان شعارگونهٔ آمریکا و اسراییل‌ستیزانه را اقتباس کردند، هر چند میزان پشتیبانی ایران از این جنبش بسیار کاسته شده است[31]. سعودی‌ها با این ادعا که حوثی‌ها به قلمرو عربستان تجاوز می‌کنند در نوامبر ۲۰۰۹ عملیات نظامی گسترده‌ای را در امتداد مرزهای خود با یمن برای سرکوب آن‌ها ترتیب دادند. رسانه‌های عربستان به این عملیات پوشش وسیعی دادند و بسیار بیش از آن چه بود بازتاب داده شد. ادعای سعودی‌ها مبنی بر پیروزی بر ائتلاف ایران در سال ۲۰۰۹ را می‌توان تلاشی برای متقاعد ساختن افکار عمومی و دولت‌های منطقه در این مورد دانست که ریاض در رقابت منطقه‌ای بر سر نفوذ توانسته از تهران ببرد[32].

 با شروع بهار عربی، در جنگ سرد جدید خاورمیانه، ایران دست بالا را پیدا کرده بود و منتظر پیروزی‌های بیشتر بود. سقوط نرم رژیم‌های سکولار مؤتلف آمریکا در تونس و مصر در تهران یک پیروزی تلقی شد. حکومت این وقایع را بخشی از یک جنبش اسلامی، نه عرب تصویر می‌کرد که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۱۹۷۹ آغاز شده است. ایران در اوایل فوریهٔ ۲۰۱۲ هیئت‌های بسیاری از کشورهای عربی (غیر از سوریه) را به کنفرانسی تحت عنوان «بیداری اسلامی» دعوت کرد[33]. از سوی دیگر، عربستان در لاک دفاعی فرو رفته بود. سقوط رژیم مبارک در مصر ضربهٔ هولناکی به سیاست منطقه‌ای عربستان وارد آورد. قاهره – مؤتلف دیگر امریکا که از بابت گسترش نفوذ ایران در منطقه نگران بود – به مهم‌ترین شریک منطقه‌ای عربستان تبدیل شده بود. سعودی‌ها حکام منطقه را با پول و در مورد بحرین، با اعزام نیروی نظامی برای سرکوب حرکت مردمی برای اصلاحات سیاسی، حمایت می‌کردند. آن‌ها از مداخلهٔ نظامی ناتو علیه قذافی حمایت کردند اما این کار آن‌ها بیشتر تسویه‌حساب شخصی ملک عبدالله با رهبر لیبی به خاطر توهین‌های تند او و نیز تلاش لیبی برای ترور ملک عبدالله بود تا یک استراتژی منطقه‌ای. آن‌ها با واسطه شدن برای استعفای علی عبدالله صالح از ریاست جمهوری یمن به عنوان بخشی از طرح GCC که مورد حمایت آمریکا و اتحادیهٔ اروپا نیز بود، آمادهٔ از سرگیری نقش محوری‌شان در سیاست یمن بودند[34]. اقدامات عربستان در بحرین و یمن صرفاً حفاظتی بودند و حتی سرنگونی قذافی نیز تغییری واقعی در بازی قدرت منطقه ایجاد نکرد. هیچ یک از این موفقیت‌های حاشیه‌ای و کم‌اهمیت نتوانست فقدان مصر را در استراتژی منطقه‌ای سعودی‌ها جبران کند. به طور کلی بهار عربی در نظر سعودی‌ها شکستی دیگر برای مقابله‌شان با نفوذ ایران در شرق جهان عرب بود.

 دلیل اهمیت یافتن سوریه برای عربستان همین است. شورش سوریه علیه بشار اسد فرصتی بود برای کاهش نفوذ ایران در منطقه که تحولات متعاقب بهار عربی به ریاض پیشکش کرد. واکنش سعودی‌ها به رویدادهای سوریه کند بود و ناسازگاری ماهوی آن‌ها با بسیج سیاسی از پایین یکی از عوامل این کندی بود. وانگهی، با اقدام سریع ترکیه و قطر در جذب و مصادرهٔ اپوزیسیون سوریه، عربستان اصلاً مایل نبود که نقش درجهٔ دومی در این صحنه بازی کند، خصوصاً در رقابت با همسایهٔ جاه‌طلبش در خلیج (نک. ادامه). با شروع سال ۲۰۱۲ ریاض با همهٔ توان پشت سر شورشیان سوریه ایستاد. در آغاز از نیروهای سکولار ارتش سوریهٔ آزاد (fsa) حمایت می‌کرد، در حالی که ترکیه و قطر حامی گروه‌های اسلام‌گرای شمال سوریه بودند. وقتی مسلم شد که FSA نمی‌تواند پیشرفت نظامی چندانی بکند و ترکیه و قطر دست از حمایت‌های اولیهٔ خود از مخالفان برداشته‌اند، سعودی‌ها حمایت‌های خود را متوجه اسلام‌گراها و به طور مشخص سلفی‌ها نمودند، البته به استثنای داعش و النصره که شاخهٔ القاعده بودند[35].

 از اواسط سال ۲۰۱۴ بحران در هم ادغام‌شدهٔ سوریه و عراق به صحنهٔ اصلی جنگ سرد جدید خاورمیانه تبدیل شده است. به نظر می‌رسد که نفوذ ایران در لبنان کاستی گرفته باشد اما تهران در سوریه و عراق دست بالا را دارد. بشار اسد موضع ایمن‌تری نسبت به یک سال قبل پیدا کرده است. کم‌تر امیدی به موفقیت حملات داعش در خارج از مناطق سنی‌نشین می‌رود و دشوار بتوان دستاوردهای داعش را پیروزی عربستان به شمار آورد. در عین حال، سعودی‌ها با موفقیت، فرمانروایان عرب را تقویت، و موضع برتر خود در یمن را اعاده کرده‌اند؛ بنابراین چگونگی پایان یافتن بحران عراق و سوریه تا حد زیادی استنباط‌ها در مورد برندهٔ این دور از رقابت‌ها بر سر نفوذ در منطقه را تعیین خواهد کرد.

 

جنگ سرد بینا-سنی:

عربستان سعودی، اخوان‌المسلمین و جهادیون سلفی

محور جنگ‌های سرد هیچ‌وقت ساده و دوجانبه نیست. همواره میان طرف‌هایی که مؤتلف «طبیعی» تلقی می‌شوند تنش‌هایی نیز وجود دارد. چین در جنگ سرد به خاطر اختلافات ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک از اردوگاه شوروی جدا شد. در جنگ سرد دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ اعراب، رژیم «مترقی» عبدالکریم قاسم در عراق کمتر از رهبری عبد الناصر پیروی می‌کرد. حزب بعث سوریه به فروپاشی جمهوری متحد عربی در سال ۱۹۶۱ کمک کرد. این امر در مورد جنگ سرد جدید خاورمیانه نیز صدق می‌کند. ممکن است تصور شود که فرق مختلف سنی در تحولات سال‌های اخیر منطقه آرمان مشترکی را دنبال می‌کنند، اما مسئله عکس این است. عربستان سعودی، اخوان‌المسلمین و شاخهٔ آن در ترکیه یعنی حزب عدالت و توسعه (آق پارتی)، جهادیون سلفی القاعده، وابستگان آن و هم‌مسلکان ایدئولوژیکش مانند داعش و دیگر گروه‌های سنی بر سر نقش سیاسی مناسب اسلام در جهان سنی با هم تنازع دارند.

 از منظر فرقه‌گرایانهٔ محض، اخوان‌المسلمین و عربستان سعودی باید ائتلاف مستحکمی علیه ایران شیعه ایجاد کنند؛ اما عربستان بزرگ‌ترین مشوق (و بانی و حامی) کودتای نظامی علیه رییس‌جمهور منتخب منتسب به اخوان‌المسلمین در مصر بود. با این که عربستان و ترکیه هر دو از شورش سوریه پشتیبانی کردند اما هیچ دلیلی در دست نیست که حمایتشان را با هم هماهنگ کرده باشند. دو قدرت بزرگ سنی دشوار بتوانند در جنگ سرد خاورمیانه متحد هم باشند. در حالی که عربستان در سوریه به طرز فزاینده‌ای از گروه‌های سلفی حمایت کرده، تلاش دارد تا میان سلفی‌های «خوب» و هم‌پالکی‌های القاعده که رژیم سعودی را بزرگ‌ترین دشمن خود می‌دانند تمایز قائل شود- کاری که در خوش‌بینانه‌ترین حالت بسیار دشوار است. ریاض در اوایل سال ۲۰۱۴، در حالی که حمایت خود از شورشیان سوریه را افزایش می‌داد، با اعلان این که عربستان خود را مجاز به ورود در منازعات این کشور و کشورهای دیگر نمی‌داند به ارتباط شماری از سعودی‌ها با گروه‌های وابسته به القاعده در جنگ سوریه واکنش نشان داد[36]. در ماه مارس ۲۰۱۴ عربستان سعودی رسماً اخوان‌المسلمین، القاعده و وابستگانش و داعش را سازمان‌های تروریستی اعلام کرد[37]. در این منازعات منطقه‌ای به اصطلاح فرقه‌گرایانه، به نظر می‌رسد که سنی‌ها بسیار بیش‌تر از آن که به شیعیان بی‌اعتماد باشند به سنی‌ها بدبین هستند.

 تحولات عربی سال ۲۰۱۱ اساساً به پایهٔ مشروعیت حکمرانی در جهان عرب مربوط می‌شد. در بعضی موارد، مانند سوریه و بحرین، مسئلهٔ اصلی به خاطر استراتژی‌ها و خشونت رژیم شکل فرقه‌ای پیدا کرد؛ اما در دیگر نقاط جهان عرب که بافت اجتماعی به واسطهٔ هویت‌های رقیب گسسته نشده بود و دولت کاملاً فرو نپاشیده بود، مسئلهٔ حقوق اساسی همچنان در قلب رقابت‌های سیاسی باقی ماند. مصر بهترین مصداق آن است. با نتایج انتخابات پارلمانی سال ۲۰۱۱ که در آن اخوان‌المسلمین، حزب عدالت و حزب سلفی نور قریب به ۷۰% آرا را از آن خود کردند و انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۲ که در آن نامزد اخوان، مرسی در یک رقابت نزدیک نخست‌وزیر پیشین مبارک را پشت سر گذاشت، به نظر می‌رسید که حکومت اسلام‌گرای دموکراتیک راه خود را پیدا کرده باشد. همتای اخوان در تونس، النهضه در انتخابات مجلس مؤسسان سال ۲۰۱۱ چنین پیروزی‌ای به دست نیاورد اما توانست در آرا تکثر ایجاد کند.

 این ترکیب از سیاست دموکراتیک و اسلام‌گرا به مذاق سعودی‌ها خوش نمی‌آمد. تحولات مصر نه‌تنها عربستان را از متحد عرب اصلی خود دور کرد بلکه رژیمی را بر سر کار آورد که می‌توانست رقیب جدی عربستان در نقش رهبری جهان سنی باشد و حتی در سیاست اسلام‌گرای سنی بدیل مدل پادشاهی عربستان باشد. احساسات اخوان‌ستیزانه در حکومت سعودی منحصر نیست. امارات متحد عربی با بازداشت اعضا و هواداران اخوان و اعمال محدودیت بر فعالیت مؤسسات آن، به طور مشخص خصومت خود با این سازمان را نشان داد[38]. علاوه بر این‌ها، آسیب دیگری که از بابت اخوان متوجه عربستان شد کشور همسایه‌اش قطر بود که علناً از حکومت اخوان در مصر حمایت می‌کرد و حامی آرمان اخوان در سطح منطقه نیز بود[39]. شاید جدی‌ترین چالش عربستان در درازمدت نرمش سلفیان مصر و ورودشان به انتخابات بود که نشان داد که حتی در این اردوگاه ایدئولوژیک نیز تفکر دموکراسی‌ستیزانه دستخوش چالش است.

 از منظر سیاست خارجی محض، سعودی‌ها باید مشترکاتی با محمد مرسی یافته باشند. مرسی در دورهٔ ریاست جمهوری خود از تهران دیدار کرد و با این کار تردیدهایی در ریاض برانگیخت اما از این فرصت استفاده کرد تا سیاست ایران در سوریه را مورد انتقاد قرار دهد. او در سخنان خود خواستار جهاد علیه حکومت اسد شد[40]. در نهایت سعودی‌ها هرگز به اخوان اعتماد نکردند و از کودتای نظامی ژنرال عبد الفتاح السیسی در جولای ۲۰۱۳ حمایت کردند. ریاض همراه با متحدانش در شورای همکاری خلیج، امارات و کویت، میلیاردها دلار برای برقراری حکومت پس از کودتا و حمایت از آن در برابر انتقادات ایالات متحده و اروپا هزینه کردند[41].

 ناتوانی عربستان و ترکیه در ایجاد یک محور قدرتمند علیه اسد در سوریه و نفوذ ایران در منطقه را می‌توان به طور کلی به نزاع بینا-سنی بر سر نظم سیاسی ارجاع داد. آق پارتی که از سال ۲۰۰۲ بر ترکیه حاکم است مدلی از اسلام‌گرایی معتدل و انتخابی را ارائه نمود که به آن چه، دست‌کم، بعضی از وابستگان اخوان دنبال می‌کردند بسیار نزدیک بود. نزدیکی حکومت آق پارتی به چنین اِلِمان‌هایی یک مانع بزرگ بر سر راه همکاری عربستان-ترکیه در سوریه، به طور خاص و مسائل منطقه، به طور عام، است. اختلافات بر سر اخوان حتی به شقاق در میان پادشاهان حوزهٔ خلیج انجامید. در مارس ۲۰۱۴ عربستان، امارات و بحرین در یک اقدام هماهنگ سفرای خود را از دوحه فرا خواندند تا فشارهای خود را بر قطر برای کاهش حمایتش از اخوان افزایش دهند. حتی در اردوگاه سلفی شقاق‌های جدی‌ای وجود دارد. همچنان که در بالا نیز اشاره شد، «سلفی‌های دموکرات» در مصر و دیگر کشورهای عربی سرانجام توانستند چالشی جدی متوجه پادشاهی عربستان کنند. این چالش آیندهٔ عربستان است. حتی نزدیک‌تر از آن القاعده و وابستگان منطقه‌ای‌اش هستند که حکومت سعودی آن‌ها را تهدید حیاتی حاکمیت داخلی خود می‌داند. سعودی‌ها در نیمهٔ دههٔ ۲۰۰۰ جنگ بی‌امانی را در شبه‌جزیرهٔ عربستان علیه القاعده آغاز کردند. آن‌ها موفق شدند القاعدهٔ جزیرة‌العرب را به یمن برانند؛ اما این سازمان یکی از عوامل آشوب داخلی یمن و چالش پنهان سعودی‌ها در داخل است. در حالی که اتباع سعودی به گروه‌های مرتبط با القاعده در سوریه پیوسته‌اند، هیچ سندی در دست نیست که نشان دهد حکومت سعودی، النصره یا داعش را حمایت کرده باشد، به‌رغم این که هر دو در سوریه دشمن مشترکی دارند.

 در حالی که حدت منازعه در عراق و سوریه توجهات را به عنصر فرقه‌ای جنگ قدرت پس از بهار عربی جلب کرده است، این گسل‌های درونی جهان سنی به خودی خود در آیندهٔ منطقه اهمیت بسیاری دارند. در تونس امکان به قدرت رسیدن اسلام‌گرایان دموکرات اخوان از میان رفته است و نیروهای سکولارتر توانسته‌اند بر سر قواعد دموکراتیک بازی به توافق برسند، اما تجربهٔ مصر به راه دیگری می‌رود. اوضاع آشفتهٔ لیبی نیز در همین رابطه جالب است. پس از قذافی ظهور هم‌زمان سیاست اسلام‌گرا و گروه‌های سلفی جهادی بر صحنهٔ سیاسی لیبی سایه افکنده است، اما در ماه‌های اخیر ظهور ژنرال خلیفه حفتر که عزم به پاک‌سازی لیبی از شبه‌نظامیان اسلام‌گرا جزم کرده است این روند را به چالش می‌کشد. حفتر از ژنرال سیسی در مصر تجلیل می‌کند، نقش قذافی در لیبی را تقبیح می‌کند و به ترک‌ها دستور داده تا کشور را ترک کنند[42]. حالی که هیچ مدرک محکمی دال بر دریافت حمایت خارجی از سوی حفتر وجود ندارد، قطعاً مورد تأیید بلوک سعودی-امارات-مصرهست. به نظر می‌رسد که لیبی دارد به بخشی از مبارزهٔ بینا-سنی اسلام‌گرایان برای تعریف معنای اسلام در سیاست خاورمیانه تبدیل می‌شود.

 

پارادوکس قدرت

بدیهی است که هرچه دولت قدرت بیشتری پیدا کند و کنترلش بر بازیگران غیردولتی افزایش یابد در سیاست داخلی کشور اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. داعش، حزب‌الله، النصره، حوثی‌ها، صدری‌ها و بیشتر شبه‌نظامیان لیبی بیش‌تر از هر چیز دیگری می‌توانند روند کنونی امور را در دست بگیرند و زیبندهٔ عنوانی هستند که زمانی حکومت ملی نامیده می‌شد. گسترش خیره‌کنندهٔ آن‌چه بعدها در ژوئن ۲۰۱۴ در عراق، داعش نام گرفت و دست‌کم به طور موقت در صدر طغیان سنی‌ها علیه حکومت مالکی قرار گرفت، نقش بازیگران غیردولتی را هر چه پررنگ‌تر کرد. آن‌ها اغلب مؤتلف و تحت حمایت دولت‌هایی هستند که طرف بازی جنگ سرد منطقه‌اند و در عین حال هریک نیز دستور کار خاص خود را دارند. این دستور کارها بستگی عمیقی به بسترهای داخلی خودشان دارد. با وجود این واقعیت آشکار که این گروه‌ها در تضعیف دولت نقش روزافزونی پیدا کرده‌اند، نمی‌توان در مورد آن‌ها دست به تعمیم زد. البته تحلیل دقیق بازیگران غیردولتی، حتی مهم‌ترینشان، هدف این کار نیست.

 در جنگ سرد جدید خاورمیانه، رمز موفقیت یک قدرت منطقه‌ای توانایی‌اش در حمایت از این بازیگران و موتلفان غیردولتی تأثیرگذار بر سیاست داخلی دولت‌های ضعیف جهان عرب است. نیروی نظامی یک دولت در این بازی ابزار مفیدی نیست. قاطع‌ترین سند این ادعا این واقعیت است که دو ارتش بزرگ منطقه، اسراییل و ترکیه، نمی‌توانند در این بازی چندان تأثیرگذار باشند، در حالی که قطر، به اصطلاحِ نظامیان، این دولت لیلیپوتیِ منطقه، می‌تواند. حمایت مؤثر از مؤتلفان منطقه‌ای مستلزم پول و سلاح هست اما به پیوندهای ایدئولوژیک و سیاسی فراملی هم نیاز دارد تا حمایت‌جویان بالقوه را به حامی جلب کند. اکنون این پیوندها در تأثیر بر مسیر سیاست منطقه، مهم‌تر از بنیهٔ نظامی متعارف هستند.

 اسراییل بارزترین نمونهٔ قدرت نظامی منطقه‌ای است که فاقد این پیوندهای سیاسی است. این دولت در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ تلاش می‌کرد تا با استفاده از قدرت نظامی برتر و ائتلاف با نیروهای لبنان در سیاست داخلی این دولت عربی ضعیف نقش بازی کند و دولت لبنان را در سال‌های ۱۹۸۲-84 بازسازی نماید. این تلاش‌ها جز شکستی سنگین برای اسراییلی‌ها چیزی به بار نیاورد. حتی تلاش محدودترشان برای سرکوب حزب‌الله با استفاده از نیروی نظامی در سال ۲۰۰۶ نیز شکست خورد. گذشته از حملهٔ موشکی به سوریه برای خروج این کشور از لبنان، اسراییلی‌ها از میدان مبارزات پس از بهار عربی بر سر نفوذ برکنار مانده‌اند. آن‌ها از عواقب تغییر رژیم‌ها، نه‌تنها رژیم‌های سازگاری مانند مصر، بلکه رژیم‌های دشمن مانند سوریه نیز بیمناک‌اند. آن‌ها در هیچ یک از مبارزات داخلی منطقه مؤتلف طبیعی ندارند. به‌رغم برتری قاهر نیروی نظامی متعارفشان، بازیگر جنگ سرد جدید خاورمیانه نیستند. بهترین کاری که از اسراییل ساخته است فشار بر ایالات متحده برای موضع‌گیری به نفع این دولت است (مثلاً تأیید دولت کودتا در مصر).

 ترکیه مورد پیچیده‌تری از قوت نظامی و ضعف سیاسی است. حکومت آق پارتی مؤتلفان طبیعی بسیاری در حوزه‌های مختلف جنگ سرد جدید خاورمیانه دارد، از جمله اخوان‌المسلمین و مخالفان اسلام‌گرای سوریه. این حکومت در سال‌های منتهی به بهار عربی به وضوح خواستار ایفای نقشی مهم‌تر در خاورمیانه بوده است. ترکیهٔ سال‌های ۲۰۰۰ مدل مؤثری از دموکراسی، سیاست اسلام‌گرای معتدل و اقتصاد موفق را برای منطقه‌ای که فاقد این سه مؤلفه بود به تصویر کشید. سیاست «عدم تنش با همسایگان» وزیر خارجه، احمد داوود اغلو ]پیش از آنکه نخست‌وزیر شود[، تنش‌های تاریخی با جهان عرب و ایران را فروکاست. انتقاد علنی شدید رجب طیب اردوغان، نخست‌وزیر ]پیش از آنکه رئیس‌جمهور شود[، از اسراییل محبوبیت فراوانی در جهان عرب برای او به ارمغان آورد. برای کسانی که «قدرت نرم» را ابزار جدید افزایش نفوذ بین‌المللی یک کشور می‌دانند، ترکیه یک مورد مطالعاتی فوق‌العاده به نظر می‌رسید.

 خیزش سال ۲۰۱۱ اعراب بعضی از شعارهای آق پارتی را در خاورمیانه گسترش داد. ترکیه در ابتدا با عملیات ناتو در لیبی مخالفت کرد[43]، اما اردوغان با سرعت تغییر موضع داد و به حمایت انقلابیان مخالف قذافی برخاست. در سپتامبر ۲۰۱۱ او برای «تبریک پیروزی» از مصر، تونس و لیبی دیدار کرد تا الگوی ترکیه را برای توسعهٔ سیاسی به آن‌ها پیشنهاد کند[44]. پیروزی انتخاباتی النهضه در تونس و اخوان در مصر ظاهراً امکان ظهور «بلوک اسلام‌گرای دموکراتیک» به رهبری ترکیه را در خاورمیانه تقویت کرد. ظاهراً قدرت نرم به پیروزی رسیده بود.

 بهار عربی در هیچ جا به اندازهٔ سوریه سیاست خارجی ترکیه را به هم نریخت. حکومت آق پارتی در مورد دمشق از مسیر تسهیل و بهبود روابط با همسایگان، خارج شد. دو پایتخت مرزهای خود را بر آمدوشد اتباع یکدیگر گشودند و سرمایه‌گذاری را تشویق کردند. اردوغان روابط شخصی گرمی با بشار اسد برقرار کرد و بارها با او دیدار کرد و گرمی روابط دو رهبر در رسانه‌ها بازتاب داده شد.

 به‌رغم گرمی روابط ترکیه با حکومت بعثی، آنکارا ناگهان با معترضان سوری اعلام همبستگی کرد. وزیر خارجه، داوود اغلو در آگوست ۲۰۱۱ از دمشق دیدار کرد و علناً از بشار اسد خواستار اصلاحات سیاسی شد. در نوامبر ۲۰۱۱ اردوغان یکی از اولین رهبران جهان بود که از بشار اسد خواست تا به خواسته‌های معترضان تن دهد[45]. حتی قبل از آن آنکارا با اعطای مجوز فعالیت در استانبول به شورای ملی سوریه، متشکل از سیاستمداران مخالف، حمایت از معترضان را آغاز کرده بود. پایگاه‌های ارتش سوریهٔ آزاد و دیگر گروه‌های مخالف مسلح در خاک ترکیه گواهی بود بر حمایت ترکیه از شاخه‌های اسلام‌گرای مخالفان سوری[46]. تا اوایل سال ۲۰۱۴ ترکیه بالغ بر ۶۰۰۰۰۰ پناه‌جوی سوری را در خاک خود پذیرفت[47].

 اما از سال ۲۰۱۳ اشتیاق ترکیه برای مداخله در جنگ داخلی سوریه فروکاست. امیدواری سال ۲۰۱۱ به سقوط سریع رژیم سوریه کمرنگ شد. سیل پناه‌جویان در حال افزایش بود و هیچ پایانی هم برایش متصور نبود. ظهور نشانه‌های قوت عناصر جهادی افراطی در میان مخالفان مسلح تهدید راه یافتن گروه‌های وابسته به القاعده و تجاوزشان به خود ترکیه را جدی ساخت. در این میان تظاهرات تابستان ۲۰۱۳ علیه اردوغان در استانبول و شهرهای دیگر و نزاع سیاسی میان نخست‌وزیر و جنبش گولن توجه آق پارتی را به مشکلات داخلی معطوف کرد. با پایان یافتن سال ۲۰۱۳ نشانه‌های فراوانی از عطف توجه آنکارا از براندازی اسد به محدودسازی تأثیرات سیاسی جنگ داخلی سوریه بر خود ترکیه دیده می‌شد[48].

 در حالی که اردوغان با استفاده از چند موقعیت، علناً خواستار مداخلهٔ نظامی بین‌المللی در سوریه شده بود اما دیگر به مداخلهٔ یک‌جانبهٔ ارتش ترکیه در این منازعه رغبت چندانی نداشت. افکار عمومی ترکیه به وضوح مخالف مداخلهٔ نظامی است. خود ارتش که از تفوق اردوغان بر جناح نظامیان در دههٔ ۲۰۰۰ دل‌خوشی ندارد مایل به جنگیدن در سوریه نیست[49]. خیلی دشوار نیست که نتیجه بگیریم تلاش‌های ترکیه برای هدایت مسیر سیاست داخلی سوریه ناکام مانده است. وقتی سوریه وارد جنگ داخلی شد حکومت آق پارتی به بهای سنگینی آموخت که جنگ نرم خیلی هم مفید نیست.

 قطر، از سوی دیگر، با وجود کوچکی و فقدان ‌قدرت نظامی قابل توجه در جنگ سرد جدید خاورمیانه نفوذی بیش از اندازه‌اش پیدا کرده است. این نفوذ تا حدی مرهون ثروت کلان دوحه است اما دو عامل دیگر در استراتژی قطر به این کشور کوچک نقشی منطقه‌ای بخشیده‌اند. نخست استراتژی اطلاعاتی این دولت است که با تلویزیون الجزیره دنبال می‌شود. رهبری قطر آن‌قدر هوشمند بود تا بداند که باید به این ایستگاه چنان استقلال وسیعی بدهد تا اعتبار لازم را نزد مخاطبان منطقه‌ای به دست آورد[50]. الجزیره درست همین کار را کرد و هنگامی که قیام‌های اعراب شروع شد، به اصلی‌ترین رسانه‌ای تبدیل شد که لحظه به لحظه رخدادها را برای جهان عرب (و قدری فراتر از آن) گزارش می‌کرد. در نتیجه، قطری‌ها توانستند با توسط این ایستگاه تلویزیونی و پوشش اخبار وقایع مصر، ارائهٔ تصاویری همدلانه با مخالفان در لیبی و سوریه و پوشش بسیار اندک قیام علیه نظام پادشاهی بحرین بر درک و استنباط منطقه و جهان از وقایع اثر بگذارند. عنصر دوم استراتژی نفوذ قطر جانب‌داری بود- از اسلام‌گرایان سنی و به طور خاص اخوان‌المسلمین. الجزیره برنامهٔ مردم‌پسندی تحت عنوان «شریعت و زندگی» را با حضور یوسف القرضاوی، متفکر اخوان‌المسلمین که سال‌های تبعیدش را در قطر گذرانده بود، به طور ممتد پخش کرد. با قیام‌های سال ۲۰۱۱ قطر به شکل مستقیم‌تری به حمایت از عوامل اسلام‌گرای لیبی و سوریه برخاست[51]. در سال ۲۰۱۲، امیر آتی قطر، شیخ احمد بن خلیفه آل ثانی، از نوار غزه که تحت کنترل حماس بود دیدار کرد و میلیاردها دلار کمک به این سازمان اعطا نمود[52]. قطر بزرگ‌ترین منبع کمک مالی به حکومت اخوان‌المسلمین بعد از سقوط مبارک بود[53].

همچنان که کار اخوان و گروه‌های مشابه آن پیش می‌رفت هزینهٔ استراتژی قطر هم بالا می‌گرفت. به‌رغم ثروت کلان و جاه‌طلبی زیاد امیر سابق، تداوم ایفای چنین نقش برجسته‌ای در سیاست منطقه برای کشور کوچکی مثل قطر دشوار بود. پیوند محکم این کشور با اخوان آن را در مقابل عربستان و دیگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج قرار داد و همچنان که پیش‌تر گفته شد، این تقابل در مارس ۲۰۱۴ به اوج رسید. نقش برجستهٔ قطر در سوریه و لیبی واکنش‌های منفی‌ای را در منطقه متوجه قطر ساخت. ایالات متحده، ضامن اصلی امنیت این کشور، قطر را تحت فشار قار داد تا حمایت از اسلام‌گرایان سوریه را متوقف سازد[54]. کودتای نظامی علیه حکومت اخوان در مصر در جولای ۲۰۱۳ شکنندگی دستاوردهای ژئوپلیتیک قطر را آشکار کرد. با استعفای شیخ احمد از امارت در ژوئن ۲۰۱۳ و به تخت نشستن پسرش تمیم و برکناری شیخ احمد بن جاسم آل ثانی، نخست‌وزیر سابق و مهم‌ترین شریک استراتژی جاه‌طلبانهٔ جهانی شیخ احمد از فعالیت‌های عمومی، به نظر می‌رسید که قطر مقیاس اهداف استراتژی منطقه‌ای خود را کاهش داده باشد، هرچند دشوار بتوان گفت که خطوط سیاست خارجی امیر جدید قطر چه خواهد بود[55]. اگر چه هزینهٔ ناتوانی در جنگ سرد جدید خاورمیانه قابل توجه است اما هزینه‌های موفقیت هم ناچیز نیست.

 

نقش ایالات متحده

شکوِه‌ها از ناپایداری و تناقض سیاست جاری آمریکا در خاورمیانه همان‌قدر شایع است که نارضایتی از انفعال این قدرت در منطقه[56]. ایالات متحده سرگرم محدودسازی نفوذ ایران در سوریه است اما در عین حال با این دولت بر سر پروندهٔ هسته‌ای‌اش مذاکره می‌کند. از حکومت مؤتلف ایران در عراق در برابر شورش مسلمانان سنی که اسلام‌گرایان در آن نقش مهمی دارند دفاع می‌کند، اما مخالف حکومت مؤتلف ایران در سوریه است و از شورش مسلمانان سنی که اسلام‌گرایان در آن نقش برجسته‌ای دارند حمایت می‌کند. خواهان براندازی رژیم اسد است اما از توسل به نیروی نظامی خود در این راه اجتناب می‌کند و در همین حال، به طور غیرمستقیم از پاک‌سازی تسلیحات شیمیایی از سوی حکومت اسد اظهار رضایت می‌کند. در مصر از دموکراسی دفاع می‌کند و کودتای نظامی را تأیید نمی‌کند. می‌توان موارد بسیار دیگری را به این طومار تناقضات افزود.

 نباید این تناقضات تعجب‌آور باشد. ایالات‌متحده منطقه را به چشم جنگ سرد جدید نمی‌بیند. با این که خاطرش مشغول توازن قدرت منطقه‌ای است، علایقش پیوند مستقیم و انطباقی با فراز و فرودهای رقابت شدید عربستان و ایران بر سر نفوذ در منطقه ندارد. به بیان ساده، این که چه کسی بر سوریه حکم براند آن‌قدر که برای ریاض و تهران مهم است برای واشینگتن اهمیت ندارد. دولت اوباما یک اولویت‌بندی از اهداف خود در خاورمیانه دارد که بر خطوط جبهه‌های جنگ سرد جدید این منطقه منطبق نیست و به نظر می‌رسد که هیچ مسئله‌ای با آن ندارد.

 مسئلهٔ هسته‌ای ایران به وضوح یکی از اولویت‌های آمریکا در منطقه است. همین امر باعث می‌شود که در صورت به نتیجه رسیدن مذاکرات ۱+5 ایران نتواند در سوریه و لبنان و عراق به راحتی کارش را پیش ببرد؛ اما این با تلقی عربستان و دولت‌های خلیج از مسئله فرق دارد و به این معنا نیست که ایالات متحده می‌خواهد اجازه دهد ایران منطقه را به حوزهٔ نفوذ خود تبدیل کند[57]. دشوار بتوان تصور کرد که ایالات متحده به عنوان متحد نزدیک اسراییل با تسلط ایران بر منطقه موافقت کند. بر عکس، آمریکا پروندهٔ هسته‌ای را بخشی از استراتژی بلندمدت محدودسازی نفوذ منطقه‌ای ایران و جذب مجدد ایرانی معتدل‌تر در اقتصاد سیاسی جهانی می‌داند. در این راه گام‌های متعددی نیز برداشته است، از جمله، دیدار رییس‌جمهور از ریاض در مارس ۲۰۱۴ برای اطمینان بخشیدن به سعودی‌ها در این مورد که توافق هسته‌ای با تهران به معنای یک معاملهٔ کلان برای پذیرش استیلای منطقه‌ای ایران نیست. آمریکا مذاکره با ایران را به مسئلهٔ هسته‌ای محدود نمی‌کند و در همان حال، به عراق فشار می‌آورد تا از تبدیل شدن به حوزهٔ نفوذ ایران اجتناب ورزد، (تا حدی) از مخالفان سوری حمایت می‌کند و تسلیحات در اختیار دولت‌های خلیج قرار می‌دهد[58]. گرچه مذاکره با ایران بر سر مسئلهٔ هسته‌ای و در عین حال مخالفت با نفوذ منطقه‌ای این کشور ممکن است در نظر بعضی «متناقض» بنماید اما به سادگی می‌توان آن را در راستای استراتژی درازمدت آمریکا در مورد منافع منطقه‌ای‌اش دید.

 به همین ترتیب، دولت آمریکا شورش‌های القاعده و وابستگانش در منطقه را بنا به‌به دلایلی که قابل درک هستند، تهدیدی جدی تلقی می‌کند. سیاست یکنواخت این دولت در یمن و پاکستان گواهی محکم بر جدیت تهدید از نظر آمریکا است. حمایت مستقیم این دولت از مالکی در عراق در برابر داعش اهمیت تهدید سلفیان جهادی علیه منافع منطقه‌ای آمریکا را آشکار ساخت. پس اصلاً تعجب‌آور نیست که آمریکا در مواضع خود در قبال مخالفان سوری که وابستگان القاعده مانند النصره و دیگر گروه‌های سلفی نزدیک به القاعده در آن نقش مهمی بازی می‌کنند، محتاط‌تر از عربستان باشد. عربستان سعودی راحت‌تر از آمریکا با رزمندگان سنی کنار می‌آید، هرچند روز به روز بیش‌تر به جدیت خطرات مترتب بر جنگ در سوریه و عراق برای امنیت داخلی خود وقوف می‌یابد.

 واشنگتن همچنان که بارها اظهار کرده است، دوست دارد که اسد از قدرت کنار برود اما این به آن معنا نیست که منافع خود را از طریق گسترش شورش با وجود ناآرامی‌های سیاسی القاعده دنبال می‌کند. ممکن است دوست داشته باشد که شاهد کاهش نفوذ ایران در عراق باشد اما نه به قیمت افزایش نقش جهادیون سلفی‌ای مانند داعش. آن چه دیگران تناقض می‌دانند برای اوباما صرفاً موازنه و تثبیت منافع منطقه‌ای است؛ اما منافع کلان‌تر آمریکا در اجتناب از ورود به جنگی دیگر در خاورمیانه است. همهٔ این‌ها را می‌توان «تناقض» سیاست با وجود ناآرامی‌های سیاسی خارجی در قبال جنگ سرد جدید خاورمیانه دانست، اما این تناقض مبتنی بر خوانش دولت آمریکا از منافع پیچیده و درهم‌تافته‌اش در منطقه است.

 چالش بلندمدت‌تر جنگ سرد جدید خاورمیانه به همان اندازه که ساده است مهیب نیز هست؛ ساختن دولت‌هایی که قادر به حکمرانی بر جوامع خود باشند. حکمرانی مؤثر در عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، یمن و لیبی فرصت‌های قدرت‌های منطقه‌ای برای عبور از مرزهای خود را می‌کاهد و در نتیجه دامنهٔ گزینه‌های موازنهٔ منطقه‌ای در جنگ قدرت را محدود می‌کند. بازیگران غیردولتی در یک دولت دارای حکومت مؤثر دلایل کمتری برای جستجوی حامی خارجی خواهند داشت و اگر هم چنین کاری بکنند دولت مؤثر از استحکام چنین پیوندهایی ممانعت خواهد کرد. دولتی که به گونه‌ای مؤثر حکم براند مأوای مناسبی برای گروه‌های تروریستی فراملی نظیر القاعده و وابستگانش نخواهد بود. ایجاد حکومت مؤثری که اساساً دموکراتیک و حافظ حقوق بشر و حقوق شهروندی است وظایف دیگر خود را نیز به خوبی انجام می‌دهد. این نوع حکومت بی‌شک در درازمدت باثبات‌ترین و مؤثرترین نوع حکومت است اما هیچ اجماعی در کیفیت نیل به حکومت مؤثر و قابل وجود ندارد. راه رسیدن به این مطلوب فقط پرپیچ‌وخم نیست، تیره‌وتار هم هست.

 ایالات متحده در عراق نشان داد که در نابودسازی دولت موفق‌تر است تا در دولت‌سازی. واشنگتن با منابع محدود و ارادهٔ سیاسی‌ای که از منابع هم محدودتر است در راه بازسازی اقتدار سیاسی مؤثر در دولت‌های عرب کاری از پیش نمی‌برد. تازه این در مورد بهترین آن‌ها است. آمریکا هیچ نقشهٔ بهتری برای این راه پرپیچ‌وخم و تیره‌وتار در دست ندارد. با حفظ جانب فروتنی، می‌توان گفت که واشینگتن با پیروی از این قواعد نسبتاً ساده می‌تواند منافعش را تأمین کند:

۱) به خاطر داشته باشد که جنگ سرد جدید خاورمیانه جنگ آمریکا نیست. با این که ایالات متحده منافع اساسی‌ای در خاورمیانه دارد اما جنگ سرد جدید این منطقه مستقیماً این منافع را تهدید نمی‌کند. همچنان صدور نفت از خلیج جریان خواهد داشت. ورود سیل آوارگان سوری به خاک مؤتلفان آمریکا، ترکیه و اردن آن‌قدر خطرناک نیست که این کشورها را بی‌ثبات سازد، گرچه به اوج‌گیری ناگهانی خشونت‌ها در عراق انجامیده است. مطمئناً اسراییل از آن چه در سوریه و لبنان می‌گذرد متأثر خواهد شد اما تهدید مستقیمی از جانب آن‌ها متوجه این کشور نیست. القاعده، وابستگانش و هم‌مسلکان ایدئولوژیک آن مانند داعش از آشوب‌های سوریه، عراق، لیبی و یمن سود می‌برند اما این دستاوردها محدودند و این وابستگان با جنگ‌های محلی فرسوده خواهند شد. مطمئناً پایان یافتن نبرد در سوریه به نتایج خوبی، مانند کاهش خطر بی‌ثباتی در لبنان، منجر خواهد شد اما ثبات سیاسی لبنان دشوار بتواند دلیلی کافی برای متقاعد شدن آمریکا به مداخلهٔ نظامی در سوریه باشد. این چیزی است که برای منافع آمریکا اهمیتی ندارد.

 خاورمیانه یک منطقهٔ چندقطبی است، با تعدادی قدرت‌های منطقه‌ای مهم که در صحنهٔ سیاست آن بازی می‌کنند: ایران، عربستان سعودی، ترکیه، اسراییل و مصر. اگر یکی از آن‌ها در شرف تسلط بر منطقه قرار بگیرد بقیه به طور طبیعی علیه آن دست به موازنه خواهند زد و از رشد قدرت آن جلوگیری خواهند کرد[59]. این همان چیزی است که در دههٔ ۱۹۶۰ برای جمال عبد الناصر اتفاق افتاد و در دههٔ ۱۹۸۰ برای ایران انقلابی تکرار شد. در هر یک از این موارد ایالات متحده به دولت‌هایی که به موازنه علیه هژمون در حال ظهور برخاستند کمک کرد، اما فاصلهٔ خود را نیز با مسئله حفظ نمود. واشنگتن با ادامهٔ همان استراتژی و اتکا بر پویش طبیعی علیه هژمونی ایران، به راحتی می‌تواند از ورود نظامی به جنگ سرد جدید خاورمیانه خودداری کند. بسیار بعید است که ایرانی‌ها بخواهند با توسل به آتش نیروی نظامی خود برای تغییر نقشهٔ منطقه، همان کاری که صدام در دههٔ ۱۹۹۰ با حمله به کویت کرد، جنگ سرد خاورمیانه را حرارت بخشند. حتی اگر چنین کنند دیگر قدرت‌های منطقه‌ای از این کار استقبال کرده باز هم با مداخلهٔ نظامی آمریکا وضعیت موجود را اعاده خواهند کرد. پویش‌های موازنه علیه بازیگران غیردولتی مانند داعش که هیچ دوستی در منطقه ندارند مضاعف است. داعش حتی اگر بتواند دستاوردهایش در عراق را حفظ کند، امری که بسیار بعید به نظر می‌رسد، شاهد اقدامات نه فقط ایران بلکه ترکیه و عربستان نیز علیه خود خواهد بود.

۲) نظم بهتر از آشوب است، پس باید به دولت‌ها کمک کند تا حکمرانی مؤثر خود را ادامه دهند یا آن را ایجاد نمایند حتی اگر این دولت‌ها به سطوح مطلوبی از دموکراسی و حقوق بشر نائل نشوند.

·   این یعنی، به‌رغم همهٔ مخالفت‌هایمان با سیاست‌های ایران در نقاط مختلف خاورمیانه، به دنبال راهی باشیم که به برقراری رابطه‌ای تازه با حکومت روحانی در ایران منتهی شود. این کاری سخت و توان‌فرسا است زیرا روحانی بر همهٔ سطوح قدرت در تهران مسلط نیست. او نخواهد توانست هر چیزی را که آمریکا بخواهد برآورده سازد. این امر نیازمند صبر واشنگتن و ارادهٔ تهران به انعطاف و گذشتن از موانع است. با این همه موفقیت روحانی و مؤتلفانش در برابر مخالفان داخلی بهترین امیدی است که در درازمدت برای عادی‌سازی روابط ایران-آمریکا و نقش کمتر مخرب ایران در منطقه می‌توان داشت. طرفه این که توانایی آمریکا در تأثیر بر مسیر مبارزات سیاسی داخل ایران بسیار محدود است اما با این حال، رسیدن به یک توافق دوجانبهٔ مقبول بر سر مسئلهٔ هسته‌ای ایران که خیال ۱+۵ را از بابت هدف ایران از غنی‌سازی و بستن راه تولید بمب راحت کند و در عین حال به روحانی امکان دهد تا با کاهش تحریم‌ها و بازگشت ایران به اقتصاد جهانی در داخل مدعی پیروزی شود مطمئناً موضع او را در سیاست داخلی ایران تحکیم خواهد کرد.

·   اکنون در عراق، به دنبال موفقیت‌های داعش و وسعت طغیان و در عین حال شکاف‌های درونی آن، نظم و آشوب در یک توازن شکننده به سر می‌برند. وضعیت آرمانی این است که واشنگتن بتواند از تهدید شورش استفاده کند تا دولت المالکی را به گسترش حاکمیت خود و تغییر شیوهٔ خودسرانه‌اش سوق دهد و با وارد ساختن سران سرشناس عرب سنی به حکومت، به آن‌ها امکان لازم برای مبارزه با جهادیون سلفی و بقایای حکومت صدام حسین را در قلمروشان بدهد. این نتیجهٔ آرمانی با وجود بی‌کفایتی‌های المالکی، نقش ایران در سیاست عراق و فقدان رهبری در طبقهٔ سیاسی عراق بعید است. وظیفهٔ عاجل‌تر اطمینان از شکست داعش در میدان نبرد است. هر چقدر که حرکت و پیشروی آن به تعویق افتد مؤتلفانش در جماعت سنی از آن کناره خواهند گرفت. درست در همین وقت، نه پیش از آن، باید این درک در ایالات متحده ایجاد شود که هرچه در عراق توان دارد را برای برپایی حکومتی فراگیر در این کشور به کار گیرد. در این راه، واشنگتن باید با همهٔ قدرت‌های منطقه از جمله ایران همراه شود تا فشار همه‌جانبه‌ای بر همهٔ احزاب عراق وارد کنند تا وقتی که تهدید داعش مرتفع شده است حکومتی فراگیر تشکیل دهند. پیام ایالات متحده و نزدیکان منطقه‌ای‌اش برای اعراب سنی عراق باید این باشد: «همه چیز ممکن است اگر داعش شکست بخورد؛ تا وقتی که داعش هست هیچ چیز ممکن نیست»

·   مصر مثل عراق با معضلات هولناک مواجه نیست اما در مسیر درستی هم پیش نمی‌رود. این جا هم ایالات‌متحده در حالی که باید مانع تلاش‌های آشکار ژنرال عبد الفتاح السیسی برای دامن زدن به احساسات ضد آمریکایی برای تقویت موضع خود در سیاست داخلی شود، باید به تعامل با حکومت نظامی ادامه دهد. اگر او اهل بده-بستان باشد و همچنان سیاست خارجی همکاری با ایالات متحده و صلح با اسراییل را دنبال کند باید با او کنار آمد. آمریکا می‌تواند ترجیحات خود مبنی بر یک مصر دموکراتیک‌تر و اصلاحات آزادی‌خواهانه را مطرح کند اما این مستلزم تداوم تماس و تعامل با حکومت مصر است.

ترجیح نظم به آشوب به معنی تداوم سیاست‌هایی است که در واشنگتن چندان متعارف و خوشایند نیستند اما بسیار اهمیت دارند. این سیاست‌ها عبارت‌اند از:

·   اردن جزیرهٔ ثبات و حکومت قوام‌یافته در شرق جهان عرب است، اگر چه امیدی به توانایی‌اش در برآوردن معیارهای دموکراسی نیست. این دولت فشارهای زیادی را از جانب بحران سوریه تحمل می‌کند. این کشور شایستهٔ همهٔ حمایت‌هایی است که از ایالات متحده برمی‌آید.

·   به‌رغم تنش‌هایی که بر سر بعضی مسائل منطقه میان آمریکا و عربستان وجود دارد، روابط دوجانبهٔ آن‌ها یکی از ارکان ثبات منطقه است و این کشور سزاوار کمک هست، هر چند گاه اطمینان‌بخشی به ریاض دشوار می‌شود. وقتی دو کشور فهم مشترکی از منافع خود داشته باشند منافع متقابل زیادی بر همکاری‌شان مترتب خواهد بود. وقتی آن دو در یک صفحه بازی نکنند، مانند مسئلهٔ ایران، واشنگتن نباید خیلی از بابت شکوه و گلایه‌های عربستان نگران باشد. هر چه بی‌ثباتی‌های منطقه بیش‌تر ادامه یابد عربستان سعودی نیاز بیش‌تری به پیوندهای امنیتی با آمریکا خواهد داشت.

·   هیچ‌گونه فشاری، نه در کشورهای خلیج و نه در داخل آمریکا، برای کاهش نقش نظامی ایالات متحده در این حوزه وجود ندارد. با وجود نگرانی‌های منطقه‌ای و بیم بعضی دول از خروج آمریکا از خلیج، دلایل بسیاری برای تداوم حضور آمریکا و پایگاه‌های نظامی‌اش در کویت، قطر، امارات و عمان وجود دارد.

·   در میان کشورهای حاشیهٔ خلیج، بحرین، با وجود ناآرامی‌های سیاسی‌اش، برای اعطای تسهیلات نظامی ایالات متحد دشوارترین مورد است اما در حال حاضر هیچ انگیزهٔ کوتاه‌مدتی برای خروج نیروهای ایالات متحده از این جزیره وجود ندارد. بهتر آن است که آمریکایی‌ها همچنان در این کشور بمانند و به تشویق آن دسته عناصر خاندان حاکم که تمایل به نوعی بازنگری اساسی دارند ادامه دهند. البته با اذعان به این که بازنگری کامل مستلزم بهبود روابط ایران-عربستان است.

·   در بحران سیاسی فعلی ترکیه کار زیادی از ایالات متحده برنمی‌آید اما تداوم روابط خوب دوجانبه نتایج ژئوپلیتیک و اقتصادی خوبی در بر خواهد داشت.

۳) بهبود در روابط ایران-عربستان بخت سوریه، عراق، لبنان و بحرین را برای رسیدن به آرامش سیاسی بلند می‌دارد و تنش‌های فرقه‌ای که بر سیاست منطقه سایه افکنده را کاهش خواهد داد. مطمئناً چنین بهبودی منافع ایالات متحده را نیز تأمین خواهد کرد. به‌رغم تنش شدید میان دو کشور، این که دو طرف منافع خود را در عادی‌سازی مناسبات دوجانبه‌شان بیابند غیرقابل تصور نیست. مطمئناً موانع زیادی برای رسیدن به این رویکرد وجود دارد اما ریاض و تهران بیشتر روابط حسنه داشته‌اند تا اختلاف، حتی اخیراً و در نیمهٔ دههٔ ۲۰۰۰[60]. البته سوق دادن عربستان به سوی ایران می‌تواند برای ایالات متحده مخرب نیز باشد. قبلاً در ریاض نسبت به قطع علایق ژئوپلیتیک آمریکا با ایران تردید وجود داشت و تلاش آمریکا برای ترغیب عربستان به نزدیکی با ایران می‌توانست بخشی از آن علایق تلقی شود و بی‌شک ریاض در برابر آن مقاومت می‌کرد. بهتر است سعودی‌ها را به حال خودشان بگذاریم تا خودشان تصمیم بگیرند چه وقت و چگونه به اختلافاتشان با ایران رسیدگی کنند. آن‌ها برای این کار انگیزه‌های بسیاری دارند، البته اگر ایرانی‌ها هم همین‌گونه برخورد کنند.

۴) چندجانبه‌گرایی از یک‌جانبه‌گرایی مؤثرتر است، اگر شدنی باشد. هنگامی که کشورهای دیگر، غیر از ایالات متحده به هم پیوستند تحریم‌ها علیه ایران شروع شد، به همین ترتیب مذاکره با ایران هم به پوششی مثل ۱+۵ نیاز داشت تا جان بگیرد و تکانی بخورد. این تکان منجر به تجربهٔ تماس‌های دوجانبه میان ایران و واشنگتن شد اما دشوار بتوان تصور کرد که این تماس‌های دوجانبه بدون انگیزه‌های چندجانبه می‌توانستند اتفاق بیفتند. رهیافت‌های چندجانبه در برکندن ریشهٔ داعش از عراق هم تأثیر بیشتری خواهند داشت. هرگونه تلاش دیپلماتیک برای متوقف‌سازی خشونت‌ها در سوریه نیز باید چندجانبه باشد، همان‌طور که فرایند شکل‌گیری و بالا گرفتنش هم چنین بوده است. وقتی نشست‌های ژنو در مورد سوریه در سطح سیاسی از هرگونه پیشرفتی بازماند بهتر است این نشست‌ها به تغییرات نیروهای همبسته بپردازند، خواه این نیروها تلقی و ایستار سوریه به منازعه باشند خواه ایستار روسیه. اگر مذاکرات هسته‌ای با ایران موفق بشود، این احساس را پدید خواهد آورد که باید تهران را وارد مذاکرات ژنو کرد، البته اگر این اراده در تهران پیدا شد که مداخلهٔ حزب‌الله در این منازعه را کاهش دهد.

 به همین ترتیب، رهیافت‌های چندجانبهٔ اتحادیهٔ اروپا در مورد شمال آفریقا مانند مراکش، حمایت از حکومت گذار در تونس، سوق دادن الجزایر به نظام سیاسی فراگیرتر و کمک تا حد امکان، به تأسیس نهادهای دولتی در لیبی مؤثرتر خواهد بود. برای همهٔ کشورهای شمال آفریقا روابط اقتصادی با اروپا بسیار مهم‌تر از رابطه با آمریکا است. هر سازمان دیپلماتیک یا منبع مالی در آنجا در صورت ترکیب با طرف‌های اروپایی که در شمال آفریقا منافعی دارند بسیار مؤثرتر از ترکیب با طرف آمریکایی خواهد بود.

 سیاست‌ها وقتی از منظر جنگ سرد جدید خاورمیانه دیده شوند مطمئناً «متناقض» به نظر می‌رسند. از دید بعضی این سیاست‌ها طرف «ایرانی» را تقویت می‌کنند و از نگاه بعضی دیگر طرف «سعودی» را. ایالات متحده نباید منافع خود را به این شیوه تعریف کند. این امر مستلزم تمرکز بر منفعت اساسی تضمین تولید و صدور نفت و مبارزه با گروه‌های تروریستی‌ای است که ایالات متحده و مؤتلفانش را هدف قرار می‌دهند. تمرکز آمریکا بر دولت‌هایی که عملاً و مؤثر حکومت می‌کنند، اقدامات چندجانبه هم برای فشار بر دشمنان و هم حمایت از دوستان و به خاطر داشتن این که منافع ایالات متحده بر خلاف منافع طرف‌های منطقه‌ای، ربط مستقیمی به جنگ سرد جدید خاورمیانه ندارد رموز موفقیت در پشت سر گذاشتن این خشونت‌ها و این دورهٔ دشوار منطقه‌اند.

 

 


[1]. وفاداری به متن مقتضی کاربرد این نام است و از این حیث مسئولیتی متوجه مترجم نیست-م.

 

[2].Malcom Kerr

 

[3]. ۱ Malcolm Kerr, The Arab Cold War: Gamal Abd al-Nasir and His Rivals, ۱۹۵۸-1970, ۳rd ed. (Oxford: Oxford University Press, ۱۹۷۱)

 

[4]. شماری از تحلیلگران تأکید کرده‌اند که تحولات جاری باید در بستر جهان عرب نه خاورمیانه فهم شود زیرا عنصر هسته‌ای این تحول منطقه‌ای این است که بتوان امر مشروع در زیرمتن سیاست یک موجودیت سیاسی عربی را تعریف کرد. مشخصاً نک.

Morten Valbjorn and Andre Bank, “The New Arab Cold War: Rediscovering the Arab Dimension of Middle

East Regional Politics,”Review of International Studies ۳۸, no. ۱ (January ۲۰۱۲): ۳-24; Curtis Ryan, “The New Arab Cold War and the

Struggle for Syria,”Middle East Report ۴۲, no. ۲۶۲ (Spring ۲۰۱۲), <http://www.merip.org/mer/mer۲۶۲/new-arab-cold-war-struggle-syria>;

and NabeelKhoury, “The Arab Cold War Revisited: The Regional Impact of the Arab Uprising,”Middle East Policy ۲۰, no. ۲ Summer

۲۰۱۳), ۷۳-87.

 

[5]. شبیه همین نگرش را در این منبع نیز می‌توانید بجویید:

Marc Lynch, The Arab Uprising: The Unfinished Revolutions of the New Middle East New York: Public Affairs,

۲۰۱۲), Chapter ۲.

 

[6]. Patrick Seale, The Struggle for Syria: A Study of Post-war Arab Politics, ۱۹۴۵-1958 (London: Oxford University Press, ۱۹۶۵).

 

[7]. بسل الصلوخ هم به چنین نتیجه‌ای می‌رسد:

 BasselSalloukh reaches a similar conclusion in “The Arab Uprisings and the Geopolitics of the Middle East,”The International Spectator

۴۸, no. ۲ (June ۲۰۱۳): ۳۲-46.

 

[8]. GeneiveAbdo, “The New Sectarianism: The Arab Uprisings and the Rebirth of the Sunni-Shi’a Divide,” Analysis Paper

no. ۲۹, Saban Center at the Brookings Institution, April ۲۰۱۳, <http://www.brookings.edu/research/papers/۲۰۱۳/۴/sunni-shia-divideabdo>.

Abdo’s report is careful and nuanced, but does privilege sectarianism as the most important lens for understanding current regional

conflicts. A more representative example of the media focus is Max Fisher, “Why Sunnis and Shiites are Fighting, Explained in Two Minutes,”

Washington Post, ۲۲ January ۲۰۱۴, <http://www.washingtonpost.com/blogs/worldviews/wp/۲۰۱۴/۱/۲۲/why-sunnis-and-shias-arefighting-

explained-in-two-minutes/>.

 

[9]. Martin Kramer, “Syria’s Alawis and Shi’ism,” in Shiism, Resistance and Revolution (Boulder: Westview Press, ۱۹۸۷), ۲۳۷-254.

 

[10]. برای مطالعهٔ بیش‌تر در مورد ائتلاف ایران و سوریه نک.:

AnoushiravanEhteshami and Raymond Hinnebusch, Syria and Iran: Middle

Powers in a Penetrated System (London: Routledge, ۱۹۹۷); Hussein Agha and Ahmad Khalidi, Syria and Iran: Rivalry and Cooperation(London: Pinter Publishers for the Royal Institute for International Affairs, ۱۹۹۵)

 

[11]. Harith Hasan, “New Shia Politics and the Maliki-Sadr Competition in Iraq,” MENASource, Atlantic Council, ۱۷ Novembe ۲۰۱۳,<http://www.atlanticcouncil.org/blogs/menasource/new-shia-politics-and-the-maliki-sadr-competition-in-iraq>.

 

[12].Ray Takeyh, Guardians of the Revolution: Iran and the World in the Age of the Ayatollahs (Oxford: Oxford University Press, ۲۰۰۹), ۶۱-69,171-73.

 

[13]. Michael Gordon, “Meddling Neighbors Undercut Iraqi Stability,” The New York Times, ۵ December ۲۰۱۰; Toby Dodge, Iraq: From War

to a New Authoritarianism (London: International Institute for Strategic Studies, ۲۰۱۲), ۱۹۲.

۷

 

[14]. Martin Chulov, Ewen MacAskill and John Densky, “Saudi Arabia plans to fund Syria rebel army,” The Guardian, ۲۲ June ۲۰۱۲, <www.

guardian.co.uk/world/۲۰۱۲/jun/۲۲/saudi-arabia-syria-rebel-army>; Roula Khalaf, “Arms Deliveries to Syrian Rebels Delayed,” Financial

Times, ۱۱ July ۲۰۱۲, <http://www.ft.com/intl/cms/s/۰/۳۶d۸۴۴۳۰-cb۵f-۱۱۰-b۸۹۶-00144feabdc۰.html#axzz۲xlJMaFNy>; Robert F.

Worth, “Citing U.S. Fears, Arab Allies Limit Syrian Rebel Aid,” The New York Times, ۶ October ۲۰۱۲; Ruth Sherlock, Magdy Samaan

and Suha Maayeh, “Saudi Arabia backs push to carve out liberated southern Syria,” The Telegraph, ۵ April ۲۰۱۳, <http://www.telegraph.

co.uk/news/worldnews/middleeast/syria/۹۹۷۵۲۱۱/Saudi-Arabia-backs-push-to-carve-out-liberated-southern-Syria.html>; Rania Abouzeid,

“The Shadow War Behind Syria’s Rebellion: Foreign Backers Jockey for Influence in Turkey,” Time, ۲۴ May ۲۰۱۳, <http://world.time.

com/۲۰۱۳/۵/۲۴/the-shadow-war-behind-syrias-rebellion-foreign-backers-jockey-for-influence-in-turkey/>; Adam Entous, Nour Malas

and Margaret Coker, “A Veteran Saudi Power Player Works to Build Support to Topple Assad,” Wall Street Journal, ۲۵ August ۲۰۱۳, <http://

online.wsj.com/news/articles/SB۱۰۰۰۱۴۲۴۱۲۷۸۸۷۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰>.

 

[15]. Khaled Yacoub Oweis, “Saudi Arabia Boosts Salafist Rivals to al-Qaeda in Syria,” Reuters, ۱ October ۲۰۱۳, <http://www.reuters.com/

article/۲۰۱۳/۱۰/۱/us-syria-crisis-jihadists-insight-idUSBRE۹۹۰۰RO۲۰۱۳۱۰۰۱>; Yezid Sayigh, “Unifying Syria’s Rebels: Saudi Arabia

Joins the Fray,” Carnegie Middle East Center, ۲۸ October ۲۰۱۳, <http://carnegie-mec.org/۲۰۱۳/۱۰/۲۸/unifying-syria-s-rebels-saudi-arabiajoins-

fray/greh>; Ben Gilbert, “Saudi Arabia Walks a Fine Line in Backing Syrian Rebellion,” Al Jazeera America, ۲۰ January ۲۰۱۴, <http://

america.aljazeera.com/articles/۲۰۱۴/۱/۲۰/saudi-arabia-walksafinelinkinbackingsyriarebellion.html>.

 

[16]. ادبیات مشبعی دربارهٔ قوت و ضعف نسبی دولت‌ها در زمینهٔ ادارهٔ جوامع خود و دربارهٔ موضوع دولت‌سازی وجود دارد. نک.:

Joel Migdal, Strong Societies and Weak States (Princeton: Princeton University Press, ۱۹۸۸); Mohammed

Ayoob, The Third World Security Predicament: State-Making, Regional Conflict and the International System (Boulder: Lynne Rienner,

۱۹۹۵); Susan E. Rice and Stewart Patrick, “Index of State Weakness in the Developing World,” The Brookings Institution, ۲۰۰۸, <http://

www.brookings.edu/~/media/research/files/reports/۲۰۰۸/۲/weak%۲۰states%۲۰index/۲_weak_states_index.pdf>.

 

[17]. برای مروری اجمالی بر آشفتگی اوضاع سیاسی یمن بعد از وحدت نک.:

Stephen W. Day, Regionalism and Rebellion in Yemen: A Troubled National

Union (Cambridge: Cambridge University Press, ۲۰۱۲).

 

[18]. F. Gregory Gause, III, The International Relations of the Persian Gulf (Cambridge: Cambridge University Press, ۲۰۱۰), ۱۵۵-168.

.

 

[19]. Phebe Marr, The Modern History of Iraq, ۲nd ed., (Boulder, CO: Westview Press, ۲۰۰۴), Chapter ۱۰.

 

[20]. Dodge, Iraq: War to Authoritarianism, Chapters ۱ and ۶.

 

[21]. Emile Hokayem, Syria’s Uprising and the Fracturing of the Levant (London: International Institute for Strategic Studies, ۲۰۱۳

 

[22]. Daniel Byman, “Sectarianism Afflicts the New Middle East,” Survival: Global Politics and Strategy ۵۶, no. ۱ (February/March ۲۰۱۴): ۷۹-100.

 

[23].Gause, International Relations of the Persian Gulf, Chapters ۳-5; Takeyh, Guardians of the Revolution, Chapters ۵, ۶, ۹, ۱۱.

 

[24]. همان.

 

[25]. همان.

 

[26]. Michael Slackman, “U.S. Ally and Foe are Trying to Avert War in Lebanon,” Th New York Times, ۳۰ January ۲۰۰۷, < http://www.nytimes.com/۲۰۰۷/۱/۳۰/world/middleeast/۳۰lebanon.html?pagewanted=print

 

[27]. Anthony Shadid, “Ousted Lebanese Leader Swallows Rivals’ Bitter Pill,” Th New York Times, ۲۵ January ۲۰۱۱, <http://www.nytimes.com/۲۰۱۱/۱/۲۶/world/middleeast/۲۶lebanon.html>.

 

[28]. Michael R. Gordon, “Meddling Neighbors Undercut Iraqi Stability,” Th New York Times, ۵ December ۲۰۱۰,<http://www.nytimes.com/۲۰۱۰/۱۲/۶/world/middleeast/۶wikileaks-iraq.html>.

 

[29].Ned Parker, “Dozens of Iraqis pardoned at Sadr movement’s behest,” Los Angeles Times, ۲۷ July ۲۰۱۱,<www.latimes.com/news/nationworld/world/la-fg-iraq-pardons-۲۰۱۱۰۷۲۷۰۳۳۶۳۱۵۰.story>; Dodge, Iraq: War to Authoritarianism, ۱۸۶-88.

 

[30]. International Crisis Group, “After Gaza,” Middle East Report no. ۶۸, ۲ August ۲۰۰۷,<http://www.crisisgroup.org/~/media/Files/Middle%20East%۲۰North%۲۰Africa/Israel%۲۰Palestine/۶۸_after_gaza.df>.

 

[31]International Crisis Group, “Yemen: Defusing the Saada Timebomb,” Middle East Report no. ۸۶, ۲۷ May ۲۰۰۹, ۲-4, <http://www.crisisgroup.org/en/regions/middle-east-north-africa/iraq-iran-gulf/yemen/۸۶-yemen-defusing-the-saada-time-bomb.aspx>.

 

[32]. Daud al-Shiryan, “Ad‘af al-’iman – al-Yemen fi Muwajihat Iran” [The least one could do – Yemen in confrontation with Iran], Mareb Press, ۱۹ August

۲۰۰۹, <http://marebpress.net/articles.php?lng=arabic&id=۵۷۳۱>; Thom Shanker and Robert F. Worth, “Yemen Seizes Sailboat Filled with Weapons,

and U.S. Points to Iran,” The New York Times, ۲۸ January ۲۰۱۳, <http://www.nytimes.com/۲۰۱۳/۱/۲۹/world/middleeast/۲۹military.html>.

 

[33]. Robert F. Worth, “Effort to Rebrand Arab Spring Backfires in Iran,” The New York Times, ۲ February ۲۰۱۲, <http://www.nytimes.

com/۲۰۱۲/۲/۳/world/middleeast/effort-to-rebrand-arab-spring-backfires-in-iran.html>.

 

[34]. International Crisis Group, “Yemen: Enduring Conflicts, Threatened Transition,” Middle East Report no. ۱۲۵, ۳ July ۲۰۱۲, <http://www.

crisisgroup.org/~/media/Files/Middle%20East%۲۰North%۲۰Africa/Iran%۲۰Gulf/Yemen/۱۲۵-yemen-enduring-conflicts-threatenedtransition.

pdf>, ۱-3.

 

[35]. Chulov, MacAskill, and Densky, “Saudi Arabia plans”; Khalaf, “Arms Deliveries Delayed”; Worth, “Arab Allies Limit Aid”; Sherlock, Samaan

and Maayeh, “Saudi Arabia backs push”; Abouzeid, “Shadow War”; Entous, Malas and Coker, “Veteran Saudi Power Player”; Oweis,

“Saudi Arabia Boosts Salafist”; Sayigh, “Unifying Syria’s Rebels”; Gilbert, “Saudi Arabia Walks a Fine Line.”

 

[36]. “The commander of an Islamist rebel unit … told Reuters that Saudi figures had been in touch with various Salafist groups in recent weeks,

offering support in return for a common front to keep al Qaeda allies from expanding their presence around the capital.” Khaled Yacoub

Oweis, “Saudi Arabia Boosts Salafist.”

 

[37]. Angus McDowell and Yara Bayoumy, “Saudi Arabia to jail citizens who fight abroad,” Reuters, ۳ February ۲۰۱۴, <http://www.reuters.com/article/۲۰۱۴/۲/۳/us-saudi-law-idUSBREA۱۲۱۳O۲۰۱۴۰۲۰۳>.

 

[38].Abdullah Al-Rashid, “Th Brothers and the Emirates,” ThMajalla, ۱۴ February ۲۰۱۳, <http://www.majalla.com/eng/۲۰۱۳/۲/article۵۵۲۳۸۲۸۱>.

 

[39]. Anthony Shadid, “Qatar Wields an Outsize Inflence in Arab Politics,” Th New York Times, ۱۴ November ۲۰۱۱, <http://www.nytimes.com/۲۰۱۱/۱۱/۱۵/world/middleeast/qatar-presses-decisive-shift-in-arab-politics.html>; Sultan Sooud Al-Qassemi, “Qatar’s Brotherhood
Ties Alienate Fellow Gulf States,” Al-Monitor, ۲۳ January ۲۰۱۳, <http://www.al-monitor.com/pulse/originals/۲۰۱۳/۱/qatar-muslimbrotherhood.html>.

 

[40]. “Egypt’s Morsi severs ties with Syria, warns of ‘counter-revolution violence’,” Ahram Online, ۱۵ June ۲۰۱۳, <http://english.ahram.org.eg/News/۷۴۰۸۲.aspx>.

 

[41]. Mohsin Khan and Richard LeBaron, “What Will the Gulf’s $۱۲ Billion Buy Egypt?”EgyptSource, Atlantic Council, ۱۱ July ۲۰۱۳,<http://www.atlanticcouncil.org/blogs/egyptsource/what-will-the-gulfs-۱۲-billion-buy-in-egypt>.

 

[42]. Mohsin Khan and Richard LeBaron, “What Will the Gulf ’s $۱۲ Billion Buy Egypt?” EgyptSource, Atlantic Council, ۱۱ July ۲۰۱۳,<http://www.atlanticcouncil.org/blogs/egyptsource/what-will-the-gulfs-۱۲-billion-buy-in-egypt>.

 

[43]. “Erdogan’s Lament,” Th Economist, ۷ April ۲۰۱۱, <http://www.economist.com/node/۱۸۵۳۰۶۸۲>

 

[44]. Steven A. Cook, “Erdogan’s Middle East Victory Lap,” Foreign Affirs, ۱۵ September ۲۰۱۱, <http://www.foreignaffirs.com/articles/۶۸۲۶۹/steven-a-cook/erdogans-middle-eastern-victory-lap>.

 

[45]. Steven A. Cook, “Erdogan’s Middle East Victory Lap,” Foreign Affairs, ۱۵ September ۲۰۱۱, <http://www.foreignaffairs.com/articles/۶۸۲۶۹/

steven-a-cook/erdogans-middle-eastern-victory-lap>.

 

[46] Sebnem Arsu, “Turkish Premier Urges Assad to Quit in Syria,” The New York Times, ۲۲ November ۲۰۱۱, <http://www.nytimes.

com/۲۰۱۱/۱۱/۲۳/world/middleeast/turkish-leader-says-syrian-president-should-quit.html>.

 

[47]. Bayram Balci, “Turkey’s Relations with the Syrian Opposition,” Carnegie Endowment for International Peace, ۱۳ April ۲۰۱۲, <http://carnegieendowment.org/۲۰۱۲/۴/۱۳/turkey-s-relations-with-syrian-opposition/a۸۸u#>. Regan Doherty and Amena Bakr, “Exclusive:Secret Turkish nerve center leads aid to Syria rebels,” Reuters, ۲۷ July ۲۰۱۲,<http://www.reuters.com/article/۲۰۱۲/۷/۲۷/us-syria-crisiscentre-idUSBRE۸۶Q۰JM۲۰۱۲۰۷۲۷>.

 

[48] Tim Arango, “Erdogan, Syrian Rebels Leading Ally, Hesitates,” Th New York Times, ۱۷ October ۲۰۱۳,<http://www.nytimes.com/۲۰۱۳/۱۰/۱۸/world/middleeast/erdogan-syria-rebels-leading-ally-hesitates-۳۱-months-in.html>; AmberinZaman, “Turkey backingof support for jihadists on Syria border,” Al-Monitor, ۱۸ November ۲۰۱۳, <http://www.al-monitor.com/pulse/originals/۲۰۱۳/۱۱/turkeybacks-offsupport-syria-rebels-border.html>.

 

[49].Drew Desilver, “Turkey’s leader urges more aid for Syrian rebels, but most Turks say no,” Pew Research Center, ۱۶ May ۲۰۱۳, <http://www.pewresearch.org/fact-tank/۲۰۱۳/۵/۱۶/turkeys-leader-urges-more-aid-for-syrian-rebels-but-mostturks-say-no/>; SonerCagaptay,“Why Turkey Won’t Attack Syria,” Th Atlantic, ۹ April ۲۰۱۳,<http://www.theatlantic.com/international/archive/۲۰۱۳/۴/why-turkeywont-attack-syria/۲۷۴۸۰۶/>.

 

[50]. این ایستگاه مطمئناً حتی پیش از بهار عربی متهم بود به این که پوشش خبری‌‌اش در راستای اهداف سیاست خارجی قطر است. نک.:

RobertF. Worth, “Al Jazeera No Longer Nips at Saudis,” Th New York Times, ۴ January ۲۰۰۸, <http://www.nytimes.com/۲۰۰۸/۱/۴/world/middleeast/۴jazeera.html>.

 

[51]. David D. Kirkpatrick and Rod Nordland, “Tripoli Divided as Rebels Jostle to Fill Power Vacuum,” The New York Times, ۳۰ August ۲۰۱۱, http://www.nytimes.com/۲۰۱۱/۸/۳۱/world/africa/۳۱tripoli.html>; Colum Lynch, “Qatar’s support for Islamists muddles its reputationas neutral broker in Middle East,” The Washington Post, ۲۸ November ۲۰۱۲, <http://www.washingtonpost.com/world/national-security/qatars-support-for-islamists-muddles-its-reputation-as-neutral-broker-in-mideast/۲۰۱۲/۱۱/۲۸/a۹f۸۱۸۳a-f92e-11e1-۸۳۹۸-0327ab۸۳ab۹۱_story.html>; RoulaKhalaf and Abigail Fielding-Smith, “How Qatar seized control of the Syrian revolution,” Financial Times, ۱۷ May ۲۰۱۳,

<http://www.ft.com/intl/cms/s/۲/f۲d۹bbc۸-bdbc-۱۱۰۰-890a-۱۴۴feab۷de.html#axzz۲a۴v۴HArN>

 

[52]. Jodi Rudoren, “Qatar’s Emir Visits Gaza, Pledging $۴۰۰ Million to Hamas,” The New York Times, ۲۳ October ۲۰۱۲, <http://www.nytimes.com/۲۰۱۲/۱۰/۲۴/world/middleeast/pledging-۴۰۰-million-qatari-emir-makes-historic-visit-to-gaza-strip.html>.

 

[53]. Regan Doherty and Maggie Flick, “Qatar throws Egypt $۳ bln lifeline amid IMF talks,” Reuters, ۱۰ April ۲۰۱۳,<http://uk.reuters.com/article/۲۰۱۳/۴/۱۰/uk-egypt-qatar-talks-idUKBRE۹۳۹۰B۹۲۰۱۳۰۴۱۰>.

 

[54]. AmenaBakr and Mariam Karouny, “Qatar, allies tighten coordination of arms flows to Syria,” Reuters, ۱۴ May ۲۰۱۳, <http://www.reuters.com/article/۲۰۱۳/۵/۱۴/us-syria-qatar-support-idUSBRE۹۴D۰GT۲۰۱۳۰۵۱۴>.

 

[55]. Amena Bakr and Mariam Karouny, “Qatar, allies tighten coordination of arms flows to Syria,” Reuters, ۱۴ May ۲۰۱۳, <http://www.reuters.com/article/۲۰۱۳/۵/۱۴/us-syria-qatar-support-idUSBRE۹۴D۰GT۲۰۱۳۰۵۱۴>>.

 

[56]. Doyle McManus, “On foreign policy, a consistently inconsistent president,” Los Angeles Times, ۱۸ September ۲۰۱۳,

<http://articles.latimes.com/۲۰۱۳/sep/۱۸/opinion/la-oe-mcmanus-column-obama-foreign-policy-۲۰۱۳۰۹۱۸

 

[57]. انبوهی از اظهارنظرهای رسمی عربستان و تحلیلگران دربارهٔ غیرقابل اعتماد بودن آمریکا به عنوان یک مؤتلف مبین این برداشت است. نک.:

Abdulaziz Sager, “Wither GCC-US Relations?” Arab News, ۲۹ March ۲۰۱۳, <http://www.arabnews.com/news/۴۴۶۳۹۵>; Abdallahal-Sammari, “Ma huwa al-badil ‘an Washington?” [Who is the alternative to Washington?], al-Yawm, ۱۶ September ۲۰۱۳, <http://www.alyaum.com/News/art/۹۵۰۸۰.html>; Matthew Kaminski, “Prince Alwaleed bin Talal: An Ally Frets About American Retreat,” The WallStreet Journal, ۲۲ November ۲۰۱۳, <http://online.wsj.com/news/articles/SB۱۰۰۰۱۴۲۴۰۵۲۷۰۲۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰>. Others

argue that the United States has cut a deal with Iran as part of its desire to distance itself from the region. Angus McDowell, “Insight: Saudisbrace for ‘nightmare’ of U.S.-Iran rapprochement,” Reuters, ۹ October ۲۰۱۳, <http://www.reuters.com/article/۲۰۱۳/۱۰/۹/us-saudi-usairan-insight-idUSBRE۹۹۸۰IT۲۰۱۳۱۰۰۹>; Khalid al-Dakheel,“Madhaba‘drafd al-sa‘udiyya ‘udwiyyatmajlis al-’amn?” [What after theSaudi Refusal of the Security Council Seat?], al-Hayat, ۱۹ October ۲۰۱۳, <http://alhayat.com/OpinionsDetails/۵۶۳۳۰۹>.

 

[58].US presses Iraq on report of Iran arms deal,” BBC News, ۲۵ February ۲۰۱۴, <http://www.bbc.com/news/world-middle-east-۲۶۳۳۵۴۴۹>.

 

[59]. L. Carl Brown, International Politics of the Middle East: Old Rules, Dangerous Game (Princeton: Princeton University Press, ۱۹۸۴); StephenM. Walt, Th Origins of Alliances (Ithaca: Cornell University Press, ۱۹۸۷).

 

[60].F. Gregory Gause, III, “Saudi-Iranian Rapprochement? Th Incentives and the Obstacles,” in “Visions of Gulf Security,” POMEPS Studiesno. ۲۵, Project on Middle East Political Science, ۲۵ March ۲۰۱۴, <pomeps.org/wp-content/uploads/۲۰۱۴/۳/Visions_of_Gulf_Security.pdf>, ۷-9.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (6)