هم‌هوایی با سیاست مردانهٔ چوب‌ها

۹ بهمن ۱۳۹۳
نگاهی به نمایش «هم‌هوایی» ساخته افسانه ماهیان

لیلی مشرقی: «هم‌هوایی» نمایشی از درد و مرگ سه نسل است. روایتی از هوای زنانه‌ای که روزگار، روی خوشی به آن‌ها نشان نداد تا هر سه روایت در هم تنیده شود و در لباس‌های سیاه بازیگرانش به سوگ بنشیند.

دکوری از آشپزخانه‌ای که هر سه بازیگر در حال پختن غذایی هستند و هر یک قصه خودش را روایت می‌کند تا در سیاه‌بختیِ نهایی، هر سه قصه به هم گره بخورد؛ هر چند که یکی از آن‌ها سیاهی روزگار را در میانهٔ برف‌های قله گاشر بروم مدفون می‌کند تا برف بر آن بنشیند و همه چیز به فراموشی و سکوت سپرده شود.

نمایش «هم‌هوایی» در جشنواره تئاتر فجر امسال دوباره روی صحنه رفت تا همچون اجراهای پیشین، با استقبال مخاطبان روبرو شود. نمایشی که هر یک از سه شخصیت آن، قصه واقعی زنی از این سرزمین را روایت می‌کند.

نخست، زنی با لهجه شیرازی و موهای سپید و صورتی شکسته، زندگی نرگس خاتون دلیری فرد همسر شهید عباس دوران را بازی می‌کند، او در این نمایش همان نام نرگس خاتون را بر خود دارد، عباس دوران خلبان ایرانی در دو سال اول جنگ بیش از ۱۲۰ عملیات و پرواز برون‌مرزی موفق داشت. در نهایت برای آنکه بازی صدام را برای برگزاری اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها در بغداد بر هم زند، تصمیم به اقدامی انتحاری می‌گیرد. او در بیستم تیرماه ۱۳۶۱ پس از بمباران پالایشگاه بغداد، هواپیمایش را به هتل محل برگزاری هفتمین دوره اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها کوبید و مانع از برگزاری این اجلاس در کشور عراق شد.

شخصیت دیگرِ «هم‌هوایی» شهلا جاهد همسر دوم ناصر محمدخانی است که به اتهام قتل لاله سحرخیزان همسر اول ناصر محمدخانی در سال ۱۳۸۱، پس از سال‌ها تلاش برای رفع اتهام، در نهایت در ۱۰ آذر ۱۳۸۹ اعدام شد.

در نهایت شخصیت سوم، روایت لیلا اسفندیاری کوهنورد ایرانی را دنبال می‌کند که پس از صعود به قله ۸۰۰۰ متری گاشر بروم۲ در پاکستان، هنگام بازگشت سقوط کرد و کسی هم سراغ جنازه‌اش نرفت تا همان‌طور که خودش وصیت کرده بود در همان کوهستان سرد و سخت و آرام، روزگار پس از مرگ را سپری کند.

روایت سه زن در فضایی سیاه و آشپزخانه‌ای دنبال می‌شود تا هر یک قصهٔ پر غصه خود را برای ما تعریف کند، نرگس خاتون با شوریدگی و پریشانی حالش و با همان لهجه شیرازی، زمانی در میانهٔ داستانش جایی از سرود ملی صحبت می‌کند، می‌گوید:‌ آن زمان سرود ملی چیز دیگری بود و بعد خودش می‌خواند: شد جمهوری اسلامی به پا… که هم دین دهد هم دنیا به ما… این بند دوم را با لحنی استهزاگونه می‌خواند که مخاطب ناخودآگاه خنده‌اش می‌گیرد. بعد هم با تکان‌های دستش روی کلمات دین و دنیا تأکید می‌کند؛  با همان اشارات گویی که نشان می‌دهد این هم وضع دین و دنیایی که به ما دادند. عباس دوران دیگر رفته بود و او تنها عاشقانه‌های عباس را به یاد می‌آورد و سوگواری‌اش تمام این سال‌ها ادامه داشت.

او تعریف می‌کند که امیررضا، پسرش، روزی از دانشگاه به خانه می‌آید و آشفته است، بعد که علتش را از او می‌پرسد ماجرا از این قرار است که مسئولی در دانشگاه هنگام انجام کارهای اداری، اسم او را که می‌بیند می‌گوید تو فرزند شهید فلانی هستی؟ پس چرا با این لباس آستین‌کوتاه آمده‌ای؟ او تمام این ماجرا را به سخره می‌گیرد و بغض در گلویش می‌ماند. نرگس خاتون تمام هم‌هوایی را به هم‌نوایی با عاشقانه‌های عباسِ از دست‌رفته‌اش مشغول است

اوضاع شهلا جاهد ویران‌تر است، عاشقِ اسطوره‌ی همیشه‌ی زندگی‌اش می‌شود و در نهایت پای چوبه دار می‌رود و در دیگر سو، زنی – لیلا اسفندیاری-روایت می‌شود که فراتر از دنیای مردانهٔ جامعه‌اش، به صعود می‌اندیشید. چه آن زمان که شکست خورد، چه آن زمان که سامان نعمتی را در صعود به قله نانگاپاربات از دست داد و چه آن زمان که دو بار به خاطر دیسک کمر زیر تیغ جراحی رفت اما هرگز از فکر صعود بیرون نیامد تا در نهایت پس از فتح قله‌اش، پایش بلغزد در قعر کوهستان، برای همیشه آرام گیرد.

همه این‌ها، روایت‌های واقعی زنانی بود که در «هم‌هوایی» گره می‌خورد تا همذات‌پنداری‌های مخاطب، هر چه بیشتر برانگیخته شود. هم‌هوایی نه قضاوت می‌کرد و نه اغراق. تنها تصویر قربانیانی روایت شد که یکی قربانی دنیای سیاست مردانه شد؛ دنیایی که در آن جنگ و خونریزی زندگی‌های زیادی را به سیاهی نشاند و یکی قربانی جامعه مردسالار که او را به سمتی سوق داد که در نهایت اتهام یا جرم، او  را در وضعیتی مبهم در طناب دار به سیاهی بنشاند و در نهایت انگار تنها زن سوم بود که راه رستگاری را برای فرار از همه سیاهی‌ها پیمود تا در سفیدی برف‌های قله‌های صعودکرده‌اش آرام گیرد. هر چند نقش لیلا اسفندیاری را باران کوثری، بسیار ضعیف بازی کرد.

نمایشنامه «هم هوایی» را مهین صدری نوشته و افسانه ماهیان کارگردان آن است. ستاره اسکندری، الهام کردا و باران کوثری در این نمایش بازی می‌کنند و اگر از بازی ضعیف باران کوثری در این نمایش بگذریم، روایت سه‌گانه آن از وضعیت سیاهِ آنچه که بر قربانیان رفته است ارزش دیدن را دارد.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (12)