دربست افریقا

۱۸ بهمن ۱۳۹۳
شعری از علی صفری

روزی فرا می‌رسد که میمون‌ها
از درخت‌ها پایین می‌پرند و در فروشگاه‌های زنجیره ای موز کنسروشده می‌خرند
آن روز

گورخرها از بی رنگی محضشان به مدادهای رنگی پناه خواهند برد
شیرهای نر به شکار می‌روند آنگاه

مادیان‌هاشان در روزنامه‌های عصر فریاد فمینیسم سر می‌دهند.
روزگاری که دیر نیست
تمساحان بر گله آن سر دشت رحم می‌کنند
بوفالوها ناخواسته عاشق می‌شوند

جهان گوشه ای کز می‌کند
قناری جزیره‌اش را فروخته برای قمار به وگاس می‌رود

بر صدایش، شرط می‌بندد
جهان برای دلفین‌ها معادله‌ای مضحک خواهد بود

فک‌ها ساعت‌ها برای جماعتی که به توپ خیره مانده‌اند، کف می‌زنند
روزی خواهد رسید به یقین

کلاغ‌ها صلح را بر در سازمان ملل قارقار می‌کنند
روزی…
سمور پیر آبی خود را بازنشسته کرده

پنج شنبه‌ها برای روح درختان فاتحه می‌فرستد
فیل‌ها عاج‌هایشان را در بسته‌های مجلل پستی برای شکارچیان هدیه می‌فرستند

وقتی صبح خورشید قهر کرد

آفتابگردان‌ها به منظومه دیگری کوچ کرده

گربه‌ها بر بالای تخت خود تابلوی «لطفاً احتیاط را فراموش نکنید» نصب می‌کنند
آن روز…
بیا بگذریم از مادیان‌ها، از کلاغ‌ها و گورخرها

بگذریم از بوفالوهای عاشق
این حیوان آخر…

آدم

از برج‌ها و پنجره‌های دو جداره‌شان

از اخبارهای سر وقت، از ماشین

از قطارهای بدون تأخیر

خسته است…
دلش کمی دشت می‌خواهد، اندکی رودخانه و چند درختی جنگل
دوست دارد صبح‌ها در آینه چیزهای جدید ببیند
میدانم هنوز چند رودخانه ای مانده

میدانی، آینه‌ها ماه را به وضوح کامل نشان می‌دهند
آن روز خواهد رسید به یقین

آدم برای خرید میوه به بالای درخت می‌رود…به بلندای کوه…
یک روز…

علی صفری

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (25)