آب در آسیاب ادبیات عامه‌پسند

۱ اسفند ۱۳۹۳
سیمون دوبووار در یکی از سخنرانی‌هایش گفته بود: «هستند تاجرانی که در ادبیات تقلب می‌کنند، قصه ساخته و آماده‌ای دم دست دارند و بعد زرورقی به پسند روز انتخاب می‌کنند و قصه خود را در آن می‌پیچند، اما ادبیات این نیست.»

 

 

روح‌الله سپندارند: ژان پل سارتر زمانی گفته بود در برابر کودکی که از گرسنگی می‌میرد، رمان «تهوع» هیچ ارزشی ندارد. فارغ از نگاه سارتر این سؤال مطرح می‌شود که اصلاً از ادبیات چه کاری بر می‌آید، آن هم در جهانی که دردها و غم‌ها هر روز زخمی دیگر را برای تاریخ ثبت می‌کنند. در این دنیا دیگر چه تفاوتی می‌کند که ادبیات را دسته‌بندی کنیم و از ادبیات فاخر و جدی و یا ادبیات عامه‌پسند سخن بگوییم. باید این سؤال را جدی‌تر مطرح کرد که اصلاً مگر ادبیات ادعای تغییر جهان را دارد که شق عامه‌پسند آن،‌ رسالت را رها کرده باشد و روایت‌هایی از زندگی روزمره را تکرار کند؟ حال کدام دسته‌بندی ادعای انگشت گذاشتن بر واقعیت را دارد؟ داستان‌های عامه‌پسند در بستری از زندگی واقعیِ آدم‌ها حلقه می‌زند و می‌چرخد و تکثیر می‌شود و در آن سوی، ادبیات جدی‌تری هست که واقعیت را همان چیزی می‌داند که روح انسان را در بر گرفته و محدود می‌کند و ذره‌ذره در انزوا می‌خراشد و می‌خورد و از دلش بوف کور در ادبیات ایران زاده می‌شود.

با این حال اگر دردی هست، می‌توان آن را در نگاهی به تیراژ رمان‌های منتشرشده در ایران جستجو کرد و رقم‌هایی را دید که تمام معادلات ذهنی اهالی هنر را بر هم می‌زند. کتابی که از سوی اهالی فرهنگ تعریف و تمجید می‌شود با زحمت خودش را در دو هزار جلد تکثیر می‌کند و دیگر مجالی هم برای تجدید حیات نمی‌یابد. در مقابل،‌ داستان‌های دیگری هم تولید می‌شوند که گویی بازار تشنه آن‌هاست و هر روز تکثیر می‌شود و چاپ اول و دوم و سوم و … را به سرعت پشت سر می‌گذارد و اهالی فرهنگ انگشت‌به‌دهان می‌مانند که نویسنده چه اکسیری در کلمات ریخته است که به دل مخاطب می‌نشیند. سیمون دوبووار در یکی از سخنرانی‌هایش پاسخ این سؤال را داده بود: «هستند تاجرانی که در ادبیات تقلب می‌کنند، قصه ساخته و آماده‌ای دم دست دارند و بعد زرورقی به پسند روز انتخاب می‌کنند و قصه خود را در آن می‌پیچند، اما ادبیات این نیست.»

با این حال صنعت فرهنگ کار خودش را می‌کند. رمان‌های عامه‌پسند هر روز تولید می‌شود و بازار نیمه‌جان کتاب را هم در بر می‌گیرد. صد البته که چنین بازاری مختص ایران نیست. صنعت فرهنگ همه جای دنیا، ساز و کار خودش را دارد و در بدترین حالت نصف مخاطبان ادبیات را به سمت گونهٔ عامه‌پسند کشانده است. یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان غرب که سال‌های زیادی از عمرش را پای نوشتن یک رمان گذاشته بود،‌ مگر چقدر مخاطب دارد. فکر می‌کنید چند نفر تا به حال «در جستجوی زمان ازدست‌رفته» پروست را خوانده‌اند؟ در کشورهای جهان سوم اوضاع غم‌انگیزتر است شاید به این دلیل که در این کشورها ادبیات وظیفه‌ای را بر عهده می‌گیرد که در غرب، مطبوعات آن را دنبال می‌کنند. به ایران که برسیم شرایط دیگری هم بر آن افزوده می‌شود. سرانه پایین مطالعه، ترجیع‌بند همه روایت‌های عرصه فرهنگ در کشور شده است و در همین آمار،‌ بخش اصلی را هم ادبیات عامه‌پسند پیشتازی می‌کند. این نوع ادبیات هیچ نگاه انتقادی ندارد و در پس‌زمینه، تثبیت وضع موجود، پیامد آگاهانه و ناآگاهانه آن است.

ادبیات عامه‌پسند اساساً کاری به مناسبات اجتماعی-سیاسی ندارد و روایتی شخصی را به تصویر می‌کشد. در این روایت، مثلث عاشقانه پای ثابتی است که عشق و جنون و جدایی و خوشبختی را در کشکولی از خرده‌روایت‌های روزمره می‌ریزد و در بهترین وجه، رویدادهای بی‌ارتباط به اوضاع اجتماعی را چاشنی روایت می‌کند تا در نهایت امید یا ناامیدیِ شخصیت‌ها، سرنوشتی خوشایند یا به شدت غم‌انگیز را رقم بزند که همه آن‌ها شخصی و فاقد سویه‌های اجتماعی است. نویسنده در تمام لحظات ادعای روایت واقعیت را دارد. واقعیتی که شاید در گزارش‌های روزنامه‌نگاری بتوان دید، کافی است صفحات حوادث را ببینید، دست‌کم یکی از پرمخاطب‌ترین بخش‌های روزنامه همین صفحات است. داستان مردان و زنانی که خیانت می‌کنند. پدری که فرزندش را می‌کشد، سارقی که در لحظه آخر به دام می‌افتد و بعد زندگی سراسر بدبختی‌اش را روایت می‌کند. این‌ها اگر چه می‌تواند دست‌مایه داستان‌های جدی زیادی شود اما در ادبیات عامه‌پسند، بن‌مایه‌ای است که رنگ و بوی واقعیت را در روایت نویسنده‌اش دنبال می‌کند. در حالی که در ادبیات جدی واقعیت برای نویسنده چیزی است که هنوز شناخته‌شده نیست.

با چنین اوصافی آیا باید مانع انتشار ادبیات عامه‌پسند شد؟ اصلاً از ادبیات چه کاری بر می‌آید؟ آن هم زمانی که رسانه‌هایی مثل رادیو و تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی به شکلی تصاعدی پیش می‌روند و انسان‌ها را می‌بلعند. با این حال اگر همان اندک سهم مصرف فرهنگی در ادبیات را هم به ادبیات عامه‌پسند واگذاریم، دیگر چه جایی برای نگاه نقادانه در جامعه می‌ماند؟

در این میان سؤال اصلی این است که راه چاره چیست؟ پاسخ به این سؤال را باید در رویکرد رسانه‌های فراگیر دیگر جست که گستره نفوذ آن‌ها همه‌جا را فرا گرفته است. باید به تلویزیون نگاه کرد که زمان‌های پرمخاطب خود را به سریال‌هایی از جنس همان ادبیات عامه‌پسند اختصاص می‌دهد،‌ چرا که به‌زعم مدیران این رسانه‌ها، مردم در این ساعات از کار روزانه خسته‌اند و دیگر حوصله شنیدن حرف‌های عمیق و جدی را ندارند. در واقع آن‌ها علت رویکردشان را در چیزی فرافکنی می‌کنند که خودش معلول ساز و کارهای رسانه‌ای مثل تلویزیون است. در چنین شرایطی آب‌باریکه مخاطب ادبیات هم در آسیاب ادبیات عامه‌پسند ریخته می‌شود و گریزی از آن نیست.

 


* این مطلب، نسخه کامل یادداشتی است که پیش از این در کتاب هفته منتشر شده بود.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (19)