اسب تروای فریبکارانه سرمایه و درخش ستاره صبحگاهی رهایی

۹ اسفند ۱۳۹۳
سلسله نوشتارهایی در باب تراژدی
تنها یک نشانه کافی است که همه بارقه امید شعله‌ور شود، مردی به نام موسوی نماد این شعله است و این بار که از خاکستر خود بر خیزیم هیچ اسب تروایی فریبمان نخواهد داد چرا که سرمایه در خانه خود نیز زمین‌گیر شده است.

 

محمد آقازاده: تسخیر شهر تروا تمامیت تراژدی یونان را از آن خود کرد، بدون این تاریخ اسطوره‌ای تراژدی‌نویسان یونانی نمی‌توانستند شاهکارهای بزرگ خود را خلق کنند «آیسخولوس»، «سوفکل»، «اوریپید» و حتی سنکا نمی‌توانستند نگاهی این‌چنین هستی‌شناسانه به آدمی و روابطی که با خود و جهان دارد داشته باشد، گوهر افسانه تروا عشق، خیانت و انتقام است، هلن دزدیده می‌شود و از آغوش شوهرش به آغوش معشوقش پناه می‌برد.

عشق سودای تعادل جهان را بر هم می‌ریزد و فاجعه پشت فاجعه شکل می‌گیرد و درد، زخم و رنج قهرمانان تراژیک را از آن خود می‌کند، در پساپشت خدایان کمین کرده‌اند که هر کدام با یاری این قهرمان و یا این ضد قهرمان سرنوشت را پیش می‌برند، ولی قهرمانان بر آن‌اند با وثیقه جانشان تقدیر را به دست خود شکل دهند، آن‌ها تجسم فاعلیت آدمی‌اند و از انفعال بیزارند، تنها یک شب خوشباشی در توهم پیروزی می‌تواند اسب فریبکارانه تروا را به یکه‌تازی وادارد و شهر مقاوم را به ویرانه تبدیل کند.

اسب تروای سرمایه‌داری با رسوخ تراژیکش به جان‌ها خوشباشی منفعل را جایگزین فاعلیت انسان انقلابی کرد که بنا دارد جهان را از شر درد، رنج و زخم پالوده کند، انسان انقلابی جانش را وثیقه تغییر می‌کند، او نه از شکست می‌هراسد و نه از پیروزی سرمست می‌شود، چرا که از غبار دشمن یعنی خوشباشی و لذت کاذب رهانیده است، او در عشق و سکس منطق رهایی را می‌فهمد و نه آن دیگری شیئی برای لذت بسازد، خوشباشی نفرین جهان است، ما در ازدحام بدن‌های برهنه، در ازدحام سکس و کافه سکس، بردگی آدمی را رصد می‌کنیم و چون انسان تراژیک، بر اسب تروای سرمایه‌داری هجوم می‌آوریم.

انقلاب سال ۵۷ زلالی حضور آدمی بود، خیابان، میعادگاه و معبد رستگاری آدمی شد، جنگ میدان دلاوری‌ها برای تداوم انقلاب شد، اما بعد از جنگ، اسب تروای سرمایه‌داری همه آن شورها، همه آن فداکاری‌ها و همه آن آرش‌وار زیستن را چون شهر تروا نابود کرد و به آتش کشید، تنها آزادی‌ای که به رسمیت شناخت، آزادسازی نرخ‌ها و آزادی غارت بود، اما انقلاب از ققنوس خود هم در خرداد و هم در سال ۸۸ با نام مقدس جنبش سبز سر بر آورد، پرواز کرد و بشارت رهایی داد، ولی سپاهِ غارت، در جنگی نابرابر پیروزی‌اش را جشن گرفت، با این حال همه جا نشانه اضمحلال فریب، نیرنگ و غارت خود را به رخ می‌کشد، تنها یک نشانه کافی است که همه بارقه امید شعله‌ور شود، مردی به نام موسوی نماد این شعله است و این بار که از خاکستر خود بر خیزیم هیچ اسب تروایی فریبمان نخواهد داد چرا که سرمایه در خانه خود نیز زمین‌گیر شده است و از کوبانی تا یونان همه نشانه‌های امید چون ستاره صبحگاهی می‌درخشد.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (6)